یادداشتی برای فیلم امیر نادری

دیدن فیلم «کوه» روح و شوق زندگی را در من افزایش داد

غلامرضا رمضانی 
امیر نادری نبود ولی یه قالب یخ به نشونه سکانس به یادماندنی سینمای ایران در فیلم دونده جلوی سالن مراسم بود.دلم گرفت.دوستان بزرگواری بودند که با شوق گردهم جمع شده بودند تا یادی از استاد نادری بکنن …. فیلم کوه رو دیدیم مثل کوه ایستادن در مقابل هر مانعی ، نمایش عظمت و اقتداری بود که امیرنادری در فیلمش نشان داد . بخش اعظم فیلم غبار و تنگنا و پریشانی روح است که در پلان های سرد و مه گرفته خودنمایی میکند . انسانهایی که وارفته اند . پس مانده اند و مدام عقب می نشینند و امیرنادری باعظمت در قالب شخصیت محوری می جنگد ، می ستیزد و سرکشی میکند تا کوه را با آنهمه جلالش بشکند . چه نمادی برای ماندن از این عظیم تر. معتقدم شخصیت فیلم هر کارگردان وقتی واقعی میشود که بخود سازنده نزدیک است . مثالش محمدرضا نعمت زاده و عباس کیارستمی . مجید و کیومرث پوراحمد . باشو و ستیزه جویی و اندیشمندی اش با بهرام بیضایی و امیرو در سازدهنی ، دونده ، آب باد خاک … و حالا در کوه امیروی ایتالیایی تکامل یافته و استخوان ترکانده. صحنه هایی که امیرو با قدرت و عزم راسخ پتک به سنگ سخت کوه میزد امیرنادری را می دیدم … چون هیچ کارگردانی رو در طول زندگیم همچون آقای نادری مصمم ، قاطع و پیگیر ندیدم . تک تک قاب های فیلم شما رو شگفت زده میکند . فضای عجیب و رویایی اش مبهوتت میکند . در فریم به فریم فیلم امیرنادری است که میگوید برای فیلم خوب ساختن باید جنگید . دیدن فیلم کوه روح و شوق زندگی رو در من افزایش داد . تازه فهمیدم برای خواسته هام هیچ کاری نکردم. دیدن کوه رو جدا از دست ندید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *