یادداشت رسیده

درس انتظامی برای تواضع داشتن در اوج سرافرازی

حامد قربانی
استاد مجید انتظامی گفته: «پدرم روزهای آخر، علی حاتمی را صدا می زد».
این گفته آنچنان تکانم داد که بهانه ای برای نوشتن چنین مطلبی شد. چند روز پیش از درگذشت آقای بازیگر، استاد عزت الله انتظامی به مناسبت تولد زنده یاد علی حاتمی، خبری درباره اینکه بزودی فیلمنامه ای از بنده به نام «مرشد و پهلوان» با موضوع فیلم ناتمام «جهان پهلوان تختی» روانه بازار کتاب خواهد شد، در «بانی فیلم» منتشر شد. در حقیقت بهانه ی نوشتن این فیلمنامه به ارتباط با استاد انتظامی بر می گردد.
شیفتگی ام به زنده یاد علی حاتمی باعث شد تا از سال ۱۳۷۶ یعنی یک سال پس از درگذشت آن مرحوم، با آقای بازیگر در همین رابطه در تماس باشم. ایشان با همه شکوه و جلال شان در کمالِ تواضع می پذیرفتند که طرح ها و نوشته هایم را خوانش کنند و در مسیر درست هدایتم کنند. هرگز یادم نمی رود وقتی پس از گفتگوهای تلفنی، ملاقاتی در موزه سینما رخ داد و ایشان مرا در آغوش خود گرفت. گاهی خانواده ام متعجب می شدند از اینکه استاد انتظامی با خانه ما تماس تلفنی می گرفت و نظرشان را درباره نوشته های یک جوان خام، مطرح می کردند. اما این کار درسی بود برای تواضع داشتن در اوج سرافرازی. این ارتباط بیشتر شد تا آنجا که در جشن تولد ایشان در موزه سینما، روی پوستر فیلم حاجی واشنگتن نوشتند: پسر عزیزم آقای حامد قربانی امیدوارم به آرزوی دلت برسی؛ نویسنده ای در سبک و سیاق علی حاتمی …
تابستان ۱۳۸۹ بود که برای دیدنشان به موزه سینما رفتم تا درباره فیلمنامه ی مستند «مرشد و پهلوان» و مقدمات ساخت آن با ایشان صحبت کنم. روزهایی بود که استاد به سختی راه می رفت. داشتند مجله دنیای تصویر را می خواندند و بعد شروع کردند به خواندن فیلمنامه «مرشد و پهلوان». من ساکت ماندم تا آن خوانش تمام شود. بعد از اینکه چند صفحه ای خواندند با جدیت همیشگی شان گفتند: خب؛ بگو ببینم … تختی چطوری کشته شد؟ از این پرسش جا خوردم. من که نمی خواستم فیلم درباره تختی بسازم. می-خواستم مستندی درباره فیلم ناتمام علی حاتمی بسازم که استاد انتظامی نقش پدر تختی را ایفا کرده بودند. با اینهمه بعد از اندکی توضیحات دوباره رندانه پرسیدند: باید تحقیق کنی و بگی چطوری تختی کشته شد؟
مستند «مرشد و پهلوان» ساخته نشد. تنها مجالی برای انتشار آن پیش آمد. آن هم در زمانی که استاد دیگر در قید حیات نیستند تا کتاب را نشان ایشان بدهم. از طرفی برایم حیرت آور بود وقتی شنیدم که روزهای پایانی، مدام علی حاتمی را صدا می کردند.با اینهمه حسرت این که چنین کتابی به دست ایشان نرسید تا پایان عمر با من خواهد ماند. امیدوارم حالا که هر دو جاودانه های سینمای ایران با روحی شاد در کنار هم هستند، از فیلمنامه ای که با عشق به آنها نوشته شد، راضی باشند.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *