نگاهی به «شعله ور»،«خجالت نكش»،«تنگه ابوقريب» و «جاده قدیم»

یادداشتهای سامان سالور درباره فیلمهای جشنواره فجر ۳۶

سامان سالور

نگاهی به «شعله ور» ساخته حمید نعمت الله
آتش به خرمن داستان و در آرزوی منطق
شخصیت حمید نعمت الله و فیلمهایش تا امروز دوست داشتنی و دلنشین بوده اند؛ فیلمهایی با رگه هایی اجتماعی ؛ جسور و با شخصیتهایی که اغلبشان دوست داشتنی و مهم اند؛شعله ور از این حیث اما چندین گام عقب تر از رگ خواب و حتی آرایش غلیظ می ایستد؛ فیلمی با فیلمنامه ای آشفته که قهرمان بی کس و کارش در رفتار و حرکاتش منطق و اصول ندارد و نمی شناسد؛ بی خود و بیجهت از عالم آدم( زن و مادرش) طلبکار است و بزرگترین دغدغه اش این است که پسر جوانش را سرپرستی نکند؛ سایر جزییات قصه نیز هیچ چفت و بست درست و درمانی ندارد و تقریباً تمام سؤالات مخاطب بی پاسخ و بی منطق باقی می ماند؛واقعاً چگونه می توان سفر بی جهت فرید(امین حیایی) به زاهدان( وقتی کاری ندارد) را باور کرد؟! و آیا ملموس و قابل قبول است که در مرکز استان سیستان و بلوچستان تنها یک مرکز درمانی ترک اعتیاد بسته وجود دارد که فرید حتمن و باید دویست کیلومتر تا زابل را برای دریافت یک قرص متادون برود و رنج سفری اینچنین را بر خود هموار کند؛ حضور اتفاقی همکلاسی قدیم را که حالا غواصی موفق و مشهور است؛ دقیقن در سفر هوایی نوید و آمدن به همان نقطه و دریاچه ای که فرید در دکه پدر دختر بی هیچ مقدمه ای کار می کند نیز دیگر از آن اتفاقات نادر و غریب است و جز اینها مگر در این مملکت امثال نمونه های مستند و واقعی مصطفی حیدری(غواص موفق)چقدر مشهور و موفق اند که اینگونه سبب به هم ریختن و غلیان حسادت فرید می شود؛خلاصه و بی اغراق اینکه تبدیل شدن شخصیت اصلی و ضدقهرمان به هیولایی دوست نداشتنی به دلیل حسادت به هیچ وجه در بستر دراماتیک درست و منطق فیلمنامه ای حساب شده اتفاق نمی افتد و جز این تکرار یک سری تصاویر و پرداختن به سکانس هایی اضافی که به راحتی می شد از آنها در تدوین صرفه نظر کرد و ریتم و تایم فیلم را بهتر و قابل تحمل تر کرد؛به فیلم لطمه جبران ناپذیری وارد کرده است.
به جز این مشکل بزرگ شعله ور در جا نیفتادن روابط فرید با سایر آدمهایی است که هیچ کدام جز مادر فرید با بازی زهرا خوشکام؛ نه جذاب و با کشش است و نه حتی باورپذیر و قابل قبول.حجم زیاد نریشن و موسیقی و سوار شدنش بر خیلی از سکانس ها ، عدم توجه به انتخاب نقش های فرعی، شخصیت ها و اکت های بی منطق و نامناسب؛ از دیگر ضعف های شعله ور نعمت الله است؛که خود از دوست داشتنی ترین و جسورترین کارگردانان سینمای ایران است.
پیش بینی سیمرغ
فیلم در بخش های کارگردانی ؛ فیلمبرداری؛ فیلم و نقش اول مرد شانس دریافت سیمرغ دارد.

 

نگاهی به «خجالت نکش» ساخته رضا مقصودی

خجالت بکش!
دیگر فیلم اول حاضر در بخش مسابقه (به جز امیر و مصادره؛ که اولی متفاوت و جسور و دومی کمدی حساب شده و با سلیقه ای است) فیلم خجالت نکش رضا مقصودی است که پیش از این از در زمینه فیلمنامه نویسی به شکل حرفه ای فعال بوده است؛ و نویسنده فیلمنامه فیلم هایی چون لیلی با من است و من سالوادور نیستم بوده است.
خجالت نکش فیلمی جمع و جور و در ژانر کمدی است که بیش از هر چیز با سرمایه گذاری تهیه کننده اش؛ گیشه را هدف گرفته و این به نوبه خود به هیچ عنوان نقطه ضعف و عیب و ایرادی محسوب نمی شود؛و می توان برای همین فیلم نیز فروش نسبتاً خوبی را در اکران متصور شد؛ اما ایراد آنجاست که این فیلم به عنوان یکی از فیلمهای اول بخش مسابقه به جشنواره فیلم فجر راه می یابد و در بین بیست و دو فیلم بخش مسابقه و سودای سیمرغ جا می گیرد؛ فیلمی که می توان از آن به عنوان فیلمی تلویزیونی در نگاه و قابها یاد کرد و با وجود تسلط و کشش داستانش تا لحظه آخر هیچ گونه نو آوری و جسارتی در نگاه سازنده اش یافت می نشود؛ و معضل همیشگی این گونه فیلمهایی که در روستا یا منطقه ای دور از تهران ساخته می شوند؛ یعنی لهجه های متفاوت و من دراوردی برای کاراکتر یا تیپ های غیر تهرانی در این فیلم نیز چون موتیفی تکرار شونده وجود دارد و به لحاظ قصه و فیلمنامه نیز با عنایت به تخصص مقصودی در این زمینه باید گفت این میزان تحت تأثیر بودن اخبار توسط شخصیت اصلی(احمد مهرانفر) و انجام اعمال پیشگیری از بارداری و دوباره پشیمان شدن و بچه دار شدن پس از بیست سال و ارائه تصویری فانتزی و غیر قابل باور از شخصیتهای شهرستانی ( که غالباً خِنگ و دست پاچلفتی و بی هوش و حواس هستند ) خیلی قابل استناد و تکیه نیست.
خجالت نکش با کستینگ نسبتاً آشنایش که تکراری و قابل حدس است نقش های اصلی را به شبنم مقدمی و احمد مهرانفر سپرده( که الحق و والانصاف از پس نقشها بر آمده اند) و گروه بازیگرانش به نوعی شبیه فیلم دیگر تهیه کننده( زاپاس) است که آنهم خوشبختانه و صد الحمدالله در گیشه موفق عمل کرد و به فروش و چرخیدن چرخهای زنگ زده و پینه بسته سینمای ایران کمک شایانی کرد؛ سینمایی که هر چه در آن سرگرمی و گیشه و فروش و بازیگر و سینمادار سالاری مد شده انگار فراموش کرده که جسارت و تفاوت و پیشرو بودن هم گاهی….فقط گاهی برای این سینمای نیمه جان مهم است و اهمیت دارد.
پیش بینی سیمرغ
فیلم در بخش بازیگر نقش اول زن و چهره پردازی شانس دریافت سیمرغ دارد.

 

نگاهی به «تنگه ابوقریب» ساخته بهرام توکلی
مستند نما و تأثیرگذار
بهرام توکلی که از رفقای سالیان دور را مدتهاست می شناسم؛ آغازش از دفتری تبلیغاتی و فیلمسازی در کوچه چهارم یوسف آباد؛ به نام سناء با حضور جوانانی پرشور و جسور که هرکدام می خواستند در سینما سری درآورند و تثبیت شوند؛توکلی از همان وقتها زیاد می خواند و در کاراکترش وجهه نویسندگی و علاقه به متون کلاسیک ادبیات دراماتیک وجود داشت؛ عاشق روایت دانای کل و استفاده از راوی و نریشن از فیلمهای کوتاهش تا اولین فیلم حرفه ای ترش(عقل سرخ) و این اواخر در فیلمهایی مثل آسمان زرد کم عمق و من مارادونا نیستم و اینجا بدون من و پابرهنه تا بهشت.
بهرام توکلی اما در تجربه های قبلی اش تا امروز فیلم جنگی یا فیلمی در ارتباط با آدمهای جنگ نداشته( حداقل من یادم نمی آید) و تجربه جاه طلبانه و ایضاً موفق تنگه ابوقریب اولین فیلمش در ژانر جنگی است؛ فیلمی که بیش از هرچیز به اتمسفر و فضاسازی خوب و موفق اش مدیون است؛ و فیلمبرداری و طراحی صحنه و چهره پردازی و جلوه های ویژه میدانی و رایانه ای اش عظیم و بزرگ و مهمتر؛ در خدمت فیلم است؛ که این ویژگی ها به نوبه خود برای فیلمی که با حمایت و سفارش ساخته و به سرانجام رسیده؛ اتفاق کوچک و کمی نیست؛طبق معمول چند تایی از فیلمهای جشنواره امسال اما فیلم از کم داشتن و نحیف بودن قصه ضربه می خورد و رنج می برد؛فیلمنامه به شکل کاملن تکراری و کلیشه ای قرار است راجع به تنگه ای استراتژیک به اسم ابوقریب باشد که چند نفر که فیلم بیشتربر روی اشان فوکوس و متمرکز است قرار است که با جانفشانی هایشان مانع از ورود دشمن و سقوط تنگه و در ادامه اشغال اندیمشک و دزفول و خوزستان شوند؛ طبق معمول تمام قصه های دفاع مقدسی این سالیان؛ هیچ منطق؛ اصول و هوشمندی در تاکتیک جنگی نیروهای خودی از کوچکترین اشان تا حاج رضا(با بازی مهدی پاکدل) وجود ندارد و اساساً معلوم نیست دلیل وجود این حجم از صدای اضافه و مزاحم و داد و فریاد و بدو و بایست و پناه بگیر و از اینور بیا و از آنور برو که در جاهایی از فرط تکرار واقعن حوصله سر بر و کلافه کننده می نماید؛ چیست و ریشه در چه فلسفه ای دارد( با مقایسه با فیلم هوشمندانه دانکرک کریستفر نولان که تقریبا ده دقیقه افتتاحیه با شکوهش پر از تصاویر محسور کننده ولی در سکوت می گذرد).علی؛ عمو حبیب؛عزیز ؛ حاج رضا؛؛ حسن؛ مجید و خلیل؛ در بستر تکرار مکررات و اصلا نبود داستان هیچ کدام چندان ماندگار نیستند و به همدات پنداری بیننده دامن نمی زنند؛ (در این بین امیر جدیدی در نقش حسن با لحن پایین شهری و داش مشتی همیشگی اش با لات بازی ها و بی خیالی هایش در مقابل عراقی ها و در بحبوهه خطرات میدان نبرد؛شاید کمی استثناء باشد)وجود نوجوانی که اصرار بر جلو رفتن دارد؛ حضور شخصیتی آرام که نوحه ترکی می خواند و در میانه زمان فیلم شهید می شود؛ رسیدگی یک امدادگر به چند مجروح خاص در میانه نبردی که تعداد زخمی ها وشهیدان را نمی توان بر شمرد؛وجود جوانی نترس و شجاع که احتمالن با چند قبضه آرپی جی؛ دو سه تانک را در میانه تنگه و شاهراه مهم و حیاتی منفجر می کند؛ دیر رسیدن و موجود نبودن نیروهای کمکی؛ و خنثی بودن و عدم تاثیر گذاری توپخانه و نیروی هوایی و بمباران مواضع خودی و زن و بچه ها توسط یکی دو جنگنده دشمن و…و…و را در خاطرتان مرور کنید؛ خیلی آشنا به نظر نمی رسد؟!بی تعارف و رودربایستی این شخصیتها و داستانک ها و خطهای اصلی قصه را در تا به حال در چند فیلم و سریال و تِله فیلم دفاع مقدسی دیده اید و یادتان می آید؟!
تنگه ابوقریب با این همه در میان فیلمهای حمایت شده امسال جشنواره؛ فیلم مقبولی است؛ چرا که به نظر می رسد که فیلم جنگی در نهایت بیش از قصه به انرژی و ریتم و اتمسفر احتیاج دارد که توکلی توانستهبا هنرمندی تمام با وجود همه کلیسه ها و مشکلات این مهم را در ابوقریب به اوج!!! برساند.

 


نگاهی به «جاده قدیم» ساخته منیژه حکمت
حسرت چندین ساله…و کمی چاشنی طنز
متاسفانه موفق به دیدن آخرین ساخته منیژه حکمت پس از چندین سال که دوباره به عنوان کارگردان پشت دوربین قرار گرفته نشدم؛ حیف..؛ ولی و با اینهمه از آنجا که این یادداشت ناقص است و پس از چند نوشته و یادداشت جدی و پیشنهادهای سازنده که به کام اکثر دوستان و همکارانم تلخ آمده این نوشته را با اندکی مطایبه و شوخی به پایان می رسانم تا به جای پایان تلخ و تلخی بی پایان اندکی هم شیرینی را در روزهای مهمترین رویداد سینمایی تمام این سالیان به یادگار باقی بماند؛ پس در راستای این مهم و دلیل عمده تر به خاطر دوستی عمیق و قول به این دوست قدیمی (که از جوانان خوش آتیه حرفه خود است)و ایضاً قول ایشان در باب دادن یک فقره شام به صرف یکی از ساندویچی های سنتی و کثیف خیابان نیلوفر؛اتفاقاً و از سر تصادف( که عنصر اصلی پیش برنده اغلب فیلمهای جشنواره امسال است ) تصمیم گرفتم تا ندیده و نشناخته برای فیلم پیش بینی سیمرغ کنم.
پیش بینی سیمرغ

فیلم در بخش صدابرداری( مهدی ابراهیم زاده) شانس دریافت سیمرغ دارد.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
22 − 9 =