جيمز منگولد از «لوگان» و دنياي «وولورين» مي گويد

فوران احساسات به شیوه «شین»

گروه سینمای جهان – وصال روحانی: «لوگان» که با احتساب ورسیون های متعدد «مردان ایکس» و «وولورین»ها نهمین فیلم دربردارنده کاراکتر وولورین است، با نسخه های قبلی تفاوت های آشکاری دارد زیرا در این فیلم خبری از دستهای چنگال آسای این کاراکتر قدرتمند (همچنان با بازی هیوجکمن استرالیایی) نیست و او و کاراکتر چارلز زاوی یر (پاتریک استوارت بریتانیایی) طوری در یک اتاق مشغول تماشای تلویزیون اند که انگار زندگی آنها به همین جا و همین نقطه ختم می شود. تلویزیون البته در حال پخش وسترن کلاسیک «شین» محصول ۱۹۵۳ و با بازی آلن لد در رل اصلی و یکی از بهترین نمونه های رویارویی خیر و شر در تاریخ سینما است و حتی دخترک ۱۱ ساله ای به نام لورا (دافنی کین) هم جذب این فیلم شده است و این در حالی است که بر طبق قصه همین دختر یک ماشین قتل و کشتار و مسئول نابودی افرادی بیشمار است. همان طور که شین (الن لد) وارد جنگ مزرعه داران منطقه با طماعانی می شود که به خاک و مایملک کشاورزان زحمتکش منطقه چشم دارند، کاراکترهای «لوگان» در مرحله ای قرار دارند که باید هر یک از اصول انسانی و قهرمانی پیش روی خود را از نو معنا کنند و وارد بخش تازه ای از زندگی خویش شوند. «لوگان» به اعتقاد جیمز منگولد کارگردان این اثر موفق و پرفروش سینمایی در فیلم هایی ارزشمند مانند «شین» معنا و متجلی می شود و قدر مسلم این که این سینماگر از هر فرصتی برای ابراز ارادت مجدد به فیلم ایده ال گرای ۶۴ سال پیش رابرت استیونسی بهره می گیرد.

آقای منگولد، «شین» و افسانه آن چقدر بر تکوین فیلم «لوگان»‌ شما در سال ۲۰۱۷ اثرگذار بوده است؟
ـ «شین» همیشه فیلم پراهمیتی در زندگی من بوده است و حتی وقتی فیلم مستقل «ولورین» را در سال ۲۰۱۳ می ساختم شین باز با من بود و در افکارم رژه می رفت. از قضا در اواسط روند ادیت «وولورین» بودم که پسر جورج استیونس به من تلفن زد و گفت آکادمی علوم سینمایی و هنرهای تصویری نسخه ای ترمیم و شفاف شده از «شین» را آماده نمایش کرده و بهتر است من بیایم و در مراسم عرضه آن پیرامون فیلم صحبت کنم و من نیز پذیرفتم و با این که برای صدمین بار بود که فیلم را می دیدم، یک بار دیگر چنان مشغول و محو آن شدم که انگار برای اولین مرتبه است که آن را می بینم. بنابراین اگر یک الگوی مستقیم برای نسخه تازه وولورین (لوگان) وجود داشته باشد، آن فیلم «شین» است. هر دو یک خط را طی می کنند. هر دو خشن اند اما طبیعی و در متن زندگی جاری هستند و می توان شور زندگی را در آن ها حس کرد. تصاویر و مناظر هر دو فیلم نیز تماشایی است و با این که هر دو فیلم کم کاراکتر هستند اما انگار خود دنیا و فوران آدم ها و احساس ها هستند.
طرح ساخت «لوگان» با شکل و روشی که می بینیم، کی و چگونه به ذهن تان خطور کرد؟
ـ بعد از یک تور جهانی که برای معرفی هر چه بیشتر فیلم وولورین داشتیم، به فکرم خطور کرد که حرکت بعدی ما چه باید باشد. من و هیوجکمن به این نتیجه رسیدیم که ساختن قسمت بعدی فقط در صورتی توجیه و منطقی جلوه داده می شد که بخواهیم یک چیز واقعاً تازه رو کنیم و کاری را که تا آن لحظه نمونه آن را ارائه نکرده باشیم و اتفاقات، تکراری نباشد. مثلا فکر می کردیم که فیلم بعدی باید کاری مثل «نابخشوده» کلینت ایست وود باشد، از این منظر که او آن فیلم را با این نیت ساخت که وداعی بر کارهای پرشمار وسترن وی و به واقع ختم کلام در این زمینه باشد. بر این باور بودم که باید اعتقادات و ترس های وولورین را در این فیلم به تصویر می کشیدیم و این را که او در نزدیکی اش به ایام پیری از چه چیزهایی پرهیز می جوید. در نهایت به این نتیجه رسیدم که دنیایی را نشان بدهم که در آن وولورین نگران سلامتی یک چهره پدروار همچون چارلز زاوی یر است. این بزرگترین چالشی بود که می توانستم مقابل وولورین قرار بدهم.
آقای منگولد، شما ژانرهای مختلف را آزموده اید و منجمله وسترن های سنتی را با بازسازی فیلم «۱۰/۳ تا یوما»، کارهای زندگی نامه ای موسیقایی مانند «Walk The Line» و حتی کارهای اجتماعی و روحی ـ روانی نظیر «دختر مغشوش». معیار این گزینش ها و تنوع زیاد چیست؟
ـ همه این فیلم ها و تم ها و ژانرهای ظاهراً گونه گون و حتی «لوگان» یک خط و معنای مشترک دارند. من طرفدار دیالوگ های کوتاه و صریح و داستان پردازی بدون گزافه گویی ها هستم. یک قصه و آنچه در یک فیلم روی می دهد، باید به صراحت بیان شود و افق ماجراها روشن باشد و با گذاشتن اتفاقات جنبی از تمرکز بینندگان روی رخدادهای اصلی جلوگیری نشود.
آیا این به معنای به تمسخر گرفتن فیلم های کمیک بوکی توسط شما نیست؟
ـ خیر، اما تعدادی از این فیلم ها مجموعه ای از قهرمانان و کلکسیونی از نامداران کمیک استریپ ها هستند و صحنه آن قدر پُر است که نمی توان همگان را تشخیص داد. بدی قضیه در این است که هر فیلمی می کوشد روی دست فیلم قبلی بلند شود و میزان ویرانی ها در آن از فیلم های پیشین فزون تر است. هر یک می کوشند کاراکتر منفی بزرگتر و ویران کننده تری را بسازند تا حجم نبرد قهرمانان کمیک استریپی با آنها بزرگتر و کار، سنگین تر و جدی تر شود. من مخالفتی با این روند ندارم. اما میزان خلاقیت ها و کارهای ارزشمند اجتماعی در این آثار سینمایی پیوسته کمتر می شود و داستان ها نازل تر و سطحی تر می شوند. گاهی به هر یک از این قهرمانان کمیک استریپی در فیلم های ترکیبی حداکثر ۳ تا ۴ دقیقه زمان اختصاص می یابد و کارها همان قدر بدوی و سطحی است که در فیلم های کارتونی هست و حتی از آن هم سطحی تر است.
تفاوت های «لوگان» با فیلم هایی که گفتید، چیست؟
ـ سعی کردم از چیزهای افراطی در این زمینه پرهیز کنم و اضافه بر این صحنه ها رنگی از واقعیت داشته باشند و بیش از حد فانتزی و وهم انگیز جلوه نکنند.
برخی کارشناسان این فیلم را یک نئووسترن می نامند زیرا محیط ها و نوع برخوردها وسترن گونه است.
ـ بستگی به این دارد که اتفاقات مطروحه در فیلم را چگونه ببینید. مثلا وقتی گرد و غبار به چهره هیوجکمن می خورد و او در جریان برخورد با آدم های بد ضربه دیگری را دریافت می کند، می توان وضع او را با تک قهرمانان فیلم های وسترن قیاس کرد. با این حال اگر مبنای قیاس ما و نامگذاری فیلم ها این دست مسایل باشد، عنصرها و اله مان های وسترن در اکثر فیلم های کمیک استریپی قابل تشخیص است.
ولی در فیلم های ابر قهرمانان کمیک بوکی، آنها توانایی های غیر متعارف دارند.
ـ توانایی های قهرمانان وسترن را هم دست کم نگیرید و اصولا ویژگی ها و مولفه های آثار وسترن در بردارنده بزرگترین نشانه های ابرقهرمانی در برنامه های نمایشی است و آنچه در فیلم های کمیک بوکی می بینید، بسیاری از آنها از فرهنگ سینمای وسترن گرفته شده است. من حتی می خواهم به شما بگویم که در اکثر فیلم های وسترن قهرمانان و شخصیت های بد نیز برخی توانایی مافوق انسانی دارند. شاید هم مسن ترها خوش اقبال بوده اند زیرا در سالهای ۱۹۵۴ تا ۱۹۶۸ سریال های وسترن بسیار خوبی چون ماوریک، روهاید، دود اسلحه و بونانزا ساخته شد و اینها فرهنگ سینمای وسترن را که با کارهای تاریخی جان فورد و هاوارد هاکز شکل گرفته و با فیلم های اتوپرمینجر، هنری هاتاوی و رائول والش تقویت شده بود، کاملتر کرد. نمی شد در آن اعصار زیست و با وسترن ها زندگی و رشد نکرد. امروزه فیلم های کمیک بوکی همان قدر رواج دارند که وسترن ها در سال های دور متداول بودند. من هنوز معتقدم بهترین الگوها را برای کارهای کمیک استریپی می توان از فیلم های وسترن قدیمی و سنتی گرفت و نگاهم همچنان از این بابت به «شین» ‌است. باید قواعدی اصیل را ضمیمه کار کرد تا فیلم های کمیک بوکی به اصالت و پایداری بیشتری برسند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *