ساخته استیون سودربرگ

نگاهی به «لوگان خوش شانس» ؛سارقان سهل انگار اما ثابت قدم

بانی فیلم – گروه سینمای جهان: بررسی هر کاری از استیون سودربرگ بدون در نظر گرفتن میراث قابل توجه وی در سینمای جهان ظرف حدود ۳۰ سال اخیر یک برآورد ناقص خواهد بود. او با «دروغ ها و ویدیو تیپ» به فاتح شگفتی ساز نخل طلای کن ۱۹۸۹ و پدیده آن سال سینمای جهان تبدیل شد و با «کافکا» در ۱۹۹۱ و «پادشاه تپه» در سال ۱۹۹۳ دوری خود از سینمای جاری و متداول و کم فرهنگ آمریکا را به اثبات رساند و این روند را با «شیزو پولیس» (۱۹۹۶) کامل کرد. وی با «خارج از دید» در سال ۱۹۹۸ یکی از بهترین پلیس های ۲۰ سال اخیر جهان را رو کرد و با «ارین بروکوویچ» در ۱۹۹۹ و «قاچاق» (۲۰۰۰) به اوج قله سینمای تجاری آمیخته با اصول مدرن رسید. سه گانه «اوشن» در سال های ۲۰۰۱، ۲۰۰۴ و ۲۰۰۷ سند مهارت او در ساخت فیلم های عامه پسند و ورسیون های اختصاصی او از دار و دسته موسوم به «Rat Pack» و نمادهایی از کلاهبرداران شیک پوش بود که با فرانک سیناترا، دین مارتین، سامی دیویس جونیور و پیتر لافورد در اواخر دهه ۱۹۵۰ و اوایل دهه ۱۹۶۰ شکل گرفته بود و سودربرگ امثال جورج کلونی، مت دیمون و براد پیت را به جای آنها نشاند. او فیلم های «سرایت»، «عوارض جنبی»، «آلمانی خوب»، «خبرچین» و «چه» را هم ساخت که آخری درباره زندگی چگوارا، انقلابی مشهور آمریکای لاتین است. وسعت موضوعات و ژانرهای مورد رجوع سودربرگ نشان می دهد او از هیچ چیز نمی هراسد و یک قصه گوی مجرب به رغم حفظ انگاره های شخصی خویش است.
چه خوب که او ماند
سودربرگ که در ۱۰ سال اخیر بارها صحبت از کناره گیری از حرفه کارگردانی سینما کرده و هرگز آن را به اجرا در نیاورده و همواره به صحنه بازگشته است، در جدیدترین مرتبه فراموش کردن آن وعده بی پایه فیلم «لوگان خوش شانس» را ارائه کرده که یک کار اجتماعی و نیمه دراماتیک و البته سرگرم کننده و مفرح است و بسیاری از بینندگان را به این باور می رساند که چقدر خوب است که وی با فراموشکاری هر چه بیشتر همچنان فیلم می سازد.
این فیلم، یک داستان مدرن نه چندان رابین هودی درباره سرقت هایی پر خدشه و غیرمتعارف است که تبعات متعددی را در بردارد. گروه سارقان، انواع آدم های متضاد را در بردارد و هر چند سودربرگ این کارگردان ۵۴ ساله آمریکایی در سه گانه «اوشن» نیز یک گروه از همین دست را رو کرده بود اما این یکی قدری سهل انگارتر و ناکار آمدتر ولی در کار خود ثابت قدم است. دامنه کار و وسعت عملیات سارقان به یک مسابقه از سری رقابت های اتومبیلرانی ناسکار هم بسط می یابد و در شلوغی حاصله سارقان می توانند پول زیادی را از مردم بالا بکشند اما داستان به ما می گوید آنها در نهایت از طبقاتی مثل خودشان سرقت کرده و از رابین هود فاصله گرفته اند!
کنش های سیاسی
نگاه طبقاتی به مسائل جامعه معمولاً از ویژگی های ثابت کارهای سودربرگ بوده است و این خصلت در فیلم هایی از او مثل «ارین بروکوویچ»، «Bubble» و همچنین «مایک جادویی» نمود بارزتری داشته است، هیچ یک از کاراکترهای «Logan Lucky» حرف های سیاسی نمی زنند اما کنش های سیاسی بر فیلم سنگینی می کند و کارها رنگ و بوی اجتماعی دارد. افراد مورد بحث و به واقع اعضای خاندان لوگان، اهالی ویرجینای غربی هستند و این ایالتی است که برخی پویش های مردمی در ضدیت با تصمیم های دولتی در آمریکا طی ادوار مختلف به دفعات در آن شکل گرفته است.
این ترانه را فراموش کن
مشکل اهالی از آنجا فاش می شود که در تضاد با زیبایی ذاتی سرزمین آن جا، بخشی از آب منطقه آلوده است و سایر امور هم می لنگد و ترانه ای معروف از جان دنور خواننده فقید موسیقی محلی آمریکا به نام «جاده های روستایی، مرا به خانه ام برسان» آنقدرها هم نشانگر مسائل فوق و حاکی از حس و روح آدم های حاضر در آن جا نیست. جیمی لوگان «بزرگ» این خاندان (چانینگ تاتوم) که ترانه مزبور را برای دختر جوانش سادی (فرح مکنزی) زمزمه می کند، می گوید هرکس این ترانه را سروده است فقط به زیبایی ریتم و نوا می اندیشیده و قطعاً سفری به ویرجینیا نداشته تا به دشواری های فراوان زندگی در این محیط پی ببرد. در عین حال جیمی همسو با سودربرگ و براساس قصه فیلم او می داند که در ورای همه دشواری های زیستی در آن منطقه می توان محصولات مختلفی را هم کاشت و درو کرد و به سودهایی رسید. اضافه بر این سودربرگ به رغم بار آمدن در فضای فرهنگی اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰ آمریکا با خصلت های یک دهه پیشتر (۱۹۷۰) ناآشنا نیست. این به معنای گذشته گرایی صرف سودربرگ در این فیلم و گم شدن او در ایده های از مد افتاده نیست و برعکس وی با یک حس رئالیستی شرایطی را به تصویر می کشد که آمریکا را در آن زمان ها از خود متأثر ساخته بود.
ناآشنا با شکست
جیمی لوگان عادت نکرده است که در معادلات تجاری و زندگی اجتماعی اش شکست بخورد و دم نزند و وقتی با این پیش زمینه متوجه می شود که همسر سابقش (کیتی هولمز) و شوهر ماشین فروش وی (دیوید دنمن) قصد دارند از ویرجینیا به ایالتی دیگر بروند و سادی را هم با خود ببرند، آشفته می شود. کلاید (آدام درایور) برادر جیمی هم که یک دستش را در جنگ طراحی شده توسط آمریکا در عراق از دست داده و حالا برای ارتزاق رستوران داری می کند، معتقد است خاندان لوگان نفرین شده است وگرنه نباید این طور دائماً به مشکلات برخورد می کردند. تمامی این موارد و جواب ندادن اقدامات آنها در کشاورزی و فروش اندک محصولات مزرعه شان، لوگان ها را به سوی سرقت به عنوان راه حلی برای امرارمعاش سوق می دهد و این جیمی است که زودتر از سایرین این نیاز را درک می کند و دست به کار می شود. او مثل کاراکتر اصلی تریلوژی اوشن یعنی دنی اوشن (جورج کلونی) باید برای ثمر دادن برنامه سرقت های مورد نظرش یک گروه حرفه ای را جور کند و در همین راه کلاید را جذب می کند و همین طور خواهرشان «ملی» (رایلی کئوگ) را ولی این پایان کار نیست و گذار او به یک متخصص مواد منفجره به نام جوبنگ (دانی یل کریگ، جیمزباند فعلی دنیای سینما) هم می افتد و دو برادر وی (جک کویید و برایان گلیسون) را هم وارد معرکه می کند.
سرقت در مقام یک هنر
در اکثر فیلم های مبتنی بر سرقت های بزرگ، شیرینی برخی کاراکترها و وسعت و دشواری عملیات بینندگان را با خود همسو می کند و در مورد «لوگان خوش شانس» نیز همین طور است. وجه مشترک اکثر این فیلم ها تشریح نقشه هایی است که گروه سارقان برای رسیدن به هدف خود می ریزند و گاهی به نظر می رسد که بر اثر دقت زیادی که مبذول می دارند، سرقت در دست آنها تبدیل به یک هنر و اثر نمایشی می شود و این سیکل کاری از هر چالش سختی نیز عبور می کند زیرا پشت آن، نیاز و آرزوی آدمهایی آرمیده است که هر روز و هر هفته از نابسامانی های اجتماعی و اقتصادی آمریکا لطمه می بینند و چون توان و فرصت تصحیح امور غلط جاری را ندارند سعی می کنند با دور زدن قانون لااقل خودشان را از مهلکه برهانند. در «لوگان خوش شانس» هم حقیقت و خیال در هم می آمیزند و با اینکه دزدها خود را در کارشان محق و جلوه گری اجتماعی خویش را مثل رابین هود مرد افسانه ای جنگل های شروود انگلیس می دانند، حوادث بخش های پایانی فیلم ثابت می کنند که چنین نیست و تقابل سارقان با یک مامور اف.بی.آی (هیلاری سوانک) و سر بر آوردن ست مک فارلین کمدی باز به عنوان آدم بد اصلی قصه نشانه ها و سایر ابزار مورد استفاده سودربرگ برای گوشزد کردن این ادعای او هستند که دنیای فعلی را به درست یا غلط نباید جدی شمرد و با خوردن غم آن و افراط در ایده ال گرایی غربی به بن بست مطلق رسید.
کارهای بعدی
سودربرگ به اینها هم اکتفا نکرده و در ادامه از یاد بردن وعده بازنشستگی اش سه طرح را برای سال ۲۰۱۸ در دست اجرا دارد و هر سه مورد را به مراحل نهایی نزدیک کرده است. یکی قسمت تازه ای از مجموعه «اوشن» به نام «دار و دسته ۸ نفره اوشن» که البته با سه فیلم قبلی بسیار فرق دارد و او فقط تهیه کننده آن است و ایده هایش را توسط کارگردان دیگری پیاده کرده است و دو کار دیگر که توسط خود او کارگردانی و حتی فیلمبرداری شده اند. «دیوانه» و «موزاییک» نام دارند که دومی یک کار تلویزیونی است. با این بساط معلوم نیست اگر او اعلام بازنشستگی نمی کرد، چند فیلم می ساخت!
منبع: Film Review

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
3 + 27 =