از نگاه خوانندگان؛مروری بر فیلم «دیترویت»، به کارگردانی کاترین بیگلو

احساس خفقـان

مانیا محسنی
«دیترویت» درامی تاریخی بر مبنای رویدادهای سال ۱۹۶۷ است. فیلم علی‌رغم نمایش حادثۀ آغازین که موج ناآرامی‌ها در شهر دیترویت را رقم زد، بر رویدادهای متل آلجیرز متمرکز است که منجر به کشته شدن سه نوجوان سیاه‌پوست و زخمی شدن نه نفر دیگر از جمله دو زن سفیدپوست شد. «دیترویت» سومین فیلم بیگلو بر اساس وقایع تاریخی و همچنین سومین همکاری او با مارک بوآل فیلمنامه‌نویس است. پیرنگ فیلم از وقایع ۲۳ جولای سال ۱۹۶۷ آغاز می‌شود. پلیس به مهمانیِ شبانۀ‌ سیاه‌پوستان که برای بازگشت دوسرباز سیاه‌پوست از جنگ ویتنام ترتیب داده شده بود حمله می‌کند و بعد از دستگیری عده‌ای، گروهی از مردم در اعتراض به این اقدام ناعادلانه اطراف ون‌های پلیس تجمع می‌کنند و به سمت آنها سنگ و شیشه پرتاب می‌کنند. این رویداد منجر به یکی از مرگبارترین شورش‌های مدنی در تاریخ آمریکا بر ضد پلیس عموماً سفیدپوست آن زمان می‌شود که وقایع متل آلجیرز را به همراه خود می‌آورد. سپس فیلم از دقیقۀ سی ما را با دو کاراکتر نوجوان، «لَری» و «فرِد»، به متل آلجیرز می‌برد و وارد بخش دوم فیلم می کند که بسیار نفس‌گیر و طولانی(حدوداً یک ساعت) است. این بخش با معرفی کاراکترهای دیگری که در حادثۀ آن شب حضور دارند ادامه می‌یابد و تا نقطۀ اوجِ تنش و خفقان پیش می‌رود. فیلم از لحاظ روایی تلاش بسیاری می‌کند تا بر واقعیت وفادار بماند و به میزان زیادی نیز موفق است. تاکید بر رویدادهای واقعی در فیلم سبب شده است تا گره‌گشایی با آنچه در فیلمنامه‌نویسی کلاسیک رخ می‌دهد به کلی متفاوت باشد. مخاطب در این فیلم بر خلاف فیلم‌های متعارف شاهد مجازات عاملین قتل و جنایت و یا حتی احساس پشیمانی شخصیتِ منفیِ اصلی نیست و این مسئله انتهای فیلم را بسیار آزاردهنده می‌کند. از سوی دیگر به دلیل اهمیت دادن بسیار زیاد «بوآل» به اصلِ رویدادها در طول فیلم، کاراکترپردازی نسبت به وقایع از اهمیت کمتری برخوردار است. اگر چه که کاراکترها به ویژه کاراکتر «کرائوس» در بخش آغازینِ فیلم با شلیک به سیاه‌پوستی غیرمسلح به شکلی بسیار قوی به مخاطب معرفی می‌شود.
فیلم از لحاظ فرمی نیز تلاش بسیاری برای القا کردن حالت واقعگرایانه دارد. بیگلو از منظر کارگردانی در این فیلم تلاش می‌کند تا سبکی را که با فیلم «گنجۀ رنج»(مهلکه) آغازگر آن بوده است، تکامل بخشد. با توجه به همکاری بیگلو با بوآل فیلمنامه‌نویس در این آثار تاریخی، نمی‌توان تاثیر بوآل را بر کارگردانیِ بیگلو در این آثار انکار کرد. دوربین روی دست که در مواردی با حرکات بسیار شدید و سرگیجه‌‌آور همراه است علاوه بر القای حسی مستندگونه، سبب افزایش ریتم کلی فیلم نیز شده. جلوه‌ای که در دو فیلم قبلی بیگلو به نام های «مهلکه» و «سی دقیقه پس از نیمه شب» نیز شاهد آن بوده‌ایم اما به طور کلی «دیترویت» نسبت به فیلم قبلیِ بیگلو، «سی دقیقه پس از نیمه شب»، ریتم تندتری دارد. فیلمبرداری به گونه‌ای است که گویی رویدادها به شکلی واقعی در مقابل دوربین یک مستندسازِ نامرئی اتفاق می‌افتند و این حالت علی‌رغم اینکه تاثیر عمیقی بر مخاطب می‌گذارد، با روایت فیلم نیز تطابق کامل دارد. علاوه بر حرکت دوربین برش‌هایی که با عبور از خط فرضی و تغییر جهت همراه‌اند(همچنان که در فیلم «مهلکه» نیز شاهد این نوع برش‌ها بودیم)، استفاده از نماهایی تعقیبی که دوربین به دنبال کاراکترها به راه می‌افتد، استفاده از تکه فیلم‌های خبریِ واقعی، زوم این و زوم اوت‌های ناگهانی که در فیلم‌های خبری نیز مورد استفادۀ بسیار قرار می‌گیرد، و همچنین استفاده از نماهای عموماً بسته در فضایی بسته و تاریک، بر تنش فیلم افزوده‌اند. تاثیر استفادۀ «بیگلو» از این تمهیدات، ایجاد حسِ تکه تکه بودن و آشفتگیِ فضایی است. حسی که با رفتارهای ناعادلانه و وحشیانۀ پلیس سفیدپوست با نوجوانانِ بی‌گناهِ سیاه‌پوستِ فیلم تقویت می‌شود.همۀ اینها باعث شده‌اند تا بیگلو، علی‌رغم انتقاداتی که بر ساختن این فیلم توسط یک سفیدپوست صورت گرفته، به خوبی از عهدۀ نمایش ظلم وارد آمده بر سیاه‌پوستان در آن برهه از تاریخ آمریکا برآید. به علاوه موسیقیِ بکار رفته در فیلم بیشتر متعلق به دنیای درونِ فیلم است و بیگلو از موسیقی متن به میزان بسیار اندک و تنها در بخش‌های مرتبط با گره‌گشایی فیلم استفاده می‌کند. همین مسئله روش دیگری برای افزایش القای حس واقعگرایانه در بخش‌های حساس و تنش‌زای فیلم است.
نکتۀ جالب توجه دیگر در ارتباط با فیلم بیگلو، بازی‌های درخشان بازیگران جوان آن است که هیچ یک ستاره‌ای سرشناس نیستند. ویل پولتر، جک رِینور، بِن اوتوول از جمله بازیگرانی هستند که در نقش سه پلیس نژادپرست بازی‌های خوبی از خود به نمایش گذاشته‌اند. بویژه بازیِ درخشانِ ویل پولتر سبب شده است تا ما همچون نوجوانان گرفتار شده در متل احساس خفقان کنیم و حس همدردیِ بسیاری نسبت به آنها داشته باشیم. علاوه بر این جان بویِگا در نقش پلیس سیاه‌پوست، آنتونی ماکی، الجی اسمیت، جیکوب لاتیمور نیز با بازی‌های درخشانشان بر تاثیرگذاری رویدادهای فیلم بر مخاطب می‌افزایند.
در نهایت انتهای باز فیلم که پلیس‌های تبهکار را بدون مجازات باقی می‌گذارد سوالات بسیاری را در زمینۀ برقراریِ عدالت در جامعه ،چه در گذشته و چه امروز، در ذهن مخاطب باقی می‌گذارد. بطور کلی فیلم جدید بیگلو در نمایش تبعیضات نژادی موفق بوده است و از نظر بسیاری یکی از بزرگترین شانس‌ها برای گرفتن اسکار در سال جاری است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *