گفت و گو با وارن بيتي درباره افسانه راز و رمزهايش در سينما

«آن چه همیشه درباره ام نوشته اند، از خود در آورده اند!»

بانی فیلم – گروه سینمای جهان – پرویز نوری: او یکی از اسطوره های هالیوود است. در سن ۷۹ سالگی پس از ۱۵ سال دوری از سینما (آخرین فیلمی که ساخته و بازی کرده بود در سال ۱۹۹۸ «بولورث» نام داشت) سال گذشته فیلم او «قوانین صدق نمی کنند» درباره هاوارد هیوز معروف بود و خودش نقش آن میلیاردر را بازی می کرد اما متأسفانه فیلم با توفیق همراه نشد. با این وجود، چه کسی است که وارن بیتی را در زندگی سینمایی ـ و خصوصی اش ـ‌موفق نداند؟ آن هم بعد از شش دهه و با آثاری کلاسیک هم چون «بانی و کلاید»، «مک کیب و خانم میلر»، «شامپو»، «سرخ ها» و «باگزی» … در این جا پای حرف هایی از او می نشینیم که قبلاً نشنیده اید.

در اولین فیلم خودتان «شکوه علفزار» به سال ۱۹۶۱ در مقابل ناتالی وود با درامی درباره روابط عاشقانه و مسایل اجتماعی رو به رو بودید، آن چه در فیلم آخرتان «قوانین صدق نمی کنند» هم به کار گرفته اید. چه گونه برای این نقش انتخاب شدید؟
– برای شروع خیلی خوش شانس بودم. شانس داشتم که با معلم بازیگری مانند استلا آدلر کار کنم. بعد هم با استودیوی مترو گلدوین مه یر قرارداد هفته ای ۴۰۰ دلار امضاء کردم. پولی که آن موقع خیلی زیاد بود. شانس بیش ترم این بود که اولین فیلم خودم «شکوه علفزار» را با الیا کازان باشم. از او کارگردانی بهتر برای یک بازیگر وجود نداشت.
درباره ناتالی وود بگویید…
ـ خیلی چیزها در مورد روابط من با دیگران نوشته اند ولی آن چه همیشه درباره ام گفته اند در حقیقت از خودشان در آورده اند. یادم می آید پس از فیلم «شکوه علفزار» از هتل آمدم بیرون و از میان جمعیت دختری جوان آمد بسویم و به نظرم از دیدن من خوشحال به نظر می رسید و گفت: «وای، شما وارن بیتی هستید! باورم نمی شود… شما هیچی نیستید». بعدش فکر کردم آهان، این درس بزرگی است. لحظه ای که آدم چیزی یاد می گیرد. کمی بعد هم به خودم گفتم چه قدر پُر رو بود[می خندد].
فیلم های اولیه تان مثل «چشمه رومی خانم استون»، «همه سقوط می کنند»، «لیلیت»، «میکی وان» و «به او همه چیز قول بده» نشان می داد که چهره جوانی دارد می آید تا در فیلم های بزرگ بازی کند با تجربه های فراوان و گرسنه برای یافتن صندلی پشت میز شهرت…
خوش شانس بودم که به نسلی از فیلم سازان مانند سم گلدوین، دیوید سلزینک، داریل زانوک و جک وارنر معرفی شدم. مرا به مراسم مختلف دعوت کردند. نمی دانم در من چه دیده بودند. وقتی داشتیم فیلم «چشمه رومی خانم استون» را کار می کردیم، با ویوین لی ـ که تازه از شوهرش لارنس الیویه جدا شده بود ـ یک شب در رستورانی در پاریس شام خوردیم و یادم هست که آن شب مارلین ویتریش و نوئل کاوارد هم بودند و آن موقع فهمیدم که به خرچنگ آلرژی دارم. سه بار بالا آوردم ولی به آن ها چیزی نگفتم.
آیا در آن زمان می توانستید خودتان نقش را انتخاب کنید؟
ـ نه، اصلاً نمی توانستم. همان زمان ها داشتم با لسلی کارون در فیلم «به او همه چیز قول بده» بازی می کردم و رابطه دوستانه ای با او داشتم شیفته بازی او در فیلم «یک آمریکایی در پاریس» بودم و همین طور «ژی ژی» و «لی لی». لسلی کارون از شوهرش جدا شده بود و تصور می کنم مردم می خواستند از این رابطه جنجالی به وجود آورند که البته چنین نبود. دور و بر همان موقع هم بازی در فیلمی را شروع کردم به اسم «تازه چه خبر گربه پشمالو؟» و از وودی الن خواستم که سناریویش را بنویسد و تصمیم داشتم آن را با لسلی بسازم ولی تهیه کننده ستاره دیگری را می خواست. به همین دلیل هم صاحب فیلم شد. از آن وقت به بعد به خودم گفتم باید در فیلم کنترل کامل داشته باشم و همین قضیه باعث شد تا «بانی و کلاید» را بسازم.
شش سال پس از آغاز کارتان موفق شدید انقلاب در هالیوود جدید را با فیلم بدیع «بانی و کلاید» پایه ریزی کنید. این فیلم گلوله باران عاشقانه در سال ۱۹۶۷ نامزد اسکار شد. در دو رشته، بهترین بازی بازیگر مرد و خود فیلم.
ـ فکر می کردم لسلی (کارون) می خواهد فیلمی درباره «ادیت پیاف» بسازد و ما با فرانسوا تروفو در پاریس دیدار کردیم. تروفو گفت که تصمیمی ندارد فیلمی در خصوص ادیت پیاف کارگردانی کند و بعد اشاره کرد که من خوب است ماجرای بانی و کلاید را فیلم کنم. خودش هم در فکر بوده که آن را بسازد. این شد که یکی از نویسنده ها را صدا زدم به اسم رابرت بنتون و ازش خواستم سناریویی در این باره بنویسد. ترس داشتم در کارگردانی آن و اصلاً هم در مورد نقش کلاید بارو فکری در سر نداشتم. در فکرم بود که نقش را باب دیلان بازی کند. بعد هم ناگهان به خودم گفتم چه طور است من آن را بازی کنم. برای کارگردانی هم پیش از انتخاب آرتور پن، یازده کارگردان را رد کرده بودم.
«بانی و کلاید» شما را به مثابه یک تهیه کننده و بازیگر نوجو در هالیوود تثبیت کرد.
– مجله «تایم» پدر فیلم را در آورد اما چهار ماه بعد عکس آن را روی جلد چاپ کرد. ما از هیچ قانونی در سینما پیروی نکرده بودیم. زمان هایی می رسد که دیگر قوانین مصداق ندارد. در آن روزها می توانستید فیلم را در چند سینما به مدت سه ماه نمایش دهید. حالا تصور کنید چه اتفاقی می افتاد که اگر «لارنس عربستان» را امروز با یک چهره گمنام مثل پیتر اوتول و یک نفر دیگر و یک شتر در صحرا می ساختید؟
موفقیت های شما در نیمه دوم دهه ۱۹۷۰ (خاصه فیلم «بهشت می تواند منتظر بماند» که نامزد سه رشته نویسندگی و کارگردانی و بازی شد) و فیلم «شامپو»، چهره ای افسانه ای از یک خوشگذران را به جا گذارد.
– نمی فهمم که خوشگذران و این جور تفسیرها از کجا می آید؟ من هفت سال با جولی زندگی کردم و پنج سال با دایان (کتین) و دو سال با ناتالی (وود). و البته سه سال با لسلی (کارون). منظور از آدمی راحت طلب را نمی فهمم. خب، شهرت به شما موقعیتی می دهد که با خیلی ها معاشرت و دوستی کنید.
گویا قرار بود در «بهشت می تواند منتظر بماند» محمدعلی کلی بازی کند، نه؟
– من رفاقت خوبی با محمدعلی داشتم و فکر می کردم که خیلی مناسب این نقش است. اما او نمی خواست بُکس را کنار بگذارد و من هم گفتم: «اگر تو بازی نکنی من هم آن نقش را تبدیل به یک بازیکن فوتبال می کنم و خودم هم آن را به عهده می گیرم».
در سال ۱۹۸۱ شخصی ترین- و شاید جسورترین- فیلم خودتان «سرخ ها» را درباره یک قصه عشقی در میانه جنبش آمریکایی کمونیستی ساختید. فیلم اسکار بهترین کارگردانی را نصیب تان کرد.
– «بهشت می تواند منتظر بماند» یک تُن پول در آورد و همین طور «شامپو». برای فیلم بعدی رفتم به استودیوی پارامونت و گفتم: «می خواهم یک فیلم سه ساعته و مفید درباره یک کمونیست بسازم که می میرد». مدیر استودیو گفت: «۳۰ میلیون هزینه فیلم را بگیر و برو مکزیک و یک فیلم با یک میلیون بساز و ۲۹ میلیون را هم برای خودت نگه دار» و من گفتم: «ببخشید، اما من می خواهم این فیلم را بسازم».
زمانی که رانالد ریگن رییس جمهور بود از شما خواست «سرخ ها» را به کاخ سفید ببرید و او می خواهد آن را ببیند.
– من با ریگن دوستی صمیمانه ای داشتم ولی هیچ وقت با عقایدش موافق نبودم. در آنتراکت میان نمایش فیلم، ما آمدیم از سالن بیرون و او به من گفت: «واقعاً نمی فهمم چه طور یک کسی امروز می تواند رییس جمهور بشود بدون آن که بازیگر باشد».
در سال ۱۹۸۷ در کمدی «ایشتار» با داستین هافمن و به کارگردانی الین می ظاهر شدید که فیلم به وسیله منتقدان سلاخی شد و امروز به عنوان یک شکست مطلق به حساب می آید.
– هیچ کس شکست را دوست ندارد و من هرگز موقعیتی چون «ایشتار» در حرفه ام نداشتم. مدیر جدید استودیو می خواست فیلم را نابود کند ولی الین می که موجود شوخ طبع باهوشی بود گفت اگر نیمی از آن ها که به «ایشتار» حمله کرده اند به تماشایش بروند او صاحب ثروت کلانی خواهد شد. با گذشت زمان اکنون به نظرم «ایشتار» یک کمدی بسیار خوب کوچک است.
طی ۲۴ سال اخیر شما فقط دو فیلم بازی و کارگردانی کرده اید. فیلم هزل سیاسی «بولورث» در سال ۱۹۹۸ و آخرین کارتان «قوانین صدق نمی کنند» در سال ۲۰۱۶٫٫٫
– فیلم آخر را مدت ها در ذهن داشتم. نوعی وجه تشابه ناخوشایند است اما به طور کلی فیلم ساختن یک جورایی بالا آوردن است. زمان هایی هست که نمی توانید از این کار دست بردارید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *