اندر احوال فيلمنامه نويسي در تلويزيون و جايگاه مرکز گسترش فيلمنامه سيما

نوشتن برای تلویزیون؛ آش همان آش و کاسه همان کاسه!

بانی فیلم – گروه تلویزیون ـ مجتبی احمدی: بی شک بزرگترین ضعف تلویزیون در حوزه آثار نمایشی در سالهای اخیر مستقیماً بر می گردد به افت فیلمنامه ها و کم و کاستی هایی که سریال ها از پایه، یعنی از طراحی قصه داشته اند. قاعدتاً حرف اول را در تولید یک اثر نمایشی به خصوص تلویزیون فیلمنامه می زند و متاسفانه بسیار محسوس است که به رغم سر و صدای بسیار در نمایش حساسیت مدیران سازمان در وسواس و تمرکز روی این بخش مهم و حیاتی، فیلمنامه های مصوب تلویزیون (به جز معدودی از آثار) ضعیف و بدون اتفاق قابل دفاع هستند.

در سال های اخیر شاهد این بوده ایم که در هیچ گونه ای (نه طنزسازی، نه ملودرام و نه دیگر ژانرهای نمایش) اتفاق خاصی در تلویزیون رخ نداده است. اگر هم یک اتفاق گذرا رخ داده در حد یک جرقه بوده و هرگز شاهد روند رو به رشد در امر فیلمنامه ها نیستیم. جالب است که از مدیران تلویزیون گرفته تا تهیه کنندگان، کارگردانان و حتی بازیگران بر این امر مدام صحه می گذارند، اما هیچ کدام در این مسیر حرکت مهمی انجام نمی دهند.

مدیران حساسیت شان را رسانه ای می کنند، تهیه کنندگان از انتخاب فیلمنامه های قوی و بکر سخن می گویند، کارگردانان می گویند کار نمی کنیم تا یک قصه خوب به دستتان برسد، بازیگران می گویند ۱۰ کار به خاطر فیلمنامه ضعیف رد کرده ایم، اما تمام این مسائل در حد حرف می ماند و بس!

مدیران دقیقه ۹۰ مجبور به تصویب فیلمنامه های متوسط هستند، تهیه کنندگان نمی توانند پروژه را خیلی متوقف کنند. چرا که هزینه بردار است، کارگردان اگر نپذیرد کار را از دست می دهد و بازیگر هم مجبور است به انتخاب، چرا که مگر چند کار در طول سال تولید می شود که بازیگر برای انتخاب دستش باز باشد.

بارها و بارها مشکل اصلی فیلمنامه را از منظر مختلف مورد بررسی قرار دادیم و این امر بارها به نقد و بررسی گذاشته شد که دستمزد پایین، فرصت کم، ممیزی های تلویزیون، سلیقه های مدیران و… روی کیفیت فیلمنامه تاثیرگذار است، اما از حق نباید گذشت که در این میان هم بوده اند نویسندگانی که سفت و محکم پای قصه شان ایستاده و حاضر به تعدیل و تزریق سلیقه مدیران نبوده اند. در واقع در همین دوران که ممیزی ها بی ثبات هستند و هر مدیری نظر خودش را دارد و در هر دوره خطوط قرمز سازمان تغییر می کند هم بوده اند فیلمنامه هایی که انصافاً با قصه ای بکر و جاندار و با شخصیت های قوی و محکم نوشته شده اند.

اما نکته مهم اینجاست که چرا به حوزه فیلمنامه نویسی برای تلویزیون رسیدگی اساسی نمی شود. آیا مشکل اصلی نداشتن نویسنده کاربلد و صاحب ذوق است؟! آیا نویسنده ها با ترس و لرز به سراغ سوژه های خاص اجتماعی می روند و این مسئله در کیفیت کارشان تاثیرگذار خواهد بود؟! آیا زمان لازم در اختیار نویسندگان قرار نمی گیرد و آنها مجبورند در مدت زمانی کوتاه فیلمنامه آماده را به دست تیم تولید برسانند؟! آیا دستمزدی که به نویسندگان پرداخته می شود اجازه نمی دهد آنها بیش از این زمان روی طراحی قصه پرداخت شخصیت ها بگذارند؟!

به نظر می آید با یک مدیریت صحیح و حساسیت می توان مسائل فوق را حل کرد و جدا از موارد فوق می توان فرصت داد تا نویسندگان جدید هم وارد گود شده و قلم و فکر و ایده های جدید راهی تلویزیون شوند.

اگر به اسامی نویسندگان تلویزیون در ژانرهای مختلف دقت کنید خواهید دید که اسامی ثابت و تکراری در تیتراژهای مختلف جا خوش کرده اند و این اجازه داده نمی شود تا صاحبان استعداد که هنوز نامی برایشان به شهرت نرسیده است وارد بازار نویسندگی تلویزیون شوند و این یعنی کار به آنجا می رسد که سالها قصه های تکراری و بدون جذابیت و اتفاق ویژه روی آنتن می رود و مردم هم مجبورند این ادبیات تکراری را تحمل کنند!

اگر گذری به گونه پرمخاطب طنز تلویزیونی در این سالها بیندازیم خواهیم دید که با توجه به محدودیت ها و ممنوعیت های بسیار، هیچ ساختار جدیدی به طنز تلویزیون اضافه نشده و هر چه رخ داده سالهاست تکرار می شود.

سیاست گذاران سازمان فراموش نکنند یکی از دلایل اصلی فاصله گرفتن مخاطب از این تلویزیون و رفتن به سمت شبکه های ماهواره ای فارسی زبان دقیقا همین ماجراست که حوصله مخاطب از برخی سبک و سیاق های قصه گویی در تلویزیون سر رفته. قصه هایی که نه به درستی شکل می گیرد، نه ساختار روایی درستی دارد، نه شخصیت ها و دیالوگ ها جای بحث دارند و…

چه توقعی می توان داشت در موفقیت یک درام از یک فیلمنامه دم دستی که هیچ فکر نابی پشت آن دیده نمی شود. قطع به یقین قصه قوی و پرکشش، مخاطب علاقه مند به داستان را پای رسانه نگاه می دارد و حتی این قدرت را دارد تا آثاری را که پر از بازیگران گران هم نیست را با خود تا پایان بکشاند. پس چرا این مقوله مهم و اساسی هرگز نگاه جدی مدیران را معطوف خود نمی کند جای بحث دارد.

در دوره مدیریت محمد سرافراز بر تلویزیون مرکز گسترش فیلمنامه نویسی رسانه ملی با هدفی مفید و موثر تشکیل شد، نگاهی ویژه به این حوزه داشت، تعاریف جدیدی را در تصویب فیلمنامه ها اعلام کرد، راهکارهای منطقی را برای ورود نویسندگان جدید به سازمان ارائه کرد اما آنطور که باید نشد!! بسیاری از قصه ها و فیلمنامه ها از مسیر دیگری وارد فاز تولید شدند و حتی رقابتی میان مرکز گسترش فیلمنامه شبکه ها و حتی معاونت سیما در تولید سریال ایجاد شد که در نتیجه رسیدیم به آش همان آش و کاسه همان کاسه…

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *