نگاه به فیلم «بمب؛ یک عاشقانه»؛فقدان پیرنگ منطقی در فیلمنامه

از نگاه خوانندگان – میثم زندی:
فیلمنامه
دومین فیلم پیمان معادی از یک ایده درخشان برخوردار بود. روایت دو رابطه. رابطه یک زن و شوهر و رابطه ای که بین دو نوجوان هرگز عینیت بیرونی پیدا نکرد و در درون پسر و دختر نوجوان حبس شد. این دو رابطه در بستر اجتماعی اتفاقات مربوط به دوران جنگ و بر مبنای رویداد مهم قبلی خود، انقلابی که صورت پذیرفته بود، روایت می شد.
فیلم اکثر زمان خود را در یک آپارتمان و یک مدرسه می گذراند. فیلمنامه با توجه به ایده درخشان خود در روند شکل گیری از مبدا تا مقصد فیلم، از حباب ها و ضعف هایی هم برخوردار است. به عنوان مثال شخصیت پردازی ضعیف برخی از نقش ها همانند مدیر مدرسه که بیشتر در حد یک تیپ باقیمانده و با ارائه سطحی و کمیک، اثر را از روند و رویکرد اصلی خود خارج کرده و در سکانس های مرتبط با این کاراکتر در حد کمدی های سخیف و فیلم های شعارپردازانه در سینمای ایران تنزل می بخشید و بازی بسیار بد، کلیشه ای و تلویزیونی سیامک انصاری، البته بر مبنای شخصیت پردازی ضعیف پیمان معادی برای این نقش در فیلمنامه، پاشنه آشیل اثر است. البته این سکانس های ضعیف همراه با فحاشی و مضحکه کردن بسیاری از آداب آن دوره، با استقبال و خنده های مدام مخاطبان روبرو شده که به نظرم اثر را با یک انحراف شدید از مسیر اصلی خود روبرو می کند.
دیالوگ ها در اکثر موارد دیگر، موجز، سبک شناسانه و در راستای رویکرد اصلی اثر است. از موارد غیر دراماتیک فیلمنامه، تبیین شرایط محیطی خاص و ارائه رویدادهای قبلی در زمینه ارتباط زن و شوهر است. تمامی مناسبات بین دو کاراکتر زن و شوهر و درگیری آنها از طریق گفتگوی مرد و پدر زن در یک سکانس و زن و شوهر در سکانس دیگر به صورت کلامی بیان شده و هیچ تمهید خلاقه سینمایی برای آن وجود نداشته است.
روایت درخشان از رابطه درونی دختر و پسر نوجوان از نقاط قوت فیلمنامه است که با ایجاد رویدادهای منطقی و پیرنگ سنجیده، به شیوه مطلوب روایت شده است.
به صورت کلی فیلمنامه به لحاظ شکلی از وضعیت مطلوبی برخوردار است، ولی روند تکاملی آن برای انتقال مفاهیم و انسجام در حفظ درونمایه در برخی از موارد، از گسست و حباب هایی برخوردار بوده و به علت فقدان پیرنگ منطقی در این موارد، از تاثیر مطلوب بر مخاطب بی بهره است.
بازیگران
ارشیا عبدالهی، بی شک ستاره درخشان این اثر است و یک تنه ضعف بازی کلیشه ای، تکراری و فاقد خلاقیت دیگر بازیگران را به دوش می کشد. یکی از موارد مهم در انتخاب بازیگران، ترکیب و توازن فیزیکی و شیمیایی آنهاست.به عنوان نمونه، دختر نوجوان هیچ تناسب فیزیکی و شیمیایی با بازیگر روبروی خود (ارشیا عبداللهی) نداشته و بصورت منطقی انتخاب درستی نیست. از بازی سنجیده و حساب شده سیامک صفری نمی توان چشم پوشی کرد. نگاهها، میمیک، ژست و اطوارهای بدنی و بازی موجز این هنرمند خوب تئاتر، حضور موثری را برایش در این فیلم رقم زده است. محمود کلاری هم بر بیان و بدن خود تسلط قابل توجهی داشت و با توجه به فهم درست خود از نقش، برای مخاطب بسیار باورپذیر به چشم می آید. استفاده کلیشه ای از لیلا حاتمی در نقشی که در فیلمنامه مختصات مناسبی برایش تعیین نشده بود، ارمغانی جز تکرار برایش نداشت، ولی این انتخاب در نهایت در خدمت کلیت فیلم قرار گرفت. اما پیمان معادی که همیشه در طی همه این سالها همان پیمان معادی بود و هست و انگار هیچکس دیگری نمی شود، انتخاب مناسبی برای این نقش نبود. مختصات بدنی و بیانی او برای ایفای نقش در این فیلم مناسب نبود.
موسیقی
فیلم در دهه ای می گذرد که فضا و محیط در آن دوران بسیار موسیقیایی و مبتنی بر صداهای مختلف بوده است. استفاده از ظرفیت های طبیعی صوتی آن زمان در ایجاد حال و هوا و تنظیم ضربآهنگ از نقاط قوت شنیداری اثر بود. اگر موسیقی النی کاریندرو برای این اثر را بدون دیدن فیلم و بصورت مستقل بشنویم، مطمئناً بهتر و به گونه دیگری شنیده خواهد شد. صداهای طبیعی فیلم در ترکیب با موسیقی فیلم، شرایط مطلوب صوتی برای شنیدن موسیقی را فراهم نکرده است و در بسیاری از موارد در تناسب و ترکیب تصاویر، موسیقی و صداها و رویدادهای پرتنش و کم تنش، جای خالی سکوت موسیقی احساس می شود که متأسفانه با حضور همیشگی موسیقی همراه بود. استفاده صحیح از موسیقی از مواردیست که پیمان معادی در همکاری های قبلی خود با اصغر فرهادی، به راحتی می توانست آموخته باشد.
هر چند النی کاریندرو موسیقی های فیلم یکی از مهمترین کارگردان های تاریخ سینما، تئوآنجلوپلوس را ساخته و شاهکارش در «چمنزار گریان» و «گامهای معلق لک لک» از خاطر کسی پاک نمی شود ولی به ظاهر در این اثر فروغ همیشگی را نداشته است. با این همه احتمال دارد به خاطر تمامی شرایط قبلی که این هنرمند موسیقی در این حوزه از خود داشته، سیمرغ موسیقی فیلم فجر بر شانه های او بنشیند.
فیلم برداری و تدوین
فیلم برداری همیشگی محمود کلاری و دستیارانش، منسجم، دقیق و مبتنی بر اصول زیباشناسانه، سبک شناسانه به همراه نور پردازی خوب، از نقاط قوت بصری فیلم است. با این همه شیوه و نگاه استاد محمود کلاری در سبک فیلم برداری کاملاً مشخص بوده و هیچگونه خلاقیتی در سبک ارائه و فرم بصری اثر از سوی کارگردان صورت نپذیرفته است.
فیلم از ایراداتی در تدوین برخوردار بوده که عمدتاً بعد از جشنواره این ایرادات در فرصت مناسب برطرف می شود. دیزالوهای غیر منطقی و تأخیر در کات برخی از نماها، وجود برخی از نماهای زائد، ضرباهنگ اثر را با اختلال روبرو کرده است.
طراحی لباس
طراحی لباس در اکثر کاراکترها با توجه به شرایط محیطی خاص و دوره زمانی از وضعیت مطلوبی برخوردار است و طراحی صحنه و گریم از نقاط قوت فیلم است. طراحی فضای شهری، مبلمان شهری، رنگ دیوارها، نوشته ها، اکسسوار بیرونی محیط و درون ساختمان، رنگ ها، وسایل مورد استفاده، چیدمان مدرسه، ساختمان ، کوچه و خیابان و فضاسازی مطلوب و …. همگی گواه طراحی صحنه مطلوب در اثر هستند.
با توجه به موارد مطروحه فوق، فیلم بمب؛ یک عاشقانه از فیلم های شریف این روزهای سینما محسوب میشود و با استفاده هوشمندانه کارگردان در انتخاب عوامل و عناصر هنری خود، با موفقیت همراه بوده است.
هر چند که این اثر در نمودار سینمای معاصر، یک اثر خلاقه نبوده و در هیچ وجه خود به یک آفرینش هنری و زیباشناسانه دست نزده است، اما در سینمای معمول و مرسوم، اثری با رویکرد اصیل انسانی و فرم مطلوب و معیار سینمایی به شمار می آید.
استفاده تکراری و پیش برنده از شکل روایت، سبک فیلم برداری، بازی تکراری و کلیشه ای بازیگران در جای منطقی خود، طراحی های معمول و مرسوم و اجتناب از هرگونه ساختار گریزی و آفرینش مستقل ، این فیلم را به یک فیلم معیار و با ادب تبدیل کرده است.
مدیر گروه رشته سینما دانشگاه هنر و معماری کمال الملک

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
26 + 4 =