نگاهی به سریال «عالیجناب»

«عالیجناب» شیک پوش!

یادداشت رسیده – سیدرضا صائمی

پیش از اینکه بخواهیم درباره سریال عالیجناب قضاوتی بکنیم و آن را در ترازوی نقد بسنجیم باید به یک نکته توجه کنیم و آن هم سهم و وزن ژانر سیاسی در سینما و تلویزیون ماست و اینکه چقدر عوامل فرامتنی و ظرفیت های بیرون از عالم نمایش توانسته اند برای رشد و رونق این ژانر، بسترسازی و ظرفیت سازی کنند. ژانرها باید در میدان نمایش تجربه شوند تا بتوانند به هویتمندی درونی دست پیدا کرده و قابلیت های خود را در جلوه دراماتیکی خود به نمایش بگذارند. بدیهی است فقدان این امکان، ساخت یک فیلم یا سریال را در آن ژانر با چالش و دست اندازهای متنی و فرامتنی همراه می کند و به همین دلیل است که اساسا سینمای ما در این حوزه، کارنامه قدرتمندی ندارد. یا فیلم های سیاسی ساخته نمی شود یا با برچسب سیاسی بودن توقیف می شود یا به دلیل عدم تجربه کافی و ممیزی های که مشمول آنها می شود به شیر بی یال و دمی بدل می شوند که اثربخشی لازم را ندارد. با درک این واقعیت و شرایط باید به سریال «عالیجناب» نگاه کرد و فارغ از نقاط ضعف و قوتش به مثابه یک تجربه جسورانه و ریسک پذیر به آن نگریست. نه لزوما به دلیل اینکه قصه ای سیاسی را روایت می کند یا ژانری سیاسی دارد که از این حیث که به دل سیاست زده و به مرزهای حساس قدرت و مناسبات آن نزدیک شده است! اگر فیلمسازی سیاسی در کشور ما کم رمق بوده، پرداختن به موضوعی مثل دنیای رئیس جمهور و مناسبات و چالش های آن که اساسا مسبوق به سابقه نبوده و این یعنی پا روی دم شیر گذاشتن نه از حیث سیاسی که از حیث سینمایی! نزدیک شدن دوربین به دفتر و اتاق رئیس جمهور به عنوان قهرمان قصه و نمایش پشت صحنه های عالم سیاست که غالبا به پشت پرده سیاست تعبیر می شود سخت و دشوار است و باید پذیرفت که نه فقط سام قریبیان که هر فیلمساز دیگری هم اگر می خواست به این سوژه بپردازد با چالش های سختی مواجه می شد. نه الگوی مشابهی در این باره وجود دارد و نه مخاطب شناسی درباره آن صورت گرفته است. درست است که مردم ما به مقوله سیاست و رمزگشایی از لایه های درونی آن علاقه دارند اما به دلیل کمبود ساخت آثار سیاسی، شناخت دقیقی از نوع ذائقه و سلیقه و نگاهی که به این آثار دارند روشن نیست و این کار فیلمساز را سخت کرده و ضرورت ریسک پذیری آن را بالا می برد. از این رو چه سریال را دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم باید سام قریبیان را یک خط شکن سینمایی در این زمینه دانست که به دل خطر زده و دست کم تجربه ای را در مقابل دیدگان ما می گذارد که می تواند مبنای ساخت سریال های سیاسی محور در آینده شود. سریال عالیجناب به ویژه با توجه به اینکه به مناسبات انتخاباتی و تبلیغات و مناظره هم پرداخته و اساسا قصه خود را از همین نقطه آغاز می کند مدام با مصادیق واقعی در قیاس ذهنی مخاطب مواجه می شود و همین حافظه تصویری مخاطب را در نوع پردازش صحنه های فیلم با یک ارجاع برون متنی مواجه می کند که ممکن است فیلم را از متن و ساختار نمایشی آن خارج کرده و دائم در نسبت با واقعیت های بیرونی مورد سنجش قرار دهد. این مساله می تواند به عنوان یک متغیر مداخله گر یا حتی مزاحم در فرایند درک اثر تبدیل شده و مخاطب را به داوری های فرامتنی بکشاند. به همین دلیل است که ساخت سریالی با ساختار و فضاسازی های عالیجناب دشوارتر از یک قصه اجتماعی و خانوادگی است. ازسوی دیگر باید توجه داشت که به واسطه برخی ملاحظات سیاسی، فیلمساز نمی توانسته لحن و ساختاری رئالیستی در بازنمایی زندگی شخصی و سیاسی دکتر ملک (حسین پاکدل) به عنوان رئیس جمهور را انتخاب کند و همین مساله ممکن است در ذهن مخاطب به نقطه ضعفی مثلا غیررئالیستی بودن داستان منجر شود. در واقع مخاطب مدائم قصه فیلم و صحنه ها و موقعیت های آن را با تصویر ذهنی خود از مختصات مناسبت سیاسی در جامعه مقایسه می کند و این معیار و محک غلطی به دست او در ارزیابی سریال می دهد. در واقع قصه سریال در نسبت با ما به ازاء بیرونی سوژه نسبتی «متقارن و متقابل» دارد که خیلی دور و خیلی نزدیک به ابژه سیاست است به این معنا که از یک سو خود را به موقعیت سوژه نزدیک کرده و نه فقط به پشت اتاق رئیس جمهور که به درون آنهم راه یافته و ازسوی دیگر نه بازتاب که بازنمایی این موقعیت است. درک تفاوت ها و شباهت های مرزی بین بازتاب و بازنمایی واقعیت که به نوعی تفکیک سویه مستندگونه از درام را صورت بندی می کند به درک بهتر سریال کمک کرده و می توان از این طریق به جهان سینمایی اثر وارد شد و با فراز و فرودهای آن همراه شده و به کنشی دراماتیک با اثر نیست. راستش را بخواهید هنوز در جامعه ما ذهنیت درستی درباره اثر سیاسی شکل نگرفته و غالبا هویت سینمایی آن به پای موضوع سیاسی آن نادیده گرفته می شود. «عالیجناب» از این حیث در موقعیت دشواری قرار دارد و باید در عین اینکه قصه خود را روایت می کند عادت فیلم بینی غالب تماشاگران را تغییر داده و آن را پرورش دهد. با این حال نباید وجوه بصری و روایی کار را هم نادیده گرفت. جذابیت های بصری از حیث فضاسازی و قاب بندی هایی که نه صرفا مبتنی بر منطق زیبایی شناسی که بر مبنای ضرورت ها و ساختار روایی، انتخاب و صورت بندی شده است که قابلیت تعلیق آفرینی و بازنمایی حساسیت های امنیتی موقعیت قصه باشد. قریبیان که سابقه بازیگری و کارگردانی کارهای پلیسی دارد خلق موقعیت های دیپلماتیک را با ضرورت های دراماتیک در هم آمیخته تا از دل این مونتاژ فیلمیک بتواند هویت نمایشی و دراماتیک سریال را حفظ کند. حضور زنی که سحر دولتشاهی نقش آن را ایفا می کند و تلاش او برای نفوذ در دستگاه رئایست جمهوری و ملاقات و گفت وگو با رئیس جمهور هم تمهیدی برای بازنمایی بیشتر موقعیت دکتر ملک به عنوان قهرمان قصه می شود و هم با قرار گرفتن یک ضد قهرمان در مقابل او، فیلم ظرفیت های دراماتیک خود را برای کنشمندی و کششمندی داستان از این طریق بازتولید کرده و می تواند مخاطب را با خود همراه کند. در واقع فیلمساز زلف سیاست و موقعیت پلیسی- جنائی را به هم گره می زند تا محصول این پیوند خلق یک موقعیت معمایی و تعلیق آفرین باشد که نیازمند رمزگشایی موازی مخاطب هم بوده و آن را با گره های قصه پیوند می زند. بدون این تمهید قطعا سریال نمی توانست سامانه دراماتیک خود را صرفا بر مبنای پردازش یک موقعیت صرف سیاسی، سامان ببخشد. حالا می توان با توجه به مولفه ها و عناصر متنی و فرامتنی که در اینجا به آن اشاره شد به سریال «عالیجناب» از منظر متفاوتی نگاه کرد. آثار متفاوت، نگاههای متفاوتی را هم طلب می کند. فارغ از ضعف و قوت ها اثر باید این نگاه متفاوت را در تماشای اثر لحاظ کرد.

(بازدید: 147)

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
6 + 18 =