گفت و گو با پرویز نوری

سینماهای قدیم لبریز از خاطره

گروه سینمای ایر ان: پرویز نوری جزو نویسنگان و منتقدان نسل اول سینمای ایران است که برخلاف بسیاری از هم دوره ای هایش، هنوز هم می نویسد و می نویسد…
پرویز نوری علاوه بر تجربه هایش در مقام کارگردانی و ساخت فیلم های سینمایی و سریال های تلویزیونی، به خاطر تسلط مثال زدنی اش به زبان انگلیسی نیز در حوزه ترجمه کتاب و نوشتارهای سینمایی هم نویسنده ای پرکار و دارای صاحب دیدگاه با اراده ای قابل تحسین است. او که سال گذشته کتاب بیوگرافی خودش با نام «بهترین سال های زندگی من» را به رشته تحریر درآورده بود، اوایل امسال نیز کتاب «ه همانند هیچکاک» را به ویترین کتابفروشی ها فرستاد تا هیچکاک یکی از معدود سینماگران جهان باشد که بیشتری کتاب در موردش نوشته شده است.
نوری به دوره های مختلف فعالیت سینمایی هیچکاک از دوران سینمای صامت تا سالهای اوجش در هالیوود و اواخر دوره فیلمسازی این نابغه سینما اشاره های مستقیمی کرده و مطالب سودمندی را از این کارگردان نوشته است.
پرویز دوایی منتقد سرشناس و یکی از دوستان صمیمی پرویز نوری برای کتاب «ه همانند هیچکاک» مقدمه نوشته…
دوایی در قسمتی از یادداشت خود آورده: «بنده به حسب علاقه و ارادتم از دیرباز به شما و آقای آلفردجان هیچکاک که، سرگیجه ی زیروروکننده اش را در کنار یکدیگر (درمرحوم سینمای کریستال) دیدیم، به این سبب نمی توانم کار شما را قضاوت کنم و این مهم را به قاضیان و ناقدان حرفه ای -کثرالله اجمعین- که تعدادشان هم اندک نیست (گویا یک سالن سینما فقط پر از ناقدین ایم. خدا برکت بدهد!) وامی گذارم…
بهانه گفت وگو با پرویز نوری هم انتشار «ه همانند هیچکاک» بود که علاوه بر ارایه مطالب جدید درباره استاد سینمای تعلیق آلفرد هیچکاک، حاوی موضوعات مختلف و خواندنی است.
نوری در پایان کتاب و در اهمیت جایگاه آلفرد هیچکاک نوشته…«این است که سینما یعنی هیچکاک؛ و با رفتن او سینما هم از نفس افتاد…»
آنچه در پی می آید حاصل گپ و گفت کوتاهی است که از طریق ارتباط مجازی صورت گرفت.
مسعود داودی
***
شما در این سی سال کتابی نداشتید. چه شد که ناگهان دو کتاب، یکی خاطرات «بهترین سال های زندگی من» و دیگری «دو همانند هیچکاک» را نوشتید؟
– در اوایل انقلاب من کتاب «اصول تدوین فیلم» را برای وزارت ارشاد ترجمه کردم که مورد توجه واقع شد و بعد هم کتاب «سینمای ژاپن» را که تا دائو ساتو- منتقد معروف ژاپنی- نوشته بود، مجدداً برای ارشاد به فارسی برگرداندم اما ارشاد آن را به یک ناشر دیگر واگذار کرد چون در آن فصلی راجع به نقش زنان در سینمای ژاپن وجود داشت! البته کتاب در مدت کوتاهی نایاب شد. پس از آن هم سناریوی فیلم هیچکاک «مردی که زیاد می دانست» را ترجمه کردم و متأسفانه آن گونه که باید پخش نشد. در همین احوال هم ارشاد ترجمه کتاب «سانسور در سینمای آمریکا» را- که کتاب فوق العاده ای بود- به عهده من سپرد اما نمی دانم به چه دلیلی هرگز رنگ چاپ ندید! بنابراین، در این زمینه نسبتاً فعال بودم تا این که موقعیتی دست داد تا این دو کتاب را به نشر چشمه بسپارم.
خاطرات شما در کتاب نخست، ساده و صمیمی بود و به دل می نشست ولی تنها یک اشکال داشت و آن هم این که کم بود!
– راست می گویید. اما به قول آن مثل معروف «کم گو و گزیده گوی» بود! پرویز دوایی- یار دیرین من- در مورد کتاب برایم نوشته «تحسین بنده از کتاب و نوشته شما روی سابقه دوستی و پیوند نه، که به خاطر لذتی است که خودم بردم شدیداً از مرور حرف ها و خاطراتی که برای من هم- لااقل یک تکه هایی از درس مشترک هستیم- به اندازه خود تو عزیز و دلپذیر است. انگار که زبان دلِ خود آدم باشد، زبانی خاص که بین آدم های خیلی نزدیک به هم مشترک است». و هوشنگ گلمکانی عزیز هم برایم پیام فرستاد: «به نظرم یک سناریوی هانکه ای، داردنی، فن تریری و آرونوفسکی وار از توش در میاد!».
این روزها که می دانید همه سرها خم شده روی قوطی های تلفن هوشمند، کسی دیگر کتاب نمی خواند. استقبال از کتاب های شما چه طور بوده؟
– واقعاً امیدوارم که کتاب هایم خوب فروش کند و خوب استقبال شود. لیکن اصل مهم اش البته زایش اثر است و نوشتن آن، و روح و نفس خود را صادقانه (برخلاف مرسوم بی قر و غمزه!) در آن دمیدن. بعدش دیگر از دست آدم خارج است.
خاطراتی بوده که نخواسته (یا نتوانسته اید) در کتاب تان بیاورید؟
– راستش خیلی وقایع جالب دیگر… می دانید که بسیاری از این جور اتفاق و یا خاطره ها را نمی شود و یا نمی توان در کتاب در آورد. بعضی از خاطره هایم را هم فراموش کردم و حالا که به یاد می آورم اگر چاپ دومی در کار بود حتماً اضافه خواهم کرد.
می شود یکی از آن اتفاق ها را که به یادتان آمده، برای مان بگویید؟
– خاطره ای بود از زمانی که اکیپ سازنده و هنرپیشه های آمریکایی آمده بودند برای ساخت فیلم «گل شیطان» به تهران، و وزارت فرهنگ و هنر آن موقع مراسم خاصی برای آن ها در نظر گرفته بود. از جمله هنرپیشه ها، «یول برینر» بود که در آن زمان محبوبیت زیادی داشت. در مصاحبه مطبوعاتی که در سالن فرهنگ و هنر با خبرنگاران برگزار شده بود، من ضمن سوال به او گفتم: «شما راحتید چون پول سلمانی نمی دیدین!» و یول برینر خندید و سری تکان داد. بعداً در مراسم شام در سالن بزرگ فرهنگ و هنر، او جلوی سالن ایستاده بود و به مدعوین خیرمقدم می گفت و دست می داد. تا مرا با همسرم دید، با لبخند شیرین همیشگی اش گفت: «پول سلمانی نمی دم ها!».
برای نگارش کتاب «هیچکاک» گویا زمان زیادی صرف کرده اید؟
– همین طور است. تقریباً دو سال به طول انجامید. گذشته از گردآوری مطالب و نقدهای مربوط به هیچکاک، می بایستی فیلم هایش را از ابتدا می دیدم و از این نظر وقت زیادی می برد.
به همین خاطر شاید بتوان گفت یکی از کامل ترین کتاب ها در مورد هیچکاک باشد.
– درباره هیچکاک بیش از هر کارگردانی در سینما، کتاب نوشته شده است. من خواستم در این کتاب نه تنها زندگی شخصی و روحی و خاطرات هنگام فیلم برداری آثارش را مرور کنم، بلکه فیلم هایش را از دیدگاه های مختلف منتفدان سرشناس بشناسانم، و البته همین طور عقیده و نظر خودم را بیان کنم.
آیا کتاب نویسی را ادامه می دهید؟
– در این سن و سال خاص تنها کاری که می شود کرد همین نوشتن کتاب است! در حال حاضر هم دارم روی کتاب «سینماهای قدیم تهران» کار می کنم که لبریز از خاطرات است.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
13 − 8 =