دیالوگ

لیلا
نویســـــــنده و کارگردان: داریوش مهرجویی
محصول:۱۳۷۵
لیلا (لیلا حاتمی): نمیدونم.. دیگه خستـــه شدم. حالا بگم نه، فـردا چی؟! دو سال دیگـــــه چی؟! مگه مادر جــــون دست ورمیداره. مگه خودتون نبودین که میگفتین مادر جون به هر چی بند کنه و بخواد، هیچکی جلودارش نیست… که ارادش از فولاده… حقیقتش دیگه نمیتونم نگاهای مادر جونو تحمل کنمو دایم از ترسو دلهره بلرزم.

 هابیت: یک سفر غیرمنتظره
کارگردان: پیتـــــر جکسون
نویسندگان: فـــرن والش، فیلیپا بوینس، پیتر جکسون، بر اساس کتاب جی.آر.آر. تالکین
محصول:۲۰۱۲
بیلبو (مارتیـــــن فریمن): روز خوش!
گندالف(ایان مک‌کلن): منظورت چیه؟ منظورت اینه که روز خوشی برام آرزو میکنی؟ یا اینکه امروز روز خوشیه، چه من دلم بخواد و چه نخواد؟ یا شاید منظورت اینکه بگی در این روز خاص، احساس خوشی داری؟ یا اینکه روزیه که میشه در اون خوش بود؟
بیلبو: فکر کنم همه شون با هم!

 داش‌آکل
نویسنـــــــده و کارگردان: مسعـــــود کیمیایی
محصول:۱۳۵۰
داش‌آکل(بهروز وثوقی): من ســـــگ نمی‌کشــــم.. اما اگه یه دفعه دیگه مردمـــو آزار بدی، سرخاب به لپــــات می‌مالم… !

 ربکا
نویسندگان: جوان هریسون،رابرت ای شروود بر اساس کتابی از دافنــه دوموریه
کارگردان: آلفــــرد هیچکاک
محصول:۱۹۴۰
خانم دو وینتر (جوآن فونتین): هر روز کـــــه میگذره بیشتر میفهمم که رِبِکا خصوصیاتی داشته که من ندارم. مثل زیبایی، خوش سلیقگی و تیزهوشی. همه چیزهایی که داشتنش برای یک زن خیلی مهمه.
فرانک کراولی(رجینالد دنی): عوضش شما خصوصیات مهم دیگه ای دارید، خصوصیاتی که به نظر من خیلی مهم ترند. صداقت، مهربانی و با عرض معذرت فروتنی و اینها برای یک شوهر از هر زیبایی و ذکاوتی اهمیتش بیشتره.

 قوی سیاه
نویسندگان: مارک هیمن، آندرس هاینز،جان مک‌لالین
کارگـــردان: دارن آرونوفسکی
محصول:۱۳۵۰
توماس(ونسان کسل): توی این چهار سال هر بار که رقص تو رو دیدم، انگار داری زور میزنی که تمام حرکاتو کامل و درست انجام بدی. امّا تا حالا هیچوقت ندیدم که خودتو رها کنی. این همه انضباط واسه چیه؟
نینا سیرز(ناتالی پورتمن): من فقط می‏خوام بی عیب و کامل باشم.
توماس: کمال این نیست که همش خودتو کنترل کنی. یه وقتایی لازمه که خودتو رها کنی. خودتو غافلگیر کن تا بتونی بقیه رو غافلگیر کنی.

 باغهای کندلوس
نویسنــــــده و کارگردان: مرحوم ایرج کریمی
محصول:۱۳۸۳
مرد راننده (رضــا ناجی): قبلا تو آذربایجان بوکسل می کردم. بعـــد اصفهانو شیراز و مشهـــد.به من هیچ فرق نمیکنه هرجا باشه بوکســـــــل می کنم! من در راه خدا بوکسل می کنم!
سعید(احسان امانی): حسابی به زحمتت انداختیم.
(رضا ناجی): تو این مملکت بیکار بمونی میگیرن استخدامت میکنن! سابقا یه دکه نفت فروشی داشتم،روزی بیست سی پیت نفت میفروختم.شکر،راضی بودم.یه روز تو دکه ام بیکار وایساده بودم داشتم اخبار اپک و از رادیو گوش میکردم …که گرفتنم تو اداره پست استخدامم کردن.واسه خاطره همینه که مردم پشت فرمون بیکار وانمیستن.هرکیو ببینی انگشتشو تا حلق میکنه تو سوراخ دماغش، ازش بپرسی چیکار میکنی،میگه هیچ… دارم دنبال معدن میگردم!

 هابیت: یک سفر غیرمنتظره
کارگردان: پیتـــــر جکسون
نویسندگان: فـــرن والش، فیلیپا بوینس، پیتر جکسون، بر اساس کتاب جی.آر.آر. تالکین
محصول:۲۰۱۲
بالین (کن استات): نمی خوام ناراحتت کنم پسرم، شمشیرها به خاطر کارهای بزرگی که در نبردها کردن اسم گذاری شدن.
بیلبو(مارتین فریمن) : میخوای بگی، شمشیر من هنوز توی جنگی شرکت نکرده؟!
بالین : من اصلا مطمئن نیستم که این شمشیر باشه، بیشتر به چاقوی نامه باز کنی میخوره!

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
3 + 22 =