بحثی در باب نویسندگی در سینما و تلویزیون

دفینه ای پنهان

مهدی سلطانی

در یک اثر دراماتیک، متن تعیین کننده چگونگی ایفای آن است. سبکِ نوشتاریِ نویسنده، بازیگر و کارگردان را وادار می کند تا خودشان را با ساختار و استیلِ متن هماهنگ کنند. اساسا فارغ از هر سبک یا ساختار متفاوتی، هنرمند، در پی واقعیت و بازنمایی آن است؛ گروهی با واقع نمایی در جستجوی آنند و گروه دیگر با آشنا زدایی، پی اش می گردند.
گروه اول واقعیت را عکسبرداری می کنند و گزارش گونه و بدون هیچ تحریفی به نمایش می گذارند. انگار که ما از روزنه ای شاهد زندگی روزانه خانواده ای هستیم؛ اما حتی واقع نمایی تا این حد افراطی هم نیاز به چهارچوب و قواعد شیوه پردازانه خاصی دارد که قطعا هر کسی کار هنری می کند به آن آگاه است؛ زیرا در غیر این صورت، با واقع نمایی خام و پالایش نشده ای روبرو می شویم که فارغ از عدم جذابیت، هیچ هدفی را هم دنبال نمی کند. این نوع نگاه گزارش گونه به واقعیت، ‌یک نگاه ژورنالیستی است که هر چند در مقوله هنر تعریفی ندارد، اما در عالم خبرنگاری، امری پسندیده به حساب می آید. خبرنگار، به دنبال رساندن پیامی است که از آفرینش و خلاقیت به دست نمی آید، بلکه محصول جستجو و اکتشاف است. برای مثال: خبرنگار، گورخواب هایی را کشف می کند و گزارشی از این واقعیت کشف شده را تهیه و منتشر می نماید. اما هنرمند، همین رویداد و واقعیت کشف شده را اصطلاحا دراماتیزه می کند، یعنی تبدیل به بستری می سازد برای خلق یک اثر هنری؛ اثری که با داستان پردازی، انتخاب سبک و زاویه دید، چیدمان رویدادهای تکمیل کننده و حذف زواید غیر ضروری و کسالت بار، احساس، اندیشه و دیدگاه خود را هم،‌ به مخاطبینش عرضه می کند. بنابراین، هنر حتی از نوع واقعگرایی افراطی اش هم متعهد به نشان دادن روزمرگی افسار گسیخته نیست. از همین روست که اصحاب هنر به دنبال فرم یا شیوه ای هستند تا بتوانند به بهترین شکل ممکن، واقعیت موجود را، با در نظر گرفتن روابط علت و معلویی آن، به نمایش بگذارند و اینجاست که سبک اختراع می شود. سبک، استیل، شیوه، روش و یا فرمی است که هنرمند یا «ابزار»، انتخاب می کند برای بازنمایی واقعیت و در جهت اهدافی است که او جستجو می کند. در واقع، فرم یا سبک ظرفی است برای ارایه هر چه بهتر محتوا یا مظروف، و اگر این ابزار به هدف تبدیل شود و یا ظرف و مظروف مناسب هم نباشند، آنچه که به چشم می آید، انفصال، ناهماهنگی و آشفتگی است.
اما واقعیت، همیشه آن چیزی نیست که در روزمرگی ما به چشم می خورد. گاهی واقعیت، زیر خروارها خاک به جا مانده از مدرنیته، مدفون است. خاصیت بی رحم مدرنیته این است که گذشته را ترمیم نمی کند، بلکه یکجا نابود می سازد؛ سره را از ناسره جدا نمی کند، همانند بمبی است که وقتی فرود می آید، تر و خشک را با هم می سوزاند.
سعید نعمت اله، همانند بسیاری از هنرمندان همفکرش، قصدش آوار برداری است. او در زیر این آوار به جا مانده از مدرنیته، به دنبال گنجینه ای است که هر چند سالیان سال زیر این آوار مانده و از رواج افتاده است، اما ارزشی به مراتب بیشتر از سکه های رایج امروزی دارد. او همانند هر نویسنده واقعگرای دیگری، واقعیت های پیدا و پنهان پیرامونش را تشخیص می دهد و سعی می کند آنها را پس از گذراندن از فیلترهای زیبایی شناسی، بازنمایی کند، اما به روش خودش. با سبک خودش. قطعا برای او بسیار آسانتر است که از گفت و گوهای رایج آدم های رواج یافته،‌ استفاده کند ـ هر چند که این روش هم به شرطی که از فیلترهای دراماتیک گذشته باشد مردود نیست و نویسندگانی هر چند معدود در این راه موفق بوده اند ـ اما نعمت اله با بیرون کشیدن گنجینه فرهنگی ـ ادبی، همچون آیین ها، سنت ها، نمادها و نشانه ها، ضرب المثل ها، متل ها و حکایات ـ که هنوز هم کم و بیش در جاهای کمتر آسیب دیده از تجدد بی پشتوانه ـ به چشم می خورند، قصد دارد بگوید که این سکه، اگر چه از رواج افتاده، اما دفینه ای ارزشمند است که نباید به ورطه فراموشی سپرده شود. از سوی دیگر، کار هنرمند همچون متخصص رادیوگراف است؛ پزشک برای تشخیص و درمان بیماری، به عکس پرتره زیبای گاهی بزک شده بیمارش نیاز ندارد. او به دنبال عکس رادیوگرافی است تا غده های خطرناک پنهان شده در زیر پوست لطیف به ظاهر سالم را کشف کند. هنرمند نیز همچون یک رادیوگراف، موظف است واقعیت های پنهان شده را به مردم، درمانگران و صاحب منصبان اجتماعی، نمایش دهد حتی اگر این افشاگری ـ همچون ماهیت خود واقعیت ـ تلخ باشد. در غیر این صورت امیدی به درمان نیست. بنابراین، اگر گاهی آثار نویسندگانی همچون نعمت اله به تلخی می گراید، دلیلش به ویژگی و ماهیت کالبد شکافی بر می گردد که رویدادی مفرح نیست.
اما در اینجا همواره این پرسش مطرح است که پرداختن به رویکردی که به آشنا زدایی نسبی از ادبیاتی که روزمره می خوانیمش منجر می شود، تا چه اندازه می تواند با مخاطب امروز ارتباط برقرار کند و برایش قابل پذیرش باشد؟
نهفته است. هر چه قدر مهارت نویسنده و اجرا کنندگان و تعامل بین آنها در عرضه این «مهارت» جواب، در اصل ادبیات بیشتر باشد، طبعا خلل کمتری در ایجاد این ارتباط حاصل می شود. ارتباطی که البته مشروط به ممارست فراوان ـ هم از جانب پیام رسان و هم از طرف گیرنده پیام ـ باید صورت پذیرد. که صد البته این کار سهل و راحتی نیست، زیرا ترک عادت و فاصله گرفتن از روزمرگی ها و رواج یافتگی ها کار راحتی نیست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *