نگاهی به سریال جدید شبکه خانگی

«گلشیفته» شگفت زده تان می کند، آنقدر بد است!

هادی داداشی
قضاوت درباره بخش نخست یک سریال، آن هم در حالی که هنوز تعداد قسمت های آن مشخص نیست، شاید کمی شتابزدگی تلقی شود. با این حال وقتی پای سریالی در شبکه ویدئویی وسط است و تماشاگر باید برای تماشای تک تک قسمت های آن هزینه کند، افتضاح بودن بخش اول، صورت مسئله را تغییر می دهد. بویژه وقتی بدانیم در اروپا و آمریکا سریالها اغلب حتی پیش از قسمت اول یک پیلوت ارائه می دهند که اگر مورد پسند کمپانی و شبکه واقع شد، ادامه پیدا کند.
ضمن اینکه شبکه ویدئویی، تلویزیون نیست که با توجیه دسترسی رایگان، محصول بنجل به خورد تماشاگرش بدهیم. سازندگان «گلشیفته» ظاهراً اعتنای چندانی به این قضیه نداشته اند؛ وگرنه در غیر این صورت قسمت اول سریالشان تا این حد مأیوس کننده نبود. البته شاید هم آگاه بوده اند، چون این سریال با شعار «شگفتی جدیدی در شبکه نمایش خانگی به وجود خواهد آمد» توزیع شده. این شگفتی هم زمانی حاصل می شود که در برخورد با قسمت اول آن از کیفیت نازلش متعجب می شویم.
۱- عنوان سریال از همان ابتدا یک تظاهر اساسی و زیرکانه بود. حتی این گمانه زنی عامیانه را هم تداعی کرد که سریالی با این نام و پیشینه تابو شده اش در سینمای ایران، اجازه توزیع نخواهد یافت. با انتشار قسمت اول، مشخص شد رابطه گلشیفته با گلشیفته فراهانی یادآور مقایسه گودرز و شقایق است و دیگر هیچ.
مهناز افشار اینجا نقش زنی به نام راحله گلشیفته را دارد که با مرگ رییس دانشگاه هنر و معماری، در فرآیندی- البته غیرقابل باور- جانشین او می شود. ملاحظه کردید! همین! حالا اینکه چطور نام فامیلی این کاراکتر به جای عنوان سریال قرار گرفته، قطعاً چیزی جز یک بازاریابی صرف با عمری در حد توزیع یک قسمت نیست.
۲- سریال «کاری رئال با ژانرهای اجتماعی و کمدی» معرفی شده. در مراجعه به نام نویسنده سریال به اسم خشایار الوند برمی خوریم که در شکل گیری چند طنز موفق از مهران مدیری و سری مجموعه «پایتخت» و «دیوار به دیوار» دخیل بوده. اما نباید فراموش کرد کارهای الوند بگیر و نگیر دارد.
از همین نویسنده نوروز امسال معجون عصبی کننده و دم دستی مثل «علی البدل» را در شبکه یک شاهد بودیم.
در قسمت اول «گلشیفته» به صراحت بگویم حتی دریغ از یک لبخند. ادامه این روند در قسمت های بعدی،شانس وجوه کمدی احتمالی آنرا نزد بیننده به کل از بین می برد. اتکا به سیامک انصاری با آن اکت و میمیک های تکراری و بارها امتحان شده در ساخته های مهران مدیری، توسل به هومن سیدی به خیال جلب توجه مجدد تماشاگران عام با سابقه ای که از کاراکتر سرخوش او در سریال «عاشقانه» دارد و یا اعتماد به امیر مهدی ژوله با نظر به قلم جذابش در شوخی نویسی و استندآپ های سرحالش بدون یک متن غنی از بار کمدی، اشتباه محض است. دست کم در مورد دو نفر اول در قسمت دیده شده، این اشتباه محسوس است. ضمن اینکه به نظر می رسد انصاری و سیدی اینجا گرفتار نوعی قواعد پاستوریزگی در ساختار سریال هستند که دست و پایشان را برای بداهه پردازی های جسورانه در بخش های بعدی بسته باشد.
۳- اینکه چطور می شود از بازیگری فوق العاده مثل مهدی هاشمی بازی بد گرفت، پرسشی است که در لحظه لحظه حضورش در این قسمت از «گلشیفته» خاطرتان را آزرده می کند. او در نقش آقای دلگشا، پدری غیرتی که سفر انفرادی به پایتخت جهت ادامه تحصیل را از سوی دختر جوانش گلی برنمی تابد، بلاتکلیف و مستأصل است. با گریمی بی هویت که او را در مرز میان یک حاجی بازاری زبل و یک شهرستانی ساده لوح در نوسان نگه داشته و رفتاری شبیه کاراکترهایش در سریال «چراغ جادو» (همایون اسعدیان) و در سینما «بیست» (عبدالرضا کاهانی) یا «آلزایمر» (احمدرضا معتمدی) دارد. مشخصاً بهروز شعیبی تاکتیک خاصی برای هدایت هاشمی نداشته و مقید به ذهنیت تماشاگر از بازیهای پیشین او مانده است.
مهناز افشار در صدر فهرست بازیگران و محور اصلی سریال، در قسمت اول از حیث ارائه بازی ای شبیه یک بی تجربه و نادرست، بیشتر یادآور «شور عشق» (نادر مقدس) بود. تلاش او برای خلق زنی چادری و با نمک که جایگاه اجتماعی موجهی هم دارد، در قسمت اول بشدت ناکام بود. کنش و واکنش های در نیامده بویژه در مواجهه اش با رئیس فقید و اکت های بی ربط و لوس از جمله در دعوت دانشجویان به سکوت پای پنجره ای که هاشمی کنارش ایستاده از جمله موارد توی ذوق زننده بازی افشار بود.
چفت و بست نشدن او با سیامک انصاری در نقش یک زوج هم مرا به یاد همین مشکل در فیلم «دعوت» (ابراهیم حاتمی کیا) انداخت. ضمن اینکه نقش راحله گلشیفته ظاهراً با آنچه برایش تعریف شده، با مهناز افشار به عنوان زنی پا به سن گذاشته، نظیر آنچه در فیلم های اخیرش دیده ایم، تناسب چندانی ندارد.
۴- اجرا و به تصویر کشیدن درست فیلمنامه ای که ادعای کمدی بودن دارد، دقیقاً نیاز به کارگردانی با شم قوی طنز دارد. ظرفیتی که بهروز شعیبی به گواه کارنامه اش عاری از آن است. سریال «مهرآباد» (فرید سجادی حسینی) که آن هم جنس کمیک بخصوصی داشت و «توکیو بدون توقف» (سعید عالم زاده) در سینما، اولی در مقام بازیگر و دومی دستیار، کل تجربه طنز شعیبی است. او در «گلشیفته» دست کم در قسمت اول گرفتار همان مشکل عالم زاده در «توکیو بدون توقف» است که هر چند خوب فروخت، اما یک کمدی سطح پایین و نازل بود. شعیبی هم مثل عالم زاده قوه طنزپردازی دلچسبی ندارد. این را می شود از قاب بندی ها و هدایت های بدون برنامه بازیگرانش در قسمت اول «گلشیفته» دریافت. هنوز یادمان هست او با انتخاب رضا عطاران در «دهلیز» چه فصل های متضاد و دوگانه ای از لحاظ حسی ایجاد کرد که هیچ خوشایند نبود و درک و پذیرفته هم نشد.
۵- تنها وجه مثبت قسمت اول «گلشیفته» تیتراژ نسبتاً نوگرایانه ابتدایی اش است که کوششی برای جبران بار طنز اندک متن، آن هم در حاشیه به نظر می رسد. ضمن اینکه انتخاب حمید هیراد برای عنوان بندی پایانی هم اگر سوار شدن بر موج مطرح شدن کاذب اخیر این خواننده نیست، پس چیست؟!
این ذوق زدگی در پخش نامربوط کلیپی روی صدای گامنو و ترانه «طهران با ط دسته دار» او هم به چشم می خورد.
در حاشیه
*می گویند مهناز افشار برای بازی در «گلشیفته» یک میلیارد تومان دستمزد گرفته! حالا اینکه چنین شایعه ای طراحی شده تا در خدمت تبلیغات سریال باشد، یا قیمت این بازیگر را افزایش حبابی دهد و یا…، مسئولیتش با سایت نقد سینما که متعلق به حوزه هنری است.
*می گویند یکی از شرط های مهناز افشار برای بازی در این سریال آن بوده که نام مجموعه، همان اسم کاراکتر او باشد! گویا چنین درخواستی در حالی مطرح شده که «راحله گلشیفته» در واقع اسم نازنین بیاتی به عنوان شخصیت اصلی سریال انتخاب شده، ولی با اصرار افشار، بیاتی «گلی دلگشا» نام می گیرد و افشار می شود «گلشیفته»! برخی دیگر هم می گویند این تغییر غیر از فواید تبلیغاتی اش، از روی علاقه شخصی افشار به بازیگر دور از وطن هم بوده! ضمناً وقتی بدانیم افشار در سریال ویدئویی قبلی اش، «عاشقانه» هم پاپی تغییر نام آن به اسم کاراکترش یعنی «گیسو» بوده و حتی موافقت ابتدایی را هم از تهیه کننده آن گرفته، اما در ادامه بد عهدی دیده، قضیه مشابه در «گلشیفته» چندان هم نباید برایمان عجیب جلوه کند. بویژه آنکه در «عاشقانه»، ترانه مونا برزویی که فریدون آسرایی هم آنرا خواند، «گیسو» نام داشت.
*تلفظ مهناز افشار در نقش یک استاد معماری از نام لوکور بوزیه، معمار، طراح، شهرساز و نویسنده معروف سوئیسی که به صورت «کوبوسیه» شنیده یا ادا شد، در فضای مجازی به عنوان گاف در نظر گرفته و دستمایه تلنگر به سازندگان شد و اینکه هیچکدام وقت کافی برای شناخت این چهره بنام نگذاشته اند.

اشتراک گذاری در:

نظرات 1
  1. با سلام
    ممنون و تشکر از شما دوست خوب جناب هادی داداشی
    خیلی خوب و فریم به فریم نقد کردید – مچکرم
    اما یک نظر :
    نقاط ضعف در قسمت اول به وفور بود اما طنز زیرپوستی ظریفی هم در بازی خوب استاد مهدی هاشمی بود و همچنین استفاده از موسیقی در تصویر کمک شایانی به ریتم فیلم نموده است که خود شما اشاره فرمودید و به نظر میرسد فیلم ریتمینگ باشد و همچنین ضرباهنگ اوج و فرود داشته باشد – باید منتظر قسمت های بعدی بود – اما ظاهراً در قسمت دوم به موارد دیگری اشاره شد و ضرباهنگ هم کمتر شد .و وارد مسائل حاشیه ای شده است – بازهم باید دید تا بازیگران دیگر هم به مجموعه اضافه شوند تا بیشتر بررسی شود – بازهم ممنون و سپاس .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *