گفت و گويي با رابرت پاتينسون، درباره «شهر گمشده زد»

رویکرد به دنیاهایی خاص

بانی فیلم-گروه سینمای جهان: «شهر گمشده زد» از جالب ترین فیلم های سال ۲۰۱۷ دنیا بوده است. این فیلم که جیمز گری آن را کارگردانی کرده و بر اساس رُمان پرفروشی با همین نام نوشته دیوید گرن است، درباره سفر اکتشافی یک محقق بریتانیایی به نام پرسی فاوست (با بازی چارلی هانام) است که در طلیعه قرن بیستم به جنگل های آمازون می رود و مدارکی می یابد که دال بر وجود حکومتی ناشناخته و قدیمی است که احتمالاً سالها و قرن ها پیش در این منطقه دایر بوده است. او و کشفیاتش از سوی تشکیلات رسمی علمی و پژوهشی آمریکا به باد تمسخر گرفته می شوند ولی فاوست مصمم و سختکوش با حمایت همسر متعهدش (با بازی سیه نا میلر) و همچنین پسرش (تام هالند) و یک دستیار قوی (رابرت پاتینسون) به آن جنگل باز می گردد تا صحت ادعایش را به ثبت برساند و از وجود حکومت و چرخه زیستی بگوید که بر خلاف ادعا و تصورات مردم آن عصر نه تنها بدوی و عقب افتاده نبودند، بلکه از شرایط و ادوات پیشرفته ای بهره می گرفتند و وسایل زبده و کارآمدی در اختیار داشتند. آن سفرها و چند بار رفت و برگشت فاوست برای او آخر و عاقبتی نداشت و وی سرانجام در سال ۱۹۲۵ به شکل مرموزی ناپدید شد اما ببینیم پاتینسون درباره آن فیلم خاص و تبعات آن چه می گوید. انتخاب او برای این مصاحبه و شنیدن داستان ها از زبان او به این خاطر است که اولا رل وی در این فیلم عمده و کلیدی است و ثانیاً او همان بازیگری است که با ایفای رل اصلی در سری فیلم های خیالی و مرموز و پرماجرای «گرگ و میش» طی دهه اخیر شهرت زیادی در صنعت سینما کسب کرده است.

آقای پاتینسون، پس از اتمام فرانچیز پرطرفدار «گرگ و میش» آن قدر اقتدار داشته اید که توانسته اید نه لزوما به توصیه و اجبار استودیوها بلکه بر اساس منافع و سلایق خودتان رل های متنوع و جالبی را برای خود فراهم آورید. آیا جز این است؟
ـ بله، از این بابت خوش اقبال بوده ام زیرا هم دست هایم باز بوده است و هم از نعمت همکاری با برخی فیلمسازان بزرگ برخوردار شده ام. البته بنای کار و هدفم این بوده است که راه های سخت را تحویل بگیرم و چیزهایی را که بر تجربیاتم بیفزاید، شاید هم راه درست همانی باشد که همیشه به آن اندیشیده ام و آن یافتن موارد و نکاتی است که مردم بپسندند و مایل به حضور شما در آنها باشند و عرصه هایی را که دلخواه آنها است.
طبیعی است که بسیار مصمم بوده باشید که به دنیا ثابت کنید حوزه و زمینه بازیگری تان به همان دنیای فانتزی «گرگ و میش» ختم نمی شود.
ـ همان میزان اشتیاق را البته در مردم و مخاطبان خود نیز یافته ام و آنها هم مایل بوده اند من از گستره و چارچوب آن رل خاص (یک خون آشام جوان!) خارج شوم و چیز دیگری باشم. دیدن یک نفر به طور دائمی در یک رل تکراری و در حالی که همیشه همان کارها را انجام می دهد، لطفی ندارد و همیشه باید در پی دستاوردهای تازه بود.
لابد کار با برادران «سافدی» نیز از جمله نوجویی های شما و جستجو برای یافتن رل هایی تازه بوده است.
ـ بله، آنها پیشتر فیلم بسیار خوب «خدا می داند» را ساخته اند و من نیز از امکان همکاری با آنها استقبال کردم. می گویند تخصص آنها بیشتر در تدوین و ارائه قصه های نیویورکی است اما به بیش از آن هم مربوط می شود.
با فیلم های مدرن تر و خاص تر مثل «Handmaiden» که یک کار کره ای است، چطور برخورد کرده اید؟
ـ فیلم های خاص و «پست مدرن» و حتی کارهای تاریخ نگر که با ابزار و روش های جدید بیان شوند از علایق جدی و همیشگی من بوده است و فیلمی که نام بردید، از سرآمدان این روند بوده است. مشکل استودیوهای آمریکا اکتفا به کارهای عادی و همیشگی خود و پرهیزشان از سایر موارد است.
«شهر گمشده زد» را به کدام قماش از این کارها می توان ارتباط داد؟
ـ به قسمت ها و شاخه های مدرن تر هالیوود، به آنجا که قصه گویی صرف هدف نیست و می خواهند حتماً مسایلی را بگویند که تازگی و بداعت داشته و رویکرد به چیزهایی خاص باشد. جیمز گری در مقام کارگردان این فیلم از مدتها پیش مورد علاقه من قرار داشته و مایل به همکاری با او بوده ام. تمام فیلم های او را دیده و اکثرشان را پسندیده بودم و از آن قبیل بود «ما مالک شب هستیم» و «دو عاشق» را و حتی در بدو آغاز کارم در هالیوود یکی از اولین کارگردانانی که دلم می خواست با او همکاری کنم، همین گری بود. در نهایت وقتی قرار شد در فیلم «شهر گمشده زد» بازی کنم، کتاب رُمان مربوطه را به من داد و از من خواست پس از مطالعه اش بگویم کدام قسمت هایش را بیشتر پسندیده ام. اوایل فکر می کردم می خواهد رل پسر فاوست را به من بدهد اما بعداً دیدم مرا برای ایفای رل دستیار فاوست در نظر گرفته است. در هر حال تجربه متفاوتی بود. من کار با داریوش خنجی مدیر فیلمبرداری «شهر گمشده زد» را هم بسیار مفید و ارزشمند یافتم.
برای این رل ویژه وزن کم کرده اید و چهره ای خراشیده و نامرتب دارید و این البته بر اساس رلی است که به شما واگذار شده است. حتماً از این بابت رنج زیادی برده اید.
ـ نمی شد سینمایی بجز این را تصور و خلق و پیاده کرد و این چیزی بود که متن داستان و نقش من می طلبید و قیافه ها باید این گونه می بود. حتی صحبت از گذاشتن یک سیبیل ضخیم در پشت لب های من در میان بود که بعداً دیدیم جواب نمی دهد و از راه دیگری وارد شدیم. تست های تصویری به ما می گفت که حتی باید از حجم ریش خود نیز بکاهم اما در نهایت در صحبت با جیمز گری بر سر چهره ای که در فیلم می بینید، صحبت و توافق شد.
شرایط شما و سینمای تان در فیلم «زمان خوب» برادران سافدی طبعا بسیار بهتر و توام با آرامشی بیشتر است.
ـ همین طور است اما روش های کار در آن فیلم بسیار فرق می کرد و ما با مقوله کاملا متفاوتی مواجه بودیم. روش فیلمبرداری ما ۳۵ میلی متری بود و با این که کارها چریک وار انجام می شد اما سرانجام به نقطه پایان و مقصود رسیدیم.
کار و فیلمبرداری در آن محیط های سخت جنگلی حتماً انرژی زیادی را از شما گرفت؟ انگار در محیطی مثل فیلم «حالا آخر زمان» فرانسیس فورد کاپولا قرار گرفته باشید.
ـ درست است اما اگر بخواهید منظورها برآورده شود و به همان خط و خطوط و نقطه ای برسید که فیلم تان آن را مطرح می کند، چاره ای جز این ندارید. این سینما است با همه بالا و پایین های آن و نمی توان بدون جور کردن صورت ظاهر به مقصود رسید. من در فیلم «The Rover» نیز محیط های جنگلی را تجربه کرده بودم و می دانستم اوضاع از چه قرار است و تحمل کردن رطوبت و هوای پر از حشره جنگل ها برایم قدری عادی و قابل پذیرش شده بود. این فرآیندی است که گاهی حتی دوربین های پیشرفته دیجیتالی نیز با تمام توانایی ها و ظرفیت هایشان قادر به تشریح و ترسیم کامل آن و دشواری هایش نیستند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *