سکانس اول

سینما چند ساله شد؟!

مسعود داودی

در مدت نزدیک به پانزده سالی که در کنار سینمای ایران تلاش رسانه‏ای خود را تداوم داده ایم، هیچ گاه مانند سالهای اخیر از تضادها و پارادوکس هایی چرخه تولید و اکران فیلم های سینمایی، دچار تعجب و تاسف نشده بودیم!
شاید بیان این نقیصه های ساختاری در نوشتاری که قرار است مناسبتش «روز ملی سینما» باشد چندان خوش سلیقگی به حساب نیاید، اما شاید از نگاه دیگر امروز بتوان توجهات بیشتری را نسبت به این موضوع جلب کرد.
از وجود پارادوکس در سینما گفتیم تا بر این نقص مزمن و قدیمی تاکید کنیم که چگونه باید در کنار رونق بخشی گیشه سالن های نمایش فیلم، شاهد وجود مشکلات عدیده ای مانند کمبود دستمزد، بیکاری عوامل حرفه ای و خانه نشینی بسیاری از فعالان سینما به دلیل نبود امنیت شغلی باشیم؟
چگونه باید به برگزاری انواع و اقسام جشنواره های ریز و درشت دولتی و خصوصی ببالیم، اما در کنار آنها شاهد تضییع حقوق دست اندرکاران زحمتکشی باشیم که مدت ها چشم انتظار دریافت قسط های معوقه حقوق و دستمزدشان هستند؟
به هر حال این تضادهای اساسی است که در مسیر سینمای کشورمان، دست اندازهایی را می گذارد تا هنر هفتم در کشورمان از شالوده های اخلاقمدارانه دور شود و از دایره حرفه ای بودن بیرون بیاید و دچار لغزش های اساسی مادی و معنوی شود.
در مدت فعالیت رسانه ای خود این مسئله را متوجه شده ایم که سینمای ایران محل ویژه ای برای پیشرفت یک سری افراد خاص است! کسانی که بنا به هر مناسبت و بر اساس هر میزان شناخت شان از سینما، وارد این جرگه شده و می شوند؛ و دست بر قضا در حلقه خاصان قرار گرفته و از «نعمات» فعالیت در صنعت سینما «متنعم» می شوند! حرفی نیست اما همین ویژگی «خاصان»، نباید به قیمت سلاخی عده ای بیشمار تمام شود که هر کدامشان در دوره ای طولانی و با مرارت ها و مشقات فراوان، صاحب جایگاهی شده اند.
همین پارادوکس در مورد نشریات سینمایی هم البته به شکلی دیگر- حاکم است؛ عده ای از سر شکم سیری یا حتی برای در اختیار گرفتن «چکش تعادل» ریسک انتشار را به جان می خرند و همان گونه که تجربه ثابت کرده است، پس از طی مسافتی، نفس هایش به شماره می افتد و با هزار عذر و بهانه، از گردونه خارج می شوند! (نکته عجیب این که هنوز عده ای هستند که تجربه های قبلی را دوباره تجربه می کنند!)
حوزه فروش فیلم ها اما برای خود حکایت های غریبی دارد که تنها به بخش های کوچکی از آن اشاره می شود؛

در بخش فروش یا همان گونه که بسیاری از فعالان سینما به طعنه و استهزاء «بفروش» خطابش می کنند، اوضاع بسیار دگرگونه و آشفته است. در این بخش شاهد پارادوکس ها و تضادهای عجیب، پررنگ و آشکاری میان آنچه که هست و آنچه که می خواهند به ما بگویند، هستیم!
آمارهای غیر قابل استناد، سئانس های به یغما رفته، جابه جا کردن فیلم هایی که «پارتی» ندارند با تولیداتی که «صاحب گردن کلفت» دارند و هزار و یک ترفند برای افزایش میزان فروش یک فیلم و بردن رقابت در کسب عنوان کاذب «پرفروش ترین فیلم» که به قیمت خاکسترنشینی تهیه کنندگانی بینجامد که به قیمت «گرو» گذاشتن خانه و دفتر کارشان، سرمایه تولید فیلم شان را فراهم کرده اند…
چه شخص یا اشخاصی می خواهند به این پرسش ها و به دلایل وحود این میزان بی عدالتی و تبعیض های ناجوانمرانه پاسخ بگویند؟ اصلا چه پاسخی می توان به این همه نابرابری داد؟
آیا رواست که هزینه های اکران چهارماهه فیلمی «بازاری» که به هزار ضرب و زور، مجوز اکرانش گرفته شده، آن هم به واسطه شراکت و سرمایه گذاری شخصی «خاص»، از جیب سئانس های فیلم هایی پرداخت شود که مدتها در صف اکران بوده و چشم امید به فروش معقول فیلم های شان دارند؟ چرا نباید این اجحاف و بی عدالتی و تبعیض نسبت به دیگر فیلمسازان و تهیه کنندگان را برملا نساخت؟
همه اینهاست که دیگر از یادمان برده امسال سینمای ایران چندساله می شود و اصلا این سن و سال به چه درد کسانی می خورد که روی دیوار این سینما «یادگاری» هم نمی نویسند…!

نظرات 1
  1. برایم بشدت جای تعجب وتاسف داردکه سردبیرمحترم بانی فیلم بجای اهالی سینما، غمنامه مینویسدودلش بحال کسانی میسوزد که نه مال فراوان دارندونه پارتی آنچنانی….برایم سخت است که خود میدانیم نه خدا بلکه همکارانمان برای بقدرت رسیدن ازنوع مالی ازهیچ ظلم وستمی برای بقای خود هراسی ندارندو چنان دل به دنیا بسته اند که انگارباور ندارند تقاص درهمین دنیاست وجز کفن چیزی باخود به گور نخواهند برد. برایم ناگواراست که بجای اهالی سینما، سردبیریک نشریه بازبان بی زبانی ازغم واندوهی که به سرمان آمده است دادسخن میگوید ومادرهیچ نشریه ای حتی جرات نفس کشیدن نداریم چه رسدبه دادخواهی وعدالت پروری
    …… برایم مصیبت است که دیگران مدافع حقوقمان هستند ولی خودمان شهامت یک تجمع صنفی نداریم تااز حق واقعی خود دفاع کنیم واین چنین است که بایدبپذیریم حق ما بیش ازاین نیست. یعنی خلایق هرچه لایق….
    درود به شرف سردبیر بانی فیلم که همچنان مدافع حقوق بحق تهیه کنندگان ودست اندرکاران صنعت سینمای ملی ایران است….
    ازماست که برماست…..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *