امیرحسین قاسمی یکی از نویسندگان پربیننده ترین سریال نوروز امسال در گفت و گو با بانی فیلم از پیدا و پنهان این سریال صحبت کرد

اصلا قرار نبود «پایتخت ۵» گرفتار جنگ و خونریزی شود

بانی فیلم-گروه تلویزیون- هادی داداشی: «پایتخت ۵» امسال در مقایسه با سری های قبلی اش هر چقدر که بینندگان انبوه تری را به خود جلب کرد،به همان اندازه هم حاشیه های عجیب و بیشتری داشت.جرقه این حاشیه سازی ها را هم چهره ظاهرا گمنامی زد.کسی که اگرچه از همان بدو تولد «پایتخت» همراه این گروه بود،اما چندان درگیر موج خبری این پروژه نشد یا دست کم دستهایی در جریان بودند تا او را دور از رسانه ها و انظار نگاه دارند.
امیرحسین قاسمی اما با خبری کردن قضیه ممیزی بخشی از سریال «پایتخت۵» در فضای مجازی سهوا موجب شد تا نامش به گوش برسد.انتقادی که شاخکهای مخالف را در پروژه و تلویزیون به سمت خود حساس کرد و در نهایت تلاش شد تا با حذف نامش و همراه ساختن رسانه ها در جهت نادیده گرفتن ادعاهایش،شنونده ای برای حرفهای او پیدا نشود.با این وصف او کوتاه نیامد و در فضای مجازی و صفحه شخصی اش دست به افشاگری های جالبی زد.
قاسمی که معتقد است از سوی دو- سه عضو موثر سریال با بی معرفتی و عدم پایبندی به تعهداتشان مواجه شده و حتی در وعده هایی حل مشکلات پیش آمده برای او را منوط به پایان پخش سریال کرده اند،در گفت وگو با بانی فیلم نکاتی از پشت پرده ساخت این سریال را مطرح کرده و اسناد و مدارک تایید کننده صحبتهایش را نیز برای بانی فیلم ارسال کرده است ت ابا اطمینان پای حرفهایش بنشینیم.
***
 از شما تا پیش از انتشارخبر اعتراض به ممیزی بخشی از «پایتخت ۵» که در رسانه های خارج از کشور هم بازتاب داشت،به جز یک نام در تیتراژ سریال اطلاعات دیگری نداریم.این سکوت و دیده نشدن در رسانه ها ومطبوعات خودخواسته بوده یاناگزیر تن به آن دادی؟!
-شاید برایتان جالب باشد که بگویم بخش عمده ای از ماجرای دور ماندن من ازفضای خبری تقصیر خودم بود که البته به توصیه غیردوستانه برخی از همین دوستان سابق در «پایتخت» صورت گرفت.حال آنکه من از سال ۸۴- ۸۵ به واسطه رشته تحصیلی ام برای نشریات مختلف سینمایی مطالب و نقدهای سینمایی را ترجمه می کردم و با این حوزه غریبه نیستم.اتفاقا همین امر موجب شد تا اواخر سال ۸۵ و اوایل سال ۸۶ در دوره های آموزش کارگردانی آقای بهروز افخمی شرکت کنم.با اطلاعات فراوانی که بواسطه ترجمه متون سینمایی در نشریات کسب کرده بودم خیلی زود در این دوره به عنوان یکی از هنرجویان ممتاز با افخمی رابطه ای صمیمانه پیدا کردم.او مرا سر صحنه های سریالی که آن زمان در دست ساخت داشت می برد تا اینکه در اواخر سال ۸۶ و اوایل سال ۸۷ به عنوان دستیارش در تله فیلم «یازده دقیقه و سی ثانیه» حضور پیدا کردم و با لطف او حتی در نقش خودش (بهروز افخمی) در این تله فیلم نقشی هم بازی کردم.
