سکانس اول

گم کردن جایگاه!

مسعود داودی

ویژگی های فراوان دنیای روزنامه نگاری گاه چنان موضوعاتی را در برابر دیدگان قرار می دهد که به قول یکی از پیشکسوتان مطبوعاتی، «مورد» می تواند محور تحقیقی دامنه دار چندین محقق قرار گیرد!
الزامات دنیای روزنامه نگاری در بسیاری موارد، شخص روزنامه نگار را در دایره و تنگناهای برخی از ملاحظات قرار می دهد که نمی توان آن سوژه بخصوص را به شکل دقیق برای مخاطبان بیان کرد اما پاره ای از اوقات، این «مورد»ها آنقدر عجیب و شخص محور مورد، آنقدر از مرحله پرت و دچار خودشیفتگی های ساده لوحانه است که تنها با «تکان» های شدید و شوک آور می توان او را از خواب غفلت بیدار و از دایره توهمش بیرون کرد!
اینها همه مقدمه ای است برای روایت رفتارهای دون شان و اسفبار یک آدم خودشیفته که از قضا با «آویزان» شدن به دامان این و آن، تلاش کرده خود را در زمره هنرمندان سینما قرار دهد…
این تکنسین – با پوزش از همه تکنسین های زحمتکش- ، در تماس همکاران روزنامه برای تهیه گزارشی مرتبط با موضوع انتخاب تعدادی از اهالی سینما در آکادمی اسکار، ضمن انتقاد از این که چرا تا کنون به واسطه موضوعات مرتبط عکس او را در صفحات روزنامه بانی فیلم چاپ نکرده ایم اعلام کرد چنانچه عکسش در گزارش مورد اشاره چاپ شود حاضر به اظهار نظر خواهد بود!
با وجود این که در هیچ یک از موارد مشابه، حاضر به مماشات با کسانی که حضورشان را مشروط می کردند نبوده ایم اما به دلیل ابراز بیطرفی و نشان دادن موضع بیطرفانه روزنامه، به آقای تکنسین اعلام شد که تلاش می شود عکس او نیز در لابلای گزارش، گنجانده شود.
این کار نهایت لطفی بود که بانی فیلم می توانست در مورد آن شخص انجام دهد، لطفی که در کمال ناباوری در ورطه خودشیفتگی این تکنسین محبوس شد!
او که احتمالا در باورش، مشابهت ظاهری میان چهره خود و مارچلو ماسترویانی می دید، آنچنان اصراری برای چاپ عکس داشت که ناچار، تصویری از او را در کنار برخی دیگر از هنرمندان منتشر کردیم.
این لطف اما بازهم با واکنش منفی شخض تکنسین روبرو شد که چرا برای تیتر گزارش، از فلان عبارت استفاده شده و این که این عبارت توهین به او قلمداد می شود و..هکذا…!
واقعیت داستان این است که بانی فیلم با انتشار عکس آقای تکنسین، متاسفانه در حق خوانندگان خود مرتکب ظلمی مضاعف شد که جا دارد از همه این عزیزان به خاطر چاپ عکس شخص مورد اشاره پوزش بخواهیم. با وجود این که می دانیم نصیحت به چنین اشخاصی معمولا تاثیری ندارد، اما بد نیست همین تکنسین خود شیفته نگاهی به دور و برش بیندازد تا خودشیفتگانی را ببیند که حال و روز امروزشان، تنها موجب ترحم ناظران است.
سینمای ایران موجودیتش را نه از تکنیک های افراد فنی بلکه از خلاقیت هنرمندانی می گیرد که در نهایت نجابت و افتادگی، به آفرینش آثاری همت می گمارند که افرادی مانند این تکنسین از قرار گرفتن در کنار این هنرمندان، برای خود اعتبار کسب می کنند!
گم کردن جایگاه و ندانستن این موضوع که چه زمانی باید نشست و چه زمانی باید سکوت اختیار کرد، مشکلی است که دامنگیر شده و افراد خودشیفته باید بدانند که در مرزبندی ها و خط کشی ها، پایشان را فراتر از گلیم رنگ و رو رفته شان نگذارند.
رفتار سخیف این تکنسین خود شیفته ما را یاد آن داستان معروفی انداخت که شخصی در تماس با یک استودیو بزرگ، به مدیر آن استودیو می گوید که برای این موضوع تلفن کرده تا بگوید برای پروژه جدیدشان، روی حضور او حساب نکنند!!

نظرات 1
  1. سلام.مثل همیشه بسیار تاثیر گذار. جامع وجالب بود. خداوند شما حقگویان وصداقت پیشگان را درنهایت صحت وسلامت حفظ نماید. درود جنا ب داووی عزیز که هنوز فرصت دیدارتان را همکاران شما برایم مهیا‌ نکرده اند.یاحق

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *