حول حالنا

ناصر هاشمی

باید همه کارها را یاد بگیری که اگر بنا و لوله کش نجار نیامدند، گچ، ماله، آچار، میخ، چکش و اره را برداری و شروع کنی اما مگر می شود؟!

بدقولی پشت بدقولی. بی مسئولیتی پشت….اگر باز زنگ بزنم، ممکن است هرچه ناسزاست نثارش کنم! امروز لوله کش نیامد. می دانم که او همزمان کار چند نفر را انجام می دهد. او هم مثل من کارگرفصلی است، اما باید دروغ بگوید تا کارش راحفظ کند!

عصبانی ام و خب افکار تیره و تار در پی هم به سراغم می آیند…تهیه کننده ای که بیش از نیمی از دستمزدت راخورده و ناپدیدشده! تهیه کننده ای که به روی مبارک نمی آورد که درصدی از سریالی را که ساختی با او شریک بودی و دیگری که بسیار شرمنده است که بیش از یکسال و نیم به تعهدش عمل نکرده و دیگری که احتمالا از خجالت آب شده و اثری از او نیست! کارها نسیه، اما پرداخت قبض آب، برق، گاز و عوارض، خورد و خوراک و دستمزد بنا و کارگر و… گدا و فقیر همه نقد!!

حول حالنا یا مقلب القلوب والابصار!

باید افکارم را جمع و جور کنم اگر بشود که نمی شود. یاد زن مسنی می افتم که کنار پیاده رو ایستاده و تقاضای کمک می کند. تمام صورت و بدنش با چادری مشکی پوشیده شده. چادرش ارزان نیست احتمالا باید از سالهای دورمانده باشد . دوره ای که دستش به دهانش می رسیده و حالا… این تصویر هولناکی است. شما هر روز افراد زیادی را می بینید که کمک می خواهند، یکی با نسخه ای در دست و زن و بچه ای درکنارش، یکی برای برگشت به شهرش. یکی ….اما آن زن روپوشیده از شرم می توانست مادر یا خواهرم باشد! هولناک است و ما به سرعت می خواهیم نه تنها از او بلکه از موقعیت او به عنوان یک بیماری خطرناک دور شویم! به چه کسی باید گفت؟ مسئول کیست؟ کجاست؟

حول حالنا یا مدبراللیل و النهار!

و بعد پلاسکو، یادآور دوقلوهای نیویورکی که آوار می شود بر سر آتش نشان ها و دیگران. حالا قلو و قلوهای دیگر کجا و کی و بر سر چه کسانی آوار می شود.! آیا قهرمانان آتش نشان به زودی از یاد ما خواهند رفت؟!

حول حالنا یا محول الحول والاحوال!

باید اسباب ها را تمیز و مرتب کنم و فهرستی از کارها بنویسم. ممکن است لوله کش امروز هم نیاید. هرچیز راکه بر می داری از گرد و خاک به سرفه می افتی! پنجره را باز می کنم. سرو صدا و بوق به داخل هجوم می آورند؛ انگار که نمی خواهند جایی در سکوت و درامان باشد! احساس می کنم از میان همه آلودگی ها و سموم، بهار با جریان ظریف و نازکی پیام خود را می رساند. تلنگری به قلب و تندتر شدن ضربان. باید بیست و یکی دوتا نهال میوه بگیرم برای حیاط کلبه ای که داریم درحاشیه روستایی. گیلاس، آلبالو، به، سیب و…چشمهایم را می بندم تا تصویر درختان را در حیاط ببینم.

حول حالنا الی احسن الحال!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *