نگاهی به سریال روی آنتن شبکه سه

«آنام»، آبستن حوادثی غیرمنتظره

 از نگاه خوانندگان – علیرضا تاریوردی
سریال «آنام» از ابتدا با تعلیق شروع می شود. این برخلاف روال معمول و سنت رایج در سریالهاست که ابتدا به معرفی شخصیتها می پردازند و کم کم گره و تعلیق را شروع می کنند. سکانس اول سریال که یک خودرو با چهار سرنشین به دره سقوط می کند شروع سریال است اما با پرشی سی ساله در زمان سریال به نظر می رسد فقط یک فلاش بک است که نوعی حالت اسرارآمیز به قصه می بخشد و بیننده را سردرگم نگه می دارد. در واقع روایت سریال از وسط قصه آغاز شده است و به تدریج و با تکنیک فلاش بک و رفت و برگشتهای متعدد ابتدای قصه را آشکار و رمزگشایی می کند.
آرزو (شبنم قلی خانی) و بیژن (مجید واشقانی) یک زن و شوهر جوان هستند که از دو خانواده با دو پایگاه اجتماعی متفاوت هستند. آرزو از یک خانواده ثروتمند با پدری تحصیلکرده (عبدالرضا اکبری) که عضو هیات مدیره یکی از بانکهاست و مادری که پزشک متخصص زنان است (مهرانه مهین ترابی) و در مقابل، بیژن از یک خانواده فرودست و جنوب شهری است.
این زندگی ظاهرا خوشبخت و آرام همراه با امکانات مالی فراوان، با یک اتفاق وارد تلاطم می شود. ورود زنی اسرار آمیز(گلچهره سجادیه) به زندگی این خانواده، قصه را وارد فاز جدیدی می کند. این زن که برای ردگم کردن خود را «ماهگل» معرفی کرده است در واقع «مارال» نام دارد که صاحب کارخانه و ثروتمند است اما خود را به عنوان خدمتکار وارد خانه آرزو می شود تا کارهای منزل او را در طول مدتی که استراحت مطلق دارد انجام دهد. اما مارال در واقع مادر آرزوست که قربانی یک توطئه شده و آرزو را در نوزادی و با فریب از او جدا کرده اند.
آنام قصه از دست دادنها و جداییهاست. مارال اسطوره از دست دادن است. عشق او و جگرگوشه اش را از او گرفته اند و مجبورش کرده اند تا با کسی که دوست ندارد زندگی کند. او پس از سی سال جستجو و رنجهای بسیار اکنون فرزند گمشده خود را پیدا کرده است. او فداکارانه و مادرانه هویت واقعی خود را پنهان کرده و مانند شخصیت مادر نمایشنامه دایره گچی قفقازی (اثر برتولد برشت) حاضر شده است از حق مادر بودن خود به قیمت سلامت و خوشبختی دخترش بگذرد. او حتی از عزت و غرور خود هم گذشته است تا این رابطه، روال عادی زندگی دخترش را در خطر قرار ندهد.
آنام قصه اسارتها در زنجیر سنتهای غلط و جهل و تعصبهاست. قصه درد و رنج یک دختر جوان است که می خواهد بطور مستقل عشق و آینده زندگی خود را انتخاب کند اما در مبارزه با قیدوبندهای جاهلانه و دست و پاگیر اجتماعی دچار ناملایمات فراوانی می شود و سرنوشتی کاملا متفاوت با خواسته خود پیدا می کند. آنام قصه مرگ آرزوهاست.
درونمایه دیگر سریال مفهوم مکافات است که گریبان انسان را رها نمی کند. هر عملی نتیجه و مکافاتی دارد که گویا سرنوشت محتوم انسان است وگذشت زمان نیز فقط آن را زیر خاکستر نگه می دارد تا زمانی که دوباره شعله ور گردد. و آغاز سریال درست در زمانی است که کم کم باد خاکسترها را از روی آتش کنار زده و شعله ها دیده می شود. هر لحظه انتظار شعله ور شدن و گرگرفتن آتش می رود. امید پدر آرزو خطای بزرگی انجام داده و بچه ای را از مادرش جدا کرده است اما پس از سی سال اکنون نوبت مکافات است و هیچ راهی برای فرار وجود ندارد و هر دست و پا زدنی او را بیشتر در باتلاق فرو خواهد برد.
مفهوم دیگری که می توان از سریال درک کرد، مفهوم سست و موقت بودن خوشبختی و دوام درد و رنج در زندگی بشری است. درست در زمانی انسان فکر می کند غرق در خوشبختی است یک اتفاق می تواند تمام حس خوشبختی را به فلاکت و بدبختی تبدیل کند.
آنام ساخته جواد افشار کارگردانی کاربلد و حرفه ای است که سریالهای «کیمیا» و «برادر» را در کارنامه خود دارد. انتخاب هنرپیشه ها بسیار عالی است. گلچهره سجادیه با چهره سرد و بی روح خود انتخاب بسیار مناسبی برای نقش یک شخص اسرارآمیز و پر از رمز و راز است. شبنم قلیخانی در نقش یک خانم مهربان و دوست داشتنی و مثبت اندیش و مهرانه مهین ترابی مثل همیشه در نقش خانمی جدی و قوی و با شخصیتی کاریزماتیک در عین حال مهربان موفق هستند. عبدالرضا اکبری نیز بخوبی توانسته نقش یک مدیر بلندپایه و متمول را بازی کند ضمنا تنشهای ناشی از ترس افشای راز خود را نیز تا اندازه ای توانسته موفق از آب در بیاورد. اما مجید واشقانی با تمام تلاشی که می کند با توجه به نوع منش، پوشش و نحوه صحبت کردن و لهجه خاصی که دارد انتخاب خوبی برای یک جوان از طبقه فرودست نیست.
صحنه های مربوط به آذربایجان دارای یک اشکال اساسی است. دیالوگها به زبان فارسی با لهجه ترکی است و شخصیتها در میان صحبتها گاهی یک عبارت یا جمله ترکی به زبان می آورند که یادآوری کنند اینجا آذربایجان است. این شیوه بسیار ساده ساده انگارانه و توهین آمیز است. روش صحیح در این موارد این است که دیالوگها به زبان محل (ترکی) باشد و ترجمه فارسی آن به شکل زیرنویس نمایش داده شود. به همین منظور باید از بازیگرانی استفاده شود که بتوانند دیالوگهای ترکی را بازگویی کنند. بدیهی است این روش هزینه های زیادی را به سریال تحمیل می کند اما بهرحال وقتی سازندگان سریال این تصمیم را می گیرند باید هزینه هایش را هم در محاسبات خود در نظر بیاورند در غیر این صورت چه اصراری است که ابتدای قصه از روستایی در آذربایجان شروع شود. طبیعت، لباسهای محلی، ساختار معماری روستا و … در هر روستایی در ایران وجود دارد و وجه تمایز مهم و بنیادی هر منطقه زبان آن محل است که در اینجا حذف شده و زبان فارسی جای آن را گرفته است.
به هرحال سریال پر از گره، سوال و ابهام است که بیننده را کنجکاو و مشتاق نگه می دارد و باید منتظر بود تا این گره ها به تدریج باز شود. به نظر می رسد سریال آبستن حوادث بسیاری است که باید در پنجاه قسمت بعدی به تماشایش بیشینیم.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
29 − 27 =