نقد روانشناسانه فیلم «ملی و راه های نرفته اش»

درون یک ذهن روان پریش

یاسمن خلیلی فر:تهمینه میلانی را سالهاست به عنوان فیلمسازی می شناسیم که دغدغه اصلی اش طرح مسائل و مشکلات همجنسانش بوده و در این راه سختی های بسیاری را نیز متحمل شده است. سختی هایی از تحمل برچسب ضدمرد بودن و رادیکال فمینیست بودن گرفته تا اتهام به بی دانشی در سینما و عدم تسلط بر آن. سینمای میلانی نیز مانند دیگر فیلمسازان نقاط فراز وفرود بسیاری داشته است؛ برخی فیلمهایش موفق شده اند و برخی ها نه. با این حال او سعی کرده است با پشت سر نهادن این بحرانها و پذیرش انتقادات راه خود را برود و به آن چه می خواهد برسد.
در سال های اخیر تهمینه میلانی روی دیگری از سکه را نشان مخاطب سینمایش داده و آن ورود به مباحث روانشناسی است. این مسئله به شکل جدی از فیلم «آتش بس» آغاز شد که در آن به مقوله کودک درون پرداخته بود و در فیلمهای دیگرش چون «یکی از ما دو نفر»، «آتش بس ۲» و آخرین فیلمش یعنی «ملی و راه های نرفته اش» این گرایش به روانشناسی پررنگ و پررنگ تر شد؛ البته نباید از یاد برد که نقش مقوله روانشناسی در فیلم های پیشین این فیلمساز نیز غیرقابل کتمان بوده است و کاراکترهای فیلم های او همواره حجم انبوهی از بحران ها و اختلالات مختلف روانی را با خود حمل کرده اند.
خانم جوانی می گفت فیلم های تهمینه میلانی جوری اند که آدم را از ازدواج کردن منصرف می کنند؛ اگر این گفته واقعاً درست باشد یعنی این که میلانی در کار خود موفق بوده و تأثیر مطلوبش را بر مخاطبش گذاشته است، اما باید دید مسیری که برای دستیابی به این اتفاق رخ می دهد چیست و اینکه آیا تأثیری که فیلمهای میلانی بر مخاطب، خصوصاً مخاطب زن ایجاد می کنند تا چه حد وام گرفته از عناصر درونی نهادینه شده توسط فیلمساز در فیلمهای او هستند و تا چه از واقعیت بیرونی نشأت می گیرند؟
آن چه نام تهمینه میلانی را برای مخاطبان همیشگی سینما پررنگ و برجسته ساخته، ساخت نوع خاصی از فیلم هاست که شاید نمونه شان را فقط در سینمای او ببینیم. نمی دانم به واسطه این منحصر به فرد بودن می توان عنوان فیلمساز مولف را به او اطلاق کرد یا تهمینه میلانی و فیلم هایش در حد یک برند باقی می مانند. بله، فیلمهای تهمینه میلانی بیش از آن که خاص و واجد مولفه باشند، متمایزند و این تمایز دال بر خوب یا بد بودن آن ها نیست بلکه بیشتر شبیه برچسبی همیشگی بر فیلمهای اوست و کارش هم خبردار کردن مخاطبانیست که فیلمهای او آنان را به وجد می آورد.
چرا می گویم متمایز، شاید به این دلیل که بسیاری از منتقدان و البته طرفداران او، وی را یک فمینیست و بعضاً یک رادیکال فمینیست به حساب می آورند؛ در حالی که خود میلانی خود را ضدمرد نمی داند بلکه ضدمردسالاری می داند. طبیعتاً بازتاب چنین نگرشی را می توان در بیشتر فیلم های او از «واکنش پنجم» گرفته تا «زن زیادی» و حتی آتش بس مشاهده کرد و به نظر می رسد این میل مبارزه طلبی با مردسالاری، فیلم به فیلم در او شدت می گیرد تا جایی که در آخرین فیلمش حجم و میزان خشونت علیه زن به اوج خود می رسد و اگر در «دو زن» یک حسن جوهرچی هم وجود داشت در «ملی و …» دیگر تمامی مردان اصلیِ فیلم آتیلا پسیانی و محمدرضا فروتن اند!
فیلم «ملی و راه های نرفته اش» دو شخصیت اصلی دارد؛ ملیحه، دختر جوان و بی تجربه از خانواده ای سنتی (با بازی ماهور الوند) و پسری از طبقه پائین تر اجتماعی که چشم و گوش اش باز است و خوب بلد است چطور باید نظر این دختر آفتاب و مهتاب ندیده را جلب کند (با بازی میلاد کیمرام). الگوی روایتی «ملی …» کلاسیک است و فیلمساز می کوشد پیش از آغاز بحران اصلی و در بخش معارفه شخصیت ها به واسطه خرده رفتارهایی به مخاطب و البته به ملی حالی کند که سیامک خلل های رفتاری قابل توجهی دارد. سیامک اولین چشمه را حین رانندگی نشان می دهد، او در حالی به زن راننده مقابلش فحش می دهد که مقصر خودش است. چک کردن گوشی ملی یکی دیگر از این نشانه هاست که دلالت بر شکاک و بددل بودن مرد دارند. شیوه دیالوگ برقرار کردن سیامک با ملی حتی وقتی می خواهد به او ابراز عشق کند با نوعی سرکوب گری و خشونت کلامی همراه است و این نشانه ها بارها و بارها تکرار می شوند تا به بخش عروسی می رسیم و اولین خشم جدی سیامک نسبت به ملی که به واسطه گرم گرفتن دختر با دایی اش اتفاق می افتد. فیلمساز نشانه های بسیاری را در اورتور درام خود کاشته است که حتی شاید به نظر بیش از اندازه رو بیایند و مخاطب فکر کند زیادی مستقیم اند. با این حال ملی متوجه آن ها نمی شود و اگر هم می شود آن ها را به پای عشق و غیرت پسر می گذارد و این نشان از عدم پختگی و آگاهی او نسبت به زندگی زناشویی و روابط میان زوجین دارد. او نمی داند روش صحیح ابراز عشق همسران نسبت به هم چگونه است. خانواده ای که شخصیتش در آن شکل گرفته، خانواده ای به شدت سنتی بوده است که نقش مادر در آن به رتق و فتق امور خانه محدود می شده و پدر و برادرانی که تا توانسته اند زور گفته اند و محبتی را نثار زنان خانواده نکرده اند تا ملی بداند عشق بنیادین ترین عنصر شکل گیری و دوام صحیح و غیراجباری یک رابطه است. این اشکالات تربیتی با وضوح بیشتری در خانواده سیامک قابل مشاهده است. پدری که حالا علیل و ناتوان شده است (جمشید هاشم پور) و مادر مسخ شده ای که در میانسالی تمام زندگی خود را از دست رفته می بیند (افسر اسدی) و البته خواهر پرخاشگری (السا فیروزآذر) که ازدواجی از سر اجبار داشته است و به لحاظ حسی نسبت به خانواده خود حس چندانی ندارد و محبتی را که نه از پدر و مادر و نه از همسرش دریافت کرده را در مرد متأهلی جستجو می کند که از اقوام نزدیکش به حساب می آید.
میلانی، به رغم بسیاری از نقصان های فیلمنامه و شخصیت پردازی، چارچوب درستی را از بستر خانوادگی شخصیت هایش به مخاطب عرضه می کند. پر واضح است حاصل ازدواج نسل قبل یک خانواده از هم گسیخته و پرمشکل نمی تواند چیزی جز خلل های عاطفی فرزندانی باشد که نیازها و عقده های خود را به شکل بیمارگونه ای بیرون می ریزند.
از نکات دیگری که میلانی آگاهانه یا نادانسته به آن ورود کرده است، مسأله ژنتیکی بودن بسیاری از امراض روانی است. بیماری هایی چون اضطراب، افسردگی، خشم، خودشیفتگی و … اختلال هایی اند که می توانند از والدین به فرزند و حتی نوادگان منتقل شوند؛ با پیشینه ای که فیلمساز از پدر سیامک در اختیار مخاطب می گذارد، می توان دریافت که پدر او نیز از خشونت غیرقابل کنترل رنج می برده و مادر و خواهر و سیامک قربانی همین اختلال بوده اند. با توجه به آسیبی که سیامک از بیماری پدرش دیده است اگر مشکلش قابل کنترل بود قطعاً تلاش می کرد تا رویه دیگری را در مواجهه با همسرش در پیش گیرد، اما مشخصاً او کنترلی بر رفتارهای خود ندارد و باز هم فیلمساز به درستی اشاره می کند که روی قول دادن و قسم خوردن های یک شخص با مشکلات روانپزشکی هرگزنباید حساب کرد و به جای وقت هدر دادن، بهتر است او را به یک متخصص مراجعه داد تا با روش های مؤثر به وی کمک رسانی شود.
همچنان با بسیاری از روش های میلانی برای دستیابی به هدفش در فیلم مشکل دارم و معتقدم آموزه های تربیتی وی می توانستند کمی غیرمستقیم تر مطرح شوند. این همان اشکالی است که در «آتش بس ۲» به شکل گلدرشت تری به چشم می خورد و نصیحت های آتیلا پسیانی (در مقام مشاور) به مراجعینش بیشتر شبیه صحبت های مشاوران شبکه آموزش بود؛ با این وجود دغدغه میلانی به عنوان فیلمسازی که قصد دارد با تحقیق و مطالعات بسیار به پیام رسانی در فیلمهایش بپردازد برایم قابل احترام اند؛ مثلاً در «ملی …» او به بسیاری از زنانی که شاید با مشکل ملی دست و پنجه نرم می کنند می آموزد در صورتی که همه درها را به روی خود بسته دیدند می توانند با خانه امن تماس بگیرند تا به دادشان برسد. البته همچنان مَلی به دلیل عدم جسارت و ناپختگی اش نمی تواند از کمک های مشاورش به درستی استفاده کند و عملاً حرفهای آقای رئیسی آنچنان به دردش نمی خورند، اما این که فیلمساز راه حلی را پیش پای تماشاگر فیلمش بگذارد، خود جای قدردانی دارد (البته در حوزه فیلمی آموزشی که بسیاری از جذابیت های دراماتیک در آن کمرنگ شده است).
کاش به شخصیت مادر سیامک بیشتر پرداخته می شد؛ زنی که به نظر می رسد انتقام گذشته خون آلود و تلخ خود را از عروسش می گیرد. شاید این مادر رنج کشیده که خود را یک قربانی می داند (و البته دخترش با او مخالف است) در مقابل خشونت هایی که علیه عروسش می رود سکوت می کند تا خودش تنها قربانی خشونت خانگی نباشد و در ضمیر ناخودآگاهش یک همدرد برای خود پیدا کند.
پرداختن به مسئله بد دانستن طلاق در جامعه ای که هنوز هم با بسیاری از المان های وابسته به سنت عجین شده، از دیگر ویژگی های کار جدید میلانی است که همچنان بسیار رو مطرح می شود و همچنان پیام مستقیم خود را به مخاطب عام می رساند. حرفهای مادر و پدر و برادر ملی به منظور منصرف کردن او از جدایی، احتمالاً حرف خانواده های بسیاری از زنانی است که به دلیل همین افکارغلط و افراطی نمی توانند جدا شوند و راه خود را از مردی که جوانی و آرزوهایشان را هدر می دهد جدا کنند. همان طور که گفتم با طرح دیالوگ های میلانی در صحنه ای که ملی در تلاش برای گرفتن طلاقش است موافق نیستم و این سکانس و دیالوگ هایش می توانستند کمی غیرمستقیم تر باشند. با این حال مطرح شدنشان در چنین فیلمی منطقی به نظر می رسد.
شاید شخصیت پردازی های میلانی در «ملی …» کامل نباشد و نقصان هایی داشته باشد، اما به نظر می رسد او به خوبی خانواده هایی را که به سراغشان رفته می شناسد و برای نزدیک شدن به آن ها مطالعات بسیاری انجام داده است تا با توجه به قشر طبقاتی و طرز تفکر آن ها به شخصیت های فیلمش جان بدهد.
«ملی …» شاید به لحاظ هنری فیلم درجه یکی نباشد، اما در نیل به هدف خود که مسئله انتقال پیام است با موفقیت عمل کرده. جالب است که فیلم مرا بشدت به یاد «زیر سقف دودی»ِ هم قطار قدیمی خانم میلانی یعنی پوران درخشنده می اندازد که با ساختاری مشابه «ملی …» و سبک روایی- بصری نه چندان متفاوت از این فیلم در جشنواره فیلم فجر سال گذشته دیده و حتا نامزد چند جایزه شد. این درحالیست که «ملی ..» حتی به بخش غیررقابتی جشنواره نیز راه نیافت و این برای من که تقریباً تمامی فیلم های جشنواره سی و پنجم فجررا دیده ام کمی عجیب است. نمی گویم «ملی …» فیلم قوی و درخشانی است؛ اما هرچه باشد به لحاظ سطح کیفی و مسائلی که طرح کرده است سر و گردنی بالاتر از بسیاری از فیلم های حاضر در جشنواره قرار میگیرد و به نظر می رسد مسائل مطرح شده در آن تا حد زیادی مقدمات حذف آن از جشنواره را فراهم کردند.
با همه این حرف و حدیث ها تهمینه میلانی در کنار رخشان بنی اعتماد و پوران درخشنده سه فیلمساز بزرگ زن این مرز و بوم بودند که در دهه ۶۰ و در فقدان حضور زنِ حرفه ای و موثر در سینما دست به فیلمسازی زدند و توانستند این مسیر را تا به امروز ادامه دهند. نمی توان منکر این شد که در حالی که بسیاری از فیلمسازان زنِ جوان تر پس از ساخت یکی دو فیلم آن هم در شرایطی بسیار بسامان تر از شرایط این سه فیلمساردر زمان خود، فیلمسازی را بوسیدند و کنار گذاشتند اعضای این مثلث همچنان به فعالیت خود ادامه دادند و در مقابل بسیاری از سنگ هایی که به سمتشان پرتاب می شد تاب آوردند. سینمای تهمینه میلانی شاید از زمان اوج خود فاصله گرفته باشد اما او همچنان به عنوان یک کارگردان دغدغه مند اجتماعی به سراغ معضلات روز جامعه خود می رود و در قالب همان جریانی که سالها پیش به راه انداخت فیلمش را می سازد و در مقابل تمام فریادهای اعتراضی که روزانه به سمتش روانه می شوند سینه سپر می کند. شاید «ملی و راه های نرفته اش» در سطح انتظاری که از تهمینه میلانی داشتیم نباشد، اما فیلمی از یک فیلمساز جریان ساز است که همچنان بسیاری از استانداردهای لازم در آن یافت می شوند تا به عنوان فیلمی آموزنده و واجد پیام تماشایش کنیم و البته به نظرم «ملی و …» از دو فیلم قبلی میلانی یعنی «آتش بس ۲» و «یکی از ما دو نفر» سر و گردنی بالاتر بود که این را هم به فال نیک میگیریم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *