گفت و گو با پژمان تيمورتاش كارگردان فيلم:

«مفت آباد» بددهنی و عصبیتش را از جامعه می گیرد

بانی فیلم-گروه سینمای ایران- نسرین بختیاری: پژمان تیمورتاش کارگردان فیلم «مفت آباد» پیش از ورود به عرصه فیلمسازی بلند، سال ها پیش به عنوان فیلمساز کوتاه و نویسنده کتاب فعالیت داشته است و حالا شاهد اولین اثر سینمایی این کارگردان جوان هستیم. قصه «مفت آباد» در یک فضای بسته آپارتمانی در بخش های پایین شهر شکل می گیرد. آدم هایی که به طور مشترک در یک واحد ساختمانی زندگی می کنند و هرکدام به سهم خود با مشکلات زیادی رو به رو هستند و دست و پنجه نرم می کنند. دقایقی را با این کارگردان همراه شدیم تا از تجربه های ساخت این فیلم صحبت کند:

 

|چطور نام «مفت آباد»را برای این فیلم انتخاب کردید و به ذهنتان رسید؟

– فکر می کنم اسم برای هر اثری چه داستان یا تابلوی نقاشی باشد، عنوان هم می تواند پیش زمینه ایجاد کند و هم می تواند داستان را جلو ببرد. مفت آباد نامی است که جغرافیای خاصی ندارد اما ایهام دارد؛ یعنی به طور مستقیم با داستان ارتباط دارد و زمانی که فیلم را می بینید، متوجه این وجه تسمیه می شوید.

|شما قبلا دو کتاب «قبل از مردن چشم هات رو ببند» و مجموعه داستان «تهران ۲۸» را نوشتید، چه اتفاقی افتاد که از فضای ادبیات به سوی ساخت فیلم رفتید؟

– من از ادبیات به سمت سینما نیامدم و کارم را با فیلم کوتاه در انجمن سینمای جوان حدود ۱۳ سال پیش شروع کردم و بعد از آن درگیر ادبیات شدم. از زمان کودکی با فیلم و کتاب شروع کردم و همان داستان و رمان خواندن مرا به سمت کارگاه های داستان نویسی کشاند و همچنان بخش سینما همراهم است؛ یعنی من گرایشم را به سمت فیلمسازی می دیدم تا اینکه فیلم اولم «مفت آباد» را ساختم.

|همیشه ساخت اولین فیلم ها یا کارها خیلی است. آیا این دغدغه را نداشتید که ممکن است، کار سختی در پیش داشته باشید؟

– از آغاز تمام تلاشم این بود اگر قدمی بر می دارم، بلند و حتی بلندتر از پاهای خودم بردارم. می خواستم کاری کنم که دیده شوم و به اندازه توانایی های خودم باشد؛ یعنی طوری حرکت کنم که بتوانم بپرم. به همین دلیل «مفت آباد» را انتخاب کردم که به عنوان فیلم اول سخت بود.

|چه دغدغه ای در ذهنتان وجود داشت که منجر به ساخت «مفت آّباد» شد؟

– همیشه دغدغه آدم ها با من بوده و همیشه آدم های خاصی در جامعه تلاش زیادی می کنند. ناصر تقوایی جمله خوبی دارد:«تراژدی را آدم هایی می سازند که برای زندگی مبارزه می کنند اما زورشان نمی رسد.» آدم های «مفت آباد» همان اشخاصی هستند که تلاش می کنند خود را ارتقا دهند و از وضعیتی که دارند، خود را خارج کنند. من این آدم ها را دوست دارم و این افراد جزو دغدغه من هستند و درباره آن ها می نویسم و سعی می کنم تا جای امکان آن ها را نمایش دهم.

|چقدر با فضایی که در پایین شهر وجود دارد، احساس نزدیکی داشتید و فکر کردید می توانید از پس قصه بر بیایید؟

– بخشی از «مفت آباد» بر اساس تجربه زیسته خودم است و در منطقه ای زندگی کردم که «مفت آباد» به آن نزدیک است. این باعث شد به این آدم ها نزدیک شوم و آن ها را بشناسم و این اجازه را به خودم برای نوشتن یا به تصویرکشیدنشان بدهم.

|همان طور که می دانید موضوع اعتیاد به شکلهای مختلف در فیلم ها مطرح شده است. برای فاصله گرفتن از تکرار چه کاری انجام دادید تا مخاطب احساس نزدیکی بیشتری کند؟

– در حال حاضر، مسأله اعتیاد در جامعه ما خیلی بغرنج و وحشتناک است؛ یعنی از هر ۱۰ نفر آدم، یک نفر را پیدا می کنید که به چیزی وابسته است. به طور کلی در خصوص اعتیاد این طور فکر می کنم که هر نسلی به یک دلیل درگیر این معضل شده است. به عنوان مثال؛ دهه شصتی ها به خاطر جوانی که در دهه ۶۰ از دست دادند، به اعتیاد گرایش پیدا کردند و شبیه یک مسکن برایشان بوده است. وقتی به نسل ما که می رسد، اعتیاد تبدیل به امر روزمره زندگی آن ها می شود. این افراد معتادند و باید وابستگی برای آن ها وجود داشته باشد و فرقی نمی کند که بازی کلش آو کلنز، فضای مجازی یا مواد مخدر باشد. علت این است که آرمانگرایی وجود ندارد و چیزی که به عنوان آرمان گرایی از پدران دیده شده، سوخته به نظر می رسد، چون نسل قبل شکسته خورده هستند. مثلا به خود می گویند پدر من تمام این تجربیات فعلی را از سر گذرانده و من چرا باید با آن درگیر شوم؟…

|برای رسیدن به شخصیت ها و فیلم ها چه کارهایی انجام دادید و چطور پیش رفتید که به این شخصیت ها رسیدید؟

– سعی کردم تمام شخصیت هایی که به آن می پردازم، ما به ازای بیرونی داشته باشند و آن را بشناسم. من رسول را می شناختم و فقط کمی رنگ آمیزی و دراماتیزه کردم. در حقیقت می توانم بگویم از حالت روزمره خارج و ابعاد شخصیتی آن ها را ساختم. قصه به اندازه ای گسترده نیست که احتیاج به تحقیق داشته باشد و تمام این شخصیت ها را می شناختم.

|چطور در نهایت به انتخاب این گروه از بازیگران رسیدید؟

-من برای نقش ایرج کسی را می خواستم که فیزیک برزو ارجمند را داشته باشد. برای نقش رسول هم بازیگری می خواستم که مردم تا حدودی او را بشناسند و او را از قالب همیشگی که مردم می شناسند، خارج کنند. فکر می کنم این اتفاق برای سجاد افشاریان رسید. برزو ارجمند هم به خنده های خاصش معروف است که ما این خنده را تنها در پایان فیلم می بینیم. باقی بازیگران تئاتری بودند و بر پایه قالبی که داشتم، انتخاب کردم. از بازی بازیگران دیگر مثل فائزه به عنوان تنها بازیگر خانم خیلی راضیم.

|فیلم شما در یک فضای بسته آپارتمانی و سرشار از کشمکش شکل می گیرد که شبیه فضای تئاتر است. نگران خسته شدن بیننده نبودید؟

– وقتی هر ده دقیقه یک پیچ جدید در قصه ایجاد می کنیم، داستان قبل را فراموش می کنید و مخاطب درگیر یک داستان تازه می شود و دیگر این نگرانی وجود ندارد که آیا مخاطب خسته می شود یا نه. شاید تنها یک چیز بماند و آن اینکه مخاطب بگوید خسته شدم از این همه قصه و اتفاقاتی که پشت هم شکل می گیرد و این باورپذیر نیست. این بخش به تجربه گرا بودن فیلم باز می گردد؛ یعنی شما با فیلمی رو به رو هستید که نمی خواهید درام معمولی سینماها را به شما نمایش دهد، بلکه فیلمی است که می خواهد درام و شیوه روایت خود را داشته باشد.

|احساس نمی کردید این میزان درگیری و دعوا در این فضای بسته باعث دلزدگی یا عصبی شدن مخاطب شود؟

– دقیقا می خواستم مخاطب عصبی شود. اگر این فیلم بد دهن یا عصبی است، آن را از جامعه می گیرد. کافی است یک صبح تا بعد ازظهر در خیابان راه بروید، به اندازه ای خسته می شوید که فکرتان خسته می شود. عده ای هستند که دوست دارند بروند سینما و لذت ببرند اما در این فیلم قرار نیست مخاطب دوساعت بخندد. ما در این فیلم نقدی به بنیان خانواده داریم که دو برادر با وجود تمام مشکلاتی که دارند و دعوا می کنند، نگران هم هستند.

|در عین حال چند موضوع مثل دروغ، عشق، خودکشی و اعتیاد را در یک بسته تصویری ارائه دادید و فقط کمی مسأله اعتیاد برجسته است.

– وقتی به یک مهمانی خانوادگی بروید، دقیقا همین اتفاق برای شما می افتد و هرکس درباره سیاست، غذا یا خودکشی صحبت می کنند. به هرحال زندگی باری به هرجهت این آدم ها برایم از همه مهمتر بود که حتی مرگ یک نفر هم نمی تواند زندگی این آدم ها را با چالش رو به رو کرده یا هیجان زده کند. اعتیاد، خیانت و خودکشی برای این آدم ها تبدیل به امور روزمره شده است.

|کمی نگاهتان تلخ نیست؟

_ این تلخی وجود دارد اما اگر آدم تلخی باشم، آن را از جایی گرفته ام. در «مفت آباد» تلاشمان را کردیم که تلخی ها مخاطب را متأثر نکند بلکه تحت تأثیر قرار دهد. این آدم ها در نکبت زندگی می کنند اما در پایان به آن می خندند. ما هزاران مشکل در زندگی داریم که قرار نیست حل شود اما قرار است با این مشکلات کنار بیاییم.

|و کلام پایانی؟

– فکر می کنم جوانان امروز ما برخاسته از نوعی نگاه هستند و فرزندان پدرانی هستند که در این جامعه کاری انجام دادند و خود این پدران باز هم تحت تأثیر نگاه های گذشتگان خود بودند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *