تحلیلی بر انیمیشن سینمایی «فیلشاه»

سینمای انیمیشن«امیدوار» می شود!

از نگاه خوانندگان – امیرمسعود علمداری
فیلشاه انیمیشن سینمایی ایرانی به کارگردانی هادی محمدیان، تهیه کنندگی حامد جعفری و محصول گروه هنر پویا است که این اثر را بعد از «شاهزاده روم» و با حمایت و مشارکت بنیاد سینمایی فارابی و موسسه تصویر شهر تولید کرده است.این اثر تنها انیمیشنی بود که در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر شرکت کرده و به بخش مسابقه سودای سیمرغ راه یافت. رقابت با ۲۲ اثر سینمایی دیگر- اگرچه جوایزی برای فیلشاه نداشت- اما قطعا سازوکار این جشنواره در مواجهه با آثار انیمیشن هنوز جای بازنگری دارد.
فروش بیش از سه میلیارد در اکران نشان می دهد که استقبال قابل توجهی از سوی مخاطبان به این اثر ایرانی شده است.

فیلمنامه اثر، اقتباسی آزاد از ماجرای اصحاب فیل است که در قرآن و سایر منابع تاریخی معتبر آمده است.
استفاده از نرم‌افزارهای گرافیکی متعدد و پیشرفته، برنامه نویسی بومی، انجام قسمتی از صداگذاری در آمریکا، ساخت موسیقی ارکسترال، نگارش تیمی فیلمنامه، طراحی هنری حرفه ای، انیمیت قابل قبول، پردازش کامپیوتری بالا، انجام بخشی از رندرینگ در اوکراین، مشارکت تیمی ۱۵۰ نفره در تولید، طراحی کاراکتر و فضای حرفه ای، توجه به جزئیات و رنگبندی، حضور بیش از ۶۰ شخصیت انسانی و حیوانی و ۳۰ لوکیشن شهری و طبیعی، کیفیت بالای دوبله و… همه و همه فیلشاه را جزو آثار پیچیده در تولید قرار می دهد و نشان از تلاش گروه هنرپویا برای ارائه اثری با کیفیت در سینمای ایران و قابل ارایه به سایر کشورها دارد.
رویکرد فانتزی در اثر
در برخی از آثار انیمیشن مانند فیلشاه، با سرزمین ها و شخصیت های فانتزی روبرو هستیم. این سرزمین ها و شخصیت ها بی قانون نیستند؛ بلکه قانون خود را دارند که معمولا با قانون دنیای واقعی مشابهت ندارد؛ اما تعریف شده و باورپذیرند.
اولین سرزمین فانتزی در این اثر، جنگل فیل ها و حیوانات است که در این اثر به خوبی تعریف شده است. سرزمینی از حیوانات متعدد با ظاهری تقریبا واقعی که با هم گفتگو دارند و در کمال صلح با هم زندگی می کنند. به نظر می رسد که این حیوانات بیشتر با نگاه طراحی محور و با گزینشی از آثار خارجی موفق انتخاب شده اند؛ ولی با وجود باورپذیری مناسب، این موضوع خللی به اثر وارد نمی کند. ماجرای این سرزمین هم با وجود دوری از شناخت بومی تماشاگر ایرانی، قابل قبول و دوست داشتنی است. گفتنی است که استفاده از برخی گفتگوها به عنوان طنز کلامی مثل «مرحوم پدر خدابیامرزم» و… بیش از این که برای تماشاگر غافلگیری باشد، با درک فیل های این سرزمین نامتجانس است.
سرزمین بعدی سبا است. شخصیت های فانتزی تحت امر ابرهه در این سرزمین جذابیت بصری قابل توجهی دارند؛ ولی آشنایی با موجودات این سرزمین، ضمن معرفی انسان های خاصی با ظاهر هندسی و نخ نخی و ترکیبی- مثل اسفل السافلین، ابرهه و سیاهپوست و سفیدپوست و… اگرچه از نظر گرافیکی جذاب است؛ اما حضور این شخصیت های متنوع بدون تعریفی و قانونی مشخصی در فانتزی، صرفا براساس گرافیک مناسب و جذاب منجر به پراکندگی بی دلیل در شخصیت پردازی در این سرزمین و غیرمتجانس بودن آن ها شده است.
سرزمین سوم، مکه است که در انتهای فیلم با آن مواجه می شویم. اثر اشاره چندانی به مکه ندارد و در نماهایی بسته که از آن می بینیم، می تواند به عنوان الگویی نزدیک به رئال، متناسب و منطقی باشد. قابل ذکر است که بجز در مواردی نادر، ساخت و تولید سه سرزمین در یک اثر انیمیشن توجیه اقتصادی ندارد و از سوی دیگر تعدد سرزمین ها، نیاز الگوهای رایج داستانی در یک اثر نیست. بنابراین فیلمنامه با تغییراتی می توانست منجربه حذف این سرزمین و بسنده کردن به سرزمین فیل ها و سبا شود.
الگوی سفر قهرمانی
در الگوی موفق سفرقهرمانی با ورود فیل ها به سرزمین سبا وارد دنیای ویژه ای می شویم که قرار است شادفیل طی کشمکش هایی از فیلی بی خاصیت و ناامید به فیلی موفق و موثر تغییر هویت و نگرش دهد. فیلشاه از دیدگاه مفهومی سعی می کند تا تلاش شادفیل را برای تغییری متکی بر اعتماد به هدفمندی و نظم جهان و حکمت الهی طرح کند. این نگرش بسیار پسندیده است؛ ولی حضور شادفیل به عنوان شخصیت اصلی و ماجرای اصلی فیل ها و حضور شخصیت های ماجرای فرعی (مریم و بارنابا) داستان را دوپاره کرده است. این نگرش مفهومی موجب تخریب الگوی سفر قهرمانی شده و الگویی جدید و قابل دفاع نیز جایگزین آن نمی شود.
بررسی فیلم
آغاز فیلم با صحنه افتتاحیه ای بصری و زیبا آغاز می شود و توانایی تولید تیم را در طبیعتی متفاوت و آب های زیبا و آتش به رخ می کشد. در تولید انیمیشن این مناظر از بخش های سخت و تکنیکی است و تیم تولید نشان داده است که سینما را می فهمد و قابلیت اجرای مناظر سینمایی را دارد. این صحنه بسیار کوتاه بوده و انتظار می رفت تا در افتتاحیه فیلم- به جای ورود شتابزده به ماجرا – منظره ای بصری و کامل از موقعیت با نمایی باز از جنگل را مشاهده کنیم، تا درک درستی از جنگل و موقعیت آن یا احیانا جزیره بودن آن به مخاطب منتقل شود.
در آثار انیمیشن – که مخاطب کودک دارد- هنگامی که برای اولین بار وارد یک موقعیت می شویم؛ بایستی نمایی باز از آن داشته باشیم، تا خصوصا برای مخاطب کودک تشخیص مکان را آسان کنیم. این ضعف متاسفانه در ورود به سایر صحنه های فیلم ادامه می یابد.
تیتراژ سادگی خاص و بزرگسالانه ای دارد، حال و هوای خاصی به اثر نمی دهد و کمکی به شناخت بیشتر آن نمی کند. انتظار می رود تا تیمی انیمیشنی به تیتراژ دقیق تر و بیش از این توجه نمایند.
معرفی شادفیل در ابتدای فیلم به عنوان فیلی ساده لوح؛ اما خوش قلب به خوبی انجام شده است. بدیهی است که فیل ها بسیار شبیه هم هستند و یک گرافیست می تواند تفاوت آن ها را از روی عاج یا گوش و شاید جثه تشخیص دهد؛ ولی ورود همزمان چندین فیل تقریبا مشابه در صحنه آغازین حین چالش مسابقه، تشخیص را برای بیننده مشکل می کند. مشابهت نام ها، شادفیل و پافیل و مافیل و قافیل و… اگرچه جناس کلامی و مفهومی خوب و طنازی دارد؛ اما به شناخته نشدن شخصیت ها بیش از پیش دامن می زند؛ بنابراین مخاطب نمی تواند با یک شخصیت جدید در موقعیت تازه همذات‌پنداری کند. انتظاری که بیننده در این وضعیت از خود دارد، حداکثر ارتباط بصری با شادفیل است.
در آثار ماجرایی (اکشن) ریتم در فیلمنامه به مفهوم سرعت در تغییر صحنه ها یا نماها در یک صحنه نیست. جا به جایی سریع نماهای متعدد عموما خوب؛ اما بسته و سرعت بالای جابه جایی آن ها، موجب عدم ارتباط و تمرکز بیننده می شود. با پیشرفت داستان همین رویه ادامه دارد و با کم شدن عطش بیننده، خستگی و سرگردانی را در بیننده افزایش می دهد. این رویه تا اواسط اثر ادامه دارد؛ ولی با شناخت بیشتر بیننده از فضاها و موقعیت ها، کم اثرتر می شود.
در آثار سینمایی انیمیشن – که معمولا مخاطب عام دارد- ریتم مناسب وقتی شکل می گیرد که توالی صحنه ها با قرارگیری صحنه ای کوتاه در کنار صحنه ای بلند، صحنه ای اکشن قبل یا بعد از یک صحنه ای احساسی یا تصویری، صحنه ای دیالوگی بعد از چند صحنه مونتاژی و…. طراحی شود. در غیر این صورت ریتم تند نه تنها مفهوم واقعی خود را از دست می دهد؛ بلکه منجر به عصبیت می شود. افکت ها و دیالوگ های شلوغ نیز متاسفانه به تشدید این رویه کمک می کند.
استفاده بجا از ترانه می توانست برای تلطیف و آرامش این اثر بسیار مناسب باشد.
در آثار انیمیشن ممکن است اتفاقی با منطق واقعی هماهنگ نباشد؛ ولی قطعا باید باورپذیر و شفاف تر و ساده تر از مفاهیم سینمای زنده باشد. مثلا نگهبانی فیل ها و ندیدن کشتی! خانواده های فیل به کجا فرار می کنند؟ چرا دزدان برخی فیل ها را می برند و برخی را نه؟ و…
در فیلمنامه هر عمل برای رسیدن به نتایجی طراحی می شود. در برخی صحنه های پرده اول این موضوع در نظر گرفته نشده است. کج شدن کشتی در اثر ترسیدن فیل ها منجربه چه اتفاقی می شود؟ افتادن شادفیل در دریا و بیرون آمدن نامشخص او و…
معرفی شخصیت اسفل السافلین به عنوان شخصیت مقابل، به خوبی صورت گرفته است. او رفتاری کمیک به همراه انگیزه های مشخصی دارد. نقطه ضعف بسیار خوبی هم برای او طراحی شده و دست خرچنگی اش بسیار ایده مناسبی است. نگارنده معتقد است که اسفل بهترین شخصیت پردازی را در این اثر دارد، و بیننده می تواند تا انتهای داستان با او ارتباطی جذاب و هدفمند برقرار کند.
شخصیت کمیک موش فراموش و جناس های کلامی موشی! بسیار خوب صورت گرفته و فرضیه ترس فیل از موش هوشمندانه است؛ اگرچه گاهی این شخصیت دچار پرگویی می شود. همان طور که پرنده همراه شادفیل به عنوان شخصیتی موثر و اغلب به عنوان قاصد به خوبی پرداخت شده و قابل احترام است.
استفاده از ماجرای فرعی در انیمیشن و اغلب آثار سینمایی زنده ضروری و مرسوم است. در پرده اول با ورود مریم، ماجرای فرعی شروع می شود؛ اما وقت مناسبی برای وارد شدن به داستان فرعی نیست. استدلال همراه بودن مریم با کشتی – که در پرده دوم با اشاره ای کلامی رمزگشایی می شود- کمکی به این ضعف در فیلمنامه نمی کند. نویسندگان از فرصتی که باید برای شناخت بیشتر شادفیل از طریق شناخت بیشتر سایر فیل ها مثل پافیل و قافیل و… تعامل آن ها صورت می گرفت، استفاده مناسب نکرده است. بهترین زمان پرداختن به داستان فرعی مریم در ابتدای ورود به سرزمین سبا است.
برخی صحنه ها در پرده دوم نیز بسیار طولانی و خسته کننده است. به عنوان مثال ورود فیل ها به محل معبد ابرهه برای کار اجباری، خارج از عرف یک صحنه انیمیشن است و تنها در صورتی می تواند صحنه ای با این زمان (صحنه سکانس) را پذیرفت که یک شاهکار باشد؛ ولی این ویژگی در این صحنه مشاهده نمی شود. صرف تغییر نماها– معمولا بسته- نمی تواند به یک صحنه طولانی نامتعارف ریتم مناسب دهد.
متاسفانه با ورود به این دنیا (پرده دوم) ماجرای فرعی (مریم و بارنابا) با اندرزگویی و فضایی شعارگونه و غیردراماتیک مواجه می شویم که موجب می شود تا حال و هوای کودکانه و فیلی اثر تا حد قابل توجهی رنگ ببازد. انتخاب شخصیت مریم به عنوان قهرمان ماجرای فرعی موثر و خوبست. نیاز به شخصیت های کودک در آثاری با هدف مخاطب کودک بهترین انتخاب است؛ اما مریم در واقع کودکی است که کودکی نمی کند. وی با حیوانات ارتباطی کودکانه برقرار نمی کند. از سوی دیگر اصرار بر حضور مداوم شخصیت کلیشه ای مریم موجب دوری از فضای دراماتیک قصه اصلی شده و بر ماجرای اصلی سایه می افکند. بارنابا اگر در ماجرا به عنوان شخصیت مرشد تعریف شده باشد؛ نیازی به این همه اغراق در تحت ظلم و ستم بودن و مظلومیت و زجر او نیست. انگیزه های ابرهه برای ساخت معبد کافی است. بارنابا می تواند بدون درد و رنج، مریم را در چند لحظه مهم همراهی کند. این پرداخت مداوم به ماجرای فرعی موجب می شود تا شخصیت هایی چون پافیل و قافیل– که در معرفی آن ها در پرده اول تاکید شده بود- بی اهمیت تلقی شده و روند بازگشت آن ها در پرده سوم نیز کارکرد کم اثری داشته باشد.
پرده دوم ماجراهایی جالب نیز دارد و برخی کنش ها برای تغییر شادفیل به خوبی طراحی و اجرا شده است. مبارزه حیوانات به همراه شادفیل صحنه بسیار خوبی است؛ اگرچه انگیزه این موضوع و ربطش با بارنابا بازهم مبهم است.
در پرده سوم تغییر شادفیل به عنوان یک فیل خودخواه بسیار دیر اتفاق می افتد. شادفیل باید در کشمکش پرده دوم به جای انفعال طولانی، از این چالش بزرگ می گذشت و باورپذیری این تغییر ناگهانی در موقعیتی که انتظار دیگری از شادفیل بی اهمیت به فیلشاه شدن را داریم؛ الگوی موفقی را نشان نمی دهد. نقطه اوج داستان در پرده سوم قابل قبول و به خوبی طراحی شده است. استفاده به موقع از عاج پدر شادفیل و اوج ماجرای بارنابا و مریم بسیار خوبست؛ اما اهمیت یکسان مشکل شادفیل و مریم به ماجرای اصلی لطمه می زند. در پایان اثر با وجودی که با اقتباسی آزاد روبرو هستیم و عموم مخاطبان با سبقه تاریخی ماجرا آشنایی دارند، تضادی بین رفتن فیل ها و تنها شدن ابرهه و لشکرش در مواجهه با پرندگان (ابابیل) موجب سردرگمی بیننده می شود.نگارنده معتقد است که استفاده از اقتباس آزاد راه بسیار خوب و موفقی در انیمیشن است و می تواند راهی برای موفقیت فیلمنامه های ما باشد؛ اما معتقدم نویسندگان بایستی فیلمنامه را با جرات و جسارت با ابرهه و سرزمین سبا شروع می کردند و وارد سرزمین فیل ها می شدند. این اتفاق می توانست در تیتراژ فیلم بیفتد و بیننده خیلی دیر با اقتباسی مواجه نشود که انتظار آن را ندارد. شناخت واقعی نام یک شخصیت کلیدی مثل ابرهه نمی تواند از چالش های بیننده باشد و این رویکرد می تواند برخی از مخاطبان را به نشان دادن ویترینی معترض کند که در داستان اهمیت لازم را ندارد. صداقت در بیان یک واقعه تاریخی تضادی با استقبال مخاطب ندارد؛ اگر فیلمنامه به خوبی از واقعه ای اقتباس کرده باشد. نام اثر نیز همین انتظار را در بیننده ایجاد می کند.در یک نگاه کلی باید اذعان داشت که فیلشاه در جذب مخاطب عام و به خصوص کودک بسیار موفق تر از آثار پیشین انیمیشن ایران عمل کرده است و این امید را زنده نگه می دارد که تا موفقیت منجر به بازگشت سرمایه آثار سینمایی انیمیشن در اکران داخلی و ورود موفق به بازارهای جهانی راه درازی نمانده است. خداقوت به عوامل تولید.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *