نگاهی به سریال سازی در دهه های ۵۰ و ۶۰(بخش نخست)

هزار و یک شبِ جعبه جادو

از نگاه خوانندگان – حامد قربانی
تلویزیون از پسِ یک نگاه امنیتی پا به ایران گذاشت. در فاصله پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، مردم در سایه اختناق بودند که در تیرماه ۱۳۳۷ مجلس موجودیت تلویزیون را بررسی و پس از آن تصویب کرد. سه ماه بعد از این قانون، سرمایه داری وابسته به دربار به نام حبیب اله ثابت فرستنده خصوصی خود را بنا نهاد و در ساعت پنج بعد از ظهر صفحه جعبه جادو را به مدت چهار ساعت یعنی از ساعت ۱۸ تا ۲۲ روشن کرد. همینطور نفوذ حبیب اله ثابت باعث شد تا او از پرداخت مالیات معاف شود. الگویی که او می کوشید سرمشق خود قرار دهد از مدیریت امریکایی می آمد؛ حتی این الگو در ساخت و پخش آگهی های بازرگانی نیز رعایت شد. از طرفی به سبب ناتوانی خطوط ارتباطی در ایران، او از میان دو الگوی پخش یعنی ضبط مغناطیسی و پخش زنده، مجبور به انتخاب دومی شد. در نتیجه برنامه های نمایشی که توسط اعضای هنر ملی و هنرمندان زبده تئاتر اجرا میشد سرآغاز سرگرمی سازی در رسانه گشت. تلویزیون در مسیر افسردگی بعد از کودتای ۲۸ مرداد ظهور یافته بود تا سرپوشی باشد بر التهابات سیاسی و بهانه ای برای فراموشی سیل خروشان اعتراضات آتی. اما سرکوب قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ فاصله مردم و حکومت را بیشتر کرد و تلویزیون «ثابت پاسال» نتوانسته بود شکاف مردم و حکومت را کم کند. از اینرو سه سال بعد یعنی در ۴ آبان ۱۳۴۵ به مناسبت تولد شاهنشاه، تلویزیون ملی گشایش یافت. چسباندن واژه ملی هم بیشتر برای گسترش قدرت سیاسی و پر کردن خلائی بود که به شکست ملی شدن صنعت نفت انجامید. اما بر خلاف سیستم پخش برنامه ثابت پاسال که بر مبنای مهندسی امریکایی انجام گرفته بود، سیستم پخش تلویزیون ملی براساس خطوط فرانسوی پایه ریزی گشت. رفته رفته ساخت برنامه های نمایشی وابستگی زیادی به هنرمندان اداره تئاتر و وزارت فرهنگ و هنر پیدا کرد. هرچند بخش زیادی از هنرمندان تئاتر در جهت همکاری تا مدتها ارتباط خوبی با جعبه جادو پیدا نکردند و فاصله نسبتن زیادی را در جهت همکاری نشان دادند. چرا که در آن مقطع در تمام دنیا، تلویزیون در چشم روشنفکران، با سطحی سازی گره خورده بود و کیفیت نازل داستانها و برنامه نمایشی نتوانست رضایت این دسته را جلب خود کند. با اینهمه مدیران کوشیدند تا از برنامه سازان متفکر و مبتکر استفاده کنند. به عنوان نمونه نخستین برنامه تلویزیونی (پخش شده در ثابت پاسال) دربارهی سینما با نام «شما و سینما» در اوایل دهه چهل به تهیه و اجرای علی عباسی (که بعدها در سینما فیلمهایی نظیر حسن کچل و رضا موتوری را تهیه میکند) ساخته میشود و سینماگرانی چون یول برینر، راج کاپور، ژاک شاریه و … را به برنامه دعوت میکند. مسعود مهرابی در کتاب تاریخ سینمای ایران می نویسد: «رگه هایی از سینما و فیلمسازی خوب و سالم نیز در تلویزیون وجود داشت. این قبیل آثار ثمره کار و تلاش چند سینماگر آگاه و با ذوق بود که کارشان بیشتر در چارچوب سینمای مستند جا می گرفت. سرآغاز این نوع فیلمسازی به برنامه ایران زمین بر میگردد که فریدون رهنما طراح و بنیانگذار آن بود. رهنما در سال ۱۳۴۵ به تلویزیون آمد و مرکزی برای ساختن فیلمهای مستند به وجود آورد. در این سال او افراد علاقهمند را در این مرکز جمع کرد. این علاقه مندان عمدتاً کسانی بودند که پیش از گشایش تلویزیون ملی ایران در وزارت فرهنگ و هنر تعلیم فیلمسازی میدیدند و خود رهنما یکی از مدرسان آنها بود.» رهنما در مدیریت خود خواهان دقت و تکنیک در برنامه سازی بود. کاری که در نهایت به حمایت از فیلمسازان متبحر سینما انجامید و اعتبار ویژهای را برای تلویزیون به وجود آورد. به عنوان نمونه مستند باد جن ساخته ناصر تقوایی محصول همین شیوه مدیریتی بود. بعدها فیلمسازانی چون علی حاتمی، باربد طاهری، کیومرث درمبخش، شهریار پارسی پور، عباس جوانمرد، پرویز تاییدی، پرویز کیمیاوی، نصرت کریمی، ذکریا هاشمی، واروژ کریم مسیحی و … به ساخت فیلم کوتاه در همان واحد مشغول شدند. عدم حمایت حکومتی، عدم هماهنگی در برنامه سازی و سیستم نامناسب پخش و همینطور باختن گوی رقابت با سینما به دلیل شکل گیری موج نوی سینمای فارسی، باعث شد تا تلویزیون ثابت پاسال در تیرماه ۱۳۴۸ به کار خود پایان دهد و ضرر مادی فراوانی را متحمل شود. این موضوع را میتوان نخستین مورد در ناهماهنگی میان بخش خصوصی و بخش دولتی در تلویزیون اطلاق کرد. اکثر کارکنان ثابت پاسال، بهایی بودند و مجبور شدند با تعطیلی آن پا به تلویزیون ملی بگذارند. گرچه این کار موجب اعتراض بسیاری از کارکنان مسلمان و برنامه سازان تلویزیون شد. در جامعه نیز خانواده های متدین با شایع شدن موضوع بهایی بودن عوامل اجرایی تلویزیون از خریداری جعبه جادو و تماشای برنامه ها خودداری کردند. اما مهمترین اتفاق در اسفند ماه همان سال تأسیس «مدرسه عالی تلویزیون و سینما» بود که دانشجویان فراوانی را تربیت کرد تا مدیریت منابع انسانی نیروهای مورد نظر خود را به کار گرفته باشد و دچار خلل در امر تخصصی برنامه سازی نشود. همین طور با رشد چشمگیر فرهنگ امریکایی در جامعه و رفت و آمد بیشمار اتباع خارجی، یک شبکه انگلیسی زبان برای این دست افراد راه اندازی شد که در سال ۱۳۵۵ با شدت یافتن فضای سیاسی و ملتهب جامعه، تعطیل گشت. تاریخ می گوید هنگامی که رادیو ظهور یافت روزنامه نگاران نگران کسب و کار خود شدند. زمانی که سینما پا گرفت اهالی تئاتر و موسیقی مضطرب گشتند و زمانی که تلویزیون نمایان شد این سینماگران بودند که دلهره گیشه و خالی ماندن سالن سینما را تجربه کردند. با اینهمه مدیریت تلویزیونی آن دوران کوشید با جذب سینماگران موج نو و راه اندازی بخش فیلمسازی سینمایی اعتبار دیگری برای خود کسب کند. از این رو سازمانی به نام «تل فیلم» (که بعد از انقلاب به سیما فیلم تغییر کرد) تاسیس شد تا حمایت تلویزیون از سینما در زمانی که با بحران مالی مواجه شده بود، به طور رسمی اعلام گردد. فیلم هایی که در این سازمان ساخته شد از سینمای مردم پسند فاصله داشت و می کوشید نگرش روشنفکرانه را در تلویزیون پایه ریزی کند. آثار ساخته شده از این قرار است: چشمه (آربی آوانسیان ـ ۱۳۵۰)، آرامش در حضور دیگران (ناصر تقوایی ـ ۱۳۵۱)، بیتا (هژیر داریوش ـ ۱۳۵۲)، در غربت و طبیعت بیجان (سهراب شهید ثالث ـ ۱۳۵۳/ ۱۳۵۴)، شازده احتجاب (بهمن فرمان آرا ـ ۱۳۵۳)، مغولها و باغ سنگی (پرویز کیمیاوی ـ ۱۳۵۲/ ۱۳۵۵)، دایره مینا (داریوش مهرجویی ـ ۱۳۵۶). مدتی بعد نیز این نوع حمایت در خرید فیلمهای ایرانی و پخش در تلویزیون ادامه یافت و آثاری چون پنجره، تنگنا، رضا موتوری، فرار از تله، آقای هالو، پستچی، حسن کچل و … در جعبه جادو نمایش یافتند و به رونق سینما کمک شایانی شد. گرچه فیلمسازانی هم مخالف این روند بودند و تمایل داشتند تلویزیون هویت خود را به شکل مستقل حفظ کند. یکی از این افراد پرویز کیمیاوی بود که می گفت: «من مخالف این هستم که فیلم سینمایی در تلویزیون نشان داده شود. من در تلویزیون فقط فیلم مستند میخواهم و خبر، که به طور زنده پخش شود، نه اینکه مونتاژ شود. وقتی که مونتاژ می کنیم، یعنی حقایق را میبریم و به دلخواه سر هم می چسبانیم. دیگر برنامه حقیقی نیست.» اما این روند روشنفکرانه در سریال سازی ادامه نیافت و برنامه سازان کوشیدند برای جلب تماشاگر بیشتر به سرگرمی و حتی الگوی سینمای فارسی رجوع کنند. از این رو کوشیدند تا با پرداخت به داستانهای طنز پاورقی و اقتباسی و گاه با رگه های سیاسی، فاصله میان مخاطب و هنرمند روشنفکر و حکومت را کم کرده باشند. البته زبان سریال سازی در آن دوره برخلاف زبان تئاتر دور از نشانه و استعارات روشنفکرانه است. حتی در پرداخت به الگوی تیپ روستایی ساده. همین طور با ارجاع به قصه های گذشته می کوشد نقد خود را از وضعیت موجود ارائه دهد. اما آنچه که در درجه نخست اهمیت دارد سرگرمی و تفریح در جهت دور شدن از واقعیت است؛ نه تحلیل و بررسی وضع موجود جامعه. از طرفی استفاده از بازیگران فیلم های عامه پسند نیز در جلب مخاطب سهم عمدهای ایفا کرد. مسعود مهرابی در این زمینه مینویسد: «پرویز صیاد، به عنوان پرکارترین سریال ساز، کار تلویزیونی-اش را با اختاپوس آغاز کرد. او با توجه به خوشایند هویدا، نخست وزیر وقت، از کاریکاتور سازی شخصیتش در مطبوعات، شخصیت حسن بلژیکی را بر این اساس آفرید. این شخصیت مورد رضایت هویدا واقع شد و او در تماسی تلفنی به صیاد گفت: «تو که عصای مرا در دست داری، چرا پیپ را به آن اضافه نمیکنی؟» با این تایید، کار صیاد در تلویزیون بالا گرفت، به نحوی که در یک مصاحبه تلویزیونی، مجری از از صیاد درباره این رابطه پرسید و صیاد در پاسخ گفت: سایه ایشان همیشه بالای سر ماست».
اگر بخواهیم مهمترین مجموعه های نمایشی آن مقطع را بر طبق نکات یاد شده نام ببریم می بایست به این موارد اشاره کنیم:
خانه قمرخانم (محسن هرندی ـ ۱۳۴۷) قمرخانم زنی تندخو، طماع، زورگو و ضعیف کُش است که خانهی بزرگی را از شوهرش به ارث برده و اتاقهای فراوان این خانه را به خانواده های مختلف اجاره داده است. بیشتر مستأجران او از سر ناچاری در این خانه زندگی می کنند. درک همین نیازمندی است که قمرخانم را مستبد و گستاخ کرده و درگیری او با مستأجران ماجراهای زیادی را پیش میآورد. این مجموعه لحنی طنزآمیز و در عین حال تلخ دارد.
داش پالکی (سهراب اخوان ـ ۱۳۴۹) این مجموعه نمایشی حوادث و مسائل اجتماعی دوران قاجاریه را دستمایه قرار داده است. شخصیتهای محوری قصه در همه بخشهای مجموعه حضور دارند و هر بار گوشهای از حوادث زندگی ایشان را در مواجهه با آدمهای مختلف جامعه به تصویر در میآید.
خانه به دوش (پرویز کاردان ـ ۱۳۵۴/ ۱۳۵۲) آدم یک لاقبایی به نام مراد برقی به دختر جوانی از یک خانواده پُر جمعیت دل میبندد و در این راه ماجراهای مختلفی را پشت سر می گذارد. ماشین بنز قراضه مراد برقی که به شکل یک کلبه متحرک تزیین شده بر بار طنزآمیز این مجموعه کمدی افزوده است.
داستانهای مولوی (علی حاتمی ـ ۱۳۵۴/ ۱۳۵۲) این مجموعهی نمایشی، قصه های معروف مثنوی مولوی را همچون سلطان و کنیزک، خلیفه و اعرابی، قاضی و زن جوحی، طوطی و بازرگان، صوفی و پیرچنگی را دستمایه قرار داده است.
سمک عیار (محمدرضا اصلانی ـ باربد طاهری ـ ۱۳۵۳) این مجموعه بر اساس کتاب مشهور سمک عیار تهیه شده و به فرهنگ و روابط عیاری میپردازد.
هزار و یک شب (پرویز نوری ـ ۱۳۵۳) این مجموعه برخی از داستانهای هزار و یک شب را به زبانی طنز آمیز به تصویر کشیده است.
آتش، بدون دود (نادر ابراهیمی ـ ۱۳۵۳) کتاب اول ـ گالان و سولماز. داستان اختلافها و رقابتهای دو قبیله ترکمن. کتاب دوم ـ درخت مقدس. نسل جدید دو قبیله ترکمن به اختلاف و درگیری های گذشته ادامه میدهند. کتاب سوم ـ اتحاد بزرگ. آشتی دو قبیله و ازدواج افراد قبیله با یکدیگر.
دلیران تنگستان (همایون شهنواز ـ ۱۳۵۴) انگلستان به بهانه مصادره هرات به جنوب ایران حمله می کند. احمد تنگستانی به همراه سیصد نفر دلاور در قلعه ایی ویران به دفاع از ایران می پردازند. دو انگلیسی به دست مردم قطعه قطعه میشوند و دولت انگلیس به خونخواهی آنان، از آب و خشکی به مردم جنوب حمله می کند. رئیسعلی دلواری، مردم دلوار و تنگستان را مسلح میکند و به مقاومت و دفاع از خاک میهن در مقابل تجاوز بیگانگان می پردازد.
سلطان صاحب قران (علی حاتمی ـ ۱۳۵۴) این مجموعه نمایشگر گوشه هایی از زندگی ناصرالدین شاه قاجار است، و روابط و درگیریهای داخلی دربار ناصرالدین شاه و وقایعی همچون درگیری امیرکبیر و میرزا آقاخان نوری، دوران صدارت امیرکبیر و قتل او، قتل ناصرالدین شاه به دست میرزا رضا کرمانی، محاکمه میرزا رضا کرمانی و …
مرد اول (پرویز کاردان ـ ۱۳۵۵) در قالب زندگی یک خانواده ایرانی، مسائل سیاسی و دگرگونی های اجتماعی سالهای پس از ۱۲۹۹ خورشیدی، همچون تغییر لباس و گرفتن شناسنامه و … مطرح میشود. حوادث داستان در اواخر دوران قاجار میگذرد و محور داستان، خانواده متوسطی است که بدون قطع رابطه با سنتهای گذشته میل به تجدد دارد و این امر باعث تضاد و کشاکش های گوناگون میشود.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *