برایان فی کارگردان «ماشین ها3»، از این کارتون محبوب و پولساز می گوید

ماشین‏ هایی سرشار از احساس!

بانی فیلم-گروه سینمای جهان: همه می دانستند که قسمت سوم انیمیشن «ماشین ها» که از دو هفته پیش در سطح دنیا اکران شده، مثل دو قسمت اول به صدر آثار پرفروش سینمای جهان صعود خواهد کرد اما این مسئله جای تعجب دارد که چطور برایان فی در اولین تجربه کارگردانی اش توانسته است این طور هنرمندانه عمل کند و فیلمی بسازد که ادامه دهنده ریتم دو قسمت قبلی و حتی صاحب برتری هایی بر آنها است. برایان فی در مصاحبه پیش رو درباره شرایط ساخت این فیلم و دشواری ها و تردیدهایی که تحمل کرد، سخن می گوید و در این روند حتی مشخص می شود که فی دچار ترس ها و استرس های زیادی شده بود تا فیلم را به شکلی در بیاورد که اینک می بینیم.

آقای فی، انتظار بینندگان و مردم از قسمت سوم «ماشین ها» و دیدن آن، چه باید باشد و این فیلم از چه چیزهایی شکل می گیرد؟
– شرایط تا حدی شبیه به قسمت اول این سری فیلم ها است. ما به قصه کاراکتر مک کویین برمی گردیم و اینکه او دوست دارد چه باشد و به کجا برسد. امکان دارد او دیگر نتواند همان موجودی باشد که پیشتر بود. او در این سری داستان ها رشد زیادی کرده است و همین مسئله شوق تماشاگران را برای اینکه ببینند فرجام کار او به کجا می انجامد، بیشتر می سازد.
این اولین مرتبه کارگردانی شما در یک فیلم بلند است و در نتیجه باید پرسید چه مدتی به دنبال این قضیه بودید؟
– کارگردان شدن چیزی بود که به دنبال من آمد و من از ابتدا به آن فکر نمی کردم. من به عنوان یک طراح قصه به شرکت پیکسار آمدم و پیش از آن حتی یک بار هم یک استوری بورد را پیاده نکرده بودم. از افراد آگاه پرس و جو کردم تا ببینم از کدام راه باید وارد شوم و به نقطه نظرهایی رسیدم. مهمترین توصیه ای به من شدف این بود که آرام باشم و از خودم فاصله نگیرم. در نهایت و در سلسله مراتب پیشرفت به یک داستانگوی اصلی در استودیوی پیکسار تبدیل شدم. روزی به اطلاعم رساندند که جان لاسیتر می خواهد مرا ببیند و با توجه به مدارج بالای او در ساخت کارتون ها فهمیدم که می خواهند کارگردانی یک فیلم انیمیشن را به من بسپرند.
چه روزی و با چه شرایطی به یک دوره استرس زا و ساعات سخت در این حرفه (کارگردانی) رسیدید؟
– در زمان تهیه «ماشین ها۳» چند روزی این احساس را داشتم. چون روی فیلم های متعددی به انحای مختلف کار کرده بودم آن فضا برایم آشنا بود و با این وجود در بعضی روزها اضطراب مرا می کشت. هدفم حفظ خط داستان و حمایت از آن کاراکترهای کارتونی بود، هر چند فقط اتومبیل هایی بودند که حرف می زدند اما این را وظیفه و برآورده شدن احساس خود می دیدم. وقتی برای اولین بار کارگردانی می کنید، به خودی خود دچار ترس و حسابگری هستید که مبادا خراب کنید. گاهی حس می کنید که باید به داخل اتاق تان بروید و فریاد بکشید و پس از خالی شدن از احساس و ترس کارتان را از سر گیرید. در همه حال این نیاز را حس می کردم که از همه با تجربه ترها بپرسم این حرفه را چگونه می بینند و می خواستم از تجربیات شان بهره مند شوم.
چه چیزهایی روی داد که به کلی غیرمنتظره باشد؟
– حتی وقتی در مقام لیدر یک جمع کاری را شروع می کنید، باید مراقب افکار متفاوتی باشید که به سمت تان هجوم می آورند. از شما در حالی هدایت این گروه را می طلبند که خودتان هنوز دچار ابهام هایی هستید و نمی دانید سمت و سویی که در آن به پیش می روید، صددرصد درست باشد. آنچه مرا پشت گرم می کرد، این بود که کاراکترهای «ماشین۳» همان شخصیت های دو قسمت قبلی بودند و تفاوت رفتاری محسوسی نداشتند و من باید تعدادی کاراکتر آشنا را در مسیر قصه به سمت رسیدن به هدف به پیش می راندم. این را می دانیم که کاراکتر لوییجی همان است که همیشه بوده و گیدو نیز همانی که همواره شناخته ایم و لزومی به انجام تغییرات بر روی آنها نبود. در عین حال ما با مک کویین برخوردی متفاوت داشتیم و او را به مدارجی تازه تر رساندیم. در همین راستا با اوون ویلسون که تامین کننده صدای اوست صحبت های زیادی داشتیم تا همانگونه حرف بزند که شکل تازه کاراکتر وی می طلبد. وقتی هم که کاراکتر کروز را عوض می کردیم، از همین بحث ها داشتیم و روال کار مثل مورد مک کویین بود.
خبری از کاراکترهای جدید نیست.
– نیازی به آن نبود زیرا کاراکترها جا افتاده اند و هر یک حوزه وظایفی دارند. سعی کردم روی مهندسی و اداره هر یک از آنها مجدداً کار کنم و نیازها را برآورده نمایم. باید دینامیسم حرکات مشخص و کارها طراحی می شد و پا به پای کاراکترها پیش می رفتم و گریزی از آن نبود. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که هر چیزی را در بین کاراکترها جستجو می کنیم، همانی باشد که هست و از قبل نزد آنها موجود و محسوس بوده است و در این راستا طبعاً نیازی هم به تعریف و ارائه شخصیت های تازه نبود. این از هنر خالقان این سری فیلم ها بود که کاراکترها و به واقع ماشین های سخنگو را طوری بیافرینند که به جرح و تعدیل اساسی آنها نیازی وجود نداشته باشد و همین طور به واردسازی افرادی تازه به جمع شان.
در انیمیشن های بزرگ و پر هزینه و آنهایی که تبدیل به فرانچیزهایی ماندگار شده اند، این یک رسم است که هر از چند گاه تغییرات عمده ای را در مسیر داستان ایجاد کنند و یک تحول بزرگ را پی ریزند. آیا شما نیازی به این اصل در فیلم تان احساس نکردید؟
– تحول بزرگ نه، زیرا همان طور که پیشتر گفتم همه چیزها به طور اساسی در مسیر داستان طراحی و اجرا شده بود و نباید به دنبال چنین فرآیندی می رفتیم اما اینکه پایان قصه چطور باشد، بحث های زیادی را نزد ما موجب شد. در نهایت به جمع بندی ای رسیدیم که براساس آن هر کسی می توانست احساس رضایت داشته باشد. فقط باید مطمئن بود که می توان هر احساس لازمی را انتقال داد زیرا ماشین ها در عین تمرکز بر مشتی فلز همیشه منادی احساسات انسانی بوده اند و همین روال باید در فیلم جدید نیز رعایت و به دیگران منتقل می شد.
نشانه های موجود آشکارا از استمرار حیات این فرانچیز می گویند. این طور نیست؟
– در همین راه به پیش می رویم و استمرار این فیلم ها قطعی نشان می دهد اما حقیقت امر این است که سرنوشت فرانچیزهای سینمایی را همیشه فقط سران استودیوها می دانند و نه ما که فقط مجریان طرح هستیم. در عین حال اگر می خواهیم «ماشین ها» حداقل در دو دهه بعدی هم فعال و مطرح باشند باید تغییرات لازم اعمال و برخی موارد و کاراکترها بیش از این شکوفا شوند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *