یادداشتی بر کتاب «سر کلاس با کیارستمی»‌

وقتی کودک درون کیارستمی عیان می‏ شود

امیر شاملو

«سرکلاس با کیارستمی» کتابی است نوشته پال کرونین و ترجمه سهراب مهدوی ، چاپ نشر نظر که نه تنها هنرمندان بلکه همه کسانی که در پی یافت خویشتن حقیقی خویش هستند نیز باید آنرا بخوانند.
همانطور که از اسم کتاب معلوم است ، کتاب حول محور کلاسی است که کیارستمی در آن درس فیلم سازی میدهد. تعدادی از زنان و مردان جوان در کلاس دور یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین فیلم سازان تاریخ سینما جمع شده اند و در موجزترین و ساده ترین حال و حالت ممکن به تحصیل وی نشسته اند . کتابی با نثری ساده و ترجمه ای شیوا . کافی است مصاحبه ای از کیارستمی دیده یا شنیده باشید تا بتوانید در مسیر خوانش، لحظه به لحظه صدای او را بشنوید. گویی خود یکی از شرکت کنندگان هستید . با خواندن کتاب ، ناگزیر خود را بر روی یکی از صندلیهای کلاس میبینید . کتابی که نه نویسنده مطرحی دارد و نه در مورد مساله تاریخی و یا عاشقانه مهمی صحبت میکند ، پس چنین حضوری چگونه تداعی میشود ؟؟
بیشتر از آنکه بر تحلیل و بررسی میزانسنهای سینمایی نقبی بزند، از محصلان میخواهد دوربینهایشان را برداشته و به بیرون از کلاس و سراغ سو‌ژه ای برای فیلمشان بروند ، خط به خط کتاب چون قابهایی است که در ساده ترین اما عمیقترین شکل ممکن بسته میشوند . بیشتر از آنکه از زاویه دوربین و انتخاب لنز بگوید، از برقراری ارتباط با درون خویش و گوش جان سپردن به موسیقی درون میگوید.. بارها به محصلان گوشزد میکند که من چیزی برای یاد دادن به شما ندارم، مگر آنکه بتوانم شما را با خودتان و طبیعت پیرامونتان مواجه کنم؛ برخوردی متواضعانه و در عین حال مسئولانه .
«سرکلاس با کیارستمی» تلاشی است برای مواجه کردن انسان با طبیعت پیرامونش. آنچه فیلم را میسازد، سیر در تخیل و پر و بال دادن به آن است . در اینجا نباید از تواضع و فروتنی نویسنده کتاب یعنی «پال کرونین» ساده گذشت . او به هیچ عنوان جلوه گری نکرده و دلیل شنیدن صدای کیارستمی در حین خوانش کتاب ،‌همین است که نویسنده به هیچ وجه متن را درگیر تکنیکهای نوشتاری مرسوم نکرده است آنقدر که احساس میکنی نویسنده کتاب خود کیارستمی است . قالبی مناسب که خود در مسیر فهم کتاب تاثیرگذار است . نثر کتاب در مقاطعی به ژانر کتابهای موفقیت نزدیک میشود. آنقدر که در زمانی که آنرا مطالعه میکردم، بارها به یاد کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاولشین و یا کتابهای کاترین پاندر افتادم و در مقاطعی چنان نثر شاعرانه ای پیدا میکند که گویی از هدایت یا شاملو کتابی باز کرده ای . برای فهم بیشتر سخنانش شعرهایی از مولانا میخواند، آنقدر متناسب با گفته هایش که گویی مولانا در زمان سرودن اشعارش میدانسته روزی عباس کیارستمی نامی سر کلاس فیلم سازی از عشق ولاغیر حرف میزند . اگر از من بخواهند یا سوال شود چگونه با یک بند کلیات این کتاب را توضیح میدهم خواهم گفت: آب کم جو ، تشنگی آور به دست..
کیارستمی بیشتر از آنکه سیراب کند انسانها را به تشنگی دعوت میکند ، تشنگی ای که برای خود وی آنچنان عطشی به همراه دارد که گویی هیچگاه برطرف نخواهد شد . آنچنان با خویشتن خویشت مواجه میشوی که با خود میگویی : من کنار آتش نشستن و گیتار زدن را بیشتر از فیلم سازی دوست دارم ، پس اینجا چه میکنم ؟ ! نسخه نمیپیچد . حکم صادر نمیکند ، تنها با خودت روبرویت میکند .
«دوست دارم در هر صفحه یکبار از تواضع و تعهد «پال کرونین» تقدیر کنم که اینگونه بدون واسطه کیارستمی را در این مجال جاری کرده است. » گاه آنچنان کودک درون کیارستمی عیان میشود که گویی می خواهد وسط کلاس توپی برداشته و با محصلان بازی کند. روش ، سبک و زبانی که هر آرتیستی برای بیان تجربیاتش به کار میگیرد در جهت تاثیرگذاری وی بر افکار مخاطبانش است ، اما در کیارستمی اینگونه نیست ، او هیچ تلاشی برای تاثیرگذاری نمیکند و تنها خودش است ، خودِ خودَش . هیچ تغلایی برای فهماندن یا فهمیده شدن نمیکند و تنها تلاش دارد مسیر پر پیچ وخم رسیدنش را بیان کند . در جایی از کتاب میگوید من اتفاقی فیلم ساز شدم.
هنر فیلم سازی را دست کم نمیگیرد، اما انسانیت و توجه به طبیعتِ پیرامون را در اولویت میداند؛ «چونکه صد آید نود هم پیش ماست»‌ انسان و طبیعت را صد میداند و فیلم سازی را نود و همین خصوصیت ، وجه تمایز هنرمندی است که در تمام آثارش تعهد به اخلاقیات موج میزند .
در قسمتی از کتاب و طی جمله ای آنچنان بی پروا در مقوله عشق زمینی ، خود را فاش میکند. گویی می خواهد محصلانش را به شک و شبهه در سلامت اخلاقی خویش فرو برد . تا این حد در معرض سوال و واکاوی قرار دادن هنرجویانش قابل تقدیر است. در ظاهر از ساختار فیلم چندان حرفی نمیزند، اما اگر کتاب درست مطالعه شود به چیزی جز همان جمله روی کتاب از «مایک لِی» نمیرسیم که گفته است : این کتاب بی شک خشت بنای ادبیات سینمایی خواهد شد .
کتابی که بیشتر از آنکه به کتابهای متداول در مورد سینما شبیه باشد ،‌به کتاب شعر و یا رمانی خوش پرداخت میماند و حتی شبیه به داستانهای روانشناسی . ضرب آهنگ کتاب همچون موسیقی ای والس به این سو و آن سو میکشاندت؛ گویی در سالن رقص ایستاده ای و ارکستر با رهبری کیارستمی، هم خود به وجد آمده و هم مهمانان را مدهوش کرده است همانند فیلمهایش که اگر بر بی حوصلگی ذاتی خویش فائق آیی، تنها شعر میبینی و قاب میشنوی . مجموعه ای از خاطرات ، پیشنهادها ، متل ها ، اشعار و اعترافات کیارستمی که در قالب کتاب درآمده است . با خواندن «سرکلاس با کیارستمی» ‌نه تنها با ابعاد ناشناخته او آشنا خواهید شد، بلکه جزیره های ناشناخته خویش را نیز کشف خواهید کرد . ویرایش تفکراتی ناب که آنچنان ساده اند که یک کارمند بازنشسته اداره آب و فاضلاب نیز پس از خواندن آن میتواند دوربین به دست گیرد و فیلم خودش را بسازد . با مطالعه این کتاب از فیلمسازان و هنرجویان حرفه ای سینما گرفته تا خوانند گان عادی که صرفا جهت مطالعه و یا کنجکاوی کتاب را به دست گرفته اند ، میتوانند جواب سوالهای خویش را بگیرند. این کتاب نه تنها به قول «مایک لِی» خشت بنای ادبیات سینمایی خواهد شد بلکه می تواند سنگ بنای هنر نوین جهان نیز گردد.
آنچنان ساده با پیچیده ترین مسائل روبرو شده است که می توان آنرا در مدارس تدریس کرد . در این کتاب به وضوح دیده میشود که چگونه هنرجویان غربی تحت تاثیر کیارستمی مجذوب شعر و ادبیان فارسی شده اند . هرچند در ظاهر کیارستمی هنرمندی فرامرزی شناخته می شود، اما عشق به ادبیات و شعر و مخصوصا ادبیات قدما همچون اشعار مولانا ، خیام و حافظ، هنر او را بسیار ایرانی کرده است . تعبیر وی از سینمای خودش سینمای شاعرانه است . در این کتاب نحوه برخورد با بازیگرانِ نابازیگرش بسیار عمیق و موشکافانه مطرح شده است . حتی برخورد با بازیگران حرفه ای . حَربه ها ، چیدمانهای تصنعی و گاه شقاوتهای ناگذیر در بازی گرفتن از نابازیگران بسیار شنیدنی و خواندنی است . تجربیاتی که تنها از درونِ آگاه فیلم سازی که اوج کارگردانی را کارگردانی نکردن یک صحنه می داند ، پدید می آید . کیارستمی بارها در این کتاب از سپردن خویش به اتفاقات و تصادفات در صحنه حرف میزند و اینکه بیشتر خوشحال می شود تا بازیگر او را کارگردانی کند تا او صحنه و بازیگر را و خود تنها به فشار دادن دکمه رکورد دوربین اکتفا کند . فیلمهای کیارستمی شالوده ای از ساختن و نساختن است و این کتاب به تفصیل این علاقه را بازگو میکند؛ ‌مانند پلان حرکت تکه چوبی بر روی امواج دریا .
در نقد و یا تحلیل این کتاب قطعا می شود کتاب یا کتابهایی نوشت ، اما من به همین یادداشت اکتفا می کنم و پرداخت مفصل به نقد و بررسی را به صاحبان فن و استادان عرصه تحریر و نقد وامیگذارم .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *