به انگیزه مرگ جورج رومرو، سازنده مشهور و دیرپای فیلم های ترسناک

زامبی ها را به خاطر بسپار!

بانی فیلم – گروه سینمای جهان – وصال روحانی: در میان سازندگان پرشمار فیلم های ژانر وحشت «جورج.ا.رومرو» جایگاه ویژه ای دارد و به این سبب مرگ وی را که اخیراً و در ۷۷ سالگی او و بر اثر ابتلا به سرطان سینه روی داد، باید واقعه ای مهم و تاثیرگذار برشمرد. رویدادی که سینمای جهان را از فردی که بانی و مروج زامبی ها در فیلم های سینمایی بود و آنها را به پدیده ای جهانگیر و ولو خیالی مبدل ساخت، محروم کرد، هر چند خود وی به چنین چیزی اعتقاد نداشت و می گفت در فیلم های اول وی نه اسمی از زامبی ها در دیالوگ ها می آید و نه او به ماجرا، این چنین نگاه می کرد.
یادگارهای «او»
حقیقت امر نیز این است که سال ها پیش از اوجگیری حضور و فرهنگ زامبی ها در فیلم های رومرو، آنها وجود داشتند و در جهان سینما دائماً بر روی زمین گام برمی داشتند ولی باید اذعان داشت که رومرو بود که به این فرهنگ بال و پر داد و به بزرگترین نماد و شمایل در این عرصه تبدیل شد و یادگارهایش در این ژانر سینمایی ماندگارتر از آثار مشابه اند. رومرو سال ها بعد و به واقع در سال ۲۰۱۳ در مصاحبه ای گفت: زامبی های چوبی در هاییتی هرگز نمرده اند و آنچه من در فیلم هایم انجام دادم و آن بپاخیزی مردگان بود، چیزی کاملاً تازه لااقل تا آن مقطع از زمان بود. فرضیه من این بود که مردگان اخیر ضعیف تر از آن هستند که بتوانند از محل دفن خود برخیزند و در این راه چندین و چند لایه خاک را از روی سر خود کنار بزنند. آنها حتی کم توان تر از آن اند که بتوانند جمجمه ای را بشکنند و سپس مغز انسان ها را بیرون بکشند و آن را ببلعند!
با بودجه ای ۱۱۴ هزار دلاری
این را هم باید تذکر داد که وقتی رومرو به سراغ مردگان و زنده کردن آنها رفت، چنین چیزی در هنر سینما چندان مرسوم نبود و او اولین فیلمش را در چنین محیطی و با نام «شب گوشت خواران» ساخت و آن هم با بودجه ای ۱۱۴ هزار دلاری که این روزها در یک هالیوود بسیار گران از بودجه تامین غذای عوامل تولید یک فیلم در دو- سه روز هم کمتر است! رومرو آن فیلم را به شیوه سیاه و سفید و با الگوبرداری از فیلم های شکسپیری اورسون ولز ساخت و سپس در توجیه آن گفت: دلم می خواست مولفه های فیلم من شبیه به کارهای مستند و فیلم های خبری باشد. مثل صحنه هایی که از برنامه های خبری شبکه های تلویزیونی می بینید.
روندی متفاوت
حتی انتخاب بازیگران فیلم نخستین رومرو نیز متفاوت با گزینش های رایج در آن عصر (دهه ۱۹۶۰) بود و او در این ارتباط از دووان جونز سیاهپوست در رل اصلی بهره گرفت و شاید با نشان دادن او به عنوان یکی از آدم های در خطر اسارت از جانب زامبی ها، می خواست با امواج شدید موافق با تبعیض نژادی در آن زمان، همسویی نشان ندهد. آن فیلم در گیشه ها فروش چندانی نکرد اما با گذشت زمان تبدیل به یک کالت کلاسیک در میان آثار ترسناک هیولایی شد و پایه های فیلم افسانه ای او به نام «شب مردگان زنده» را در سال ۱۹۶۸ نهاد و همین طور فیلم «طلوع مردگان» را که ۱۰ سال بعد از آن فیلم کلاسیک شده (یعنی در ۱۹۷۸) اکران شد و به رغم ایجاد ترسی اساسی در دل بینندگان شبیه به کمدی های سیاه بود. در این فیلم عده ای آدم مرده (اما زنده و فعال!) در یک مغازه بزرگ به حرکت در می آیند و مشتریان زنده این مرکز خرید را دچار رعب و کابوس می کنند. عجیب انکه قاطبه تماشاگران پذیرفتند این می تواند یک رویداد عادی در هر فروشگاهی در جوامع غرب باشد و این نشان می داد بر اثر مساعی رومرو، زامبی ها جایی ثابت در زندگی مردم این جوامع یافته اند، حتی اگر وجود خارجی نداشته باشند.
عروسک ها یا زامبی ها؟
عجیب تر از همه توضیحات رومرو درباره این فیلم و محل وقوع اتفاقات آن یعنی یک فروشگاه بود. وی گفت: وقتی در این مغازه ها رفت و آمد می کنید با دیدن محیط و آدم ها و بخصوص عروسک بزرگ آدم ها (مانکن ها) که لباس های در معرض فروش را بر تن شان کرده اند، از خودتان می پرسید چند تای آنها می توانند از زامبی ها باشند و جوابی را بر آن نمی یابید.
بدون ضربه های گذشته
رومرو پاسخی بر این سوال هم نیافت که چرا مسوولان امر این فیلم را در سال ۲۰۰۴ بازسازی کردند اما او در این حد فاصل و پس از آن آثار ترسناک و توام با زامبی های دیگری مانند «روز مرده» (۱۹۸۵)، «سرزمین مرده ها» (۲۰۰۵)، «خاطرات مردگان» (۲۰۰۷) و «بقای مردگان» (۲۰۰۹) را هم ساخت اما باید اعتراف کرد هیچ یک تاثیر و قدرت ضربه زنندگی دو فیلم نخست وی را نداشتند.
رومرو فیلم های دیگری را هم ارائه کرد که آنها نیز دراماتیک و ترسناک بودند اما «دوز» زامبی ها و هیولاهای آنان کمتر بود و از آن قبیل بودند «همیشه وانیل هست» (۱۹۷۱)، «فصل ساحره ها» (۱۹۷۲) و «دیوانگان» (۱۹۷۳) ولی وقتی از خودش می پرسیدید، تاکید می کرد که هیچ یک از آثار فوق و حتی کلاسیک های آنان فیلم های محبوب وی نیستند و او «مارتین» (۱۹۷۸) را بیشتر می پسندید و این فیلمی بود که کاراکتر اول آن مردی با گرایش های خون آشامی بود که تبدیل به یک قاتل زنجیره ای شده بود و دور از دایره تسلط پلیس ها این و آن را می کشت و خون می خورد و زندگی می کرد!
در تسخیر افکار ترس زا
در میان امواج این فیلم های هولناک توام با فرهنگ زامبی ها، رومرو فیلم هایی بدون اینگونه رویکردها مثل «سواران شب» (۱۹۸۱)، «کریپ شو» (۱۹۸۲)، «میمون عصبی می درخشد» (۱۹۸۸) و «نیمه تاریک» (۱۹۹۳) را هم ساخت اما وجود او نه فقط یک نیمه بلکه تمام و کمال در اختیار و تسلط و تسخیر افکار ترس زا بود و همین نکته بود که به وی شهرتی ابدی در جهان سینما ارزانی داشت. شهرتی که مرگ بسیار کوچکتر از آن است که آن را از وی بستاند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *