گفت و گو با دیوید مکنزی کارگردان نئو وسترن تحسین شده «اگر از آسمان سنگ ببارد»

مدل به روز شده ای از «سینمای حادثه» دهه هفتاد

بانی فیلم – گروه سینمای جهان: در فهرست اکثر منتقدان پیرامون بهترین های سال گذشته سینمای جهان یک نئو وسترن ساخته دیوید مکنزی هم جای داشت که همانا «اگر از آسمان سنگ ببارد» (یا «حتی اگر از آسمان سنگ ببارد») بود. حسن این فیلم ادای احترام به تبار فیلم های دراماتیک غربی ساخته شده در استودیوهای بزرگ و قدیمی و در عین حال حفظ نوستالژی وسترن های قدیمی به رغم پوشاندن ردایی نو به این ژانر کلاسیک بود.
شباهت های داستان این فیلم که در دهه ۱۹۷۰ رخ می دهد، با آنچه اینک در یک آمریکای سودپرست دچار بحران های شدید آشکار و نهان اقتصادی جریان دارد، کاملاً محسوس است ولی بدون این شباهت ها هم «Hell or High Water» درباره دو برادر در ایالت تگزاس آمریکا با بازی کریس پاین و بن فاستر است که چون مزرعه در اختیارشان در خطر خروج از دست آنها و رسیدن تملک آن به سایرین قرار می گیرد، دست به سرقت از چند بانک می زنند و یک پلیس رنجر سرسخت با بازی جف بریجز به تعقیب آنها همت می گمارد و تلاقی آنها نمایانگر صدها رویارویی مشابه در آمریکای فعلی ولی با ادواتی متفاوت و با شکل هایی به ظاهر دیگرگونه است و آن هم در ایامی که آمریکا هنوز متاثر از تبعات پیروزی غیرمنتظره دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری این کشور است. ببینیم مکنزی درباره این فیلم که یک هنرمند اسکاتلندی همچون او را به سمت یک موضوع کاملاً آمریکایی در قلب ایالت غربی این کشور کشانده چیست و او در این ماجراها چه چیزهایی را می بیند.

سناریوی این فیلم چطور به دست شما رسید و در آن چه چیزهایی را دیدید که شما را به ساختن آن تشویق کرد؟
– مدیر برنامه هایم سناریو را به من داد و چون آن را بسیار پسندیدم، فهمیدم که می توانم چیز خوبی از روی آن بسازم. همه چیز در سناریو به خوبی پیاده شده بود. از تشریح حس آدم ها تا ترسیم محیط و دنیایی که در آن اتفاقات شکل می گیرد، همه چیز به درام های تخصصی قدیمی آمریکایی شباهت داشت و به عمر و دوره ای که کارهای دراماتیک جالبی ساخته می شد. خوشحالم که توانسته ام آن فضا را به یک فیلم سینمایی قابل قبول برگردانم.
به عنوان یک اروپایی و به واقع بریتانیایی چه چیزهایی را به قصه این فیلم اضافه کردید؟
– از اول هم نمی خواستم این فیلم را با نگاه یک غریبه از بیرون بسازم و برداشتم، برداشت یک خارجی از یک موضوع داخلی باشد. همین که قصه قابل حس و انتقال باشد، کافی است. چند سال پیش به مناسبتی چند ماهی را در غرب ایالت تگزاس گذراندم و با خودم گفتم چه خوب می شود اگر در اینجا فیلمی را بسازم. شاید توفیق اصلی من این باشد که فیلم «اگر از آسمان سنگ ببارد» توانسته است حرف اهالی این ایالت را بزند و متعلق به آنها باشد.
ولی به رغم تعلق خاطری که از آن سخن می گویید، شما فیلم را به جای تگزاس در ایالت نیومکزیکو فیلمبرداری کردید.
– درست است اما من برای کشف و لمس درست شرایط محیط و استعدادیابی و پیدا کردن عناصر لازم یکی- دو سفر به غرب ایالت تگزاس که مکان تحقق اتفاقات فیلم است، داشتم و نکات لازم را جمع آوری و یادداشت برداری کردم. من حتی تا آخرین روزها امیدوار بودم که فیلم را در همان تگزاس بگیریم و در این راه از مدیر فیلمبرداری ام که جیل ناجنز است خواستم در این سفر همراهم باشد و تام دافیلد را هم که طراح صحنه ما است، همراه خود بردم. در این سفر به مکان های حقیقی ذکر شده در مسیر داستان سر زدیم و حس و حال محیط را بدست آوردیم. ما به آرچر سیتی هم رفتیم که محل تهیه فیلم معروف «آخرین نمایش تصویری» (یا «آخرین فیلم») ساخته پیتر بوگدانوویچ و محصول ۱۹۷۱ بوده و اولین فقره دزدی بانک در قصه فیلم ما نیز در آنجا روی می دهد. از زمان ساخت «آخرین نمایش تصویری» ۵۱ سال می گذرد و طی این مدت شهر بسیار عوض شده است. بعداً در آن سوی مرز در شهر کلوویس که در نیومکزیکو واقع است، کار فیلمبرداری را شروع کردیم.
در فیلم شما حس ناامیدی محسوسی وجود دارد. آیا این اشاره ای غیرمستقیم به روحیات و شرایط آمریکا، بخصوص بعد از پیروزی چندی پیش دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری این کشور نیست؟
– این حس ناامیدی و یأس کمک می کند تا داستان فیلم ما بهتر شکل گیرد و معنای کاملتری بیاید و تماشاگران بیشتر حس کنند که از چه می گوییم و حرف مان چیست. ما عملاً یک فیلم سیاسی- اجتماعی می ساختیم و درون آن از اتفاقاتی می گفتیم که برای یک خانواده روی می دهد. در جمع آنها ناامیدی و خشمی مشاهده می شود که محصول ترس شان از دست دادن مفیدترین شیئ زندگی آنها است و این همان مزرعه ای است که محل تأمین رزق و روزی شان بوده است. این دو برادر در مسیری می افتند که خود هیچ کنترلی بر آن ندارند.
آیا موضوع فیلم و اتفاقات آن اشاره ای به این قضیه نیست که مردم دیگر به بانک ها اعتمادی ندارند؟
– شاید این روند فقط به چند کشور منحصر نشود بلکه موجی است که دنیا را گرفته است. این نهادهای اقتصادی به خاطر شرایط و محظوراتی که ایجاد می کنند و برخی وابستگی هایشان دیگر قابل اعتماد نیستند. اینها به ما می گوید جهان دیگر یک مکان امن برای زیستن و آسودن نیست.
وقتی بنابر تعیین هنرپیشه های فیلم بود، آیا سه نفر اصلی را از آغاز در ذهن خود داشتید؟
– بله، آنها را در ذهنم چیده بودم و کاملاً در متن و بستر فیلم حک شده اند. ارتباط آنها در زندگی و کارهایی که انجام می دهند، غیرقابل گسست است.
این شاید سیاهترین تصویری باشد که تا به حال در یک فیلم سینمایی از کریس پاین ارائه شده است. این تغییر را در او چگونه به وجود آوردید؟
– ما با کریس پاین در این خصوص صحبت کردیم و متوجه شدیم که بسیار مستقیم و صریح خواهان انجام این کار است. این امر شجاعت او را نشان می دهد و مشخص می کند که وی تا چه حد می خواسته است تغییر رویه بدهد و چیزهای تازه ای را تجربه کند. بازی او در این رل ناآشنا ثابت می کند که وی هنرپیشه ای قوی تر از آن است که عده ای تصور می کنند و دیدن او فقط در قالب کاپیتان کرک در فیلم های افسانه ای «سفر ستاره ای» (در ایران با نام «پیشتازان فضا») و کارهای فانتزی دیگری از این دست اشتباه بزرگی است و او واقعاً دوست دارد که تواناتر باشد و در زمینه های بیشتری بدرخشد.
روش کار شما چیست؟ آیا به بازیگران خط و خطوط ویژه ای می دهید و یا آنها را مختار می سازید که در چهارچوب رل های مطروحه آنطور که خواستند، مانوور بدهند؟
– به هر دو روش عمل می کنم. برخی صحنه ها را به دقت طراحی و همان چیزهایی را در آن طلب می کنم که قصه و اتفاقات می طلبند ولی زمانی هم که داستان اقتضا می کند، دست بازیگران را باز می گذارم تا فی البداهه گویی کنند و با تاثیر پذیرفتن از گرمای صحنه یکی- دو گفته جا به جا و هر چیزی را که لازم آمد به متن اتفاق بیافزایند. حقیقت آن است که فیلمبرداری و ساختن یک فیلم روندی روزانه است و هر روز مشخصه های ویژه و متفاوت خود را دارد و باید براساس حس لحظه به پیش رفت. گاهی چیزهای کوچک تأثیر بزرگی بر روان تر شدن صحنه ها می گذارند و زمانی هم قضایا برعکس است و بیشترین تأثیر زمانی حاصل می شود که هیچ کاری با متن نوشته شده نداشته باشید و اجازه بدهید که همان جاری و ساری شود.
حقیقت امر این است که «اگر سنگ از آسمان ببارد» فیلم کوچکی بود که با کمترین توقعات روانه بازار شد اما آنقدر تأثیرگذار بود و از آن تعریف شد که بینندگانش فراوان شدند و به مدارج بالا رسید. لابد شما از این صعود شگرف موضوعی، احساس رضایت بسیار می کنید.
– من بیشتر از هر چیزی از این بابت مسرورم که این فیلم و داستان آن ارتباط مستقیم و سریع و صریحی با بینندگان برقرار و قلوب آنها را تسخیر کرد. من از طرفداران فیلم های میانه دهه ۱۹۷۰ هالیوود و کارگردانان نوگرای آن عصر مثل برایان دی پالما، جورج لوکاس، استیون اسپیلبرگ و البته مارتین اسکورسیسی هستم و با همت آنها بود که موج موسوم به «Event Movie» (سینمای واقعه یا سینمای حادثه) اوج گرفت. من اینک مفتخرم که ۴۰ سال بعد از شروع آن نهضت توسط آنها مدل سنتی و مشابه و در عین حال به روز شده ای از آن سینما را ارائه می دهم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *