گفت و گو با فریدون حسن پور،کارگردان سریال شبکه دو

«کوبار» قصه ای دور از هنجارهای شهری

گروه تلویزیون- زینب علیپور: شاید بتوان گفت که عنوان سریال «کوبار» به معنی باران کوهی هم مخاطب را به آرامش و لطافت دعوت می کند. سریالی که از همان ابتدا و سکانس ابتدایی سعی کرد تا مجموعه ای آرام و به دور از هر گونه جنجال و پیچیدگی ای و در حال و هوای زندگی روستایی داستانی را روایت کند که تا به امروز ادامه داشته است.
فریدون حسن پور خالق سریال «کوبار» به شیوه کارهای قبلی خود در این کار هم راوی یک داستان ساده با آدم های ساده ای است که کمتر در سریال های تلویزیونی شاهد هستیم. آدم های قصه «کوبار» به دور از تنش های زندگی امروزی روزگار می گذرانند. گرچه در این میان هم عده ای هستند که سعی در به هم زدن این آرامش دارند. به هر حال این مجموعه توانسته تا به امروز مخاطبان خود را راضی نگه دارد. از این رو بانی فیلم با فریدون حسن پور نویسنده و کارگردان این مجموعه گفت و گویی داشته که در ادامه می خوانید:
 چرا فاصله چند ساله بین شما و تلویزیون افتاد و پس از سریال «گذر از رنج ها» هیچ کاری برای تلویزیون نساختید؟
– بعد از سریال «گذر از رنج ها» به درخواست مدیریت فیلم و سریال وقت طرحی را ارائه کردم که تصویب شد. قرارداد نگارش با دو تن از تهیه کنندگان نوشتم و مشغول نگارش شدم. نزدیک به هشت ماه وقت گذاشتم و سیناپس ۳۶ قسمتی از سریال «آخرین سفر» را در ۲۵۰ صفحه زدم. این ایام با تغییر ریاست سازمان مصادف شد. طبیعتا تغییراتی در سیستم های مدیریتی به وجود آمد. دوباره طرح سریال را خواستند. طی یک دوره ای مطالعه شد و قرار بر بازنویسی گردید.
طبیعی است که بازنویسی آن حجم از کار سخت است و زمان زیادی می برد. در هر صورت مجددا طی حدود یک سال نوشتم و از مراحل اولیه در شوراها عبور کرد. در آن دوره تصویب نمایش کار در شورای عالی فیلمنامه صورت می گرفت. آنطور که شنیدم با حضور ریاست سازمان وقت هم جلسات برگزار می شد. در هر صورت چهارشنبه روزی ساعت دو بعد از ظهر از جلسه شورا به بنده اطلاع دادند که کار تصویب نهایی شد. اما در همان روز استعفاء ریاست سازمان پذیرفته و ریاست جدید معرفی گردیدند. طبعا معاونت جدید سیما معرفی شد و در پی آن تغییراتی در بقیه بخش ها صورت گرفت. در این دوره بنده مجددا فیلمنامه ای را که در دو دوره قبل نوشته بودم، ارائه کردم که در آنجا ماند و دیگر جوابی به بنده داده نشد. دوستان تهیه کننده هم درخواست کردند قسطی را که به بنده داده بودند پس بدهم. من هم که دیگر خسته شده بودم، رهایش کردم. در این دوره فیلم سینمایی «ناردون» را ساختم. تا اینکه به تولید سریال «کوبار» رسیدم.
 پس درگیر بروکراسی اداری شده بودید و به همان دلایلی که توضیح دادید، از خیر آن سریال گذشتید! چطور شد که «کوبار» را ساختید؟ اصلا ایده فیلمنامه این سریال چطور و چه زمانی شکل گرفت و تا زمانی که مقابل دوربین رفت، چه تغییراتی پیدا کرد؟
– دو سال پیش قراری با مسعود صباح مدیر فیلم و سریال شبکه دو داشتم. در آنجا ضمن گفت و گو بنده از طرح «کوبار» صحبت کردم و ایشان خیلی خوششان آمد. زمانی که مهندس جعفری جلوه در معاونت وزارت ارشاد حضور داشت، سال ۸۴ بنده فیلم «وقتی همه خواب بودند» را ساختم. طبعا ایشان با نگاه من آشنا بود و از نگارش و تولید این کار استقبال کرد. چند سال بود که من و بهروز مفید تصمیم به همکاری با یکدیگر داشتیم. تا اینکه بر سر این کار به توافق رسیدیم. در ضمن ایشان هم آقای موسوی را به عنوان همراه معرفی کرد. در هنگام تولید کار دکتر حاتمی مسوولیت مدیریت فیلم و سریال شبکه را برعهده گرفت و با پشتیبانی ایشان کار ساخته شد.
 و ایده فیلمنامه چطور شکل گرفت؟
– مثل همه کارهایم برمی گردد به یکی از قصه هایی که قبلا نوشته بودم. در واقع همیشه دوست داشتم برای قشر زحمتکش معلم ها کاری بسازم. این بود که از این فرصت استفاده کردم. سعی کردم شخصیت هایی خلق کنم که آدم های آرمانی باشند. مثل معلمی که در راه آموزش و بچه های مردم، خود را فدا می کند. یا دکتری که بی هیچ چشمداشتی به مردم خدمت می کند. دکتری که پول ویزیتش آزاد است. دکتری که در روستاها به مردم خدمت می کند. دلم می خواست که مردم را به یاد آدم های خوب بی اندازم.
 که شخصیت دکتر و معلم سریال «کوبار» را با این نیت خلق کردید. اما فیلمنامه تا زمان تصویربرداری چه تغییراتی کرد؟
– حقیقت این است که ساخت این نوع کارها سخت است. لوکیشن ها از لحاظ بصری زیبا هستند، ولی ماندن و زندگی طولانی مدت ۸ ماه در آنجا برای گروه بسیار سخت و طاقت فرسا می باشد. طبعا سرما و مشکلات آب و هوایی و گرفتاری های دیگر نیروی انسان را از بین می برد. مسئله مهم قطعا نگاه یکنواخت از لحاظ برآورد بودجه برای پروژه هاست. وقتی بخواهی زمان طولانی و با فشردگی کار کنی، لاجرم افت کیفیت خواهی داشت. من تمام تلاشم را کردم و گروه ها از جان مایه گذاشتند تا از کیفیت هنری کار کم نشود. در هر صورت در این فشار کاری و خستگی زیاد دیگر جایی برای ذوق و خلاقیت برای خالق اثر نمی ماند. بنابراین از این بابت راضی نیستم.
 عنوان سریال چرا از «مرد» به «کوبار» تغییر پیدا کرد؟ البته با توجه به معنی «کوبار» نام زیباتری برای این سریال است.
– از ابتدا و قبل از ارئه فیلمنامه اسم «کوبار» را انتخاب کرده بودم. طوری که در یک قسمت از سریال و در اواخر کار سکانسی در این باره وجود دارد. بعدا اسم «مرد» را انتخاب کردم و این اواخر به این نتیجه رسیدم که «کوبار» زیباتر و مناسب تر است. برمی گردم به شکل گیری ایده ها و قصه هایم که همیشه گفتم زمان بر و طولانی است. ابتدا قصه ای را می نویسم، بعدها چند قصه حول محور یک ایده ترکیب می شود و آرام آرام داستان شکل می گیرد. یعنی قبل از ارائه هر ایده و قصه اصولا سالها روی آنها کار می کنم. بعد از به نتیجه رسیدن و تصویب کار نوشتن را آغاز می کنم. اصولا در چهار مرحله می نویسم. اتود هر قسمت، سیناپس اولیه هر قسمت، سشیناپس نهایی هر قسمت که در این مرحله اصولا حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ صفحه خلاصه یا همان سیناپس کل مجموعه می شود. بعد دیالوگ نویسی را شروع می کنم که البته در این مرحله تغییراتی ممکن است در بخشی از ساختار قصه پیش بیاید. در هنگام دکوپاژ هم اصولا بازنویسی مجددی صورت می گیرد.
 معمولا در کارهای شما سادگی و در عین حال جذابیت زندگی روستایی دیده می شود. علاقه شخصی تان به این نوع کار کردن است؟
– من بچه طبیعتم و از کودکی لانگ شات و یا به اصطلاح چشم انداز وسیع دیده ام. ضمن اینکه احساس می کنم مردم را به آن فضا می برم. خوشبختانه به کارهایی که انجام داده ام، باعث شدم دیگر همکاران نیز سری به طبیعت در کارهایشان بزنند. ولی ساخت تمام کار در مکان های دورافتاده سخت و طاقت فرساست. اما لذتش برای مخاطب می ماند.
 و البته که اغلب قصه ها و شاید بتوان گفت همه کارهایی که ساخته اید، در شمال کشور تولید شده و مربوط به آدم هایی است که در این منطقه زندگی می کنند. به دلیل اصالت شما است که به شمال کشور نگاه خاص تری دارید و یا به دلیل جذابیت های این منطقه است؟
– بحث اصالت بر جای خود، مهم این است که قصه شما چه فضایی را بطلبد. درباره جذابیت هم باید عرض کنم که بسیار فریبنده است. زیبایی طبیعت برای چند دقیقه برای مخاطب جذاب است، اگر جزو داستان نباشد. در اینجا معلم ما طبیعت زیبا را نمی بیند و دکتر متاسف می شود و به او می گوید چرا زیبایی ها را نمی بینی؟ از این رو مخاطب همراه دکتر می شود و طبیعت را بهتر می بیند. بنابراین طبیعت وارد قصه می شود.
 البته فکر می کنم شما سعی کرده اید در هر کاری که می سازید، یکی از مناطق شمال کشور را که کمتر در آنجا کار ساخته شده، به نوعی به مخاطب معرفی کنید که کار با ارزشی است. درست مثل «کوبار» که مخاطب اصلا لوکیشن های تکراری نمی بیند و فضا برایش تازه و جدید است.
– بله کارهای من باعث رشد منطقه شده اند. بنابراین مردم وقتی من را می بینند، از من تشکر می کنند. چون در آن مناطقی که کار کرده ام، خوشبختانه باعث رشد وضعیت اقتصادی و فرهنگی شدم. ولی متاسفانه مسوولان آن مناطق درکی از این ماجرا ندارند و اصولا باعث آزار می شوند. در همین کار هم شهرداریک شهر کوچک بارها مزاحم کار ما شد.حتی یک نفر از مسوولان استان گیلان سراغ ما را نگرفت. برعکس آن وقتی برای سریال «از یاد رفته» به شهر وین رفته بودیم، شهردار ما و تمام عوامل فیلم را به شام دعوت کرد. سفیر وقت ایران هم ما را دعوت کرد.
 گویا در سه فصل از سال یعنی تابستان، پاییز و زمستان این سریال ساخته شده است. از سختی ها و جذابیت های این کار در زمان تولید بگویید.
– تغییرات فصل مشکلات خاص خود را دارد. از سرما و باران و برف بگذریم، حفظ راکورد صحنه ها بسیار سخت می شود. مهمتر حفظ روحیه گروه و باز مهمتر از آن مشکلات مالی و بودجه کم که باعث تعجیل و افت کیفیت می شود.
 بازتاب کار را تا به امروز چطور دیده اید؟ به خصوص از جانب مردم و اهالی مناطقی که در آنجا کار کردید؟ ضمن اینکه معرفی جذابیت هایی که در طبیعت و اماکن گردشگری کشور ما وجود دارد، در قالب یک سریال خیلی می تواند موثر باشد. نظر شما در این باره چیست؟
– خوشبختانه مردم این سریال را دوست دارند. من برای جذب مخاطب دست به هر کاری نمی زنم و قصه خودم را به روش خودم تعریف می کنم. خوشبختانه مردم نگاه من را دوست دارند. می توانم بگویم که کارهای من اصولا و به تدریج مخاطب بسیاری پیدا می کند.
 با توجه به شرایط تولید که در اغلب کارهای وجود دارد، چقدر در انتخاب بازیگر به افرادی که از ابتدا مدنظرتان بود، رسیدید؟
– من معمولا در هنگام نگارش فیلمنامه به بازیگر فکر نمی کنم. ولی بعد از نگارش و هنگام تولید اصولا افرادی را انتخاب می کنم که جنس بازی آنها به شخصیت هایم نزدیک باشد. حتی شخصیت خود بازیگرها برای من خیلی مهم است.
 البته سعی کردید از بازیگرانی دعوت به همکاری کنید که به نوعی با زبان و فرهنگ این منطقه آشنا هستند. به جز یکی دو نفر. ضمن اینکه برای نخستین بار است که با برخی از بازیگران از جمله مهران غفوریان و رحیم نوروزی همکاری می کنید. بدین معنی که سعی کرده اید کست جدیدی کنار هم بچینید.
– با مهران غفوریان در فیلم «ناردون» کار کردم و برای نخستین بار بود که به او نقش منفی دادم. یادم می آید که برای نخستین بار به رضا عطاران هم در فیلم «نشانی» نقش منفی را یشنهاد دادم و بازی کرد. به نظرم این دوستان بازیگران توانایی هستند. در ارتباط با رحیم نوروزی هم قبلا چند بار خواستم با وی کار کنم که این اتفاق نیفتاده بود تا اینکه در این سریال توانستیم با هم کار کنیم. ضمن اینکه نقش ابوالفضل را خیلی دوست دارم.
 و اینکه چطور شد که ارمیا قاسمی را برای یکی از نقش های اصلی انتخاب کردید؟ بازی او را در مجموعه «آسپرین» دیده بودید؟
– نه بازی او را ندیده بودم. حقیقت این است که به دنبال چهره جدیدی برای نقش ستار بودم که بتواند معلم را باور پذیر بازی کند. بنابراین وقتی با او گفت و گو کردم، متوجه شدم که یک سادگی خاصی دارد. حتی شخصیت خودش همین طور است. یک نوع سادگی، مهربانی و پاکی خاصی دارد که امیدوارم همیشه اینطور بماند.
 معمولا کارهایی که خارج از تهران ساخته می شود، درباره گویش آن منطقه گاهی مورد اعتراض عده ای قرار می گیرد. شما هم در کارهایی که ساخته اید و همین سریال با این مشکل روبرو شده اید؟
– نه اصولا مردم به گویش کارهای من ایراد نمی گیرند. البته در تهران و افرادی که با گویش گیلکی آشنا نیستند، ایراد می گیرند. چون که از نظر آنها زبان گیلکی در لهجه رشتی خلاصه می شود. اما من در کارهایم گویش های گوناگون را استفاده می کنم. ضمن اینکه باعث شدم لهجه ها و گویش های گیلانی مورد احترام واقع شوند. چون در گذشته به تمسخر از این لهجه ها استفاده شده است که پاک کردن ذهنیت مردم زمان بر است. اما خداروشکر این اتفاق افتاده است.
 و از همه این مسائل که عبور کنیم، تیتراژ بسیار خوبی دارید. آن هم با خواننده خوبی مثل محمد معتمدی. از ابتدا هم انتخابتون همین خواننده بود؟
– پیش از جشنواره تصمیم داشتم که با بهزاد عبدی و محمد معتمدی کار کنم. البته تجربه کار قبلی هم با هم داشتیم. من در جشنواره فیلم شهر داور بودم و در مراسم اختتامیه در تابستان گذشته محمد معتمدی را دیدم و خیلی کوتاه در این باره با هم صحبت کردیم و او نیز از این پیشنهاد استقبال کرد.
 در این سریال نگاهی هم به دو سریال قبلی تان یعنی «گذر از رنج ها» و «از یاد رفته» داشتید. سکانسی که پژمان بازغی در حال خواندن کتاب «گذر از رنج ها» است و سکانسی که بچه ها در خوابگاه قسمت آخر سریال «از یاد رفته» را می بینند. این به دلیل علاقه شما به این دو سریال است؟
– طبیعتا تمام کارهایی را که می سازم، دوست دارم. اما دیدم حالا که قرار است کاری پخش کنم، بهتر است کارهای خودم باشد.
 و اینکه قرار است بعد از این کار در سینما فعالیت کنید یا تلویزیون؟
– من تا به امروز ۱۰ فیلم سینمایی ساخته ام و برای سینما فیلمنامه نوشته ام. ضمن اینکه با سینما وارد این عرصه شدم. بنابراین همیشه فیلمسازی در برنامه ام هست. اما تلویزوین را هم خیلی دوست دارم. آن هم به دلیل مخاطب گسترده ای که این رسانه دارد. از این رو فکر می کنم باید با همه سختی هایی که دارد، برای تلویزیون کار کرد و اینکه کار خوب باید ساخت و اگر می شود، سطح مخاطب را بالاتر برد. در حال حاضر هم فیلمنامه سینمایی و هم طرح تلویزیونی دارم.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
28 − 14 =