گفت و گو با رضا بهشتی کارگردان سریال اخیر شبکه دو

«شکوه یک زندگی» ادای دین به خانواده های شهداست

بانی فیلم-گروه تلویزیون- زینب علیپور: با وجود اینکه سالها از پایان جنگ تحمیلی می گذرد، اما هنوز هم پرداختن به این موضوع در قالب فیلم و سریال همچنان تازگی دارد و در عین حال زنده شدن خاطرات آن سالها به خصوص برای افرادی که به نوعی زندگی شان با آن عجین شده بود، دردآور است.
در این میان داستان هایی نیز پیرامون زندگی خانواده های شهدا و جانبازان مطرح می شود که آنها نیز به نوبه خود شنیدنی است. «شکوه یک زندگی» روایتی از یک عشق ابدی است. عشق نارگل به همسرش یحیی که سی و اندی سال مفقودالاثر می شود و نارگل با سه فرزندش همچنان منتظر و چشم به راه یحیی می ماند. با تمام مشقت هایی که در زندگی به تنهایی تحمل می کند. گرچه این سریال نیز مانند هر اثر تلویزیونی دیگر دارای نقاط ضعفی است، اما ادای دینی است به خانواده های جنگ. رضا بهشتی کارگردان این مجموعه که تله فیلم های بسیاری را تا به امروز ساخته است در گفت و گو با بانی فیلم نکات بسیاری را در این باره مطرح کرد تا یک طرفه به قاضی نرویم و کمی در قضاوت هایمان عادل باشیم. ماحصل گفت و گوی ما را با وی می خوانید:

 

 این روزها مشغول چه کاری هستید؟ حال که سریال تمام شده است، در تدارک ساخت فیلم یا سریال جدید هستید؟
– تا قبل از پخش سریال درگیر کارهای پس تولید (پست پروداکشن ) سریال بودم . این روزها هم که پیگیر بازخوردها و عکس العمل های مردم هستم تا ببینم مردم چه بخش ها و قسمت های سریال را بیشتر می پسندد و نظرشان راجع به قصه و فضا سازی و بازیها چیست. خودم یکی دو طرح سریال دارم که مشغول بازنویسی و ارائه به تلویزیون هستم و یکی دو مورد هم پیشنهاد کارگردانی بوده که مشغول بررسی ام . قطعا تا به نتیجه رسیدن آنها ترجیح می دهم چیزی نگویم.
 پخش سریال «شکوه یک زندگی» هم که تمام شد. تا به امروز چه فیدبکی از مخاطبان شبکه دو گرفته اید؟
– تا امروز الحمدالله باز خوردها خوب و مثبت بوده است. هر چند نظرات منفی هم داشتیم، ولی تا آنجا که من از طریق سایتها و نظرسنجی ها رصد کرده ام حدودا ۷۰ درصد از کسانی که سریال را دیده اند نظر مثبت داشته اند .
 پرداختن به موضوع جنگ و بخصوص زندگی خانواده های شهدا و مفقودین که در این سریال به آن پرداختید، تا چه حد آنطور که پیش بینی می کردید و هدفتان از ساخت سریال بود، به سرانجام رسید؟
– هدف ما از ساخت این سریال علاوه بر نشان دادن سختی ها و مشکلاتی که خانواده های رزمندگان در طول جنگ تحمیلی تحمل کرده اند و با پایداری و استقامت الگویی برای نسل های پس از خود شده اند ، ساخت سریالی جذاب و ملودرام بود که بیننده را ترغیب کند برای دیدن و دنبال کردن. به همین دلیل ساختاری برای زندگی نامه ای برای قصه درنظر گرفتیم و علاوه بر خط اصلی داستان؛ داستان هایی فرعی ؛ که از دل داستان اصلی بیرون می آمد، طراحی کردیم به نحوی که تماشای سریال برای بیننده جذاب و سرگرم کننده باشد. از این زاویه با توجه به بازخوردهایی که تا به حال دریافت کردیم به نظر می آید که سریالی رضایت بخش برای بیننده بوده و با شخصیت اصلی قصه «نارگل» همذات پنداری کرده اند و با غم و شادی، اضطراب و استیصال و اراده و پایداری او همراه و شریک شده اند.
 چرا شمال کشور را برای روایت این قصه انتخاب کردید؟
– این سریال بر اساس شنیدهای من یک سابقه سه چهار ساله دارد.
 چه جالب. چطور؟
– به این ترتیب که فیلمنامه اولیه ای که خانم شعله شریعتی نوشته بودند بر اساس زندگی واقعی همسر یک شهید مفقود الاثر بوده که در یکی از روستاهای اردبیل زندگی می کرده است. آن فیلمنامه به دلیل پروداکشن عظیم به سرانجام نرسیده و پس از سه یا چهار سال که دوباره شبکه تصمیم به ساخت سریال می گیرد به این نتیجه می رسند که اولا داستان راجع به یک شخصیت شناخته شده و خاص نباشد و دیگر اینکه با توجه به برآوردها ی استاندارد سازمان برای یک کار الف ؛ نه الف ویژه، طراحی شود . به همین دلیل فیلمنامه نویسان جدید یعنی خانم اشرفی زاده و خانم علیان با توجه به صحبت هایی که با مدیر سابق فیلم و سریال شبکه دو «آقای صباح» انجام می دهند، سعی می کنند هم داستان را تغییر دهند که متوجه یک شخصیت خاص نباشد و هم فضای قصه را از اردبیل به شمال تغییر دهند .
 اتفاقا فضای بکری را هم برای این سریال در نظر گرفته بودید؟
– بله. زمانی که ساخت این فیلمنامه به من پیشنهاد شد و خلاصه سکانس آن را مطالعه کردم، هنوز تصمیمی براینکه کدام منطقه از شمال تصویر برداری شود گرفته نشده بود. من با توجه به بازدید های متعددی که همراه با مدیر تولید از شهرها و روستاهای شمال داشتم به مجموعه ای از روستاهایی که در منطقه هزار جریب مازندران هستند برخورد کردم که از جغرافیا و معماری بکر و تا حد زیادی دست نخورده برخوردار بودند. فضای این روستاها این امکان را به ما می داد که با کمترین تغییرات به فضای سالهای اواخر دهه ۵۰ و اوایل دهه ۶۰ برسیم .
 و کار کردن در چنین لوکیشن هایی باید کار سختی باشد؟
– بله کار کردن و اسکان در چنین محیطی بسیار سخت و دشوار بود. اما با مساعدتی که امیر عباس کنی به عنوان تهیه کننده کردند و زحمت زیادی که گروه تولید و تدارکات کشیدند، توانستیم به مدت سه ماه و نیم در برف و سرما با کمترین مشکلی کار کنیم. البته نباید صبوری و همراهی تک تک عوامل و بازیگران رو فراموش کرد که با کمترین تنشی کار رو به سرانجام رساندند .
 با این حال داستانی که در سریال روایت می کنید، تا چه اندازه برداشت از زندگی حقیقی یک خانواده مفقودالاثر است؟
– این داستان کاملا تخیلی اما ملهم از زندگی تعداد زیادی از همسران و مادران شهدا و مفقود الاثرهاست و برای رسیدن به چنین قصه ای تحقیقات زیادی صورت گرفته است.
 چطور شد که بیتا سحرخیز را به عنوان قهرمان داستانتان انتخاب کردید؟
– در ابتدا ما با خانم سمیرا حسن پور برای نقش نارگل به نتیجه رسیدیم و حتی تا مرحلۀ طراحی گریم و لباس هم پیش رفتیم، اما به دلیل طولانی شدن پروسه نگارش فیلمنامه، شروع فیلمبرداری حدودا یک ماه به تعویق افتاد و خانم حسن پور به دلیل قراداد و تعهدی که برای اجرای تئاتر داشتند نتوانستیم کار را با ایشان جلوی دوربین ببریم. لذا دوباره برای رسیدن به یک بازیگر مناسب این نقش تلاش کردیم و درنهایت به خانم سحرخیز که از بازیگران خوب و با استعداد هستند رسیدیم و انصافا ایشان هم برای نزدیک شدن به نقش در همان فرصت کوتاهی که داشتیم تلاش کردند و من به شخصه از بازی ایشان راضی ام و معصومیت و سادگی ای که در چهره ایشان هست به نقش خیلی کمک کرده است. باید توجه کنیم که درآوردن چنین نقشی که از لحاظ رنگ بندی شخصیت ، فراز و فرودهای زیادی ندارد بسیار سخت است .
 در کل در انتخاب بازیگران تا چه اندازه دستتان باز بود و به بازیگرانی که مد نظر داشتید، رسیدید؟
– دست ما برای انتخاب بازیگر زیاد بسته نبود. البته زمانی که ما شروع به انتخاب بازیگر کردیم، سریالهای زیادی زودتر از ما کارشان را شروع کرده بودند و همچنین اوج ترافیک ساخت فیلم های سینمایی هم بود. نکته دیگر اینکه پروژه ما مانند خیلی از پروژهایی که مشارکتی هستند و یا تعداد قسمت های آنها بالای ۳۰ قسمت است و احتمالا دست تهیه کننده بازتر است، نبود. اما به نظرم بازیگرانی که انتخاب شده اند کاملا روی نقش ها نشسته اند و بازیگران به خوبی از عهده ایفای نقش برآمده اند که این البته برمی گردد به توانایی خود آنها و مهمتر از آن، داشتن سابقه بازیگری و اجرا روی صحنه تئاتر .
 احساس نمی کنید ریتم سریال کمی کند است و می توانست به برخی اتفاقات نگاه گذرایی داشته باشد و برخی سکانس ها تا این حد طولانی نباشد؟
– سه قسمت اول که پخش شد، اکثرا از خوش ریتم بودن سریال و حتی در برخی موارد از ریتم سریع آن و توقف نکردن بر روی برخی حوادث داستان می گفتند. قاعدتا وقتی ما به سال ۶۲ و زندگی جدید نارگل در روستا رسیدیم، سیر حوادث کندتر و مکث روی اتفاقات بیشتر شد و این طبیعت این فیلمنامه بود. چرا که قرار بر این بود که به این بخش و مقطع از زندگی نارگل بیشتر بپردازیم و تلاش و پیگیری و استقامت او را بیشتر ببینیم و حس کنیم . شاید این رویکرد باعث شده است که احساس کنیم سیرحوادث با سرعت کمتری نسبت به ابتدای داستان پیش می رود و ریتم قصه کند شده است. البته من معتقدم به خاطر داستان های فرعی همچنان ریتم درونی داستان خوب است و بیننده خسته نمی شود .
 شاید بخشی از آن به تدوین کار برگردد. شما خودتان از تدوین سریال راضی هستید؟
– این سریال برای ۱۵ قسمت ۴۵ دقیقه ای طراحی شده بود . در واقع ما مصالح یا متریال ۱۵ قسمت ۴۵ دقیقه ای را بدون درنظر گرفتن تیتراژ داشتیم که اگر تیتراژ هم اضافه می شد، هر قسمت به حدودا ۵۰ دقیقه می رسید که این برای پخش ؛ مخصوصا پخش سریال در شبکه دو که باکس پخش سریالش بین دو بخش خبری ۲۰:۳۰ و ۲۲:۳۰ است، مناسب نبود. چون به هرحال تبلیغات قبل و بعد و مابین سریال و یک برنامه ترکیبی که در این بین پخش می شود، زمان کافی به ما نمی داد و عملا مونتاژ و زمان بندی اولیه ای که برای قصه و پایان های مناسب درنظرگرفته بودیم به هم ریخت. رسیدن به تعداد ۱۸ قسمت و زمان بندی جدید برای پایان بندی های مناسب ، عملا یک مونتاژ دوباره و ناچارا جابه جایی برخی سکانس ها را طلب می کرد. به هرحال آقای حسینی به عنوان تدوینگر و بنده و آقای کنی به عنوان کارگردان و تهیه کننده جلسات متعدد و شاید خسته کننده ای داشتیم تا بتوانیم به یک نتیجه معقول برسیم . احتمالا اگر کاستی وجود دارد از این بابت است وگر نه همه تلاششان را کرده اند .
 فضای سریال و لوکیشن از ابتدا برای مخاطب سریال «پس از باران» را تداعی کرد. یعنی پیش از اینکه داستان نارگل و یحیی آغاز شود، یادآور آن سریال بود. نظر شما در اینباره چیست؟
– به هر حال خاطره خوبی که مخاطب از سریال «پس از باران» و حتی قبل تر از آن سریال «گل پامچال» یا فیلم تحسین برانگیز «باشو غریبه کوچک» دارد ، این تداعی اجتناب ناپذیراست . البته مخاطب های جوان ما احتمالا خاطره ای از این فیلم و سریال ها ندارند . چیزی که هست، اگر هم چنین تداعی ایی بوجود آمده قطعا از طرف ما آگاهانه نبوده و شاید در ناخودآگاه بنده یا فیلمنامه نویسان چنین چیزی وجود داشته . هرچند فکر می کنم فضا و ساختار و روند قصه ما چندان با این سریال ها ؛ مخصوصا «پس از باران» ، یکی نیست .
 البته این نظر من به عنوان یکی از مخاطبان کار است. اما نکته جالب برای من این است که اصولاً کارگردانها ترجیح می دهند داستان هایشان را در فضاهای بسته آپارتمانی روایت کنند. به لحاظ سختی هایی که این نوع کارها دارد. اما شما فصل زمستان و روستایی در شمال را انتخاب کردید!
– من از همان ابتدا که با این طرح و سیناپس روبه رو شدم، می دانستم که کار بسیار سختی پیش رو دارم . خصوصا اینکه ما به خاطر محدودیت مالی به ناچار یک محدودیت زمانی وحشتناک هم داشتیم. همه اینها بعلاوه شرایط سخت و خشن کوهستان و روستاهای جنگلی و طول کوتاه روز – با توجه به اینکه بیشتر از ۶۰ درصد قصه ما در روز می گذشت و مریضی ها و اتفاقات غیر قابل پیش بینی ، همه و همه سختی کار را دو چندان می کرد و از همه سخت تر و مهمتر برنامه ریزی چنین سریالی است . شاید برنامه ریزی یک کار آپارتمانی و شهری خیلی سخت نباشد که البته آن هم مشکلات خودش را دارد. اما در این سریال برنامه ریز باید فاکتورهای بسیار زیاد و کمتر قابل پیش بینی را در نظر میگرفت که کار را سخت می کرد .
به هر حال هر کارگردانی علاقه دارد که محدودیت های اجرایی اش تا حد امکان کمتر باشد تا او تمرکز کافی برای طراحی و فضاسازی و گرمتر کردن قصه داشته باشد. کار در چنین شرایطی برای خود من چالشی بزرگ بود. من اولین سریال بلندم را می ساختم و باید با وجود تمام این محدودیت ها و سختی ها ، تمرکزم را از دست نمی دادم و همزمان به مسائل مختلفی فکر می کردم . به راحتی می شد با کوچکترین بهانه ای که منطقی هم جلوه می کرد کار را خواباند و از مسئولیت شانه خالی کرد ، ولی من و همکارانم نمی خواستیم این اتفاق بیافتد و خداروشکر نیفتاد و من یک بار دیگر تشکر می کنم از صبر و تحمل همۀ بچه های این پروژه.
 تا چه حد فکر می کنید توانستید دین خود را به خانواده های شهدا و مفقودین با ساخت این سریال ادا کنید؟
– مهمترین نیت من برای قبول کردن این کار سخت ادای دین بود به کسانی که برای حفظ آب و خاک این مملکت از جان مایه گذاشتند و مهمتر از آن خانواده های آنها . این اولین کار دفاع مقدسی من است. تا پیش از این من جسارت نزدیک شدن به این سوژه ها را نداشتم . چون اینگونه سوژه ها از یک قداستی برخوردارند که اگر نویسنده یا کارگردان اشتباه کنند و یا نتوانند بیننده را جذب کنند، عملا به آن باورها خیانت کرده اند و مردم را نسبت به این موضوعات بدبین و دلسرد می کنند . به هر حال این سوژه ها برای هر کارگردانی چالش برانگیز است . من از بازخورها راضی ام. امیدوارم که توانسته باشم تا حدی این دین را ادا کنم .
 درباره لهجه ای که بازیگران سریال بخصوص بیتا سحرخیز در بازی استفاده کرده است، فکر نمی کنید که ایراداتی به لهجه وارد است؟
– ما منطقه ای را انتخاب کرده بودیم که هر چند مشهور به گویش مازنی بود، اما از لحاظ تنوع آوایی و لهجه متنوع بود. به گونه ای که درمنطقه ای که ما کار می کردیم اگر روستایی ها با لهجه و گویش واقعی خودشان حرف می زدند، ما خیلی متوجه نمی شدیم . به هر حال قرار بود این کار از شبکه سراسری پخش شود و دیالوگ ها برای همه مفهوم باشد . پس تصمیمی که ما گرفتیم این بود که به آوا و لهجۀ روستائیان نزدیک شویم نه به گویش واقعی آنها . ما در این کار دو مشاور لهجه یکی آقا و یکی خانم داشتیم که برای رسیدن به این آوا به بازیگران ما مخصوصا خانم سحر خیز مشاوره می دادند .
 برای لهجه بازیگران سریال از مشاور هم قطعا استفاده کرده اید. این طور نیست؟
– یکی از مشاورین لهجۀ ما رحمان غلامی بود که اهل همان روستا و تحصیل کرده هنر بود که نقش گلمراد رو هم برای ما بازی کرد . شما نحوه بیان او را در سریال می بینید که خیلی نزدیک به گویش اهالی غریب محله است . به هر حال این تصمیمی بود که ما در دوران پیش تولید گرفتیم . بازخوردهایی که خود من گرفتم نسبت به لهجه خانم سحر خیز پنجاه پنجاست.
 به هر حال هر کاری نقاط ضعف و قوتی هم دارد. اما سوالی که برای من مطرح بود این است که چرا برای دوران میانسالی نارگل از بازیگری استفاده نکردید که برای مخاطب باورپذیر باشد. چون نارگل این قدر با گریم پیر نشده بود که آن سه بازیگر نقش فرزندانش را بازی کنند؟
– در مورد پیری نارگل از زمان پیش تولید بحث و نظر زیاد بود. هم در مورد گریم و هم در مورد اینکه از یک بازیگر دیگری برای دوران پیری نارگل استفاده کنیم . تجربه ای که از بازخوردهای مردمی و منتقدان در مورد برخی سریال ها داشتیم ما را نگران می کرد که با احتیاط بیشتری تصمیم بگیریم . بارها تست گریم زمان پیری نارگل انجام شد و با مدیر گروه نیز مشورت کردیم . مساله ای که باعث شد سراغ بازیگر دیگر برای دوران پیری نارگل نروم، این بود که تنها در دو قسمت پایانی ما نارگل مسن را می بینیم و عملا بیننده تا بخواهد بازیگر جدید را در این نقش باور کند و بپذیرد، سریال تمام شده است و ما عملا این تداوم عاطفی را در دو قسمت آخر از دست می دادیم . برای گریم هم چون نارگل در زمان پیری حدودا ۵۸ ساله است سراغ قطعه سازی و چین و چروک های زیاد نرفتیم . بنابراین در نهایت به یک گریم متعادل که اغراق شده هم نباشد رسیدیم .
 و سخن پایانی…
– نکته ای که در آخر می خواهم بگویم راجع به مساله ای است که در اواسط پخش این سریال پیش آمد و برای من عجیب بود ، و آن اظهار نظر جناب آقای علم الهدی امام جمعه مشهد بود که از این سریال نام بردند و گفتند که سریال های تلویزیون فقط بدبختی ها و مصیبت های جنگ را نشان می دهد و الخ …
خوب این قضاوت زود هنگام عملا باب نقد و نظر را در نزد منتقدین و مردم می بندد یا در نقد و نظر آنها تاثیر خواهد گذاشت . درواقع کسانی که با دیدگاههای فرهنگی آقای علم الهدی در زمینه های مختلف هم نظرند، با شنیدن این قضاوت عملا اگر سریال را هم دوست داشته باشند و خوششان آمده باشد دلچرکین می شوند و سعی می کنند مابقی سریال را از منظر ایشان نگاه کنند . کسانی هم که کلا با دیدگاه های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ایشان هم داستان نیستند ، اگر سریال را هم دوست نداشته باشند سعی می کنند سخنی نگویند و نقدی نکنند . پس از هر دو جهت این قضاوت زودهنگام آسیب وارد می کند . به نظرم بهتر است این بزرگواران قدری صبور باشند و بگذارند مردم خود قضاوت کنند .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *