سکانس اول

کاسبانی که می خواهند «خبرنگار» باشند

مسعود داودی
در روز چند بار به فضای مجازی محصور شده در گوشی تلفن همراه تان سرک می کشید؟ چه تعداد صفحات مختلف را در اینستاگرام و… سایر پایگاه های مجازی می بینید؛ اگر وقت تان زیاد باشد و مسئولیت تان کم، حتما در انبوه صفحات و اخبار، مشاهده می کنید که در تقویم جهانی، از روز استقلال کشورها تا حتی ساندویچ و سوییچ ماشین های سواری… به عنوان یک «روز» بخصوص نامگذاری شده. حتی مدتی پیش، روز جهانی «اموجی» یا همان صورتک های فضای مجازی هم گرامی داشته شد!
واضح است که در تقویم خارجی ها فلسفه نامگذاری روزهای سال نه مبنای فکری خاصی دارد و نه دلیل تاریخی قابل تاملی؛ اما الزام نامگذاری روزهای سال در کشور ما یعنی ایران عزیز، نه از سر تفنن و ناچاری بلکه به دلیل اهمیت آن نام، یک روز از سال به نام آن موضوع، انسان، مناسبت و… است.
«روز خبرنگار» هم از این منظر که جمع بزرگی از صاحبان قلم را در کشور ما زیر پوشش معنایی خود قرار می دهد از جمله روزهای قابل احترام و قابل توجه است.
ممارست و پشتکار در نوشتن و پرداختن به سوژه های مختلف جامعه و نشان دادن نقاط ضعف و قوت، برای استفاده بهتر برنامه ریزان و سیاسگذاران، از جمله فعالیت های حرفه ای یک خبرنگار است.
یک خبرنگار پر واضح است که باید واسطه ای مطمئن و امین میان مردم و مسئولان باشد و همین مسئولیت سنگین، می تواند شرایط کاری سخت و ملتهب یک فعال در رسانه های مختلف را بیشتر نشان دهد.
هرچند که میزان این خبرنگاران مایه امید برای به ثمر نشاندن برنامه ای توسعه ای و عدالت طلبانه است اما از سوی دیگر، افرادی با قرار گرفتن در منصب خبرنگاری و پوشیدن این لباس، تلاش ویژه ای برای بی اعتبار کردن شغل محترمانه خبرنگاری داشته و دارند.
در سالیان اخیر و با افزایش غیرمنتظره انواع و اقسام سایت ها و صفحات فردی و گروهی که همگی زیر پرچم خبرنگاری فعالیت دارند، عنوان خبرنگاری دچار مخاطرات بزرگی گشته که در بازتعریف آن میان مردم و مسئولان باید و حتما تجدید نظر شود.
نمی دانم این به واسطه تغییر در نوع نگرش افراد و مسئولان به رسانه هاست یا دلیل دیگری می تواند داشته باشد اما باید با قاطعیت این موضوع را بیان کرد که در هیچ دوره ای از حیات رسانه ای و فعالیت مطبوعاتی، تا این اندازه خبرنگار و  خبرنگاری دچار داوری ها و برداشت ها غیرواقعی قرار نشده است.
در اینکه بخشی از این میزان افت اعتباری در جایگاه حرفه ای را باید به شکل عملکرد جمعی از خبرنگاران مرتبط دانست که اشتباه به کسوت خبرنگاری درآمده اند شکی نیست، اما برخی از نگاه های بعضا وارونه به خبرنگار و فعالیت هایش، متاسفانه بنیان های فکری و آرامش حرفه ای این فعالان دنیای رسانه را برهم زده و آن را دچار آسیب های جدی کرده است.
قبول داریم که تنگناهای اقتصادی و مشکلات روزمره مالی، عاملی مهم در تغییر دیدگاه های حرفه ای برخی از دست اندرکاران حوزه اطلاع رسانی است و تاثیراتی مخرب بر جا گذاشته، اما چرا باید درباره دیگر کسانی که بدون تن دادن به مناسبت های غیرحرفه ای اقتصادی -غالبا سودجویانه- مورد داوری همسو با کسانی قرار گیرند که برای خود و اعتبارشان نگران نیستند و هیچ ابایی از قرار گرفتن در منصب اطلاع رسانی سخیف ترین فیلم ها تا برگزاری رویدادهای فرهنگی ندارند؟
این تلقی های نادرست، با وجود اینکه امروزه به شکل یک رویه غالب درآمده است، اما همین برداشت دوگانه از یک موضوع و عملکرد می تواند در آینده ای نه چندان دور به وضعیتی خطرناک تبدیل شود که بنیان های حرفه ای و جایگاه اعتباری این شغل پراسترس را دچار آسیب و زیان های فراوان کند.
درست همینجاست که مسئولیت پشت میزنشینان معاونت مطبوعاتی و وزارت ارشاد و مسئولان رسانه ای سایر نهادها و سازمان های دولتی و غیردولتی دوچندان شده و همین مسئولان و مدیران هستند که باید با دقت بیشتری به رصد کردن دایره فعالیت خبرنگاران بپردازند و تفاوت های اساسی میان «سره» از «ناسره» گذاشته و میان جماعت کثیر قلم به دست تمایز قائل شوند.
متاسفانه تا کنون مطالعات محققانه مهمی در مورد شناخت این آسیب ها انجام نشده و هیچ گونه تلاشی برای ترمیم چهره حرفه ای خبرنگاری صورت نگرفته است. تا کنون کدامیک از مسئولان دولتی و غیردولتی دارای منصب در حوزه اطلاع رسانی نسبت به کنکاش در باره این معضل و نارسایی، دستور پژوهش و تحقیق داده است؟ کدامیک از نهادهای فعال در حوزه اطلاع رسانی به شکل اخص نسبت به تفکیک حوزه های روابط عمومی با خبرنگاری و جدا کردن این دو نوع فعالیت رسانه ای غیر همسو، کاری ارائه کرده است؟
مسلما تعداد این «کدامیک» ها به اندازه ای زیاد است که بیانش از حوصله این نوشته و تحمل خواندن مخاطبان خارج است…
اشتباه برداشت نشود؛ روی سخن این نوشتار صرفا آسیب شناسی در حوزه فعالیت خبرنگاری است؛ بدیهی است سایر زمینه های فعالان در مشاغل مرتبط با اطلاع رسانی با هر نوع رویکردی، امری کاملا جدا از «حرفه» خبرنگاری است و در جای خود قابل احترام.

اما اینکه فردی بخواهد در کسوت یک خبرنگار از موقعیت خود در حوزه های مانند: آوردن اسپانسر برای فعالیت های سینمایی و … تا «جور» کردن سرمایه گذار برای فیلم ها، استفاده کند و از کنار اعتبار رسانه ای اهداف اقتصادی – از جمله واسطه شدن برای خرید امتیاز vod فیلمها- را دنبال کند این دیگر نه یک خبرنگار بلکه سوداگری است که در خوشبینانه ترین شرایط باید با «پس گردنی» از دنیای رسانه بیرون انداخته شود!
بروز و اشاعه چنین روحیاتی با اصل و فلسفه دنیای خبرنگاری کاملا متفاوت است؛ رواج روحیه کاسبگرایانه و سوءاستفاده از عنوان خبرنگاری برای پیش بردن فعالیت های اقتصادی، مهم ترین نقطه آسیب و پاشنه آشیل برای حرفه مظلوم خبرنگاری است.
وقتی جذابیت های اقتصادی به عنوان یک هدف غایی و نهایی برای «قلم به دستانی» نمایان می شود که زمینه رشد فکری نداشته و بیشتر کاسبانی هستند که در مخیله شان سودای رسیدن به مدارج بالای مالی موج می زند، دیگر چگونه می توان کسی را یافت که با عشق به فعالیت رسانه ای و به صرف داشتن عنوان خبرنگاری، برای کسب خبر و گزارش حرفه ای وقت بگذارد؛ این آفت در سالیان اخیر گریبانگیر جامعه خبرنگاری شده و نفسش را به شماره انداخته است…
چرا باید جسارت های خبرنگاران در پرداختن به موضوعات ملتهب جای خود را به «مراودات» دوستانه و مالی بدهد تا موضوع گزارش ها پیش پا افتاده شده و رسانه ها گرفتار چرخش «دایره وار» پیرامون موضوعات کم ارزش و گاه بی ارزشی شوند که میزان آگاهی مخاطبانش در سطح و اندازه یک «لایک» مجازی در پایین عکس یا نوشته بی ارزش است…!
وقتی در مملکت ما افت تیراژ کتاب ها جدی گرفته نشود و زمانی که رشد قارچ گونه انواع و اقسام سایت های مجازی غیرمجاز(!؟) به عنوان عملکرد مثبت برخی از مدیریت های مرتبط در افزایش شبکه های اطلاع رسانی به شمار آید، باید نگران شد. چرا کسی از کتاب نخواندن و عمیق فکر نکردن نمی هراسد؟
باید هشدار داد، چرا که همین تعریف های وارونه خطرآفرین است و جبران ناپذیر؛ باید زنگ خطر را برای سیاستگذاران فرهنگی کشور به صدا درآورد تا آنان از رسوب ساده انگاری در بدنه فرهنگی کشور پیشگیری کنند.
ادامه گام برداشتن در چنین مسیری موجب از میان رفتن پایگاه های فکری شده و موجب فراهم شدن زمینه رسوخ دانش بی اهمیت و فرعی در میان افرادی می شود که میزان آگاهی شان از مسائل مختلف جامعه و کشور عمقی برابر با یک بند انگشت دارد… و بدیهی است که چنین افرادی هیچ نگرانی بابت کنار گذاشته شدن تعقل و اندیشه نخواهند داشت…!
این جماعت اندک که شمارشان در حال افزایش است زمینه ساز توقف بالندگی و رشد فکری جامعه هستند. آنها در کلام دقیق «کاسبان» رسانه ای هستند که نباید با عنوان های احترام برانگیزی مانند روزنامه نگار و خبرنگار مورد خطاب قرار گیرند!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *