نگاهی به فیلم «به وقت شام» به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا

شام با شیاطین انسی

یادداشت رسیده – مهدی اسدی
«فیلمساز تصویرنشانه های خود را از میان ماده ای بی شکل می گیرد. تصویر نشانه ها در آن ماده بی شکل جز سایه روشن و امکانات چیزی نیستند. فیلمساز سپس تصویرنشانه ها را چنان در نظر می گیرد که گویی در یک فرهنگ لغت دسته بندی شده اند.فرهنگی که او خود در حال نگارش آن است. آنگاه به آن بیان و معنایی می دهد که مدنظر خودش است. کار نویسنده ابداع هنری است،اما کار فیلمساز نخست ابداع زبان و سپس ابداع هنری است . درست است که در طول تاریخ سینما نوعی فرهنگ لغت سینمایی پدید آمده است اما این فرهنگ بیش از آن که دستوری باشد،سبک شناختی است.»
از این منظر سینمای ابراهیم حاتمی کیا مؤلفه های خاص خود را دارد. بخصوص از منظر اعتقادی و مفهومی، اما اینکه او کارگردانی صاحب سبک است یاخیر؟ به طور واضح و مشخص نمی توان با قواعد موج نو و مانند آن، او را مؤلف برشمرد، اما چندان هم اهمیت ندارد. مهم آن است که می توان او را با خود و سبک و سیاق شخصی اش قیاس کرد. شیوه ای که به ذهن و توقع مخاطبانش سمت و سو داده است.
«به وقت شام» نوزدهمین فیلم سینمایی اوست که برای نخستین بار به موضوع داعش و حضور نیروهای ایرانی در سوریه می پردازد. فیلمی که انتظار می رود در جهت معرفی و به نمایش گذاشتن رشادت های مدافعین حرم ایرانی باشد، اما نتیجه آنی نیست که انتظار می رود.
به سخن دیگر،ابزار زبانی ای که سینما بر آن بنیاد شده است، ساختاری منطقی یا ساختاری پیشینی ندارد. این زبان غیر منطقی است. از این منظر، آخرین ساخته حاتمی کیا فیلم سینمایی است که فارغ از حواشی جغرافیایی و اعتقادی اش برای مخاطب ایرانی به سختی قابل فهم است.
ماجرا اینگونه بیان می شود که یونس (هادی حجازی فر) و علی(بابک حمیدیان)، پدر و پسر خلبانی ایرانی هستند که مأموریت ویژه آنها به پرواز درآوردن هواپیمایی در تَدمُر به سمت دمشق است، آنها باید مردم تحت ظلم داعش را به وسیله این پرواز نجات دهند، اما در این راه مشکلات زیادی برای آنها بوجود می آید.
«به وقت شام» یک تفاوت عمده با سایر آثار حاتمی کیا دارد. این بار بخش فنی و اجرایی اثر بر بخش محتوایی آن می چربد . جدای از بخش هایی مانند تروکاژ که اشکالاتی دارد. برخلاف سایر آثار فیلمساز ، بازی ها ، شخصیت پردازی ها و حتی دیالوگ ها افت کرده و به قوت آثار قبلی او دیده نمی شود. در آن از بیانیه پایانی قهرمان اصلی حاتمی کیا هم خبری نیست . در این فیلم بیشتر بازی ها در سکوت انجام می پذیرد و مفاهیم با صحنه پردازی های خوب به نمایش گذاشته می شود.
در «به وقت شام» بیشتر کارگردانی و دکوپاژ نمود دارد تا دیالوگ های حسی آن چنانی که از حاتمی کیا سراغ داریم . قهرمان های او، این بار آدم های آرام تر و خسته تراز قهرمان های آرمانی همیشگی اش هستند و کمتر صحبت می کنند. گویی کلام، دیگر برایشان کارکردی ندارد و فیلم بیشتر شرح وقایع یا فجایع ضربتی و سخت است. در حقیقت تصویر نوعی تن به قضا دادن است.
فیلم به لحاظ فرم، همانند آثار اخیر کارگردان، سینماست. سینمایی که برای وی گام بلندی به سمت جلو محسوب می شود.
در این اثر حاتمی کیا به استانداردهای جهانی در طراحی صحنه، بخش هنری و فیلمبرداری و قاب بندی های زیبا و حساب شده، بسیار نزدیک شده اما در زمینه جلوه های ویژه متأسفانه نتیجه کار چندان رضایت بخش و قابل قبول نیست. با این وجود، بعضی از مخاطبین و اهل فن، «به وقت شام» را با نمونه های هالیودی مقایسه می کنند. به طوری که فیلم به لحاظ موسیقی و نوع صف آرایی داعشی ها ما را به نوعی به یاد فیلم «مدمکس» می اندازد. «مدمکسی» که فیلم محبوب داعشی ها نیز هست. حاتمی کیا شباهت هایی از بدویت در مواجهه با تکنولوژی و بکارگیری ابزار پیشرفته را در فیلمش به نمایش می گذارد که در «مدمکس» به اوج خود رسیده است؛ آدم های بی مغز و کارنابلدی که تکنولوژی را در اختیار گرفته و از آن استفاده های سطحی می کنند. نقل است که بازی مورد علاقه داعش «کال آف دیوتی» یکی از پرخشونت ترین بازی های ساخته شده در جهان است.به وقت شام افتتاحیه پرابهتی از حضور خورشید در آسمان و چشمان بیننده دارد که به سمت نور باز می شود. اما پایان فیلم، بخش نمایشی داعش است؛ زنی که هواپیما را به نوعی با سن نمایش یکی می بیند و نمایش گونه ای را اجرا می کند، ارجاع جالبی است به نمایش بودن زندگی در شرایطی که آدم هایش با ادعاهای ابرقهرمانی و ناجی گری به پوچی می رسند و می خواهند قدرت نمایی کنند.
این بار حاتمی کیا با طرح یک داستان حادثه ای ، قصد دارد فیلمش را پیش ببرد و کمتر به احوالات و یا دغدغه های شخصیت های اصلی اثرش می پردازد. برخلاف آنچه در «از کرخه تا راین»،«آژانس شیشه ای» و مانند آن یا حتی «بادیگارد» مواجهیم. کاراکترها در این فیلم خط کشی مشخصی دارند. مرز حق و باطل مشخص و قطعی است؛ پروتاگونیست در مقابل آنتاگونیست آن هم در فضایی که در نگاه اول به نظر می رسد همه ایدئولوژی واحدی دارند. اما در واقع برخورد دو سر دو پیکان است.
از سوی دیگر«به وقت شام» در بازی بازیگرانش تلورانس هایی دارد که قوت آن بیشتر به سمت بازیگران عربی و شخصیت پردازی آنها می چرخد تا نمایندگان حداقلی ایرانیش. یونسی که دیده می شود،تکرار هادی حجازی فر ،در آثار مهدویان است. نهایت بازی بابک حمیدیان هم آنی نیست که می شناسیم. اما برعکس عوامل پشت صحنه، بهتر از عوامل جلو دوربین ظاهر شده اند. به عنوان مثال موسیقی کارن همایون فر که از نقاط قوت فیلم است.
بهرحال این فیلم از منظر کارگردانی و به تصویر کشیدن صحنه های اکشن و امدادی، فیلم سختی است و اجرای سنگینی دارد، اما در ارائه منطق فیلمنامه ضعیف عمل می کند.
مانند شیوه دیالوگ نویسی که به کار می گیرد و استفاده به کرات از آیات قرآن و آموزه های اسلامی که بسیار شعاری است. شاید به دلیل مدل رایج گویش داعش، چنین طراحی شده باشد. اما برخی سکانس ها مانند رپرتاژی برای تبلیغ داعش به نظر می رسند! درست است تصویری که از داعش در این فیلم ارائه می شود، یادآور شیاطین انسی یا انسان نما است( شیاطین انسی که در مواردی بسیار بدتر از شیاطین جنی هستند)، اما ضعف هایی نیز دارد. در دوران مهدی عباسی و امامت امام صادق (ع) هم، جماعتی با نام «رایات سود» فعالیت می کردند که با پرچم و لباس مشکی مشخص می شدند و به دنبال خلافت بودند و از جریان های مهدویت دروغین به حساب می آمدند. رایات سودی که با ادعای مهدویت آمدند، ولی منجر به حکومت جور بنی عباس شدند نه حکومت حقه ای که اسلام درباره آن صحبت کرده است. فتنه گروه پرچم های سیاه در واقع دسیسه ای ابلیسی بود تا با استفاده از احساسات مردم نسبت به احادیث آخرالزمانی، بنی امیه ظالم کنار برود اما به جای آن عباسیانی روی کار بیایند که ظلمشان کمتر نبود. داعش به نوعی ارجاعی به چنین فضایی با مختصات آخرالزمانی است.
در یک نگاه فرامتنی این فیلم می تواند به ظالمین و مظلومین در هزاره سوم ارجاع داده شود. داعشی که یادآور تمام خشونتهایی بود که به تاریخ پیوستند، اما از نو زنده شدند.فیلم نسبت به پرداخت تاکتیک خشونت در ملاءعام ، افراط گرایی دینی و ارجاع آنها به کلیسای قرون گذشته و اینکه چرا مدعی ایجاد حکومت و خلافت در قرن ۲۱ هستند، پرسشگری هایی دارد . در واقع زمانی که حداقل در کلام ، داعش یا خوارج عصر حاضر، نابود شده اند، موج سواری بر گفتمان و بروز و ظهور نحله های این چنینی که خود را زمینه ساز حکومت اسلامی می داند، موضوعی مهم، هشدار دهنده و قابل بحث و طرح در هر زمانی است. موضوعی که با وجود جهان ناآرام ما،دیگر تاریخ انقضاء نخواهد داشت.
نباید فراموش کنیم حاتمی کیا فیلمسازی است که مفهوم گرایی، ارائه پیام ، بیانیه و اعتراض به شرایط نامطلوب از مؤلفه های اصلی فیلمهایش بوده اند و در این مسیر به شناخت خوبی نیز از مؤلفه های سینما دست پیدا کرده که در «به وقت شام» به بهترین شکل قابل رؤیت است. در نتیجه اگر حرف گل درشتی را در فیلم می گنجاند، آگاهانه و مبتنی بر اعتقاداتش است.
در همین نقطه است که توقعات و مواجهه مخاطب بومی آثارش جهت پیدا می کند.بیننده متوقع است وقتی ابراهیم حاتمی کیا از سوریه، داعش و مدافعین حرم فیلم می سازد و سازمان رسانه ای اوج پشت چنین پروژه ای است، به طور حتم رشادت، مظلومیت و حضور پررنگ ایران و ایرانی را بر پرده نقره ای ببیند و اگرنه! چرا دولت سوریه هزینه چنین فیلمی را نپردازد و باز هم ما هزینه کنیم برای نمایش رشادت و مظلومیت های آنها؟! چه بهتر بود کمی اندازه و حجم ها تغییر می کرد. شاید این مطلب برای مخاطب جهانی اهمیت نداشته باشد اما فراموش کردنی نیست که اینجا ایران است و ما با تمام شرایطی که شاید برای دیگران آن سوتر قابل درک نباشد، ایرانی هستیم. گاهی پشت مان از سنگینی بار حرف و حدیث، هجمه های داخلی و خارجی درد می گیرد. توقع زیادی نیست اگر بخواهیم فیلمساز دردمند ما، از بار روی دوش خودمان بیشتر تصویر کند.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *