بخت و اشتباه

در سوگ سعید کنگرانی

پرویز نوری
دوست من بود. گل بود. موجودی دوست داشتنی، خوش اخلاق و باهوش. بازیگری سرشار از استعدادی فطری. چه گونه می شود بازی اش را در «دایره مینا»ی داریوش مهرجویی از یاد برد؟ آن جا که در ماشین در حال حرکت نشسته و دارد با شتاب و عصبی از آدمی خون می گیرد؟ چه طور می توان آن شخصیت زبل و زرنگ «سعید» را در سریال ماندگار «دایی جان ناپلئون» ناصر تقوایی فراموش کرد؟
سعید کنگرانی اگر می ماند و اگر به او اجازه داده می شد که بعد از انقلاب در سینما هم چنان فعالیت کند، اکنون یکی از بهترین چهره های مملکت ما به حساب می آمد. بخت با او یار نبود و در همان پیش از انقلاب که داشت رو به موفقیت های بزرگ می رفت، از حرکت باز ماند. بعد از انقلاب- با سه فیلم نه چندان مهم (پرواز در قفس، فصل خون و گرداب)- ممنوع چهره شناخته شد بی آن که دلیلی وجود داشته باشد. شاید هم دلیل بازی اش در فیلم «در امتداد شب» با فائقه آتشین بود. اما اشتباه مسئولان وقت سبب گشت تا این بازیگر خوش آتیه محبوب نتواند به اوج دست پیدا کند.
در طول سال های انقلاب موقعیت هایی پیش آمد که من با سعید کنگرانی کار کنم. برای بازی نقش شخصیت نابینا در فیلم «گل های داودی» او را انتخاب کردم قبل از آن که رسول صدرعاملی این فیلم را در دست بگیرد. سعید بلافاصله خود را جای یک نابینا گذاشت و به انجمن روشندلان رفت و کوشید تا آن جا که می شود اعمال و احساس یک نابینا را فراگیرد. از بدشانسی این موقعیت از دست رفت. سپس او را برای بازی همراه با زنده یاد داود رشیدی در فیلم «شیادان» برگزیدم. متأسفانه با همه تمرینات و مقدمات کار، این فیلم هم به مرحله اجرا در نیامد.
باورم نمی شود که دیگر سعید در بین ما نیست. آن سعید کوچولوی فیلم «رضا موتوری» و آن سعید پا به سن گذاشته فیلم «ازدواج به سبک ایرانی». زندگی در سینما هیچ وقت بر وفق مراد او نبود هم چنان که خودش در مصاحبه ای گفته بود: «سینما نابودم کرد».

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *