دنیس ویله نوو کارگردان کانادایی، از «بلید رانر» جدید می گوید

بدترین ریسک تاریخ سینما

بانی فیلم – گروه سینمای جهان- وصال روحانی: «بلید رانر» که آن را ریدلی اسکات ساخت چنان موفق بود که به تدریج تبدیل به یکی از برترین آثار علمی- تخیلی تاریخ سینما شد و به همین سبب است که دنیس ویله نوو کارگردان کانادایی می گوید دنباله ای بر آن فیلم را که به تازگی و ۳۵ سال پس از فیلم اوری ژینال و با نام «بلید رانر ۲۰۴۹» اکران شده و به موفقیت مالی زیادی هم رسیده، با ترس و لرز ساخت زیرا می دانست در صدد تکرار و یا ادامه دادن به چیزی است که گذشت زمان آن را تبدیل به یک افسانه کرده است. فیلم نخست براساس رُمان از فیلیپ کی دیک خالق مشهور داستان های ساینس فیکشن و با نام «آیا آندرویدها خواب گوسفندهای برقی را می بینند؟» ساخته شد. با اینکه خیلی ها می گویند رفتن به سمت آن فیلم که هریسون فورد و روتگر هائر رل های اصلی آن را ایفا می کردند، بی سیاستی محض است، هالیوود مثل اکثر موارد مشابه این نصیحت مشفقانه را گوش نکرد و این چنین بود که «بلید رانر ۲۰۴۹» پا به عرصه خلقت گذاشت و اگر فقط فروش زیاد فیلم را مبنا بگذاریم، سیاست ریسک آمیز ساخت آن اثر هنری «افسانه»وار جواب داده است.
شاید هم موفقیت قسمت دوم بلید رانر (با معنای حدودی و تقریبی «تیغ رو») را باید به ابتکارات دنیس ویله نوو ارتباط داد زیرا وی در پروژه های قبلی خود نیز نشان داده بود ترسی از ابداعات و ابتکارها و نوآوری های چشمگیر ندارد و «Incendies» که اولین فیلم خبرساز وی بود و همچنین «زندانیان» (۲۰۱۳)، «سیکاریو» (۲۰۱۵) و «رسیدن» (ورود) که آخری محصول ۲۰۱۶ است، سندهای صحت ادعای فوق به شمار می آیند. به واقع نیز توانایی های ویژه بصری ویله نوو که با همکاری وی با مدیر فیلمبرداری پر توانی مثل راجر دیکینز عینیت بیشتری می یابد و آشنایی او با گونه فیلمسازی علمی- تخیلی مواردی بود که نشان می داد ویله نوو از عهده کار بزرگی که به وی سپرده شده است، بر می آید و «بلید رانر۲» اگر چه به فیلم نخست نمی رسد اما از آن به شدت هم دور نمی ماند. با این حال ویله نوو در مصاحبه پیش رو اعتراف می کند از اندیشه ساخت دنباله ای بر فیلم کلاسیک ریدلی اسکات به هراس افتاده بود و با اینکه اسکات در فیلم جدید نیز به عنوان یکی از تهیه کنندگان اصلی و مشاوران ارشد حضور دارد اما روش کار او کجا و سیستم های مورد اعتماد ویله نوو که مردی از سه نسل بعد از وی است، کجا.

آقای ویله نوو، چرا ایده ترسناک ساخت قسمت جدید بلید رانر را پذیرفتید؟
– این یک چالش گریز ناپذیر برای من بود. البته در آغاز به شدت از این موضوع می ترسیدم و مطمئن نبودم که از عهده کار بر می آیم. با خودم فکر کردم همین که این بار هم اسکات در صحنه حاضر است، یک قوت قلب برایم به حساب می آید ولی در قدم بعدی گفتم اینکه بدتر است زیرا کارها و روش ها و سرشکستگی احتمالی من در شکل گیری یک فیلم خوب مقابل چشم های وی تحقق می یابد و شرمندگی من بیشتر خواهد شد. از خودم می پرسیدم آیا این کار بدترین ریسک ممکن و غلط ترین کار تاریخ هنر نیست و به این نتیجه می رسیدم که هست! همه اینها تا زمانی بود که سناریو را خواندم و آن موقع متوجه شدم که راههایی را باز گذاشته اند و در همان مسیر می توان فیلمی ساخت که خوب و غنی باشد و در قیاس با اثر اوری ژینال اسباب آبروریزی نشود.
این سناریو را هم مثل فیلمنامه کار نخست، همپتون فانچز و مایکل گرین نوشته اند و در نتیجه ترس شما بی دلیل بود؟
– درست است اما برگرداندن آن سناریو به یک نمایش بصری قابل توجه کار آسانی نبود و باعث هراس من می شد و در نتیجه ترس من بی سبب نبود، در هر حال ایده ها و حالاتی قوی را در متن فیلمنامه مشاهده و حس کردم که می توانست به کار من غنا ببخشد. متوجه شدم که این نه یک جمع بندی موارد گذشته و نه یک دنباله سازی صرف بلکه نگاه به موضوع اصلی و هسته مرکزی و محتوای بنیادین فیلم اما نگاهی متفاوت با نگرش حاکم بر فیلم نخست است. با این حال باز هم مدتی طول کشید تا به پیشنهاد کارگردانی چنین فیلمی آری بگویم.
به چه سبب طول کشید؟
– به این خاطر که یک حس مسوولیت عظیم بر دوشم سنگینی می کرد. وقتی فیلم تهیه و اکران شد، کسی به دلایل ناکامی یک کارگردان در به سامان رساندن پروژه اش توجهی نمی کند و حتی اگر آن سبب ها منطقی باشد، فقط بهانه و فرار از حقیقت تلقی خواهد شد. در نهایت پذیرفتم که این ریسک عظیم را انجام بدهم زیرا موارد و نکاتی هم وجود داشت که جذابیتی غیرقابل رد کردن را به این فیلم می بخشید.
از «بلید رانر» اصلی چه ایده‏ها و کدام تأثیرات را پذیرفتید؟
– از قضا بلید رانر از آن دسته فیلم هایی بود که دیدن آن مرا متقاعد و مصمم ساخت که فیلمساز شوم و به طور جدی به کارگردانی بپردازم. همه چیزهای مثبتی که در ارتباط با کار فیلمسازی سایرین را جلب می کند در بلید رانر نهفته اما حاضر و قابل رویت است. از قوت در قصه گویی گرفته تا سمت و سو دادن به اتفاقات و قدرت یک کارگردان در انجام تغییرات و مانورهای لازم در مسیر یک فیلم. شاید این فیلم و بهتر بگویم کارهایی مثل «بلید رانر» جدید دایره ای تکاملی بوده باشند و از فرجام آن و جایگاهی که دارم راضی ام. شاید همین فردا یک ماشین مرا در خیابان زیر بگیرد و بکشد اما با خیال راحت خواهم مُرد زیرا می دانم هر کاری که در ارتباط با یک کار کلاسیک در تاریخ سینما در ژانر علمی- تخیلی از من برآمده است، انجام داده ام.
شما برخلاف کارهای قبلی تان ایده ای را در دست داشتید که از قبل هم موجود بود و به واقع توسط خودتان خلق نمی شد و دنباله و واریاسونی را بر نسخه قبلی می ساختید. آیا این مسئله شما را دچار تضاد نکرد؟
– این سخت ترین کار بود. مثل این می ماند که براساس رویایی که یک نفر از قبل دیده است، چیز تازه ای را به وجود بیاورید. چگونه می توانستم دیدگاه عالی ریدلی اسکات را اکتساب و آن را تملک و واکاوی و در نهایت به چیزی متعلق و منحصر به خودم تبدیل کنم؟ البته من اجازه و کمک اسکات را در این راه همراه و پشتوانه خود داشتم و این به من فرصت داد ایده هایم را به پرواز در آورم و صحت و قدرت آن را بیازمایم. وقت به اندازه کافی برای تحقیق و بررسی درباره موضوعات ضروری را نیز داشتم. دستیاران قدرتمندی هم داشتم و یکی از بارزترین آنها راجر دیکینز در مقام مدیر فیلمبرداری بود. مسائل و دیدگاههایم و آنچه را که دوست داشتم روی پرده نقش ببندد، به دیکینز می گفتم و او می کوشید همان را بر پرده جلوه گر سازد.
به لحاظ بازیگران چه؟ از آنها چه میزان کمک و همراهی دریافت کردید؟
– از این منظر هم خوشبخت بودم زیرا چه رایان گاسلینگ که رل اصلی «تیغ رو» را برعهده دارد (و فقط با اسم «K» در فیلم شناسایی و نامیده می شود) و چه هریسون فورد که یکبار دیگر در قالب ریک دکارد ظاهر می شود (اما دکاردی پیر و دور از حرکات انفجاری گذشته اش) به من تمامی کمک های لازم را ارائه و کاری کردند که من به ایده های لازم برسم. برخی هنرپیشه ها در امر قصه گویی و انتقال ایده ها قوی نیستند اما این دو هنرپیشه هستند. با همیاری آنها بخشیدن جانی بهتر و بیشتر به کاراکترها و نه فقط شخصیت های خودشان امکانپذیر شد.
درباره هریسون فورد و مشارکت او در فیلم تان بیشتر بگویید.
– فورد بسیار تمایل داشت در فیلم دوم نیز شرکت جوید و برای من نیز ادامه حضور کاراکتر ریک دکارد در فیلم ضروری بود. وقتی که فورد آمد، با توفانی از افکار و ایده هایش مرا بمباران کرد. او به رغم بالا رفتن سنش همچنان پر کار و پر شور بود و این برای من دنیایی ارزش داشت زیرا کمک می کرد فیلم من کاملتر شود.
هر دو فیلم ساینس فیکشن که ساخته اید (دیگری «رسیدن» (یا «ورود») است از منابع ادبی اقتباس شده اند. آیا این بدان معناست که شما در دوران رشد و نوجوانی تان با وسعت در این زمینه مطالعه و تحقیق می کردید؟
– قطعاً مطالعه می کردم و باید تصریح کنم که اینگونه رُمان ها در شکل گیری من بسیار نقش داشتند و من به ویژه علمی- تخیلی نویسان اروپایی شامل موبیوس، بیلال، دروییله، مزیه رس و ادگار پی جاکوبز را بسیار دوست داشته و دارم و کارهایشان را تعقیب کرده ام. وقتی با ریدلی اسکات صحبت کردم، دیدم او نیز همین علایق و رشته های ارتباط را داشته و این باعث خوشحالی زیاد من شد. البته این آدم ها در آمریکا چندان شناخته شده نیستند اما چون اسکات نیز در اصل یک انگلیسی و در آمریکا فقط مقیم است، این هنرمندان را می شناخت و مثل من بنای کارش قرار داد. «Arrival» دیگر کار فضایی- زمینی من نیز از آدم هایی از همین دست نشأت می گیرد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *