گفت و گو با مسعود جعفري جوزاني درباره انتخابات رياست جمهوري و ضرورت هاي حضور مردم

همراه شـو

بانی فیلم– گروه سینمای ایران: در حالی که در روزهای گذشته فضای انتخاباتی دوازدهمین دوره ریاست جمهوری شور و نشاط خاصی را به وجود آورده و ستادهای کاندیداهای این دوره برنامه های ویژه ای را برای سخنرانی نامزدهای مورد حمایت شان ترتیب دادند، جمع زیادی از اهالی فرهنگ و هنر  با امضای بیانیه و یا از طریق مصاحبه، حمایت خود را از حسن روحانی اعلام کرده اند.

حضور گسترده و پررنگ دست اندرکاران سینما، تئاتر، موسیقی، ادبیات و سایر اهالی فرهنگ، شور و اشتیاق خاصی را به روزهای منتهی به انتخاب دوازدهمین دوره ریاست جمهوری داده است؛ علاوه بر تراکم عجیب و فراوان مطالب متفاوت در مورد کاندیداها که در فضاهای مجازی منتشر شده، در برخی از خیابان های اصلی نیز شاهد ارائه پوستر کاندیداهای اصلی این دوره هستیم.

ستاد هنرمندان حامی حسن روحانی که از آغاز فعالیتش توانست حجم وسیعی از اخبار مربوط به پشتیبانی هنرمندان عرصه های مختلف از رییس جمهور دوره یازدهم را منتشر و حمایت های هنرمندان از حسن روحانی را سازماندهی و مدیریت کند، در پرشور کردن فضای انتخاباتی نیز از ستادهای کاندیداهای رقیب روحانی موفق تر عمل کرد.

بسیاری از کارشناسان گسترگی حمایت هنرمندان از حسن روحانی را با دوره انتخابات سال ۱۳۷۶ برابر می دانند که این پشتیبانی و اهمیت حمایت های هنرمندان از کاندیدای دولت تدبیر و امید را می توان برگ برنده ای در تعیین رییس دولت دوازدهم دانست.

اهمیت همه واجدان شرایط رای دادن تا جایی است که بسیاری از بدخواهان را به فکر منصرف ساختن مردم از حضور در پای صندوق های رای انداخته است.

همه کسانی که دل در گروی این مرز و بوم دارند و تمامی آنانی که به فکر اعتلا و موفقیت کشور عزیزمان ایران هستند، باید «همراه» شوند آنان می دانند این دوره دارای چه میزان از حساسیت است؛ حساسیت هایی که در بخش مثبت اش می تواند کشورمان را در کورس موفقیت قرار دهد و چشم اندازی از خوشبختی و آرامش را برای تمامی مردم به ارمغان بیاورد…

وجود همین حساسیت ها بود که موجب شد پای حرف های مسعود جعفری جوزانی بنشینیم تا او در جایگاه یک هنرمند مسئول و متعهد، افق های پیش رو را تبیین و بازگو کند.

 

 

|جناب جوزانی جالب است شما در حالی از دولت آقای روحانی و کاندیداتوری ایشان طرفداری می کنید که می دانم در دولت یازدهم جزو کسانی نبودید که مشمول کمکهای دولت شده باشید!

-من اتفاقا بابت این قضیه خیلی خوشحالم که یکی از منتقدین فرهنگی دولت یازدهم بودم. مرحوم علی معلم، علیرضا رئیسیان و دوستان زیادی بودند که ما جزو منتقدین بودیم. حتما یادتان هست که ما گروه «شورای راهبردی» را تشکیل دادیم و نظراتمان را اعلام کردیم؛ خیلی خوشحالم که حتی از دادن وام برای ساخت فیلم هم به من دریغ کردند و من مجبور شدم به همه جا رجوع کنم که فیلم «پشت دیوار سکوت» را بسازم! نهایتا آقای خزاعی جلو آمدند و کمک کردند که ما بتوانیم ادامه دهیم و فیلم را تمام کنیم. ولی اتفاقا اینها دلیل نمی شود و خدا را شکر که اینطور نیست.

در دوره قبل انتخابات ریاست جمهوری در همان روزهای اول پیش از نوروز سال۹۲ هر روز تقریبا خدمت آقای دکتر روحانی می رفتیم و گپ و گفت داشتیم اما وقتی گروه دیگری آمدند و اسم پول را به میان کشیدند من خودم را کنار کشیدم. چون آدم وقتی وارد این عرصه های مالی شود، چرک می شود و حتی اگر همه دنیا هم ندانند خودش که می داند که منافعی داشته! من خیلی خوشحالم که هم منتقد بودم و هم اگر مورد غضب نبودم، حداقل مورد لطف هم نبودم. همان گروه هایی که قبلا مورد لطف وزارت ارشاد بودند، همانها این بار هم بودند. حتی یکبار با آقای جنتی [وزیر پیشین ارشاد[ در جلسه شورایعالی سینما  به شدت منتقد بودم و مسایلی را گفتم که فکر می کنم آقای جنتی هم کمی از من دلخور شد، البته امیدوارم که اینطور نباشد چون ما آقای جنتی را دوست داشتیم.

در آن جلسه من گفتم با تحمیل این سرمایه داری خشن که شما برای اینکه تورم را مهار کنید، به مردم فشار می آورید. سلام مرا به آقای روحانی برسانید و بگویید که در صحبت های روز اول، این قرار نبود.

اما خب، ببینید! اینها نقد است. نقدی است که انجام می شود و باید بشود همانطور که در آینده هم باید بشود. آدم وقتی وارد عرصه دادوستد و رانتخواری می شود، نه نفسش گیراست و نه حتی حرف حقش شنیده می شود بلکه چرک شده و کنار گذاشته می شود. اگر از لحاظ مادی قیاس کنیم، پولی که زمان آقای احمدی نژاد به سینما تزریق شد به مراتب بیشتر از بودجه ای بود که در زمان آقای روحانی به سینما تزریق شد که خوشبختانه هیچ چیز آن به ما نرسید!

|آیا در دوره احمدی نژاد حمایت مالی از شما شد؟

آخرش این شد که ما فیلمی نساختیم!

من فکر می کنم حرف و نفسی گیراست که پشتوانه اش دلسوزی و حکم یک «روح ملی» باشد به آدمی که در این عرصه وارد شده. در شرایط فعلی با این توفان «شر» خیزی که راستگراهای افراطی و دیکتاتورهایی که از قضا با روش های دموکراتیک هم می خواهند به قدرت برسند، دست زدن به شاکله دولت آقای روحانی اشتباه بزرگی است. ما هم آقای جهانگیری را خواهیم داشت (چون که صد آمد، نود هم پیش ماست) ما در این دولت از یک طرف یک نابغه سیاسی به نام ظریف داریم – که واقعا اگر پارتی بازی و دروغ در اهدای جایزه نوبل نبود باید به آقای ظریف داده می شد- این وزیر که دیروز به دنیا نیامده. او در دهه ۷۰ میلادی قبل از انقلاب اسلامی یکی از فعال ترین دانشجویان انجمن اسلامی در عرصه سیاست و برنامه ریزی بوده است. یعنی کسی نیست که دیروز آمده باشد. این آدم، پخته شده و از هفت خوان گذشته. این آدمی است که زبانش فوق العاده است و فرهنگ غرب را به اندازه فرهنگ ایران می شناسد. روش مذاکره و بحث با اینها را خوب بلد است. دیپلماتها به شدت او و فعالیتهایش را می شناسند و همیشه اوست که برنده از دور میز بلند می شود. دست زدن به این وزیر مرا می ترساند و اصلا مرا برای کشورم نگران می کند.

در کشورهایی مثل ایران رسم بر این است که هرگاه کسی وارد عرصه ای می شود تا از یک ایده، تفکر و اندیشه ای که به نفع کشور است دفاع کند، بازار انگ زنی و تهمت های ناروا و… شروع می شود. که ای کاش این رسم بر بیفتد و ای کاش قانونی باشد که در ازای گفتن هر کلمه ای بتوان گویندگان را به دادگاه کشاند.

|پس خودتان را برای این مسائل آماده کرده اید…!

خب بدیهی است وقتی شخصی مثل من می خواهد جلو بیاید و تمام قد از یک کاندیدا دفاع کند از قبل «پیه» آن را به تنش مالیده! اینکه عکس مرا در کنار دخترم گذاشته اند – که انگار کار بدی است!- و می گویند که این آدم بیشتر در فلان عرصه بوده و…  این ها روشهای نازل و فرومایه ای است که در فرهنگ ایرانی نه اینکه نبوده اما کمتر بوده است. بالاخره در این مملکت رگ امیرکبیر را زده اند و نمی توانیم بگوییم که استفاده از شیوه های حذفی نبوده. خیلی ها سرشان را به باد داده اند. خیلی از نخبگان برای اینکه سرشان را نجات دهند در زمان صفویه فرار کردند و شهر تفرش را ساختند. پس نمی توانیم بگوییم که چنین شیوه هایی در کشور ما نبوده… بالاخره این هم دوران گذاری است.

|اشاره کردید دو دیدگاه در جهان وجود دارد. یک دیدگاه مربوط به حضور تنش آمیز بعضی از دیکتاتورهایی که در قالب دموکراسی جلو آمده اند که مسایلی مانند خروج بریتانیا ازاتحادیه اروپا و حتی قبل تر از آن بر سر کار آمدن دولت چپ گرای یونان حاصل وجود این نگاه افراطی ست. اما به نظر می رسد که عقلگرایی هم باید در جایی نمود داشته باشد که ما در انتخابات اخیر فرانسه شاهد آن بودیم. از دیدگاه شما چه تفاوت هایی بین این دو نگاه وجود دارد؟ یعنی وجود و ایجاد تنش چه در منطقه خاورمیانه و چه در سطح جهان در انتها به نفع کیست؟

آن شوکی که گفتم به جهان وارد شده. جهان پرشتاب شده؛ گویی که یک جهش در آن ایجاد شده باشد. از نظر تکامل، خرد ما در حد این جهش نبوده ایم که این ابزارهای پیچیده را در دست داشته باشد و این شیوه وحشتناک بمباران خبر و تصویر به این شدت را گسترده کند اما این اسباب بازی دست انسان افتاده. به نظرم توانسته اند همانطور که افکار غلط و شیطانی وجود دارد در مقابلش هم «خیر» را قرار دهند که خیر و شر همواره موجود است. البته این مسئله امروز مخلوط تر می شود چون بازار شلوغ تر است. مثل اینکه در بازاری که همه ریخته اند و همانند بازار مکاره ای که همه جنس خود را داد می زنند، آدم عاقلی می خواهد که حرفش به گوش مردم برسد که البته خیلی مشکل تر است تا اینکه در جایی مردم جمع شده باشند و او بخواهد افکارش را به گوش دیگران برساند. امروز دیگر نمی شود با سخنرانی و از بالا به پایین حرفی را به مردم دیکته کرد که چه و چه بکنند. امروز زمان پرسش و پاسخ است؛ امروز بزرگترین آدمهای جهان مورد پرسش قرار می گیرند. این نیست که ما بنشینیم و فقط بگوییم و نشنویم. از نظر من نزدیک به دو دهه است که توسل به زور و از بالا به پایین حکم دادن یک اقلیت به یک اکثریت، تحمیل می شود اما دورانش سپری شده. دوران سخنرانی ها سپری شده، دوران دوران گفت و گوست، دوران پرسش و پاسخ است.

یک نمونه در قبل از انقلاب مثال آقایان مطهری و مفتح است؛ شهید مطهری جزو معدود روحانیونی بود که چون در دانشگاه درس می داد، مجبور بود مباخث مربوط به مارکسیسم و کاپیتالیسم هم بخواند تا بتواند پاسخ دهد چون مورد پرسش قرار می گرفت. شهید مطهری به همین دلیل آدم بازتری بود و آدمی بود که حرفهایش هنوز هم تازگی دارد.

عرصه امروز عرصه ای است که همه مجبور به پاسخگویی هستند. امروز اگر افکار یک نفر در تلویزیون خوشایندمان نباشد هزاران کانال دیگر در اختیار داریم که سوئیچ کنیم. به نظرم این اتفاقی که امروز افتاده، ما را به خدا و خیر نزدیکتر می کند چون در این درگیری تردید ندارم که «خیر» پیروز می شود. همانطور که در فرانسه پیروز شد. علی رغم تمام شلوغی هایی که «شر» به پا می کند یا شلوغی هایی که براساس منافع شخصی یا گروهکی تعیین شده، ما داریم می بینیم که در جهان «خیر» پرواز خود را شروع کرده.

|یعنی مسائل مردم در مواجهه با خیروشر جهانی قابل تبیین است؟

بله چون از این وضع مردم دنیا خسته می شوند و تمایل انسان به خیری است که منافعش به اکثریتی از مردم برسد. امروز دیگر نمی توانیم فقط در مورد کشور خودمان حرف بزنیم. همانطور که نمی توانیم اصفهان، شیراز و تهران را از همدیگر تفکیک کنیم و دور آن دیوار بکشیم و زندگی کنیم. شما یک دکمه را می زنید، تلویزیون باز می شود و به شما می گوید.

|یکی از تاثیرات مثبت حضور نخبگان، تشویق منطقی مردم برای شرکت در انتخابات است. ما دیده ایم که برخی بداخلاقی هایی در مورد یکسری از افراد شاخص مثل آقای شجریان می شود که به نظر می آید بیشتر از آنکه مربوط به مسائل هنری و فرهنگی باشد، حاصل نوعی غرض ورزی سیاسی است. به نظر شما شخصیتهایی مثل شجریان چه جایگاهی دارند و چگونه می توان از آنها استفاده درست تری کرد؟

ببینید! کوچکترین اهانت و حرف درشتی زدن به آقای شجریان مثل این است که ما تبر، کلنگ و پتک برداریم و تخت جمشید را خراب کنیم؛ اگر یک تخت جمشید در عرصه هنر ایران داشته باشیم در صد سال گذشته واقعا تجلی اش آقای شجریان است. ربنای شجریان مگر می تواند در انسان بغض بوجود نیاورد و تعالی ندهد؟ همین کافی است. کدام یک از ما با جرات می توانیم بگوییم توانسته ایم چنین تاثیر عمیق عرفانی در میلیون ها آدم به جای بگذاریم؟ من نمی دانم چطور کسی جرات می کند و حتی به خودش اجازه می دهد نه به عنوان مسلمان بلکه به عنوان یک انسان در هر جای دنیا به این صدای آسمانی توهین کند؟ این اگر بنده خاص خدا نبود، چرا خدا چنین هدیه ای به او داد؟ به نظرم حسادت و حماقت است. مجموعه تخت جمشید شامل  چند تا سنگ است ولی به نظرم خراب کردنش، خراب کردن فرهنگ یک مملکت است. خراب کردن ریشه های یک سنت و یک فرهنگ است. خراب کردن آقای شجریان نفی فرهنگ و هنر ایرانی است. اگر آقای شجریان مهمتر از تخت جمشید نباشد، قطعا به اندازه تخت جمشید برای فرهنگ و هنر ایران مهم است و من واقعا وقتی گفتید، بغضم گرفت که چطور ممکن است اصلا فردی چنین کاری بکند؟

|یک نوع نخبه گرایی در کابینه یازدهم آقای روحانی وجود دارد از جمله حضور تاثیرگذار آقای محمدجواد ظریف و همینطور دکتر هاشمی و مهندس زنگنه؛ به نظر می رسد که این وزراء یک برنامه طولانی مدت حداقل هشت ساله را از ابتدای حضورشان در بدنه دولت طراحی کرده اند که بخش عمده آن در دوره بعدی دولت می تواند حاصل کارهایی باشد که در این چهار ساله انجام گرفته. به نظر شما مردم باید کجای این داستان را پررنگ تر ببینند که برای خودشان این اهمیت حضور بازهم پررنگ تر شود؟

مردم پرستیژی که بدست آورده اند را نگاه کنند. مردم حس می کنند. اینطور نیست که ندانند. مردم وقت ندارند چون باید از صبح بلند شوند و به دنبال روزی شان بروند ولی حس می کنند جامعه آرامش دارد. بزرگترین دستاورد این کابینه، ایجاد آرامش در کشور بوده. آرامش یعنی اقتصاد، یعنی گردشگری و یعنی همه چیز. آرامش یک کشور، چتر امنیتی بر سر کشور بوجود می آورد. آرامش یعنی به دنیا ثابت کردن که ما جنگ افروز و جنگ طلب نیستیم.

یک سری مسائل هست که از اول انقلاب تا الان گفته نشده و این برایم خیلی عجیب است. مثلا برخی از امام(ره) حرف می زنند طوری که برخی فکر می کنند امام دنبال جنگ بوده است در حالی که اصلا اینطور نیست. من یک نمونه به شما می گویم که تابحال در موردش حرف نزده ام و در دو قسمت این ماجرا خودم حضور داشتم و شهادت تاریخی می دهم؛ یک) در روز ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷، ۲۱ نفر مستشار آمریکایی در ستاد فرماندهی ارتش چهارراه قصر در زیرزمین پنهان شده بودند با ۵۳ تا ژنرال ایرانی. مردم آنجا را گرفته بودند ولی چون پنهان بودند، نمی توانستند اینها را پیدا کنند. از طریق سالیوان سفیر امریکا با آقای ابراهیم یزدی تماس گرفته می شود. به شهید مهدی عراقی گفته می شود و ایشان نزد امام می روند و می گوید که ۲۱ مستشار آمریکایی گیر افتاده اند و آقای سالیوان از ما کمک می خواهد. امام می گوید آنها را بگیرید و با احترام تحویلشان بدهید. اما چرا کسی این را نمی گوید؟ برخی فکر می کنند که فقط باید تکه آخر را بگویند. دو) در ۲۶ بهمن ۱۳۵۷، به سفارت آمریکا حمله شد و همه سفارت تسخیر شد و همه دیپلمات ها دستگیر شدند از جمله آقای سالیوان. تنها کسی که فیلم آنجا را بیرون آورده، من هستم. حتی آنچه در ام بی سی نشان داده شده را من گرفتم و برای گرفتن این فیلم در آنجا کتک خوردم. دوباره آقای یزدی را امام به آنجا فرستاد که فکر می کنم با شهید عراقی بودند. در جایی نوشته شد که آقای بهشتی آنجا بودند اما دروغ است، من آنجا بودم و فیلم گرفتم، ایشان نبودند. یک اتوبوس آبی رنگ آوردند و با سلام و صلوات اینها را با دستور امام از مردم گرفتند. حتی می گفتند که قرار بوده کودتا کنند. البته ژنرال هایزر و آقای سالیوان رسما کودتا را در خاطراتشان نوشته اند و اینها نوشته های ما نیست اما باز امام گفت که آزاد کنید، بروند. انقلاب نباید بدنام شود. ببینند که ما انسانیم. دفعه سوم بود که در ۱۳ آبان رفتند و گرفتند و امام برخورد تند کردند. اما کسی نمی گوید که این یک مقدمه، یک میانه و یک موخره داشته. آن موقع همه جا شعار می دادند و با اتفاقاتی که افتاده بود در برخی روزنامه ها نوشته می شد که امام، آمریکایی است! چون آمریکایی ها را آزاد می کند. درحالی که امام یک ابرانسان بود که رئوفت و مهرورزی را درک می کرد. اما وقتی گروهی قصد کودتا دارند و ول کن نیستند، آنوقت می توان منطق اتفاق آخر را فهمید اما اینها گفته نمی شود.

امروز هم این اتفاق می افتد. آقای روحانی یا آقای ظریف با آقای اوباما دست می دهد اما جیغ و داد همه درمی آید که اقای روحانی، تلفنی با آقای اوباما حرف زده! چرا نباید با آقای اوباما بنشیند و حرف بزند؟! اگر منافع کشور ما ایجاب کند مگر پدرکشتگی هست که این کار را نکند؟ ویتنام ۱۵ سال با آمریکا جنگیده ولی بعد از پایان جنگ، سفارت خود را باز کردند و سر جایشان نشستند. چرا ایرانیان مقیم آمریکا که می توانند سرمایه های زیادی به داخل کشور بیاورند و سرمایه گذاری کنند را جذب نکنیم؟ چرا باید بگوییم که اینها دو تابعیتی هستند و با این جرم اینها را کنار بگذاریم؟ آیا این جرم است؟ قانون اساسی چه می گوید؟ تنها می گوید که دوتابعیتی ها وکیل و وزیر نشوند خب، نمی شوند. چرا نباید یک دفتری در سفارت آمریکا باز شود که این همه ارز ما خرج نشود و ایرانیان مقیم خارج که به ایران می آیند، اول به دوبی یا ابوظبی یا ترکیه نروند و از آنجا ویزا بگیرند؟ خب، اگر قرار است ویزا بگیرند کابینه هر رئیس جمهوری که باشد جایی را باز کند که انقدر ارز مملکت هدر نرود و همین جا ویزا بگیرند. آنها که می خواهند ویزا بگیرند که می گیرند پس چه فرقی دارد؟ همانطور که می گفتند آمریکا، انقلاب را درست کرده!

اگر منافع کشور ما ایجاب می کند که اتفاقی به نفع کشور بیفتد،چرا نیفتد؟ من سیاسی نیستم و بلد نیستم ولی اگر سیاستمداری تشخیص داد که منافع ملی ما ایجاب می کند این اتفاق می افتد پس یکی باید این تابو را بشکند و این اتفاق بیفتد. مگر ما تا ابدالابد با آمریکا جنگ داریم؟ البته که اگر به ما اهانتی کند و کرامت انسانی ما را نادیده بگیرد و خودش را بالاتر از ما بداند، برخورد شدید می کنیم ولی اگر کسی آمد که با ما دست دوستی داد علی رغم آنچه در گذشته بوده دیگر نباید تا هزار سال دیگر بگوییم که در میدان امام حسین (ع) در گوش ما زده ای! نباید ادامه پیدا کند. به نظرم باید اعتماد کرد و باید دید کابینه ای حق دارد براساس منافع ملی حرکت کند. ما جمهوری اسلامی هستیم و منافع ملی ما ایجاب می کند که در سوریه بجنگیم همانطور در یمن هم از زمان ساسانیان بوده ایم.

|در ارتباط با حضور پررنگ مردم چه آرای خاموش و چه کسانی که حضور پررنگ دارند خارج از مقاصد و جمع بندی های سیاسی حضور پیدا می کنند، پیامی بفرمایید.

من دلم می خواهد بگویم هموطن، رفیق، همسایه، فامیل، عموجان! بیایید رای دهید به هر کسی که دلتان می خواهد، اما رای دهید. وقتی ما دور هم جمع شویم، می شویم قدرت. این قدرت را از خودمان نفی نکنیم. آدم به هر کس که دلش می خواهد رای دهد اما رای بدهیم. قهر کردن تا بحال هیچی را حل نکرده. یک آدمی یک روز شناسنامه اش را به من نشان داد بزرگترین افتخارش این بود که یک مهر جمهوری اسلامی بر آن نخورده! گفتم عموجان پس غر نزن. تو حق داشتی که یک مهر جمهوری اسلامی هم در شناسنامه ات نخورد اما حق نقد و خواسته نداری. برای اینکه خودت این حق را از خودت گرفتی. رای دهید و خواسته هایتان را پیگیری کنید.

|جناب جوزانی جالب است شما در حالی از دولت آقای روحانی و کاندیداتوری ایشان طرفداری می کنید که می دانم در دولت یازدهم جزو کسانی نبودید که مشمول کمکهای دولت شده باشید!

-من اتفاقا بابت این قضیه خیلی خوشحالم که یکی از منتقدین فرهنگی دولت یازدهم بودم. مرحوم علی معلم، علیرضا رئیسیان و دوستان زیادی بودند که ما جزو منتقدین بودیم. حتما یادتان هست که ما گروه «شورای راهبردی» را تشکیل دادیم و نظراتمان را اعلام کردیم؛ خیلی خوشحالم که حتی از دادن وام برای ساخت فیلم هم به من دریغ کردند و من مجبور شدم به همه جا رجوع کنم که فیلم «پشت دیوار سکوت» را بسازم! نهایتا آقای خزاعی جلو آمدند و کمک کردند که ما بتوانیم ادامه دهیم و فیلم را تمام کنیم. ولی اتفاقا اینها دلیل نمی شود و خدا را شکر که اینطور نیست.

در دوره قبل انتخابات ریاست جمهوری در همان روزهای اول پیش از نوروز سال۹۲ هر روز تقریبا خدمت آقای دکتر روحانی می رفتیم و گپ و گفت داشتیم اما وقتی گروه دیگری آمدند و اسم پول را به میان کشیدند من خودم را کنار کشیدم. چون آدم وقتی وارد این عرصه های مالی شود، چرک می شود و حتی اگر همه دنیا هم ندانند خودش که می داند که منافعی داشته! من خیلی خوشحالم که هم منتقد بودم و هم اگر مورد غضب نبودم، حداقل مورد لطف هم نبودم. همان گروه هایی که قبلا مورد لطف وزارت ارشاد بودند، همانها این بار هم بودند. حتی یکبار با آقای جنتی [وزیر پیشین ارشاد[ در جلسه شورایعالی سینما  به شدت منتقد بودم و مسایلی را گفتم که فکر می کنم آقای جنتی هم کمی از من دلخور شد، البته امیدوارم که اینطور نباشد چون ما آقای جنتی را دوست داشتیم.

در آن جلسه من گفتم با تحمیل این سرمایه داری خشن که شما برای اینکه تورم را مهار کنید، به مردم فشار می آورید. سلام مرا به آقای روحانی برسانید و بگویید که در صحبت های روز اول، این قرار نبود.

اما خب، ببینید! اینها نقد است. نقدی است که انجام می شود و باید بشود همانطور که در آینده هم باید بشود. آدم وقتی وارد عرصه دادوستد و رانتخواری می شود، نه نفسش گیراست و نه حتی حرف حقش شنیده می شود بلکه چرک شده و کنار گذاشته می شود. اگر از لحاظ مادی قیاس کنیم، پولی که زمان آقای احمدی نژاد به سینما تزریق شد به مراتب بیشتر از بودجه ای بود که در زمان آقای روحانی به سینما تزریق شد که خوشبختانه هیچ چیز آن به ما نرسید!

|آیا در دوره احمدی نژاد حمایت مالی از شما شد؟

آخرش این شد که ما فیلمی نساختیم! فکر می کنم حرف و نفسی گیراست که پشتوانه اش دلسوزی و حکم یک «روح ملی» باشد به آدمی که در این عرصه وارد شده. در شرایط فعلی با این توفان «شر» خیزی که راستگراهای افراطی و دیکتاتورهایی که از قضا با روش های دموکراتیک هم می خواهند به قدرت برسند، دست زدن به شاکله دولت آقای روحانی اشتباه بزرگی است. ما هم آقای جهانگیری را خواهیم داشت (چون که صد آمد، نود هم پیش ماست) ما در این دولت از یک طرف یک نابغه سیاسی به نام ظریف داریم – که واقعا اگر پارتی بازی و دروغ در اهدای جایزه نوبل نبود باید به آقای ظریف داده می شد- این وزیر که دیروز به دنیا نیامده. او در دهه ۷۰ میلادی قبل از انقلاب اسلامی یکی از فعال ترین دانشجویان انجمن اسلامی در عرصه سیاست و برنامه ریزی بوده است. یعنی کسی نیست که دیروز آمده باشد. این آدم، پخته شده و از هفت خوان گذشته. این آدمی است که زبانش فوق العاده است و فرهنگ غرب را به اندازه فرهنگ ایران می شناسد. روش مذاکره و بحث با اینها را خوب بلد است. دیپلماتها به شدت او و فعالیتهایش را می شناسند و همیشه اوست که برنده از دور میز بلند می شود. دست زدن به این وزیر مرا می ترساند و اصلا مرا برای کشورم نگران می کند.

در کشورهایی مثل ایران رسم بر این است که هرگاه کسی وارد عرصه ای می شود تا از یک ایده، تفکر و اندیشه ای که به نفع کشور است دفاع کند، بازار انگ زنی و تهمت های ناروا و… شروع می شود. که ای کاش این رسم بر بیفتد و ای کاش قانونی باشد که در ازای گفتن هر کلمه ای بتوان گویندگان را به دادگاه کشاند.

|پس خودتان را برای این مسائل آماده کرده اید…!

خب بدیهی است وقتی شخصی مثل من می خواهد جلو بیاید و تمام قد از یک کاندیدا دفاع کند از قبل «پیه» آن را به تنش مالیده! اینکه عکس مرا در کنار دخترم گذاشته اند – که انگار کار بدی است!- و می گویند که این آدم بیشتر در فلان عرصه بوده و…  این ها روشهای نازل و فرومایه ای است که در فرهنگ ایرانی نه اینکه نبوده اما کمتر بوده است. بالاخره در این مملکت رگ امیرکبیر را زده اند و نمی توانیم بگوییم که استفاده از شیوه های حذفی نبوده. خیلی ها سرشان را به باد داده اند. خیلی از نخبگان برای اینکه سرشان را نجات دهند در زمان صفویه فرار کردند و شهر تفرش را ساختند. پس نمی توانیم بگوییم که چنین شیوه هایی در کشور ما نبوده… بالاخره این هم دوران گذاری است.

|اشاره کردید دو دیدگاه در جهان وجود دارد. یک دیدگاه مربوط به حضور تنش آمیز بعضی از دیکتاتورهایی که در قالب دموکراسی جلو آمده اند که مسایلی مانند خروج بریتانیا ازاتحادیه اروپا و حتی قبل تر از آن بر سر کار آمدن دولت چپ گرای یونان حاصل وجود این نگاه افراطی ست. اما به نظر می رسد که عقلگرایی هم باید در جایی نمود داشته باشد که ما در انتخابات اخیر فرانسه شاهد آن بودیم. از دیدگاه شما چه تفاوت هایی بین این دو نگاه وجود دارد؟ یعنی وجود و ایجاد تنش چه در منطقه خاورمیانه و چه در سطح جهان در انتها به نفع کیست؟

آن شوکی که گفتم به جهان وارد شده. جهان پرشتاب شده؛ گویی که یک جهش در آن ایجاد شده باشد. از نظر تکامل، خرد ما در حد این جهش نبوده ایم که این ابزارهای پیچیده را در دست داشته باشد و این شیوه وحشتناک بمباران خبر و تصویر به این شدت را گسترده کند اما این اسباب بازی دست انسان افتاده. به نظرم توانسته اند همانطور که افکار غلط و شیطانی وجود دارد در مقابلش هم «خیر» را قرار دهند که خیر و شر همواره موجود است. البته این مسئله امروز مخلوط تر می شود چون بازار شلوغ تر است. مثل اینکه در بازاری که همه ریخته اند و همانند بازار مکاره ای که همه جنس خود را داد می زنند، آدم عاقلی می خواهد که حرفش به گوش مردم برسد که البته خیلی مشکل تر است تا اینکه در جایی مردم جمع شده باشند و او بخواهد افکارش را به گوش دیگران برساند. امروز دیگر نمی شود با سخنرانی و از بالا به پایین حرفی را به مردم دیکته کرد که چه و چه بکنند. امروز زمان پرسش و پاسخ است؛ امروز بزرگترین آدمهای جهان مورد پرسش قرار می گیرند. این نیست که ما بنشینیم و فقط بگوییم و نشنویم. از نظر من نزدیک به دو دهه است که توسل به زور و از بالا به پایین حکم دادن یک اقلیت به یک اکثریت، تحمیل می شود اما دورانش سپری شده. دوران سخنرانی ها سپری شده، دوران دوران گفت و گوست، دوران پرسش و پاسخ است.

یک نمونه در قبل از انقلاب مثال آقایان مطهری و مفتح است؛ شهید مطهری جزو معدود روحانیونی بود که چون در دانشگاه درس می داد، مجبور بود مباخث مربوط به مارکسیسم و کاپیتالیسم هم بخواند تا بتواند پاسخ دهد چون مورد پرسش قرار می گرفت. شهید مطهری به همین دلیل آدم بازتری بود و آدمی بود که حرفهایش هنوز هم تازگی دارد.

عرصه امروز عرصه ای است که همه مجبور به پاسخگویی هستند. امروز اگر افکار یک نفر در تلویزیون خوشایندمان نباشد هزاران کانال دیگر در اختیار داریم که سوئیچ کنیم. به نظرم این اتفاقی که امروز افتاده، ما را به خدا و خیر نزدیکتر می کند چون در این درگیری تردید ندارم که «خیر» پیروز می شود. همانطور که در فرانسه پیروز شد. علی رغم تمام شلوغی هایی که «شر» به پا می کند یا شلوغی هایی که براساس منافع شخصی یا گروهکی تعیین شده، ما داریم می بینیم که در جهان «خیر» پرواز خود را شروع کرده.

|یعنی مسائل مردم در مواجهه با خیروشر جهانی قابل تبیین است؟

بله چون از این وضع مردم دنیا خسته می شوند و تمایل انسان به خیری است که منافعش به اکثریتی از مردم برسد. امروز دیگر نمی توانیم فقط در مورد کشور خودمان حرف بزنیم. همانطور که نمی توانیم اصفهان، شیراز و تهران را از همدیگر تفکیک کنیم و دور آن دیوار بکشیم و زندگی کنیم. شما یک دکمه را می زنید، تلویزیون باز می شود و به شما می گوید.

|یکی از تاثیرات مثبت حضور نخبگان، تشویق منطقی مردم برای شرکت در انتخابات است. ما دیده ایم که برخی بداخلاقی هایی در مورد یکسری از افراد شاخص مثل آقای شجریان می شود که به نظر می آید بیشتر از آنکه مربوط به مسائل هنری و فرهنگی باشد، حاصل نوعی غرض ورزی سیاسی است. به نظر شما شخصیتهایی مثل شجریان چه جایگاهی دارند و چگونه می توان از آنها استفاده درست تری کرد؟

ببینید! کوچکترین اهانت و حرف درشتی زدن به آقای شجریان مثل این است که ما تبر، کلنگ و پتک برداریم و تخت جمشید را خراب کنیم؛ اگر یک تخت جمشید در عرصه هنر ایران داشته باشیم در صد سال گذشته واقعا تجلی اش آقای شجریان است. ربنای شجریان مگر می تواند در انسان بغض بوجود نیاورد و تعالی ندهد؟ همین کافی است. کدام یک از ما با جرات می توانیم بگوییم توانسته ایم چنین تاثیر عمیق عرفانی در میلیون ها آدم به جای بگذاریم؟ من نمی دانم چطور کسی جرات می کند و حتی به خودش اجازه می دهد نه به عنوان مسلمان بلکه به عنوان یک انسان در هر جای دنیا به این صدای آسمانی توهین کند؟ این اگر بنده خاص خدا نبود، چرا خدا چنین هدیه ای به او داد؟ به نظرم حسادت و حماقت است. مجموعه تخت جمشید شامل  چند تا سنگ است ولی به نظرم خراب کردنش، خراب کردن فرهنگ یک مملکت است. خراب کردن ریشه های یک سنت و یک فرهنگ است. خراب کردن آقای شجریان نفی فرهنگ و هنر ایرانی است. اگر آقای شجریان مهمتر از تخت جمشید نباشد، قطعا به اندازه تخت جمشید برای فرهنگ و هنر ایران مهم است و من واقعا وقتی گفتید، بغضم گرفت که چطور ممکن است اصلا فردی چنین کاری بکند؟

|یک نوع نخبه گرایی در کابینه یازدهم آقای روحانی وجود دارد از جمله حضور تاثیرگذار آقای محمدجواد ظریف و همینطور دکتر هاشمی و مهندس زنگنه؛ به نظر می رسد که این وزراء از ابتدای حضورشان در بدنه دولت یک برنامه هشت ساله را طراحی کرده اند که بخش عمده آن در دوره بعدی دولت می تواند محصول کارهایی باشد که در این چهار ساله انجام گرفته. به نظر شما مردم باید به کدام اولویت این حضور دولت بیندیشند که اهمیت حضورشان در انتخابات روز جمعه پررنگ تر شود؟

مردم به پرستیژی که به دست آورده اند نگاه کنند. مردم توجه دارند اینطور نیست که ندانند. مردم وقت ندارند چون باید از صبح بلند شوند و به دنبال روزی شان بروند ولی حس می کنند که امروز جامعه آرامش دارد. بزرگترین دستاورد این کابینه، ایجاد آرامش در کشور بوده. آرامش یعنی اقتصاد، یعنی گردشگری و یعنی همه چیز. آرامش یک کشور، چتر امنیتی بر سر کشور بوجود می آورد. آرامش یعنی این دولت به دنیا ثابت کرد که ما جنگ افروز و جنگ طلب نیستیم.

یک سری مسائل هست که از اول انقلاب تا الان گفته نشده و این برایم خیلی عجیب است. مثلا برخی از حضرت امام(ره) حرف می زنند طوری که عده ای فکر می کنند امام دنبال جنگ بوده در حالی که اصلا اینطور نیست. من یک نمونه به شما می گویم که تابه حال در موردش حرف نزده ام و در دو قسمت این ماجرا خودم حضور داشتم و شهادت تاریخی می دهم؛ یک) در روز ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷، ۲۱ نفر مستشار آمریکایی در زیرزمین ستاد فرماندهی ارتش در چهارراه قصر با ۵۳ تا ژنرال ایرانی پنهان شده بودند. مردم آنجا را گرفته بودند ولی چون پنهان بودند، نمی توانستند اینها را پیدا کنند. از طریق سالیوان سفیر وقت امریکا با آقای ابراهیم یزدی وزیر خارجه وقت تماس گرفته می شود و او نیز موضوع را به شهید مهدی عراقی می گوید و ایشان نزد امام می روند و می گویند که ۲۱ مستشار آمریکایی گیر افتاده اند و آقای سالیوان از ما کمک می خواهد. امام می گوید آنها را بگیرید و با احترام تحویل شان بدهید. اما چرا کسی این را نمی گوید؟ برخی فکر می کنند که فقط باید تکه آخر را بگویند. دو) در ۲۶ بهمن ۱۳۵۷، به سفارت آمریکا حمله شد و همه سفارت تسخیر شد و همه دیپلمات ها دستگیر شدند از جمله آقای سالیوان. تنها کسی که فیلم آنجا را بیرون آورد، من بودم. حتی آنچه در شبکه mbc نشان داده شد من گرفتم و برای گرفتن این فیلم در آنجا کتک هم خوردم! دوباره آقای یزدی را امام به آنجا فرستاد که فکر می کنم با شهید عراقی بودند. در جایی نوشته شد که آقای بهشتی آنجا بودند اما واقعیت ندارد، من آنجا بودم و فیلم گرفتم، شهید بهشتی نبودند. یک اتوبوس آبی رنگ آوردند و با سلام و صلوات اینها را با دستور امام از مردم گرفتند. حتی می گفتند که قرار بوده کودتا کنند (البته ژنرال هایزر و آقای سالیوان رسما کودتا را در خاطراتشان نوشته اند و اینها نوشته های ما نیست) اما باز حضرت امام گفتند که آزاد کنید، بروند…

انقلاب نباید بدنام شود، ببینند که ما انسانیم. دفعه سوم بود که روز ۱۳ آبان رفتند و گرفتند و امام برخورد تند کردند. اما کسی نمی گوید که این اشغال سفارت آمریکا در ایران، یک مقدمه، یک میانه و یک موخره داشته. آن موقع همه جا شعار می دادند و با اتفاقاتی که افتاده بود در برخی روزنامه های گروه های سیاسی چپ نوشته می شد که امام، آمریکایی است چون آمریکایی ها را آزاد می کند.!؟ درحالی که امام یک «ابرانسان» بود که رافت و مهرورزی را درک می کرد. اما وقتی گروهی قصد کودتا داشتند، آن وقت می توان منطق اتفاق آخر را فهمید.

امروز هم این اتفاق می افتد. آقای روحانی یا آقای ظریف با آقای اوباما دست می دهد اما داد همه درمی آید که اقای روحانی، تلفنی با آقای اوباما حرف زده! خب چرا نباید با آقای اوباما بنشیند و حرف بزند؟! اگر منافع کشور ما ایجاب کند بایدگفت و گو و مذاکره انجام شود. مگر پدرکشتگی است که این کار را نکند؟ ویتنام و آمریکا ۱۵ سال با هم جنگیدند ولی بعد از پایان جنگ، سفارت خود را باز کردند و سر جایشان نشستند. چرا ایرانیان مقیم آمریکا که می توانند سرمایه های زیادی به داخل کشور بیاورند و سرمایه گذاری کنند را جذب نکنیم؟ چرا باید بگوییم که اینها دو تابعیتی هستند و با این جرم اینها را کنار بگذاریم؟ آیا این جرم است؟ قانون اساسی در این مورد تنها می گوید که دوتابعیتی ها نباید وکیل و وزیر شوند خب، نمی شوند.

اگر منافع کشور ما ایجاب می کند که اتفاقی به نفع کشور بیفتد، چرا نیفتد؟ من سیاسی نیستم و سیاست را هم بلد نیستم ولی اگر سیاستمداری تشخیص داد که منافع ملی کشور ما ایجاب می کند این اتفاق باید بیفتد یکی باید این تابو را بشکند. مگر ما تا ابدالابد با آمریکا جنگ داریم؟ البته که اگر اهانتی کند و کرامت انسانی ما را نادیده بگیرد و خودش را بالاتر از ما بداند، برخورد شدید می کنیم.

به نظرم باید اعتماد کرد و باید دید کابینه ای حق دارد براساس منافع ملی حرکت کند. ما جمهوری اسلامی هستیم و منافع ملی ما ایجاب می کند که در سوریه بجنگیم همانطور در یمن هم از دوره ساسانیان بوده ایم.

|پیام شما به کسانی که در دسته بندی ها جزو آرای خاموش قرار می گیرند و چه کسانی که به دور از مقاصد و جمع بندی های سیاسی در انتخابات شرکت می کنند چیست؟

من دلم می خواهد بگویم هموطن، رفیق، همسایه، فامیل، عموجان! بیایید به هر کسی که دلتان می خواهد رای دهید. وقتی ما دور هم جمع شویم، می شویم قدرت؛ این قدرت را از خودمان دریغ نکنیم. تا به حال قهر کردن هیچ چیزی را حل نکرده…

* انتخابات باعث شده تا شرایط خاصی در جامعه بوجود بیاید که متاثر از بسیاری از مسائل کشور است… در انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم، حضور اهالی فرهنگ و سینمایی در آن پررنگ تر شده. ارزیابی شما از این حضور در این دوران چیست؟

من می توانم در مورد خودم حرف بزنم. اینکه احساس می کنم در جهانی که راستگرایی و افراط گرایی به شدت در حال رشد است، تمایلات دیکتاتورپسندی در غرب بیداد می کند، حالا خوشبختانه فرانسه نجات پیدا کرد و دنیای مسلح با همه وجود برای استثمار نوین جلو می آید و طرح هایی دارد و ایران هراسی و اسلام هراسی را نشر می دهد. نژادپرستی به شدت در غرب رشد کرده درواقع در چنین شرایط ویژه ای طبیعی است مایی که در کشتی ایران نشسته ایم، به هدایت های یک ناخدای معتدل نیاز داریم تا بتواند در گفت و گوها و مذاکرات، این کشتی را سالم به یک ساحل امن برساند.

من فکر می کنم که جبر زمانه است که این دوره از انتخابات پای همه را به میدان کشیده است. کشورمان را در خطر احساس می کنم و مطمئنم هیچ ایرانی به هیچ وجه حتی اگر مخالف نظام هم باشد، دلش نمی خواهد خدای ناکرده در این کشور مقدس اتفاقی که در سوریه افتاد، بیفتد. در حالی که احساس می کنم غرب برای اینکه بتواند از بیکاری شان بکاهد و برای اینکه بتوانند دوباره منابع جهان را به سمت خودشان بکشند، جنگ تولید می کنند تا کارخانه های اسلحه سازی شان فعال تر شود. در خبرهای همین یکی دو روز گذشته اعلام شد که آمریکا درصدد است قراردادی ۱۰۰ میلیارد دلاری با عربستان سعودی ببندد، طبیعی است که این اتفاق برای امور زیبایی و بحث های سیاسی نیست. یعنی اسلحه بیخود به خاورمیانه سرازیر نمی شود، اینها خواب هایی است که برای خاورمیانه دیده شده. پس در یک چنین شرایطی نمی توان بی تفاوت بود. آن مسئولیت شهروندی به ما می گوید که باید سهم مان را بدهیم، باید وسط بیاییم و کسانی را که خردگرا هستند را حمایت کنیم. تا شیوه برخورد در جهان فعلی، تغییر پیدا کند. در کشورمان از آن اتفاقات ناب افتاده؛ مثلا قرنی طول کشیده که کسی مثل امیرکبیر به وجود بیاید. قرنی طول کشیده که آدمی مثل ظریف داشته باشیم که یک تنه در برابر شش کشور غول با همه مشاورینش می نشیند و بعد با قراردادی بیرون می آید که شاید همه بندهایش به نفع ما نباشد چون مذاکره است اما معترضان به این قرارداد همان شش کشور هستند و قوی ترین شان یعنی آمریکا بیشتر از دیگران معترض می شود و ادعا می کند که بدترین قراردادی است که کشور آمریکا بسته است! آیا اگر احساس کنیم ظریف ممکن است از وزارت امور خارجه کنار برود در این شرایط نابسامان جهانی، چه خواهد شد؟ چون در این توفان «شرخیز» و گرفتاری که جنگ طلبان تحمیل کرده اند، کار اشتباهی نیست که عقب بنشینیم و بترسیم؟ ما بچه های انقلاب هستیم. ما بچه محله هایی هستیم که دور هم جمع شدیم و این مملکت را بهم ریختیم. خوب درک می کنیم. یعنی شاخک هایمان الان تیز شده، الان نگرانیم که خدای ناکرده با افراطی گرایی به صورت افراطی برخورد شود. افراطیون راستگرای غرب به شدت علاقه مندند که افراطی گری در ایران شروع شود و این افراطی گری، نتیجه ای جز جنگ به بار نخواهد آمد.

 

* به نظرتان کدام یک از کاندیداها می توانند برای کشور شرایط مناسب و بهتری در حوزه های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و…  ایجاد کنند؟

به نظرم آقای روحانی مثل همین چهار سال گذشته می تواند آرامش را به کشور بیاورد. وقتی که تنش های جهانی را کم کنید، خود به خود تنش های داخلی هم کاسته می شود. صنعت گردشگری راه می افتد. وقتی چتر امنیتی و آرامش بر کشوری سایه داشته باشد، طبیعی است که صنایع راه می افتد و طبیعی است که سرمایه ها می توانند به داخل کشور جذب شوند. یعنی اول امنیت، دوم آرامش و سوم آنچه به جهان می دهیم، سنت دیرینه ایرانیان خردگرایی است و آن را به جهانیان پیشنهاد می دهیم. سال ۷۶ به نظرم آقای خاتمی دنیا را به گفت و گو دعوت کرد که یک اتفاق بود. یعنی گفت و گوی تمدن ها نه به صرف اینکه بعد از آن چه رخ داد بلکه به صرف اینکه از ایران یک پیام صلح طلبانه و دوستانه و آرامش بخش به جهان صادر کرد. آن زمان هم (۱۳۷۶) مثل امروز شرایط خوبی نبود. از آن طرف دوباره من این کار را کردم و در سال ۱۳۸۴ هم مصاحبه ای برای آقای هاشمی رفسنجانی کردم (خدا رحتمت شان کند) و گفتم ایران یک کهنه سوار می خواهد. ولی متاسفانه یک طبقه خاموشی از مردم در انتخابات کنار نشست و رای نداد. یا همین دوره قبل از اولین کسانی که در کنار آقای روحانی بودند، ما بودیم. به نحوی به موفقیت خرد معتقد بودیم که این جریان صلح طلب موفق خواهد شد.

 

*در ایام انتخابات مهم از جمله انتخابات ریاست جمهوری، حضور شما و تعدادی از اهالی سینما خارج از خط کشی ها و صف بندی های سیاسی بوده و شما خودتان هم همیشه از این که در این جناح بندی ها یا مسائل سیاسی باشید پرهیز داشتید. امروز نگاهتان نسبت به این شرایط متاثر از صف بندی های سیاسی چگونه است؟

ببینید! من نه اصلاح طلبم و نه اصولگرا. اصلا من یک فیلمساز هستم و نمی خواهم وارد این قضایا شوم. هنرمند و فیلمساز برای همه مردم وطنش فیلم می سازد. برای من هر دو طرف به اندازه هم محترم هستند و خواسته هایشان قابل احترام است چون می دانم انگیزه های سیاسی شان قلبا برای مملکت حرکت می کند. ممکن است یک وقت گروهی اشتباه کند به این دلیل هم من خودم را به هیچکدام از طرفین منتسب نمی دانم و اصلا از این طرفین پرهیز دارم چون همیشه کشورمان از دعواهای «حیدری، نعمتی» و جنگهای «فتح اللهی، امراللهی» صدمه دیده و چیزی جز آسیب و زیان نصیب ما نشده. من خردگرایی را می پسندم. همین امروز به شدت به لیست شورای شهر اصلاح طلبان معترضم. برای اینکه آدمی مثل آقای محمدعلی زم در میانشان نیست. کارشناسی مثل خانم ترانه یلدا نیست. چرا این دو نفر که واقعا آدمهای شاخصی هستند در فهرست اصلاح طلبان حضور ندارند. خانم ترانه یلد از قبل از انقلاب در بنیاد شهرسازی تهران نقش داشته درحالی که آدم حکومتی و دولتی هم نبوده. او آدم باسواد، باشعور و یک معمار است. ما چنین آدمهایی را لازم داریم که بروند و مدیریت هنری خود را اعمال کنند و حداقل رنگی به این شهر بدهند! نفس ما گرفته شده در این شهر، نفس مردم را باز کنند و اجازه حرکت کنند.

ولی این نیست که من خدای ناکرده علیه اصلاح طلبان هستم و همینطور اصولگرایان که فکر می کنم با شعارهایی که جلو آمدند، ما را نگران می کنند. شعارهای اصولگریان نگران کننده است و نه خودشان. خودشان برادر و خواهرهای ما هستند. آنها هم یا پسرعموی من یا برادر و یا همسایه شما هستند. فرقی نمی کنند ما در یک مملکت زندگی می کنیم. ولی گاهی شعاری می دهند که شاید خودشان هم به آن واقف نباشند و شاید خودبخود می خواهند شعارشان در تناقض با طرف مقابل باشد که آدم احساس خطر می کند. من به شدت احساس خطر می کنم وقتی که برخی می گویند برجام را نقد می کنید.

 

*البته بخشی از این شعارها به واسطه گرم کردن تنور انتخابات است…!

قبول ولی نگران کننده است. یادتان باشد شما وقتی یک یکسری شعارها را می دهید، نمی توانید از برجام دفاع کنید. حتی بعضی از قراردادهایی را که ایران در رژیم پهلوی منعقد کرده موظف به انجامش هستیم. ما ضربه ای که خوردیم در روزهای آخر آقای بختیار بود وقتی که او قرارداد خرید اسلحه کشورمان را از آمریکا قطع کرد و سبب زیان وحشتناک ما شد. بختیار این لغو قرارداد را امضاء کرد و کنار رفت. ما اگر آن سلاح ها را گرفته بودیم، عراق جرات نمی کرد به آب و خاک ما تجاوز کند.

وقتی برجام که قابل افتخار است به شدت زیر سوال برده می شود که نگران کننده است. اتفاقا این شعارهای نگران کننده است که آدم را به میدان می کشاند. یک تنش زدایی نیست. یک موقع ایجاد تنش است. در شرایط بحرانی می گوییم که ما با مردم آمریکا دعوا نداریم ولی وقتی که این خصومت را به دامنه مردم مملکت ها بکشیم، خطرناک است. درحالی که ما به شدت مخالف جو سیاسی حاکم بر کاخ سفید هستیم بخصوص با حضور ترامپ که با این ویژگی روی کار آمده . احساس می کنیم که اینها در کنار هم آرام آرام  قرار است پازلی را درست کند که نگران کننده می شود

 

*شما به آرای خاموش اشاره کردید. صاحبان این آراء در مملکت ما کسانی هستند که چندان مقید به شرکت در انتخابات نیستند مگر شرایط خاصی بوجود بیاید. به نظر می رسد با توجه تبلیغاتی که تمامی کاندیداها در این حوزه دارند، زمینه خوبی برای دعوت از این دسته ازهموطنان در انتخابات به وجود آمده باشد. شما به عنوان یک فیلمساز چه پیامی برای این گروه دارید؟

ببینید! من حق آدمها می دانم که رای بدهند یا رای ندهند. این یک حق است و کسی نمی تواند از دیگری بگیرد. اما یک واقعیتی را هم نباید فراموش کنیم. برای هر انسانی در هر جای دنیا که زندگی می کند، در جهان مدرن امروز یک مسئولیت شهروندی وجود دارد. در آپارتمانی که زندگی می کند تا محله ای که قدیم ها انجمن محلی داشتیم، موظف است که سهم خود را بدهد و حرکتش را انجام دهد. متاسفانه کانالهایی که علیه کشور ما در دنیا فعالیت می کنند و تشویق به رای نددن می کنند زیاد است، طبیعی است که ممکن است عده ای از مردم فریب این خارج نشینان را بخورندو  اصطلاحا «خام» این حرفها شوند ولی خیلی مشخص است که رای دادن یک وظیفه شهروندی آدمهاست. من فکر می کنم وقتی آدم رای ندهد احساس می کنم به خودش توهین کرده. من فکر می کنم اینها باید دو بار فکر کنند. اگر کسانی که رای نمی دهند هر شرایطی پیش می آید، گله گذاری های شان در حد همان غر زدن های بی ارزش است که در هوا ذوب می شود. این قبیل اشخاص نه مطالباتشان معلوم می شود و نه اینکه اثری در کشور می گذارد چون به هر حال رئیس جمهور انتخاب و وارد عرصه کارزار خواهد شد. ولی کسی که رای نداده چه چیزی را می خواهد پیگیری کند؟ می خواهد پیگیری کند که چه قولی اتفاق نیفتاده؟ چه چیزی به او گفته اند که انجام نداده اند؟ درواقع او خواسته ای ندارد و به نوعی حق اعتراض را از خودش سلب می کند. حق نقد جامعه را از خودش سلب می کند. حق آینده فرزندانش را سلب می کند. امروز با شتاب تغییری که در دنیا وجود داد، در این جهان فرا تکنولوژی، ‌در جهانی که یک اتفاق با شتاب ثانیه از یک سوی جهان به سوی دیگر جهان می رود، ‌دیگر نمی توان بی تفاوت بود و خواسته ای نداشت. تاریخ کنار و روبه روی ماست. جلوی چشم ماست، ما این تاریخ را می بینیم که هرعملی که انجام دادیم، در گذشته تاریخ را ساخته است. امروز هم داریم آینده را می سازیم. امروز، تاریخ آینده است. این تاریخ را بفهمیم و ببینیم. وقتی گروهی قهر کردند، وقتی میانگین شعور جمعی بر کشور حاکم نبوده، وقتی به روح ملی شان گوش نکردند و به دشمن گوش کردند، دشمن هیچوقت خیر ما را نخواسته. کسی که در این مملکت زندگی نمی کند چه اهمیتی برایش دارد که تورم یا بیکاری باشد یا نباشد؟ حتی برای هموطنانی که خارج از کشور رفته اند هم اهمیتی ندارد که ما در اینجا چه می کشیم او می تواند این حرفها را بزند. ولی هموطنان ما فکر کنند که چگونه می خواهند جواب آیندگان را بدهند؟ به روح ملی شان چه پاسخی برای گفتن دارند؟ من دعوت شان می کنم با همه وجود اگر که خودشان را دوست دارند و اگر خانواده شان را دوست دارند، اگر کوچه، شهر، ملت و مملکت شان را دوست دارند، ‌با همه وجود پیش بیایند و رای بدهند و بعد هم خواسته هایشان را اعلام کنند و آنها را برای انجام پیگیری کنند و از منتخبان برنامه بخواهند.

 

*صحبت از برنامه شد. با توجه به مناظراتی که صورت گرفته و صحبتهایی که کاندیداهای مختلف ریاست جمهوری داشتند، چه تفاوتهایی را که بین دیدگاه های مطرح شده توسط آقای روحانی با سایرین می بینید؟ از حوزه فرهنگ شروع کنید تا به مسائل سیاسی و اقتصادی هم برسیم…

به نظرم افکار هر آدمی به اندازه آدم دیگر محترم است. ما حق نداریم بگوییم به شخصی بگوییم چرا اینگونه می اندیشید؟ اما آنچه مرا در این مناظرات جذب کرده،‌ اعتدالی است که در آقای روحانی وجود دارد. امروز اطلاعات آنقدر وسیع است که همه آدمها می دانند که ثروت یک کشوری شامل تولید و مقدار ارزی است که وارد کشور می شود نه به میزان اسکناسی که چاپ می کند. وقتی می شنوم که برخی از کاندیداها می گویند آنقدر پول به مردم می دهیم، می گوییم اگر با دستگاه اسکناس چاپ کنیم، این چاپ اسکناس، تولید و ارز و ثروت کشور ما را اضافه نمی کند بلکه فقط حجم پول را زیادتر کرده و تولید تورم می کند. به همان شکلی که وقتی ۴۵ هزار تومان به هر نفر داده می شد،‌ در آن روز این مقدار پول جوابگوی پول آب و برق و تلفنشان را بود. یعنی یک خانواده چهارنفره می توانست از پس این پرداخت هزینه های قبوض خود بربیاید اما امروز ارزش ۴۵ هزار تومان به کمتر از ۱۲ هزار تومان رسیده و دیگر ارزشی ندارد. درواقع ما دیده ایم که دولت مجبور است به شما پول بدهد اما از کجا می‌آورد؟ من ترجیح می دهم که این پول را صرف تولید کار بکنند. من از آقای روحانی خوشم می‌آید چون قول های پرداخت یارانه های آنچنانی را نمی دهد. او می داند هرکس این قول را بدهد، توهین به شعور ملی کرده است. من چنین قولی از آقای روحانی نشنیدم.

من نسبت به شیوه مناظراتی که اتفاق افتاد، نقد فرهنگی دارم و اصلا خوشم نمی آید که مسائل خصوصی افراد وسط کشیده شود. اگر بچه فردی بزرگ شده و کار خلافی کرده، نباید به جای او پدر یا برادرش را بازخواست کنند. چرا پای خانواده ها وسط می کشند؟ اما در عرصه سیاست و اقتصاد و در عرصه جهانی می فهمم و امتیاز آقای روحانی این است که در همه شرایط چه داخلی و چه خارجی به میزان عرفانی که ما داریم دارد عمل می کند؛ «اعتدال» کلمه ای که استفاد می کنم و این اعتدال خیلی مهم است برای اینکه آرامش را به کشور می آورد و به دنیا می گوید که ما با کسی دعوا نداریم ولی طبیعی است اگر کسی تصور این را بکند که به خاکمان تجاوز کند ما همه یک لشگر هستیم. مگر دوران جنگ را یادمان نیست؟ حتی آنانی که در شهرها ایستاد مگر بمباران و موشک باران تحمل نکردند؟ هیچکدام از کاندیداها خدای ناکرده جنگ طلبانه حرف نزدند اما این احساس خوش آرامش و اعتدال را هم نتوانستند به آدمی مثل من بدهند. به بقیه کار ندارم و از خودم حرف می زنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *