گفت گو با دکتر جواد مجابی شاعر، نویسنده و طنزپرداز

آزادی یعنی رهایی از حصار نادانی

بانی فیلم – مهتا بردبار – ساعت پنج بعدازظهر قرار گذاشته بودیم که در کوی نویسندگان ایشان را ملاقات کنیم ترافیک سنگین بزرگراه جلال آل احمد واقعاً کلافمون کرده بود. بالاخره تونستیم ساعت 10/5 از دروازه کوی نویسندگان وارد فضای اونجا بشیم. از دیر رسیدن آنقدر استرس داشتم که هرچه فکر می‌کردم قرار است به مصاحبه با چه کسی بروم یادم نمی‌آمد تا از نگهبانان آدرس بلوک را بگیرم. هم خنده‌ام گرفته بود و هم استرس داشتم. سرانجام ماشین رو مقابل دریچه منزل دکتر جواد مجابی پارک کردم. دکتر مثل همیشه با همان ژاکت بافتنی قرمز پشت پنجره منتظر ما بود. قرار بود راجع به سینما و ادبیات و نوروز با هم صحبت کنیم. دکتر جواد مجابی که شاعر و پژوهشگر حوزه ادبیات است، در رشته اقتصاد مدرک دکتری دارد اما در عین حال طنزپرداز قهاریست و برای کودکان هم بسیار نوشته است شاهد، نام وی در نوشتن فیلم نامه‌های جنایت پنهان، دیوانگان بر ساحل و مهمان‌کش هستیم. با وی به گفت و گو نشستیم.

اولين فيلمي كه در زندگيتان ديديد چه فيلمي بود ؟
–    حوالی سال48 توی قزوین یک سینما بود به نام سینما ایران جزو عجیب غریب ترین فیلمهایی که یادم هست اسمش بود. «فریدون بی نوا»  كه در آنجا نمايش داده ميشد، یه فیلم ایتالیایایی بود وبعد اسم ایرانی براش گذاشته بودند بعد طبیعتا فیلمهای کینگ کونگ و تارزان و زورو و .. و بر ذهن افراد بسیار تاثیر گذار بودند و از همانجا شاخه انحرافی دعوا بر ضد شرقی ها شکل گرفت. همیشه نوعی حقیقت فرهنگی در عرصه سینما بوده و یک سری فکرای غلط هم هست. شايد بتونم بگم جزو اولين فيلم هاي ايراني كه ديدم فيلمي بود كه خانم دلكش توش بازي مي كردند.
خانم دلکش چند تا فیلم بازی کرده بودند که هم آواز می خواندند و هم بازی ميكردن. در واقع فیلمهای اولیه ایرانی به مدد آواز وخيلي چيزاي ديگه شكل ميگرفت این اوایلِ کار سینما بود که ما با آن روبرو می شدیم. سینمای ایران دو تا دشمن مقتدر داشت. یکی فیلم های هندی بود و یکی هم فیلم های مصری و عربی بود. آنها هم در واقع به دلیل نزدیکی به ذهنیت مذهبی و برخی هم مثل فیلمهای ایران رقص داشتند سینمای ایران میخواست با آنها معاوده بکنه مثل فیلم « بلبل سرگردان» یا فیلمهایی که کوشان می ساخت یا افراد دیگه ولی اونها به عنوان رقبای قوی تر بر بازار سینما مسلط بودند.
بعدها … کاووسی آمد و اسم بدنه سینمای ایران را گذاشتند فیلم فارسی و  این سینما به تدریج توانست رقبا را به کنار بزند و نوعی  اخلاقیات قلابی را بیان کند و این سینما توانست قدرت پیدا کند و «ایران» بیشتر مطرح شود. سالها سینمای ایران با عقب راندن رقبای خودش یکه تاز بود تا اینکه فیلمهای هالیوودی به تدریج آمدن، همیشه بخشی از سینمای ایران می توانسته در بازار سینمای خارجی تا حدی خودش رو روی پا نگه داره.
يك حمله شدید به بدنه سینمای ایران اگرچه ضعیف و ناپیدا بوده شروع شده بوداما اون موقع  توجه این دوستان به به اين نبود که آیا توان این فرهنگ بیشتر از اینه و اگر بیشتر از اینه چرا تولید نمیشه البته این توان بیشتر بود ولي مخاطب کمتری داشت . اینجا من میخوام سوء استفاده کنم و راجع به فرخ غفاری بیشتر صحبت کنم، فرخ غفاری از افرادی است که حقش پایمال شده و جز منتقدین سینما و مجله بود و وقتی که آمد ایران کانون فیلم ایران را تشکیل داد و کانون فیلم بود که نگاه ما را تصحیح کرد و رشد داد . در این کانون فیلم تقریبا تمام روشنفکران آن زمان می آمدند مثل آل احمد  یا خانم سیمین دانشور، جلال مقدم و…. و با دیدن فیلمهای کانون فیلم بود که ما آرام آرام دیگه فیلم های هندی اشک انگیز و فیلمهای مصری رو رها کردیم تا اینکه تا حدی به فیلمهای جدی بپردازیم ولی این به معنای این نیست که بدنه سینمایی که وجود داره را تحقیرش کنیم و فقط بپردازیم به ستایش چندتا فیلم خوب. این فیلمها در واقع با ارزشند و در واقع چراغهای راهند اگر ما به سابقه کار رجوع کنیم که چگونه تیاتر و سینما یک امر غیر اخلاقی بوده و مورد نفرت بعضی از آدمها بوده و علیه آن تبلیغات میشده، متوجه می شویم چقدر اینها در طول این سالها کار کرده اند.
من وقتی رفته بودم روزنامه اطلاعات در حوالی سالهاي 1346 روزنامه را ورق میزدم که اون زمان هم فیلم ایرانی بود هم خارجی و هم تیاتر ، نویسندگان روزنامه برای اینکه بگن تیاتر یک امر غیر اخلاقی و غیر منطقی نیست اول مقاله شروع می کردند که «این یک اثر اخلاقی است و خانوادگان محترم را از فساد و تباهی نجات میدهد و مردم بشتابید» ، در واقع در شرایط بسیار بدی که سینما برای جامعه غیر قابل قبول بوده و آنرا یک امر غیر اخلاقی و شیطانی میدانستند کما اینکه 50 سال قبلش فکر می کردند برق یک امر شیطانی است و لامپ های خیابان ها را می شکستند و می گفتند نیروی شیطانی است که می آید شهر را تصرف مي كند.
یادمان باشد ما از چنین فضاهایی عبور کردیم و اگر بخواهیم بگوییم ما همونجوری که فرانسوی ها فیلم میسازند یا انگلیسی ها می خواهیم فیلم بسازیم توقع زیادی بوده که بسیاری از روشنفکران ما این توقع را به وجود آورده اند بدون اینکه زمینه این کار وجود داشته باشد.
 از چه زماني سينما را دنبال كرده ايد؟
ـ من سینما را در چندین دهه دنبال کردم و از دهه 40 تشدید شد با فستیوال فیلم کودکان و خود اینکه هنرمندان می آمدند یک جاذبه ای داشت وخیلی با اهمیت بود.  فستیوال فیلم تهران خیلی کمک کرد به پرورش و رشد اندیشه های یک نسل و البته در کنار آن جشن هنر هم بسیار تاثیرگذار بود.
گاهی خود فیلم به تنهایی می آمد و گاهی کل آثار هنرمند مورد بردسی قرار می گرفت، این فیلمهایی که ما در جشن هنر میدیدیم و در کنار آن مرور بر آثار برگزیده سینمای جهان این آگاهی را بیشتر می کرد.
من تصور میکنم که بین سالهای 45 تا 55 یک اتفاق افتاد و اینکه طبقه متوسط تحصیل کرده وقت پیدا کردند به عنوان مصرف کننده باشند.
فقط علاقه مندی به هنر کافی نیست و اینکه شما گاهی حوصله ندارین با اثر هنری روبرو شوید برای همین شما می بینید در عرصه کتاب یک دفعه با یک ابداعی که مي شود و  کتاب جیبی به بازار مي آيد  تیراژ کتاب از 500 نسخه به چندين هزار نسخه ميرسه  این خیلی مهمه و در همان دوره ما می بینیم یک آدمی مثل شاملو می یاد ونشريه اي رو راه ميندازه كه  اون هم در واقع نزدیک به 20 تا 30 هزار تیراژ داره و برای یک مجله ادبی تیراژ 30000 خیلی زیادیه با توجه به اینکه «سخن» همون موقع 500 تا 700 تا نسخه فروش داشته . برای همین اهمیت داره که تولیدات فرهنگی بیاد از مخاطبان معمولی فراتر بره و بیاد تو جامعه و این فقط در بین سال هاي  45 تا 55 اينگونه  شده بود به دلیل اینکه فرهنگ مجال تولید و عرضه  پیدا کرده بود
دولت ها می توانند به نوعی سیاستگذاری کنند که در واقع فرهنگ درست هنري  در جامعه گسترش پیدا کنه توقع شما چیه؟
ـ به طور کلی دولت ها و حکومت ها نباید زیاد غصه این رو بخورند. دولت ها وطیفه ندارند که راه و رسم فرهنگی رو تعيين كنند  آنها  فقط می توانند کمک کنند که این رشد فرهنگی دقیق تر و بهتر عملی بشه، مثلا با آموزش دادن عمومی درست ،يا اشاعه فرهنگ با پدید آوردن نهادهای فرهنگی، مثلا اگر ما بخوایم نقاشی را رشد بدهیم بایستی در مدارس ما به طور دقیق در مورد نقاشی صحبت بشه ، بایستی فرهنگ نقاشی در جامعه جدی گرفته بشه، باید موزه ها و گالری ها و نهادهایی باشند و در آنجاها نقاشی ها عرضه بشه،  گاهی نقاشی ها در معابر عمومی دیده بشن .
وقتی شما توی شهری صدها مجسمه درست و طراحی شده می بینید ، ذهن مردم و نگاه مردم تربیت میشه. انواع معماری غلط و زشت، مجسمه های کج و کوله و غلط، نبود نقاشی حتی بنرهای شهری زيبا ، از این مردم نمیشه توقع داشت که اینها دوستدار هنر باشن. مثلا در مورد همین نقاشی وقتی که نقاشی مدرن در ایران آمده حول و حوش سالهای 1300بود  و در  1300 شعر مدرن و نمایش مدرن هم شکل گرفت (یعنی 1930)، اما 4 دهه طول کشیده تا مدرنیسم تثبیت بشه و اصلا مورد قبول جامعه قرار بگیره ، چرا؟ علتش این است که ما منابع نقاشی در جامعه نداشتیم ، – یک مقدار مینیاتورهایی داشتیم اما در سطح خواص- مجسمه و تابلو اصلا در جایی نبوده، دکان ها و گالری هایی که نقاشی را نشان بدهند نبوده و فقط شمایل ها یی از قهرمان ها و دراویش و نقاشی های قهوه خانه ای بوده آنهم بسیار کم و یک مقدار نقاشی هایی در کتاب های چاپ سنگی. بعد از کاریکاتوری که در روزنامه ها چاپ شد. یعنی کل دانش هنرهای تجسمی که در اختیار مردم بوده همین ها بوده ، برای همین می بینید کمال الملک و شاگردانش – البته کمال الملک خودش یک شهرتی داشته- اما بیشتر شاگردانش در فقر و در گمنانی مردند. در حالی که آثار آنها برای مردم ساخته شده بوده و برای آنها قابل درک بوده اما چون مردم زمینه شناخت این آثار را نداشتند اصلا به آنها توجه نکردند و اصلا جزو ذهنیتشان نبوده که به نقاشی اهمیت بدهند.
من با استادان 70 -80 ساله از  نسل پیشین صحبت کردم که می گفتند ما که در سال 1328 گالری را تشکیل دادیم حتی مردم به صورت مجانی نمی آمدند گالری را ببینند. مثلا براي اينكه مردم بيان و نقاشي ببينن يه برنامه رقص ميذاشتن و مردم وقتي براي ديدن رقص مي آمدن در عین حال تابلو را نگاه می کردند و در صورتی که فردی به آن تابلو نگاه میکرد آنوقت بود که هنرمند اجازه پیدا می کرد قدری از کاری که انجام داده را برایشان توضیح دهد.
سینما و تیاتر هم از همین تنگناهای وحشتناک گذر کرده. به عقیده من الان سینمای ما سینمای درجه 1 در دنیاست و این خیلی برای ما مهمه.
به نظر شما شعر ايران در دنيا جايگاه بهتري داره يا سينما ؟
یکي از شخصیت هاي مهم ادبيات غرب  رسما گفت: ما سینمای شما را می شناسیم اما ادبیات‌تان چکار دارد می کند؟ ؛چرا؟ برای اینکه سینمای ما تقریبا با یک کنتراست معرفی شد و سالها در طول جشنواره های مختلف فهمیده شد که سینمای ایران در کجا قرار دارد.
به جرات میتوان گفت که نقاشی و شعر ما بسیار از سینمای ما قوی تره اما از آنجا که شعر ما نیازمند ترجمه است و نیازمند ارایه درسته، هیچ گاه شعر که هنر اصلی ماست هیچ‌گاه جایگاهی در دنیا پیدا نکرده.
در همه جای دنیا ، یا دولت یا بخش خصوصی به اشاعه هنر پیشرو می پردازد که ترجیح بر این است که بخش خصوصی این کار را انجام دهد نه دولت.
در ایران در مورد ادبیات بر عکس شده و در مورد سینما نه تنها کمک نکردند که حتی در مواردی جلوش رو گرفتند
به نظر ميرسه باید سرمایه گذارهايي وارد عرصه بشوند كه به هنرمندان اعتماد بيشتري داشته باشن، ولی به نوعی نه اونها حاضر به این کار هستند  و هم اينكه مردم توقع دارند کار هنری هم باید رایگان باشه. چطور میشه این دیدگاه را هم در بین مردم عامه و هم در بین سرمایه گذاران تغییر داد؟
در ایران  و کشورهایی مثل ایران این کار خیلی مشکله چون سرمایه اصلی دست دولت است و اون هست که در واقع خط و جهت میدهد که سینما و هنر به کدام سمت برود و هم نظارت می کند و هم کنترل می کند و هم در مواردی مانع میشود، اما در جاهایی که سرمایه گذاری آزاد وجود داره بعضی از نهادهای بزرگ و نه سرمایه داران ، مثل شرکت های فرا ملیتی مثلا بنیادی پولش را ازطریق ماشین در آورده ولی هرچقدر برای هنر خرج کنه به عنوان مالیاتش به حساب میاِد برای همین قادره به بزرگان و تازه پاها کمک کند.
سرمایه دار منفرد آگاه از این قضیه نیست. بنیادهای بزرگ فرهنگی وابسته به دولت می توانند این نوع سرمایه گذاری ها را حمایت کنند نه یک فرد. یا آنکه در دولت ها یک سازمانی وجود داشته باشد که کمک کنه به هنرمند آنهم با درست خرج کردن مالیات هایی که از مردم میگیرد.
برای سرمایه گذاران ایرانی بیشتر نگاه بیزینسی وجود دارد ، درسته که نيمي از  سینما فرهنگی است و نیمیش بیزینس اما باید سرمایه گذاری و هدایت از سوی افرادی صورت گیرد که علاقه مند هم باشند اما در ایران در مواردی فقط نگاه بیزینسی و به دور از علاقه و دانش وجود دارد، کما اینکه در مورد نشر هم ما این مشکل را داریم.
بایستی نهادهای بزرگ سرمایه داری که نگاه فرهنگی دارد وارد عرصه شوند.داشتن عشق فقط کافی نیست بلکه باید امکانات آن هنر هم وجود داشته باشد. مانند دولت سوئد که بخشی از آن با گرفتن مالیات از مردم از سینما حمایت می کند.
{ما نباید فراموش کنیم که } دولت ها فرهنگ ساز نیستند و بلکه خدمتکار مردم هستند.
دولت‌هایی که از مردم مالیات میگیرند خدمتکار مردمند اما دولت با پول نفت ارباب به حساب می آید.
دولت ها نباید پدر و مادر باشند بلکه باید فقط خدمتگزار باشند و به ادامه زندگی مردم کمک کنند.
خوشبختانه در ایران دولت ها می دانند که خدمتگزار مردم هستند اما اینکه چگونه باید این خدمتگزاری را ادامه دهند مهم است و چون توان مالی در دست دولت است به خودش اجازه حمایت یا عدم حمایت از بعضی کارها را می دهد.
{دولت باید سیاستگذاری های درستی را در پیش بگیرد } مثلا به جای ماجرای تکریم 100 هزارتومنی ای که به هنرمندان میدادند بهتر بود آن‌ را ببرند روی بیمه هنرمند. این ماجرای تکریم به معنای حمایت نبود.
چرا با وجود اینکه ادبیات هنر ملی ماست، جریان های ادبی ایران مثل مکاتب ادبی اروپا تاثیر گذار نبوده ؟
-آنچه از شعر برای ما باقی مانده از قرن سوم به بعد است درحالی‌که تا قبل از آن شعر شغل درباری بوده و در واقع شاعر مورخ دربار به حساب می آمده ، تا مدت ها شعر و شاعر به عنوان یکی از ارکان دولتی به حساب می آمده و تا قرن ششم این بحث وجود داشته تا اینکه سنایی در قرن 6 شعر را از دربار جدا می کنه و می بره بین مردم. این ادامه داره تا دوره مشروطیت. قبل از مشروطیت در کنار شعر داستان نداریم.
در دوره مشروطه، رمانس به وجود آمد نه رمان، رمان هایی در شرح سلحشوری و نيز  نوعی پیش رمان هست که به تقلید آثار الکساندر دوماست البته ما روایت و حکایت داشتیم مثل کلیله و دمنه و … یا همان مجموعه خمسه نظامی.
ما در قرن 8 آنتولوژی قصه داریم، این نشان میده که هیچ ملتی از قصه جدا نیست اما اینحا بیشتر قصه شفاهی بوده نه کتبی اما اینکه چرا مکاتب ادبی به وجود نیامده ؟!
– نه بیشتر سوال من این است که چرا با وجود اینکه مکاتب ادبی ایران زودتر از مکاتب ادبی اروپا شکل گرفته ما میبینیم که هیچ یک از جنبش های ادبی ایران نتوانسه بر  ادبیات اروپا یا روسیه یا دیگر کشورها تاثیر بگذارند؟ هرچند که تطبیق ادبیات ایران و اروپا با وجود شاخص های مشترک بسیار سخت است.
-ما باید بدانیم روسیه مثل ایران مجزا از کل اروپا نبوده با وجود اینکه جدا به نظر می آیند یکی هستند از نظر فکر و اندیشه و زبان و  … در حالی‌که ایران به دلیل نداشتن ترجمه در یک انزوای فرهنگی و ارتباطی با دیگر کشورها قرار داشته.
در مورد جریان های تاثیر گذار اصلا ایران قابل مقایسه نیست با اروپا ، زیرا اروپا یک کشور نیست . {بلکه زمانی که بحث ایران به میان می‌آید حرف از یک کشور است که زبان مشترکی با کشورهای کمتری دارد} زبان محدود فارسی ، داد و ستد را مشکل می کند و کشورهای کمی به فارسی صحبت می کنند. در حالی‌که وقتی کشورهایی همه یک مجموعه باشند کار راحت تر است { فهم و روابط فرهنگی راحت تر و خارج از وابستگي به ترجمه صورت می گیرد} به جرات هند و چین فرهنگ های درجه یک و بالاتر از اروپا دارند اما به دلیل بسته بودن دایره داد و ستد زباني تاثير گذاري كمتري دارند، ما هم همین‌طور. وقتی ما با اروپا روبرو شدیم نتوانستیم داد و ستد کنیم فقط از آنها گرفتیم. در حالی که آنها متدلوژی قوی تری داشتند و ما هنوز نتوانستیم فرهنگ خودمون رو درست بیان کنیم، مثلا در مورد زنان ایران و تحت ستم بودن آنها، هرگز به طور دقیق بررسی نکردیم که آیا زنان ایرانی تحت ستم بودند و یا نه بخش عظیمی از فرهنگ ایرانی و آموزش زبان به نسل بعدی و فرزندان‌شان و … را بر دوش داشتند؟ {که در حقیقت مورد دوم درست است} ما دنبال فرهنگ ایران نرفتیم ، کافی است یک دور ادبیات عامه ایران و داستان هایی مثل ویس و رامین و شاهنامه و … را نگاه کنیم و ببینیم این زن هست که همه چیز را ارایه میدهد.
ما به واسطه زبان‌مان در خودمان مدفون شدیم. ما نیاز به باز اندیشی دوباره میراث ملی خودمان داریم تا بتوانیم با معیارهای جهانی خود را محک بزنیم و آنهایی که خوب هستند نگه داریم و پرورش دهیم.
آن موقع که ایران امپراتوری بزرگ بوده مجموعه ای از فرهنگ های ملل روی هم تاثیر گذاشته و همه چیز را به هم ربط داده اما وقتی کوچک شده دیگر زبانش محدود شده {و به همین دلیل نتوانسته با دیگر کشورها تبادل فرهنگ و اطلاعات فرهنگی کند و محدود باقی مانده است}
چرا صنعت سینمای ایران بیشتر از دیگر هنرها رشد می کنه؟
– سینما از طریق تصویر کار خودش را انجام میدهد و نیاز به زبان نداره و یک زبان جهانی هست و نیاز به ترجمه نداره درحالی‌که اگه ادبیات هم به خوبی ترجمه بشه همین اتفاق خوب براش میفته و میتونه رشد کنه دولت توانست یک برنامه حمایتی در یک دوره داشته باشد و این راه را باز کرد برای انجام کارهای خوب سينمايي
بهترین فیلمی که دیدید؟ یا فیلمی که خیلی دوست داشتید؟
– فیلمی که چند بار دیدم «مایم دابن هاينز» بود  هم داستان خوبه ، هم کار خوبه.
سینما میرید؟
– تا یکی دو سال پیش آره  ولي الان بیشتر از طریق ویدیو میبینیم.
ظاهرا شما يك فيلم هم ساخته يا فيلمنامه اش را نوشته ايد؟
ـ «پسرک چشم آبی»، که در ایران کار شده و من در آن میگویم که ما حق نداریم نگاه بچه هامان را عوض کنیم ، اما نمیدونم در این دوره اجازه نمایش پیدا میکند یا نه.
در حال حاضر چه كارهاي تازه‌اي انجام داده ايد؟
– يك كتاب زندگینامه مانده برای روزگار دیگه 400 صفحه زندگی شخصی و 400 صفحه دیگر دیدارهای من با هنرمندان است.
– سرآمدان هنر 2 جلدی 1300-1390
– گزیده اشعار
– 5- 6 مجموعه شعر که بعد از 10 رمانی که نوشته بودم آماده شده.
– رمانی اخیرا شروع کردم.
– من فقط مینویسم. نوشتن کار همیشه من هست و نوشتن رمان آزاد کردن روح است که از ناشناخته ها.
– بهترین وسیله شخصی که دوست دارید و فکر میکنید اگه بگیرند دیگه قادر نيستيد به زندگي ادامه بدید؟
– (با خنده) نفس … اگر نفسمو بگيرن حتما ميميرم!
آخرين سخن؟
-آزادی یکی از زیباترین کلمات است و این فقط آزادی سیاسی نیست بلكه همان آزادی از اسارتِ نادانی است اميدوارم سال جديد سال رهايي بيشتر از حصار جهل باشه.

شناختنامه

کمتر ادیبی را می توان پیدا کرد که مانند دکتر مجابی در حوزه های مختلف فرهنگ و هنرکشور دارای آثار موثر،گوناگون و فراوان باشد.
وی علاوه بر ادبیات در هنرهای تجسمی نیز پژوهشگری است توانا و منتقدی ریزبین و کوشا که مورد وثوق هنرمندان است.همچنین او نقاشی است چیره دست که تا کنون در چندین نمایشگاه آثار خود را به تماشا گذاشته است.استادی او در هنر و ادبیات مدرن زبانزد خاص و عام است و به عنوان یک کارشناس مجرب، صاحب نظر و مورد وثوق است.
جواد مجابی سال ۱۳۱۸ در قزوین به دنیا آمد. وی شاعر، داستان نويس، نقاش و منتقد ادبيات ايران است.
 آثار بسياري از او تاکنون منتشر شده شامل: 11 مجموعه شعر، چهار مجموعه طنز، 18 كتاب پژوهشی، شش مجموعه داستان كوتاه، 11رمان، چهار كتاب و سه نوار براي كودكان و 15 كتاب ديگر در زمينه‌های نمايشنامه، سفرنامه، فيلم‌نامه، شناخت‌نامه و مجموعه مقالات. مجابی از سوی مجامع اروپایی و آمریکایی برای سخنرانی درباره هنر و ادبیات ایران دعوت شده بود. وی در اوایل دهه 40لیسانس حقوق و دکترای اقتصاد را از دانشگاه تهران گرفت. ۱۹ سال کارمند دادگستری و بعد کارشناس فرهنگی وزارت فرهنگ و هنر بود. همزمان روزنامه نگاری حرفه‌ای را در فاصله بین سال‌های ۱۳۴۷-۱۳۵۸ در روزنامه اطلاعات با عنوان دبیر فرهنگی روزنامه ادامه داد. سپس با مجلات ادبی ایران از جمله فردوسی، جهان نو، خوشه، آدینه و دنیای سخن همکاری داشت که مدتی نیز سردبیری مجله اخیر را بر عهده داشت. اواخر سال 57 به اتفاق جمعی از همکاران مطبوعاتی اش تصمیم به بنیاد کانون مستقل روزنامه‌نگاران گرفتند كه به سرانجام نرسيد. مجابی علاوه بر انتشار شعرها و رمان‌ها و داستان‌ها، کار عمده اش، تحقیق درباره نوپردازان هنرهای تجسمی ایران است که بالغ بر شش جلد می‌شود، همچنين وی تاریخ تحلیلی زندگی و آثار نقاشان و مجسمه سازان 50 سال اخیر را گردآوري و تاليف كرده است. وی پژوهش مفصلی نيز در زمینه تاریخ طنز در متون ادبی ایران را ادامه می دهد که سیر شوخی‌های ادبی را در کتاب‌های نظم و نثر ایران طی هزار و اندی سال بر پایه تحولات اجتماعی ترسیم می‌کند. مجابي به عنوان طنز پرداز مدرن نيز شهرت دارد و طنز را در شکل‌های مختلف کلامی و تصویری تجربه کرده است.

 

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
20 − 5 =