این وسط چطور با محسن تنابنده آشنا شدی و پایت به پایتخت باز شد؟
– پس از آن پروژه تلویزیونی، بهروز افخمی پیش تولید فیلم سینمایی «سن پترزبورگ» به قلم پیمان و مهراب قاسمخانی را آغاز کرد. من و بهروز افخمی که منزلمان هم در نزدیکی یکدیگر بود ، غیر از دفتر کار، در راه رفت و آمد به دفتر نیز با هم در مورد کار و کستینگ صحبت میکردیم . من میدانستم او که در من نیمچه استعدادی یافته بود و قصد داشت با این الطافش مرا هرچه بیشتر با مقوله فیلمسازی آشنا کند. یکی از مسائلی که در آن روزهای پیش تولید بشدت فکرمان را مشغول کرده بود بازیگران نقشهای اصلی سن پترزبورگ بودند که انصافا فیلمنامه ای درخشان داشت.نام گزینه های مختلفی مطرح می شد که نهایتا به زوج محمدرضا گلزار و محسن تنابنده رسیدیم. اما گلزار در آن مقطع زمانی ممنوع الکار شده بود و در آخر پیمان قاسمخانی علیرغم بی میلی شدیدش، برای ایفای نقش به عنوان زوج محسن تنابنده انتخاب شد.
دوستی من و محسن از آنجا شکل گرفت و قلم من که در آن زمان به توصیه بهروز افخمی فیلمنامه ای را شروع به نوشتن کرده بودم مورد توجه پیمان قاسمخانی و سپس محسن تنابنده قرار گرفت؛به طوری که پیمان بعد از خواندن فیلمنامه ام به من گفت:«من با خواندن فیلمنامه تو ، پس از سالها یاد اولین فیلمنامه ای که خودم نوشته بودم افتادم و آنرا بزحمت از زیرزمین خانه ام پیدا کردم و با فیلمنامه تو مقایسه کردم. عجیب از لحاظ نوع دیالوگ نویسی و رویکرد کمدی شبیه به هم است. من به تو قول می دهم که اگر پشتکار داشته باشی، حدود ۱۰ سال دیگر سیمرغ بهترین فیلمنامه نویس ایران را خواهی گرفت!»… این تشویق گرم پیمان قاسمخانی به عنوان بهترین فیلمنامه نویس ایران در ژانر کمدی ، چنان شوق و انگیزه ای در من ایجاد کرد که بلافاصله شروع به نوشتن سریالی ۳۰ قسمتی کردم. در آن برهه دوستی من و محسن تنابنده هم گرمتر شد.در این میان طرحی از تورج اصلانی که فیلمبردار کار سن پترزبورگ بود به دست محسن رسید و او این طرح را به دفتر آقای سیروس مقدم برد و پس از تایید او این طرح که طرح اولیه سریال پایتخت بود از تورج اصلانی خریداری شد. محسن خود به تنهایی قسمت اول را به نگارش در آورد اما رضایت کافی از آن نداشت و تنها سه ماه مانده به عید سال ۹۰ با من تماس گرفت و پیشنهاد نگارش این سریال نورزی را به من داد و فیلمنامه قسمت اول را برایم فرستاد.این آغاز همکاری من در پروژه پایتخت در سال ۸۹ بود.
ولی اسم تو در طول این سالها منحصر به درج در تیتراژ بود و خارج از آن گفت وگو یا صحبتی از تو دیده نشد؟
-خب آن زمان من بیست و چند سال بیشتر نداشتم و این اولین سریالی بود که بطور رسمی برای صدا و سیما مینوشتم و طبعا از کم و کیف قراردادهای رسمی برای فیلمنامه نویسی با خبر نبودم و بخاطر ضیق وقت و اضطراری که در نگارش سریع کار از سوی صدا و سیما وجود داشت ، بلافاصله و بدون ثبت قراردادی مکتوب شروع به نوشتن کار کردم.همین هم برایم خیلی شروع مهمی بود. من و محسن طی دو ماه بعدی روی طرح کلی مجددا کار کردیم ، کاراکترها را با ویژگیهایشان یک به یک خلق کردیم و سه قسمت بعدی را هم به نگارش درآوردیم.اتفاقا پس از پخش، قسمت دوم (قسمت جکوزی رفتن نقی به همراه پنجعلی و ارسطو و بُخوری شدن شان) به عنوان بهترین قسمت این سریال ۱۳ قسمتی از سوی روزنامه بانی فیلم انتخاب شد.
پس تا اینجا نامی از خشایار الوند در میان نبوده!
-دقیقا! در واقع از قسمت چهارم به بعد ، به دلیل اینکه دیگر زمانی به نوروز نمانده بود و من و محسن به تنهایی از پس نگارش بقیه قسمتها با آن سرعت بالا برنمی آمدیم ، با نظر محسن ، خشایار الوند نیز به گروه نویسندگان پیوست و به سرعت پس از نوشتن پنج قسمت دیگر برای «پایتخت یک» از گروه جدا شد و به مسافرت خارج از کشور رفت. همان زمان، آن پنج قسمت از نظر محسن کیفیت لازم را نداشت و ما بارها مجبور به بازنویسی آن شدیم تا به کیفیت قسمتهای قبلی نزدیک شود. اما چاره ای نبود و گروه تولید به سرعت مشغول ضبط کار بود و باید بر اساس فیلمنامه ای این امر صورت میگرفت.
در این میان من در حضور چند نفر از اعضای اصلی گروه پایتخت که یکی از آنان از نزدیکان آقای افخمی بود و می تواند صحت این قضیه را تایید کند،بارها به صورت خصوصی با محسن درباره ثبت قراردادی مکتوب صحبت کردم اما او که بشدت مشغول ایفای نقش مقابل دوربین و همزمان نگارش کار بود فرصت رسیدگی به این امر را پیدا نکرد و پس از پخش اولین قسمت پایتخت از تلویزیون که همزمان با ضبط قسمت هفتم یا هشتم کار بود،متوجه شدم به خاطر قراردادی که الوند بسته است، تنها اسم محسن تنابنده و او در تیتراژ ابتدایی درج شده و نام من فقط در تیتراژ پایانی به عنوان یکی از نویسندگان آمده! این موضوع باعث دلگیری شدید من شد که از ابتدای پروژه حضور داشتم و در شکل گیری کاراکترهای اصلی بودم. در نتیجه چند روزی به حالت قهر پروژه را ترک کردم، اما با دلجویی محسن و آقای مقدم دوباره سر کار برگشتم و حتی در دو قسمت بعدی هم به اصرار تنابنده جلوی دوربین رفتم و نقش ستوان خودنگاه را ایفا کردم. محسن این موضوع را نوعی دلجویی از من برای بیشتر دیده شدنم در عوض درج نشدن اسمم در تیتراژ ابتدایی کار می دانست، اما دغدغه من داستانگویی و فیلمسازی بود نه بازیگری و صرفا دیده شدن و این کم لطفی گروه در درج نکردن اسم من در تیتراژ ابتدایی ، لطمه ای بزرگ به حرفه نویسندگی من که شروعش با نگارش یکی از بهترین سریالهای سالهای اخیر تلویزیون بود ، وارد کرد.
و این گذشت تا «پایتخت ۲»…
-بله.البته پس از آن اتفاقات من دلخور بودم و طبعا پیشنهاد محسن برای نگارش سری دوم پایتخت را رد کردم و مشغول پروژه های دیگری شدم.از جمله پروژه ای با آقای رضا انصاریان که سریالی ۳۰ قسمتی بود و علی رغم دریافت مجوز ساخت و کد تولید و زحمات چندین ساله من، بی نتیجه و در حالت تعلیق ماند.
همچنین سال ۹۵ من مشغول نگارش فیلم سینمایی «طیب» به سفارش آقای مسعود دهنمکی بودم و همزمان به دنبال تهیه کننده ای برای فیلمنامه سینمایی خودم به اسم «پوتین» بودم که در ژانر کمدی نوشته بودم و قصد داشتم به عنوان اولین فیلم سینمایی ام بسازم. محسن تنابنده آن فیلمنامه را خواند و بشدت خوشش آمد؛تا جاییکه خودش با آنکه می دانید بسیار گزیده کار و سخت پسند است ، علاقه وافری برای ایفای نقش اصلی این کار بروز داد و حتی گوشه هایی از شخصیت اصلی فیلمنامه ام را هم برایم بازی کرد که الحق و الانصاف بی نظیر بود!
پس از خواندن این فیلمنامه محسن مصرانه به من پیشنهاد داد تا پایتخت پنج که به گفته خودش حسن ختام این سریال است را بنویسیم. من در ابتدا به دلیل اینکه مشغول نگارش کار دیگری بودم و از سوی دیگر از سری اول پایتخت هم خاطره خوشی نداشتم، این پیشنهاد را نپذیرفتم و همان موقع پرسیدم که چرا با گروه قبلی نویسندگان که سری سوم و چهارم را کار کردید مجددا همکاری نمی کنید؟ او گفت که الهام غفوری تهیه کننده به دلیل مشکلاتی که سر سریال «علی البدل» با آقای الوند داشته به هیچ وجه تمایلی برای همکاری مجدد با وی ندارد و از سویی سری چهارم پایتخت هم کمی دچار افت کیفی شده است و علاقه دارند با تیمی جدید سری پنجم را بسازند، من هم چون قلم تو را دوست دارم و خاطرات خوشی از نگارش سری اول پایتخت با تو دارم دلم می خواهد این سری آخر را هم با همان قدرت سری اول جلو ببریم. در نهایت با اصرار او و ذکر این نکته که اینبار هر مطلب و درخواستی را داشتی می توانی در قراردادت ذکر کنی من را راضی به همکاری کرد.البته همان موقع گفت صحبتهایی هم با سعید آقاخانی شده که او هم به تیم ما بپیوندد،ولی محقق نشد.
من یکم دی ماه سال ۹۵ طبق قراردادی محکم با تهیه کننده شرط گذاشتم تا اسمم به عنوان نویسنده در تیتراژ ابتدایی و پایانی بعد از اسم تنابنده درج شود. حالا چرا این بند را اضافه کردم،چون از ابتدا قرار بود گروه نویسندگان سه نفر باشند و حتی سر مبلغ قرارداد هم تهیه کننده این نکته را موکداً ذکر کرد که بودجه نگارش باید بین سه نفر تقسیم شود و سر این موضوع از من تخفیف گرفت!
 ایده «پایتخت ۵» از کجا آمد؟
-محسن ایده ای برای سری پنجم داشت که قرار بود پس از قوام یافتن تبدیل به فیلم سینمایی شود ، اما گویا با مخالفت صدا و سیما مواجه شده بودند و حالا که موسسه اوج تامین سرمایه مورد نیاز را برعهده گرفته بود اتفاق نظر بر ساخت سریالی بیست و چند قسمتی برای ماه مبارک رمضان شکل گرفته بود. ایده کلی این بود که اینبار خانواده معمولی، بنا به دلایلی سفری به کشور ترکیه داشته باشند و از آنجا به قصد تفریح سوار بالنی شوند و بخاطر طوفانی که رخ میدهد بالن از کنترل خارج میشود و در سوریه فرود می آید و خانواده معمولی به یکباره با داعش و شرایط جنگی مواجه می شوند؛ در همین حد نه بیشتر و نه کمتر…!
ابتدا بر اساس طرحی که ریختیم قرار بود قصه از ترکیه شروع شود. ۱۲ دی ماه سال ۹۵ اولین قسمت پایتخت پنج که از ترکیه آغاز می شد به نگارش درآمد و به ایمیل محمدرضا آهی،مسئول دفتر سیروس مقدم فرستاده شد. سپس در تاریخ ۲۳ دی ماه ۹۵ قسمت دوم و در نهایت پنجم بهمن همان سال قسمت سوم و پایانی بخش ترکیه که به سوار شدن خانواده معمولی در بالن می انجامید، برای دفتر ایمیل شد.
در این خلال پیوستن آقای سعید آقاخانی هم به گروه نویسندگان متاسفانه منتفی شد. ما هم بشدت دنبال یک نویسنده زبردست برای اضافه شدن به گروهمان بودیم. بعد از نگارش قسمت سوم تنابنده که از قبل با پروژه سینمایی «شکستن همزمان ۲۴ استخوان» قرارداد داشت، مجبور شد برای ایفای نقش اصلی جلوی دوربین این پروژه برود و من به تنهایی نگارش قسمت بالن را شروع کردم و ضمن آن به تحقیق در مورد قصه هایی که میتوانست در جنگ رخ بدهد پرداختم.بعد از چند روز قسمت بالن را نوشتم و برای محسن فرستادم که از نظر فرم و محتوا و چهارچوب اصلی مورد تایید قرار گرفت، اما قرار شد دیالوگها با حضور خودش بازنویسی شود.
در این میان آقای آرش عباسی یکی از نمایشنامه نویسان زبردست تئاتر با توصیه احمد مهرانفر برای کمک به گروه نویسندگان به دفتر سیروس مقدم معرفی شد،ولی او با دیدن شرایط پس از چند روز انصراف داد.
 پس این ایده چطور در اجرا به پایان سریال منتقل شد؟
-خب در همین اثنا کودتا و ناآرامیهایی در ترکیه ایجاد شد و اغلب بازیگران و عوامل از کار کردن در ترکیه هراس و امتناع داشتند. ما هم به این نتیجه رسیدیم که قصه را با پیش زمینه ای از شمال آغاز کنیم ،چون پیش بینی کردیم طبعا پس از اینکه چند قسمت از کار در شمال جلوی دوربین می رفت، اوضاع ترکیه نیز آرام و شرایط کار در آنجا هم مهیا می شد.
 قضیه پیشنهاد تصویربرداری در قبرس به جای ترکیه که گویا از سوی تهیه کننده مطرح شد،واقعیت داشت؟
-بله،اما این مسئله را جایی مطرح نکرده بودیم.خب تهیه کننده که با کشور قبرس آشنایی کامل داشت، پیشنهاد داد کار به جای ترکیه در قبرس فیلمبرداری شود، اما پس از اینکه من و محسن به همراه او به قبرس رفتیم و از بخش ترک نشین این کشور دیدن کردیم، به این نتیجه رسیدیم که به هیچ وجه نمی توان قبرس را بجای استانبول و ترکیه جا زد.به همین دلیل هم این گزینه خط خورد.
 در این میان موسسه اوج به عنوان اسپانسر سریال یا خود صداو سیما فشار نمی آوردند که چرا تولید به تعویق افتاده؟چون خاطرم هست قرار بود این سریال به آنتن ماه رمضان پارسال برسد،اما ممکن نشد.
-اتفاقا چرا.ولی با توجه به مشک
لات پیش آمده دیگر برای گروه تولید مسجل شده بود که کار برای ماه رمضان ۹۶ نمی رسد، اما با توجه به بودجه ای که دریافت شده بود و فشاری که از سوی اسپانسر و صدا و سیما روی گروه تولید بود پس از نگارش یک قسمت از قسمتهای شمال، بلافاصله گروه تولید در اردیبهشت ماه به شمال کشور رفتند و کار به سرعت کلید خورد.
 پس تا اینجا همچنان نامی از خشایار الوند در میان نبوده؟
-دقیقا! در آن مقطع من و محسن که همچنان دو نفره به کار نگارش فیلمنامه ادامه می دادیم، بر سرعت کار افزودیم.ما دو قسمت دیگر را هم به سرعت به نگارش درآوردیم و همزمان طرح قسمتهای جنگ را هم آماده کردیم و ۳۱ اردیبهشت برای گروه تولید فرستادیم ، اما با توجه به اینکه محسن همزمان مجبور بود برای ایفای نقش نقی جلوی دوربین هم برود و گروه تولید نیز بی وقفه و با سرعتی عجیب در حال ضبط قسمتهای شمال بودند، عملا دیگر کار دو نفره بازدهی کافی و سرعت لازم برای آن شرایط را نداشت. لذا با توجه به گزینه های موجود ، علیرغم میل باطنی تهیه کننده (بخاطر کدورتی که قبلا ذکر شد) ، گروه با خشایار الوند وارد مذاکره شد و قرار شد او پس از پایان کارش در سریال «دیوار به دیوار» بلافاصله به گروه نویسندگان اضافه شود.
چند روز بعد آقای الوند در حالیکه که یک سوم قسمت بعدی هم توسط من و محسن نوشته شده بود و طراحی اتفاقات قصه تا فرودگاه و ترکیه هم انجام شده بود، با قراردادی که بعدا مشخص شد کم از قرارداد ترکمنچای نداشت(!)، به گروه نویسندگان پایتخت پنج پیوست.
 دستمزد خشایار الوند چقدر بود؟
-به آنجا هم می رسم!بله متاسفانه.اوکه می دید دست گروه تولید زیر ساطورش است و هر چیزی را بخواهد، می تواند وصول کند، دستمزدی بسیار بیشتر از آنچه باید درخواست کرد و شرط گذاشت خود به تنهایی کار نگارش را انجام دهد و دستمزد آن قسمتهای باقی مانده را هم از پیش دریافت کند! از آنسو، تهیه کننده که از سرعت بالای خشایار الوند در دیالوگ نویسی اطلاع داشت، کیفیت را فدای کمیت کرد و تمام شرایط وی را پذیرفت.
 در این شرایط چرا تو معترض نشدی؟
-چرا شدم.من وقتی شرایط را نابرابر و ناجوانمردانه و برخلاف قرارداد خودم و عهد و پیمان قبلی گروه پایتخت دیدم، به تهران برگشتم و منتظر تصمیم تهیه کننده برای ادامه کار ماندم. تهیه کننده با شرمندگی اظهار همدردی کرد و از من به عنوان عضوی از خانواده پایتخت خواست تا خویشتنداری کنم و منتظر جلسه ای بعد از ضبط قسمتهای شمال بمانم.هر چند این جلسه هرگز برگزار نشد و من در حالت تعلیق تا پایان پروژه بی آنکه حداقل بصورت رسمی با من تسویه حساب شود یا فسخ قرارداد صورت گیرد، بلاتکلیف ماندم.
پس از اتمام پروژه من بارها به دفتر مراجعه کردم و با دلخوری خواستار دریافت مطالباتم شدم اما هر بار تهیه کننده به نحوی دلجویی میکرد و در نهایت با شرمندگی به من گفت که قسمتهای ترکیه و بالن توسط الوند بازنویسی شده و اندکی تغییر کرده، برای همین پول قسمتهای ترکیه و بالن را نه به خشایار الوند داده و نه می تواند به من پرداخت کند.حل این مشکل منوط شد تا تنابنده که در آن موقع خارج از کشور بود به ایران بازگردد و طی جلسه ای مشترک تکلیف آن قسمتها و سهم هر یک از نویسندگان از دستمزد را مشخص کند. حتی تهیه کننده معتقد بود با توجه به دستمزدی که خشایار در آن مقطع خاص از ما برای هر قسمت طلب کرد و ما مجبور به پرداخت آن شدیم، ترجیح این است تا دستمزد قسمتهای ترکیه و بالن به طور کامل به من پرداخت شود.
 نتیجه جلسه چه شد؟
-زهی خیال باطل!محسن تا اسفند سال ۹۶ به ایران برنگشت و پس از بازگشت هم جلسه ای که تهیه کننده وعده اش را داده بود هرگز برگزار نشد.این ماند تا نوروز امسال و در بازپخش قسمت سوم که بخشی از سکانسهای رقص سانسور شد و من به این موضوع اعتراض شدید الحنی نسبت به صدا و سیما در صفحه شخصی ام در اینستاگرام کردم.درنهایت همانطور که می دانید از قسمت پنجم اسم من از تیتراژ ابتدایی و پایانی سریال حذف شد!
 قضیه میانجیگری احمد مهرانفر چه بود؟
من با اتفاقاتی که سر برگزار نشدن جلسه و دریافت نکردن مطالباتم افتاده بود، دیگر رابطه حسنه ای با گروه تولید نداشتم.همان شب از طریق احمد مهرانفر پیگیر ماجرا شدم و او هم که بشدت از این قضیه ناراحت بود، قول داد که فردای آن روز پیگیر ماجرا شود،اما خبری از احمد نشد و من پستی در صفحه شخصی اینستاگرامم با این عنوان گذاشتم:«حذف من از تیتراژ، بنا به مصلحت فقط تا پایان پخش سکوت میکنم»!
پس از این موضوع خبرگزاریهای مختلف با من تماس گرفتند،ولی چون نمیخواستم حین پخش کار برای گروهی که هنوز به اکثرشان تعلق خاطر داشتم، حاشیه ایجاد کنم از مصاحبه کردن سر باز زدم. اما ساعاتی بعد مصاحبه ای از قول تهیه کننده خواندم که شگفت زده ام کرد. او در جواب این سوال که آیا حذف اسم نویسنده از تیتراژ ربطی به اعتراض او به سانسور داشته است گفته بود:«خیر امیرحسین قاسمی در کل سه قسمت برای سریال پایتخت نوشته بود و به همین دلیل هم ما از قسمت پنجم اسم او را حذف کردیم»!
به قول اسطوره فوتبال کشورمان علی دایی «ببخشید کجای دنیا» اسم نویسنده حتی اگر یک قسمت نوشته باشد (به غیر از سریالهای اپیزودیک) با پایان کارش از تیتراژ پایانی هم حذف می شود؟!
بعد هم مرا همه جوره به محاق بردند و بایکوت خبری کردند و اخبار سراسری، شتابزده چندین بار همین اظهارات یکطرفه تهیه کننده را بدون هیچ سند و مدرکی پخش کرد،اما تریبونی به من ندادند. این بهانه همانقدر خنده دار و واهی است که علت حذف قسمت رقص در بازپخش از سوی تهیه کننده مشکل فنی اعلام یا علت سانسور بخش رویای نقی روی کشتی ، لو رفتن آن بخشها در فضای مجازی عنوان شد!
از سوی دیگر همزمان با مصاحبه تهیه کننده، الوند هم که در سری اول پایتخت نیز با هم همکاری داشتیم مصاحبه ای عجیب و پر از توهین علیه من انجام داد و به کل منکر آشنایی مان شد و گفت که مرا نمیشناسد و از روی عکسهایم حدس می زند که یکی از دوستان بدنساز محسن باشم که تا قبل از ورود ایشان به پروژه به عنوان تایپیست کنار گروه بودم! حال آنکه تنابنده اگر به قول او از سر دوستی یا هر چیز دیگری به جز قلم و شایستگی میخواست کسی را بعنوان نویسنده یا تایپیست کنار خودش بیاورد، چرا برادرش محمد تنابنده که سریال «قرعه» را نوروز ۹۵ روی آنتن داشت و از نظر من نویسنده قابلی هم است را نیاورد؟
ابایی ندارم بگویم من مثل هر جوان دیگری با ژن معمولی ، از راه پادویی و منشی گری صحنه و دستیاری و ترجمه نقد در این گوشه و آن گوشه شروع کردم.مهم این است پس از چند سال با تلاش و توانایی خودم و نه با توصیه و پارتی توانستم میان اهالی هنر ، البته به غیر از او که امروز مرا بجا نمی آورد، شناخته شوم و اولین سریالی که نوشتم یعنی «پایتخت۱»،تبدیل به بهترین سریال چند سال اخیر تلویزیون شد. در سری آخر پایتخت نیز مردم و اهالی هنر می توانند براحتی فرق قسمتهایی که من نوشتم را با قسمتهایی که شما نوشتید احساس کنند…
ای کاش میشد فیلمنامه اولیه قسمتهای ترکیه را هم منتشر کرد و با این قسمتهایی که روی آنتن رفت مقایسه کرد تا فرق ژن خوب او با ژن معمولی من بیشتر و بهتر مشخص شود!
 انتقاد تو بیشتر به کدام بخش از متن الوند در سریالی است که نوروز امسال دیدیم؟
-آخر چطور و با چه عقل سلیمی ارسطو تمام سرمایه زندگی اش را تا قران آخر فقط بخاطر یک گره آبکی به هما می سپارد؟!… هر کسی که فقط یک بار پایش را خارج از کشور گذاشته و به هتل رفته باشد، می داند مشکل سیف باکس اتاق تنها با یک تماس با رسپشن هتل در کمتر از پنج دقیقه مرتفع می شود. بعد ارسطو که بارها از خارج رفتن و جهانگردی اش تعریف می کند، این موضوع را نمی داند؟! چه بلایی سر قصه ارسطو و زندانی کردنش در اتاق توسط بهتاش و رحمان و رحیم با آنهمه شوخی اش آوردند و این گره آبکی را جایگزینش کردند؟
چطور و چگونه می شود حریف سابق نقی معمولی که از زمان دختر محمود نقاش (یعنی مدتها قبل از ازدواجش) تا به حال نقی را ندیده است، در یکی از خیابانهای یک شهر کوچک ترکیه بعد از اینهمه سال از آنطرف چهارراه و پشت فرمان ماشین ، حریف ایرانی کشتی اش را بشناسد؟! آخر مگه فیلم هندی است؟! آن تبلیغات روی بیلبورد کنار جاده که در نسخه اولیه فیلمنامه بود و نقی از روی آن عکس حریفش را می دید و آدرس رستوران لوکسش را با آنهمه ماجراهای جالب پیدا می کرد، چه ایرادی داشت که به این شکل قصه را فیلم هندی کردی؟
چطور و با استناد به کدام فکت پزشکی یک انسان می تواند با مصرف زیاد الکل دچار ایست قلبی شود؟!
سر آن دهکده سوری که قرار بود پس از زخمی شدن هما ناگزیر برای مداوا به آنجا بروند و دریابند که تمام مردهای ساکن آن دهکده توسط داعشیان کشته شده اند و فقط زنان را زنده گذاشته اند تا شبها برای لهو و لعب به آنجا بیایند و در ادامه با آمدن داعشیان نقی و سایر مردها برای شناسایی نشدن مجبور به پوشیدن چادر و روبنده می شدند و بالاجبار برای آنها عربی میرقصیدند چه آمد که تبدیل به کارخانه ای متروکه بدون هیچ شوخی و موقعیت کمدی شد؟! چطور از آنهمه موقعیت کمدی و طنز گذشتی و به جایش جنگ و خونریزی و توهم جنازه متصدی بالن را جایگزین کردی؟
 بخشی از اینها که می گویی بعید بود اجازه پخش از تلویزیون را بگیرد؟
-نه بعید نبود،چون ما متن مصوب داشتیم.ضمن اینکه موسسه اوج پشت کار بود و خیلی از نشدنی ها را ممکن می کرد.اصلا قرار بود این موقعیت جنگی را دستاویزی برای شاد کردن و بیشتر خنداندن مردم غمزده مان کنیم نه اینکه به ورطه شعار گویی و سیاست زدگی بغلتیم.
 حالا فکر می کنی حرفهایت به جایی برسد و کسی،چه در تلویزیون یا از سوی پروژه پاسخگویت باشد؟
– آدم با امید زنده است! هر چند همین که ابعاد تقریبا کاملی از این اتفاق از تریبون بانی فیلم به اطلاع مردم برسد هم جای غنیمت است.گر چه امیدوارم اگر هم واکنش منصفانه ای در قبال برخوردی که با من شده صورت نگیرد،این اتفاق برای سایر نویسندگان در تلویزیون مایه عبرت شود تا در میان چرخدنده های قدرت و نفوذ له نشوند!

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *