تعبیری برای روزی شبیه بقیه روزها

روز خبرنگار؛ تبریک بابت روزی که صاحبانش در آستانه بیکاری هستند!

بانی فیلم:برخی رسانه ها ظهر امروز-چهارشنبه هفده مرداد- در مواجهه با خبر رای آوردن استیضاح علی ربیعی با تیتر «وزیرکار بیکار شد!» به استقبالش رفتند. تیتری نمادین برای اجتماعی که معضل بیکاری در آن بیداد می کند. از قضا امروز روز خبرنگار هم بود! تنها روزی که مدتهاست جامعه ژورنالیسم کشور در طول سال موقتا برای ساعاتی در زیر بار انبوهی از پیامهای تبریک دوستانه یا متکلفانه، اوضاع نامساعد خود را به دست فراموشی می سپارد…
انتخاب روزی به نام «خبرنگار» برای پاسداشت مقام قلم به دستان و یادآوری اهمیت کارکرد روشنگرانه و آگاهی بخش این قشر ورای سویه های سمبلیک خود، بیشتر روزی برای یادآوری دردها و جفاهایی است که ما جماعت روزنامه نگار و خبرنگار متحملش شده ایم.
روزنامه نگاران امروز دیگر بیش از آنکه دغدغه تهیه خبر و انعکاس مسائل مبتلا به کشور را داشته باشند، شب به این امید سر بر بالش می گذارند که صبح خبر بیکار شدنشان را نشنوند، روزنامه شان در چنبره مناسبات رانتی و عدم توزیع عادلانه تسهیلات و امکانات از نفس نیفتد، کرکره خبرگزاری شان را بنا بر مصالح و دلایلی پایین نکشند. مجله شان زیر بار گرانی کاغذ و هرینه های چاپ سر خم نکند و در نهایت اینکه رسانه متبوعشان عذرشان را به هزار و یک علت نخواهد…
امسال روز خبرنگار حتی تبریک ها و توجه ها هم شامل گزیده ای از خبرنگاران و رسانه های نورچشمی شد؛ شهرداری تهران فقط در مقابل برخی از روزنامه ها بنر تبریک نصب کرد و آن دست از معدود مقاماتی که گذرشان مثلا برای عرض تبریک به رسانه ها افتاد، به جاهایی رفتند که هر سال می رفتند!
روند این تبعیض که به ویژه در سالهای اخیر شیره جان رسانه های مستقل و غیر وابسته را کشیده، روز به روز سخت تر می شود. فشار بر رسانه ها که به سرعت، سنگینی آن بر دوش خبرنگارانش سنگینی می کند، بدل به موضوع درد آشنایی برای این قشر شده است.
تمرکز روی آزادی بیان و تنویر افکار عمومی با هدف اصلاح کاستی ها و رفع معضلات شاید دیگر اولویت اول خیلی از خبرنگاران نباشد. چشم و گوش های یک جامعه سالم، سال هاست در ایران همپای بسیاری دیگر از اقشار زحمتکش جامعه در غم معاش، روز را شب می کند و هفته را به ماه می رساند.
ماهی نیست که خبر بیکار شدن گروهی یا تک به تک همکارانمان را در فلان روزنامه یا بهمان سایت خبری نشنویم و اندوهگین نشویم. تیتر خبر حکایت از تعطیلی قابل پیش بینی یک روزنامه یا مجله دارد، اما در بطن خبر، خبرنگاران، تیم فنی و چندین و چند نفر دیگر که از قِبَل آن رسانه ارتزاق می کرده اند، صبح شاغل از خانه خارج شده اند و شب بیکار بازگشته اند.
این روایت تراژیک خیلی از روزنامه نگارانی است که شاید حتی امروز یک تبریک خشک و خالی هم نصیبشان نشد.
تورم افسارگسیخته ای که به جان مردم افتاده، امان روزنامه های مستقل و غیر خودی را بریده است. امروز همانطور که معدود خبرنگاران خاص با فراغت مشغول تناول کیک روز خبرنگار در رسانه های «پروار» و «رانتی» شان بودند، خبرنگاران خیلی از رسانه ها در حسرت دریافت حقوق ماه های عقب افتاده خود اندوه خوردند.
امروز اگر استیضاح وزیر کار رای آورد تا رسانه های جان به لب رسیده او را به طعنه «بیکار» بخوانند، خیلی از روزنامه نگاران یا با جبر زمانه یا نداشتن پارتی ماه ها و چه بسا سالهاست بیکارند.
روزنامه های مستقل روز به روز با بضاعت کمتری به انتشار و حیات خود ادامه می دهند و با کورسویی از امید رو به خاموشی همچنان خبر می نویسند و حرص شرایط را می خورند.
جالب آنکه در این استیصال کشنده روزنامه های مستقل، خبرهای ناامید کننده دولتی ها در اتمام ذخیره کاغذ طی یکی دو ماه دیگر هم در کمال آرامش مطرح می شود تا میخ های آخر را بر تابوت روزنامه نگاری غیر دولتی وارد کند. ضمن اینکه اخبار انعقاد فلان قرارداد برای واردات کاغذ و تزریقش به رسانه ها هم بیش از آنکه برای انبوهی از صاحبان رسانه های مستقل امیدوار کننده باشد، تنها برای چند نشریه خاص و سفارش شده جذاب است. نشریاتی که همیشه و در تمام دولتها و وزرا، سهیمه محفوظی دارند و درکی از کمبود کاغذ ندارند تا تن شان از هر بار تماس چاپخانه و کاغذفروش بلرزد!
امروز برای خبرنگارانی مبارک بود که با ردای خبرنگاری به «مناصب دولتی» نان و آبدار رسیده اند و آن کار دیگر می کنند! خبرنگارنماهای کم دانشی که ذیل عنوان مدیر روابط عمومی این سازمان و آن وزارتخانه، جیب هایشان را پر می کنند و در ظاهر پُز خبرنگاری می دهند!
خبرنگاران واقعی، اما امروز تحت انواع فشارهای سنگین شغلی و معیشتی دیگر ذهنیتی از مبارکی روزی که به نامشان پیوند خورده ندارند.
تحریریه خیلی از رسانه ها هر روز در حال تحلیل رفتن است و خبرنگاران دیروز بیکاران غمزده امروز می شوند. رکن چهارم دموکراسی امروز دیگر چنان نزار و رو به احتضار شده که اگر بزودی به دادش نرسند، همین رمق اندک را نیز از کف خواهد داد.
این جریان سهمگین و کشنده ما را به عنو.ان نخستین – و فعلا – تنها روزنامه سینمایی هم بی نصیب نگذاشته و ناگزیر به از دست دادن نیروهایش کرده. نیروهایی که سرمایه های هر رسانه ای هستند.
تعدیل نیروها از سی و چند نفر به تعداد ده نفر، به خودی خود برای یک جمع رسانه ای عذاب آور و آزار دهنده است و این موج فزاینده بیکاری برای دست اندرکاران رسانه های مستقل در سایه بی توجهی و بی خیالی مسئولانی رفته رفته به توفانی می انجامد که کنترل و مدیریتش اگر نشدنی نباشد حتما دشوار است…
این را گفتیم تا فتح بابی باشد برای آنچه از رنج و تنش این روزهای بانی فیلم و خیلی از دیگر روزنامه های مستقل در روزهای آتی رخ خواهد داد. روزنامه هایی که بزودی باید به خاطره ها بپیوندند و تحریریه پر شور و شوق گذشته شان را در سکوت، خلوت و افسردگی به تماشا بنشینند.
پس منتظر نباشید روز خبرنگار را تبریک بگوییم که امروز خبرنگاران ایرانی برای ادامه حیاتشان به چیزی بیش از این قالب های متکلفانه نیاز دارند.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *