گفت و گوی بانی فیلم با سعید نیکپور

تلویزیون، طعم شیرین «ایراندخت» را تلخ کرد!

گروه تلویزیون- زینب علیپور: شاید بتوان گفت که با گذشت سی و اندی سال فعالیت هنری در تئاتر، سینما و تلویزیون، هنوز هم عده ای او را با نقش امیرکبیر به یاد دارند. اما وی در دهه ۶۰ و ۷۰ و حتی ۸۰ در سریال های بسیاری ایفای نقش کرد و درخشید. از جمله «رعنا»، «شاه شکار»، «امام علی(ع)» و «امیرکبیر». با این حال «امیرکبیر» به دلیل فاکتورهایی که در جذب مخاطب داشت و متأسفانه امروزه کمتر در سریالها این ویژگی را شاهد هستیم، به یکی از ماندگارترین نقشهای سعید نیکپور تبدیل شد. هنرمندی که از همان ابتدای حضورش در این عرصه دغدغه ساخت آثار ماندگار و به تصویر کشیدن قهرمانان ملی تاریخ ایران را داشته و همچنان دارد.
نیکپور این اواخر در مجموعه «ایراندخت» نقش یکی دیگر از تاریخ سازان کشور یعنی «ستارخان» را ایفا کرد. نقشی که توانسته مورد توجه قرار بگیرد و در کنار نام امیرکبیر، نام ستارخان را نیز با دیدنش در ذهن تداعی کند. از این رو بانی فیلم با او گفت و گویی پیرامون این نقش و فعالیت های هنری اش داشته که در ادامه می خوانید. اگر چه روند مصاحبه به نحوی پیش رفت که خاطرات سالهای جوانی اش و دغدغه های فرهنگی و هنری اش را نیز زنده کرد.
***
آقای نیکپور اگر اجازه بدهید از شرایط حاکم بر تلویزیون صحبت کنیم. چون شما از جمله هنرمندانی هستید که پیش از انقلاب هم در تلویزیون فعالیت داشته و در کنار بازیگری، کارگردانی هم کرده اید.

– تلویزیون در حال حاضر که اوضاع مالی خوبی ندارد. یعنی تمام گروه هایی که در حال کار هستند، از تلویزیون طلبکارند و هیچکدام نتوانسته اند به تعهداتشان عمل کنند.
حتی سریال «ایراندخت»؟
– بله. «ایرانداخت» هم در رأس همه این سریالهاست از نظر عدم پرداخت تعهداتش.
در صورتی که این کار در حال پخش است و من بازخوردهای خوبی از مخاطبان سریال گرفتم. اما طعم شیرین آن را احساس نمی کنم. به این دلیل که افراد بسیاری برای این سریال زحمت کشیدند و تلاششان را کردند که کار به موقع به پخش برسد، بدون اینکه چشم داشتی داشته باشند و در موقع مناسب به حق و حقوق خودشان برسند. به هر حال تلویزیون با چنین مشکلاتی دست به گریبان است و باید فکر اساسی برای آن بکند.
اما فکر می کنم این سریال جزو کارهای الف تلویزیون محسوب می شود و از این رو قطعاً تلویزیون نگاه ویژه ای به آن دارد!
– هر نگاهی که به یک اثر داشته باشند، وقتی پول ندارند به تعهداتشان عمل کنند پس فرقی نمی کند که چه نگاهی نسبت به آن کار داشته باشند. وقتی جیب خالی است، اهمیت دادن یا ندادن چندان فرقی نمی کند.
 شما از با تجربه ها و هنرمندان برجسته تلویزیون هستید. بنابراین فکر می کنید چه اتفاقی برای این رسانه افتاده که درگیر مشکلات مالی شده است؟ مگر در گذشته هم این مشکلات وجود نداشت؟ پس چرا در سالهای اخیر تا این حد جیب اهالی تلویزیون خالی شده است؟
– من می توانم شکل تلویزیون را برای شما قبل و بعد از انقلاب مثال بزنم. قبل از انقلاب که اصلاً نمی توانیم درباره مشکلات تلویزیون صحبت کنیم، چون تلویزیون چنین مشکلی نداشت و در تولید برنامه ها و پرداخت دستمزد هیچکسی انتظاری نداشت. اما بعد از انقلاب و با تحولاتی که پیش آمد و تغییراتی که در بدنه تلویزیون رخ داد، یعنی کم شدن تعداد افرادی که در تلویزیون کار می کردند، در تولیدات فنی، هنری و اداری، با شکل خاصی تلویزیون شروع به کار کرد. من هم جزو اولین کسانی بودم که شروع به تولید برنامه در تلویزیون کردم. چون با هیچ مشکلی در این زمینه رو به رو نبودم و خودم هم جزو مردمی بودم که به خیابانها آمدم و از انقلاب حمایت کردم. بنابراین مدیرانی که به تلویزیون آمدند، من را شناختند و بلافاصله دعوت به همکاری صورت گرفت.
 و در همان بحبحوبه انقلاب و تحولات کشور، شما آثار بسیار خوبی را هم ساختید.
– بله و در همان سالها و با آن شرایط، گروه فیلم و سریال را هم خیلی زود تشکیل دادیم و شروع به کار کردیم.
 شاید بتوان گفت انگیزه فیلمسازان و برنامه سازان در همان شرایط خیلی بیشتر از امروز بود؟ نکته ای که کمتر در آثار تلویزیونی و حتی سینمایی شاهد هستیم!
– بله. با انگیزه و اطمینان صد در صد شروع به کار کردیم. اتفاقاً اولین تئاتر تلویزیونی پس از انقلاب را من تولید کردم. تله تئاتر «خدا را هجی کن» که نویسنده یونانی آن را نوشته بود و من با بازیگران خوب آن دوران این تله تئاتر را کار کردم. بعد از آن هم دو تئاتر تلویزیونی دیگر ساختم. بعد از این سه تله تئاتر، پیشنهاد مجموعه «قرن سرنوشت» را به تلویزیون دادم که «امیرکبیر» جزئی از این مجموعه بود. «قرن سرنوشت» مجموعه تاریخی بود از زمان جنگ های ایران و روس تا انقلاب ۵۷٫ یعنی قرنی که سرنوشت ایران را تعیین کرد. آن هم توسط شخصیت های ملی و میهنی که تلاش کردند ایران را تغییر هویت بدهند.
پس خیلی مطالعه در این زمینه داشتید؟
– بله. بد نیست بدانید تنها شخص قابل ذکر دوران صفویه عباس میرزا پسر فتحعلی شاه بود که هیچ شباهتی از نظر چهره و تفکر به پدر خوشگذرانش نداشت. بنابراین درباره این شخصیت می توان سریال ساخت که «قرن سرنوشت» از این شخصیت شروع می شد، بعد صدارت قائم مقام فراهانی بود و ستارخان و میرزا کوچک خان جنگلی و دکتر محمد مصدق.
 این مجموعه در تلویزیون تصویب شد؟
– بله. اما به دلیل اینکه خیلی کار سنگینی بود، تلویزیون پیشنهاد کرد قسمت کوچکی را بسازم و آنها نمونه ای از این کار را ببینند. من نمونه کوچکی را که ترور ناصرالدین شاه که توسط میرزا رضای کرمانی و با حمایت و رهبری سیدجمال الدین اسدآبادی انجام می شد، انتخاب کردم و یک سریال ۴ قسمتی با عنوان «شاه شکار» ساختم. خیلی این سریال مورد توجه قرار گرفت و از من حمایت کردند.
 منظورتان حمایت های مالی است یا معنوی؟
– اصلاً در آن دوران مسائل مالی مهم نبود. چون امورمالی با تهیه کننده ربط مستقیم نداشت و پول را در اختیار تهیه کننده قرار نمی دادند. من آن موقع تهیه کننده رسمی سازمان بودم که به من حسابدار می دادند تا مسائل مالی من را انجام بدهد.
 می توان گفت از زمانی که پول دست تهیه کننده افتاد، مشکلات تولید هم آغاز شد، بخصوص در بحث پرداخت ها!
– دقیقاً همینطور است و من به شما ثابت می کنم که چه اشتباه بزرگی کردند. آن هم در آن دورانی که تکنولوژی تا این حد پیشرفته نبود و امکانات کم بود. ما از همان دوربین های قدیمی صدا و سیما استفاده می کردیم. در صورتی که دنیا در حال تغییر بود، اما ایران ۱۰ سال در دهه ۶۰ به همان شکل باقی ماند. به هر حال ما این مجموعه را ساختیم و خیلی هم مورد توجه قرار گرفت و تا جایی که محمدعلی نجفی که من را دید گفت: تو برای تلویزیون تماشاچی جمع کردی و خیلی ممنونم.
 و بعد از آن وارد تولید «امیرکبیر» شدید؟
– بله. بلافاصله به من گفتند که این مجموعه را بسازم. پرویز زاهدی نویسنده «امیرکبیر» بود که در اصل یک داستان نویس درجه یک بود. ما با هم کار کردیم. او می نوشت و با هم در زمینه نگارش همکاری می کردیم. فکر می کنم در نوع خودش سریالی مثل «امیرکبیر» ساخته نشد!
 البته فکر می کنم در طول این سالها که بازپخش شده است، درگیر سانسور و حذفیات هم شده است!
– بله متأسفانه. اتفاقاً وقتی DVD آن منتشر شد، ۱۰ قسمت به ۸ قسمت تبدیل شده بود. اما نمی دانم به چه دلیل و با کدام مجوز؟! البته فکر می کنم به عدم مدیریت درست در تلویزیون برمی گردد.
 از حال و هوای ساخت «امیرکبیر» بگوئید.
– تمام کسانی که در آن سریال کار کردند، بدون تردید همه از عوامل قبل از انقلاب بودند که با قدرت در کنار هم کار کردیم. از عوامل فنی گرفته تا هنرپیشه ها. مثل ایرج راد که هم نسل خودم بود، خانم خوروش، خانم علو و… فکر می کنم در تاریخ تلویزیون استقبالی که از این سریال شد، سابقه نداشته و ندارد. می توانم بگویم فقط شوق نبود، میهن پرستی مردم ایران بود که باعث استقبال آنها از این سریال شد.
 و همچنان شما را با آن شخصیت می شناسند؟
– بله، اتفاقاً بعضی ها اسم من را هم نمی دانند و با نام «امیرکبیر» بیشتر می شناسند. من بعد از آن حداقل ۷۰-۶۰ کار بازی کردم، اما هیچکدام را نام نمی برند و فقط امیرکبیر را به خاطر دارند.
 فکر می کنم پس از سی و اندی سال، با نقش «ستارخان» هم شناخته شدید و بلافاصله پس از دیدن شما یاد امیرکبیر نیفتند و ستارخان هم در ذهنشان تداعی شود!
– فکر می کنم بله و در برخوردها راجع به ستارخان می گویند. می گفتند شما ستارخان را بازی کردی، همان که امیرکبیر را بازی کرده و درباره آن صحبت می کردند. اتفاقاً هفته گذشته تئاتر بودم و نمایشی دیدم که از این اتفاقات آنجا هم افتاد.
 به عنوان خالق آن اثر، به آن چیزی که مدنظرتان بود، رسیدید که هنوز هم مردم شما را با آن شخصیت به یاد دارند؟
– بله. «امیرکبیر» تمام حرفی را که ما می خواستیم بزنیم، گفت. آن نجابت، شرافت و آبرویی که در یک کار وجود دارد، در «امیرکبیر» هست. البته این صرفاً به خاطر حضور من نبود. امکان نداشت بدون یک گروه به این موفقیت رسید. همه افرادی که در آن پروژه بودند، از هیچ تلاشی دریغ نکردند. عبدا… اسکندری گریمور کار بود، اما مدام سر صحنه و پشت دوربین می ایستاد و اگر چیزی به نظرش می رسید به من می گفت یا منوچهر شمسایی نورپرداز سریال موقع کار کردن از من روی کار متعصب تر بود و همه بازیگران سریال و عواملی که دست به دست هم دادند تا «امیرکبیر» ماندگار شود.
 با صحبت های شما می توان این نتیجه را گرفت که اگر تلویزیون مخاطب گذشته را ندارد، مقصر سازندگان آثار نمایشی و برنامه سازها هستند، نه مردم! چون همیشه مردم در مظان اتهام هستند که از تلویزیون فاصله گرفته اند و پای ماهواره می نشینند!
– بله، مردم هیچ تقصیری ندارند. مردم فقط تماشاگر هستند، ما هستیم که اول باید مردم را بشناسیم و بدانیم که مردم سال ۹۷، مردم سال ۶۳ نیستند. مردم عوض شده اند. بنابراین باید مردم را شناخت. متأسفانه شناخت ما از مردم کم شده است. مردم ما دنبال چیزی هستند که آنها را جذب تلویزیون کند، اما نه با این سریالهایی که ساخته می شود، بدون اینکه شناختی از مردم و سلیقه هایشان داشته باشند. شما ببینید به من در همان مدتی که «ستارخان» را بازی می کردم، سه سریال پیشنهاد شد. اما هیچکدام را نپذیرفتم. چون مردم به دنبال کاری هستند که پای تلویزیون میخ کوبشان کند.
 بخشی از سریال «ایراندخت» به عنوان «ستارخان» سال گذشته روی آنتن رفت. نظر شما در این باره چیست؟
– به نظرم اشتباه بزرگی بود که تلویزیون مرتکب شد و به سریال «ایراندخت» هم لطمه وارد کرد. البته همین «ستارخان» که در ۱۰ قسمت پخش شد و از نظر ما اشتباه بود، مورد توجه مردم قرار گرفت که به دنبال کار خوب هستند. اینگونه سریالها مردم را به یاد گذشته ای می اندازد که دردناک بود، اما جذاب هم بود و پر از غیرت و شرف و انسانیت بود. مردم با اینگونه کارها همذات پنداری می کنند و گذشته خودشان را که دوران زندگی پدربزرگها و مادربزرگهایشان بوده می بینند و متوجه می شوند که این قهرمانان با چه شجاعت و غیرتی، کشور را حفظ کردند.
 شما به عنوان مشاور فیلمنامه هم در «ایراندخت» حضور داشتید. بنابراین فیلمنامه این کار ارتباطی با همان مجموعه «قرن سرنوشت» هم دارد یا با همان «امیرکبیر» پرونده سریال بسته شد؟
– نه، «وزیر مختار» را هم که در بخشی از آن مجموعه بود، ساختم که درباره دوران عباس میرزا بود. البته فیلمنامه «ستارخان» را هم داشتم. من بعد از «امیرکبیر» طرح انقلاب مشروطیت را داشتم که در سه دوره طول می کشید که بخشی از آن نبرد تبریز و ستارخان بود. من این سه بخش را آماده کردم و به تلویزیون دادم. سال ۶۵ بود که بعد از دو سال کار روی فیلمنامه، به شورا ارائه دادم. اما اتفاقی افتاد که همه چیز را تحت الشعاع خود قرار داد. در آن دوران از جناح های مختلف به تلویزیون آمدند که همدیگر را قبول نداشتند! همین اتفاقات باعث شد که این طرح را کنار بگذارم. در صورتی که مشروطیت بزرگترین بخش انقلاب ایران است که تبدیل به انقلاب اسلامی شد. همین اتفاقات باعث شد که برای من در تلویزیون مشکل پیش بیاید و نتوانم کار کنم. البته سال ۶۶ که آقای خامنه ای رییس جمهور بودند، به تلویزیون آمدند. در دورانی که من در تلویزیون کار نمی کردم، یعنی سال ۶۶-۶۳ که گزارشهای نادرست به مدیریت می دادند و باعث شده بود که من ممنوع الکار شوم. بنابراین زمانی که آقای خامنه ای به تلویزیون آمدند، من در تلویزیون ممنوع الکار بودم. یعنی حکمی به من داده شده بود که در گروه کودک کار کنم. تا اینکه با من تماس گرفتند و گفتند که به تلویزیون بیا. چون آقای خامنه ای آمده بودند و سراغ گروه «امیرکبیر» را گرفته بودند. من با ایشان که به همراه مدیران تلویزیون آمده بودند، درباره «امیرکبیر» گفت و گو کردیم و به من گفتند گروه کودک چه کار می کنی؟ من هم به طور خلاصه درباره اتفاقات پیش آمده گفتم و همچنین درباره طرح سریالی درباره مشروطیت. ایشان هم گفتند متن را برای من بفرستید که بخوانم و از من خواستند کارهای تاریخی بسازم. اما هیچ وقت این متن به دستشان نرسیده چون هیچ اتفاقی نیفتاد و فکر می کنم افرادی اجازه ندادند که متن به دست ایشان برسد. ضمن اینکه موقعیت من هم روز به روز بدتر شد. البته این دیداری که درباره اش گفتم در اخبار شبانگاهی پخش شد و سند گفته های من است.
 از صحبت شما چنین استنباط می کنم که هنرمندانی چون شما که در آن دوران فعالیت می کردید، خیلی اهل مطالعه و تحقیق بودید و به همین دلیل سریالها بسیار مورد توجه قرار می گرفتند. اما به نظر می رسد بازیگران نسل جوان چندان اهل مطالعه و کشف و شهود که لازمه کارشان است، نیستند!
– من دلیلش را برای شما می گویم. اینکه چرا وقتی کلامی از زبان امیرکبیر بیرون می آمد، به او اعتماد می کردیم. اما در مجموعه هایی که ساخته و پخش می شوند و تعدادشان بسیار است، این خصوصیات را نمی بینید. نسل ما که اولین دوره دانشکده دراماتیک را رفتیم، یعنی من و زنده یاد علی حاتمی، ابراهیم وحیدزاده، ابراهیم فروزش، محمدعلی کشاورز و رکن الدین خسروی اولین دانشجوهای این دانشکده بودیم که چهار سال در آن دانشکده با اساتید بنامی چون دکتر مهدی فروغ، پروفسور محسن هشترودی، دکتر محمدجعفر محجوب و با چنین اساتیدی ما درس خواندیم. چنین اساتیدی خیلی توانستند روی علاقه و استعداد ما تأثیرگذار باشند و ما با علاقه و شوق بسیاری به دانشکده می رفتیم و چنان شور و شوقی برای یادگیری داشتیم که غیرقابل وصف بود. اما بچه های امروز که البته من اساتیدشان را نمی شناسم، اما وقتی درباره شان می شنوم، افسوس می خورم. شاید دلیل حال و روز حرفه ما همین است.
 البته جوانهایی هم هستند که مستعد بازیگری اند، در یکی- دو کار هم می درخشند، اما به دلیل نداشتن همان اساتید بنام، این استعداد پرورش پیدا نمی کند و به تکرار می افتند!
– ولی من چند نفری را می شناسم که از استعداد خارق العاده ای برخوردارند اما چون معلم خوبی ندارند، خودشان خودشان را نجات می دهند. من هفته گذشته نمایش «رومئو و ژولیت» آتیلا پسیانی را دیدم. نوید محمدزاده یکی از بازیگران این تئاتر بود که من تا به حال ندیده بودمش، فقط اسمش را شنیده بودم. فوق العاده بازی کرد. به نظرم این آدم ژنی است و کشف می کند و می داند چه کاری بازی کند و چه کاری بازی نکند. البته همه بازیگران این نمایش خوب بودند. اما نوید محمدزاده بی نظیر بود. دلم می خواهد به او بگویم اما این نقش را دیگر بازی نکن. اتفاقی که برای من هم پیش آمد. به من بارها پیشنهاد شد نقش امیرکبیر را بازی کنم، اما نپذیرفتم. از جمله محمدرضا ورزی که در سریال «سالهای مشروطه» این نقش را به من پیشنهاد داده اما نپذیرفتم چون نمی خواستم خودم را تکرار کنم و محمد صادقی این نقش را بازی کرد. ضمن اینکه فکر می کنم نباید همان «امیرکبیر» را دوباره ساخت. باید با تفکر تازه درباره چنین شخصیتی سریال ساخت.
 در سینما چرا تا این حد کم کار بوده و هستید؟
– سینمایی بدین شکل را دوست ندارم. من سینما کم کار کردم، چون به دنبال یک نقش استثنایی هستم. درست مثل نقشی که در فیلم «زندگی خصوصی» داشتم و به خاطر عبدا… اسکندری بازی کردم. کار خوب و نقش خوب پیشنهاد شود، بازی می کنم، اما خب کمتر اتفاق می افتد. البته من هیچ انتظاری از سینما ندارم. من تئاتر و تلویزیون را دوست دارم.
 شما اصالتاً آذری هستید؟ چون لحن و و لهجه خوبی در «ایراندخت» گرفتید.
– نه. اصالتاً تهرانی هستم. اما برای این کار ۴-۳ ماه با بچه های تبریزی کار کردم. چون قرار بر این بود که لحن و گویش تبریزی داشته باشم. تبریزی ها هم خیلی استقبال کردند و من را که می بینند مورد لطف قرار می دهند.
 در سریال «سرزمین کهن» که به «سرزمین مادری» تغییر نام پیدا کرده چه نقشی را بازی کردید؟ گویا سریال قرار است بزودی پخش شود.
– نقش خیلی خوبی بود و دوستش داشتم. نقشی بود که تا به حال بازی نکرده بودم. نقش یک سرهنگ را در سال ۱۳۴۰ بازی می کنم که شهاب حسینی هم نقش گماشته من را بازی کرد. ما بعد از سریال «پلیس جوان» با هم کار نکرده بودیم. ما در این سریال سکانس های مشترک بسیاری داریم و از آنجایی که شهاب حسینی بازیگر خوبی است و من دوستش داشتم، یکی از دلایلی که این کار را بازی کردم، او بود. اما وقتی برای فصل سوم با من تماس گرفتند که بیایم و بازی کنم، متوجه شدم که شهاب حسینی در قرارداد با گروه به توافق نرسیده و آرش مجیدی جایگزین او شد.
 سریال «رعنا» هم از آن کارهای ماندگاری است که نقش شما هم با همان دوچرخه معروف ماندگار شد!
– اتفاقاً خیلی دوچرخه سواری آن کاراکتر روی مردم تأثیر گذاشت و خودم هم خیلی آن سریال را دوست داشتم.
 گویا در هلند هم در فیلمی حضور داشتید که پسرتان کارگردان آن فیلم هستند. درباره آن فیلم هم توضیح می دهید؟
– مانی در آمستردام در رشته ساخت فیلم های دیجیتالی تحصیل کرده است و حدود ۱۲ سال پیش فارغ التحصیل شد و در همان زمینه مشغول به کار شد و شرکت هم تأسیس کرد. او در این شرکت فیلم های تبلیغاتی بسیاری در اروپا ساخته است. اما از آنجایی که علاقه بسیاری به ساخت فیلم سینمایی داشت، اولین فیلم سینمایی اش را با عنوان «اهریمن» ساخت. من به عنوان تهیه کننده و بازیگر در این فیلم حضور داشتم. البته خودش هم در این فیلم بازی کرد. چون به دنبال بازیگری بود که بتواند فارسی را خوب صحبت کند و هم تسلط به زبان هلندی و انگلیسی داشته باشد. به همین دلیل خودش بازی کرد.
 مدتی است که شنیده می شود قرار است ساخت تله تئاتر در شبکه چهار احیا شود. البته فقط در حد حرف است و هنوز هیچ اقدامی صورت نگرفته است. با این حال اگر روند تولید تله تئاتر در تلویزیون آغاز شود، قصد دارید شما هم تله تئاتر بسازید؟
– بارها تصمیم گرفته شد که ساخت تله تئاتر احیا شود، اما متاسفانه هنوز که اتفاقی نیفتاده است! شاید اگر روند تولید تله تئاتر آغاز شد، من هم بسازم. اتفاقاً همه ما با بازی در تله تئاترها وارد تلویزیون شدیم، اما ضعف مدیریت باعث شد که تله تئاتر مخاطبانش را از دست بدهد. ضمن اینکه من معتقدم حتما نباید این اتفاق در شبکه چهار بیفتد. همه شبکه ها می توانند تله تئاتر داشته باشند. چون یکی از گونه های پرمخاطب بود. امیدوارم این اتفاق بیفتد و توجه بیشتری به این مسائل شود.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *