گفت و گو با جهانبخش سلطانی

یک اصفهانی در یزد

بانی فیلم، گروه تلویزیون: اگرچه مخاطب جوان و نوجوان تصور جدی و نقش ماندگاری از جهانبخش سلطانی به خاطر ندارد، اما اگر به نسل قبلی نوجوان های امروز رجوع کنید به تصویری جدی و ماندگار از جهانبخش سلطانی می رسید. بازیگر توانای سینمای اکشن دفاع مقدس که روزگاری در «افق» و «عملیات کرکوک» می درخشید و چندی بعد هم در تلویزیون با قصه های مجید، سرنخ، مردان آنجلس و… در ذهن مخاطب خود را تثبیت کرد. جوان خوش لهجه آن روزهای سینما و تلویزیون اما کم کم مانند بسیاری از هم قطاران خود کم فروغ شد و به گوشه فراموشی رفت و اتفاقا این ماجرا همزمان شد با روزهایی که کم کم شیب اعتماد و مراجعه مردم به تلویزیون از صعودی بودن بازماند و پایین آمد.
حالا اما جهانبخش سلطانی در «سرّ دلبران» محمدحسین لطیفی مهمان ماه رمضان امسال خانه های مردم شده. سریالی که هرچند هنوز نمی توان درباره اش به تحلیل کاملی دست یافت، ولی بی شک یکی از ویژگی های برجسته اش همین است که تعدادی از چهره های قدیمی و نام آشنای سینما و تلویزیون دهه ۶۰ و ۷۰ را کنار هم جمع کرده.
مهمانید به گفت وگوی بانی فیلم با شخصیت پروانه سریال سرّ دلبران؛ جهانبخش سلطانی هنرمند اصفهانی که در سریال با همان لهجه شیرینش بازی می کند.
 تصویربرداری سر دلبران حوالی ۸ ماه طول کشید و این یعنی شما حدود ۸ ماه در شهر یزد حضور داشتید. تجربه حضور در این شهر برای تان چطور بود؟
– شهر یزد را به نام قنات و قنوت و قناعت می شناختیم و در این چند ماهی که در شهر یزد مهمان مردمانش بودیم، صفت مهماندوستی و مهمان نوازی هم درباره این مردم در ذهن مان نقش بست. هر چند که ممکن است دوری از تهران برای بسیاری سخت باشد ولی برای کسی که رسالتش را بشناسد فرقی بین تهران و یزد و سایر شهرها نیست.
 آقای سلطانی به نظر شما پیام و محتوای اصلی سرّ دلبران چیست؟ قرار است چه چیزی از سرّ دلبران در ذهن مخاطب رسوب کند؟
– سر دلبران قرار است فریاد مظلوم خواهی مردم باشد و قرار است که ببینیم مردم کجا ایستاده اند. مضمون و محتوای اصلی سر دلبران به نظر من همین است. این اصلا رسالت هنر هم هست. رسالت هنر به آنچه که هست خلاصه نمی شود، توجه بیشتر هنر به آنچه که باید است. رسالتی که مخاطبش را به کاتارسیس می رساند، یعنی پالایش روح و روان. سر دلبران از جنس هنر اصیل است. چیزی که این روزها کمتر شاهد آن هستیم.
 اگر اشتباه نکنم این دومین همکاری شما با محمدحسین لطیفی است. درست است؟
– بله اولین کار ما «سرعت» بود که اولین کار محمدحسین لطیفی هم بود. ما دیگر با هم همکاری نداشتیم تا این پروژه.
 این موقعیت جالبی است که شما اولین کار و تازه ترین کار آقای لطیفی را از نزدیک حس کرده اید. کار با او چطور است؟ نگاهش از سرعت تا سر دلبران چقدر دستخوش تغییر شده؟
– آقای لطیفی نوع نگاه و انتخابش مبتنی بر تحقیق و پژوهش است و به کاری که می کند اشراف دارد. او می داند که چه کار باید بکند و چه کاری را نباید بکند. لذا می شود او را به عنوان یک کارگردان خوش ذوق و کسی که زیبایی خلق می کند به او اعتماد داشت. یعنی یک بازیگر وقتی می خواهد شخصیتش را پرورش بدهد، می تواند به لحاظ فنی به محمدحسین لطیفی اعتماد کند و از او کمک بگیرد.
 اتفاقی که دارد در سر دلبران می افتد این است که بسیاری ستاره های دیروز سینما و تلویزیون ایران در کنار هم جمع شده اند. این اتفاق را چطور می بینید؟
– این اتفاق بی شک یک پیام دارد. یک پیام هنرمندانه از اینکه بچه های قدیمی ارتباط هایشان با هم، یک ارتباط دلی بود. آن ها در سخت ترین شرایط فیلمبرداری این قدر به هم اعتماد داشتند و به هم عشق می ورزیدند که سخت ترین سکانس ها را با خوشرویی و صبر و امید طی می کردند. این اتفاق این روزها کمرنگ تر شده. ولی سر دلبران با این مدل چینش گروه ما را برد به دل روزهای خوش قدیم. و این گروه مثل همان روزها هستند، همانقدر صمیمی و خوشرو و امیدوار.
 آقای سلطانی برخی نقش های شما در سینمای دهه ۶۰ و دفاع مقدس با شخصیت «رمبو» در سینمای اکشن دنیا مقایسه می شد. حالا شاهد این هستیم که شخصیت اکشن دیروز در سریالی اجتماعی با تم آرامش حضور می یابد. این اتفاق را چطور می بینید؟ سرّ دلبران برای شما در میان کارهای تان چه جایگاهی دارد؟
– سر دلبران برای من در امتداد کارهای قبلی ام، به خصوص کارهایی که رنگ و بوی ارزشی داشت تعریف می شود. سر دلبران برای من در تداوم مسیر حماسه مجنون و افق و آخرین مرحله و عملیات کرکوک است. چرا؟ چون اگر من در این آثار فریاد بچه های دفاع مقدس بودم، اینجا به عنوان یک هنرمند مسئول و دردمند تعریف می شوم. در سر دلبران قرار است این آسیب شناسی اجتماعی و تفحص در عمق و کالبد اجتماع اتفاق بیفتد که این هم اتفاق بزرگ و سختی است. به خاطر اینکه برای این کار تو باید صاحب اندیشه و تفکر باشی. تو باید خردورزی کنی و من حس می کنم که تلاشم را در شخصیت پروانه به کار بسته ام برای اینکه مردم بدانند چه باید انجام بدهند. این شخصیت این ارزش را دارد که مردم را رهنمون می سازد به این که چگونه نگاه کنند، و چگونه تفکر کنند. پیشتر هم عرض کردم رسالت هنرمند در موقعیت سنجی اجتماعی اش تعریف می شود و این موقعیت سنجی ممکن است روزگاری به قهرمان محوری سینمای دفاع مقدس دهه ۶۰ منتهی شود و روزی هم به شخصیت پروانه برسد، با این شخصیت پردازی.
 خوب است که کمی از شخصیت پروانه با هم صحبت کنیم…
– ببینید پروانه موقعی را درک کرده بود که صاحب زنگ زورخانه محله بوده، میداندار گود زورخانه بوده، ولی به خاطر منفعت طلبی و خوشی و عافیت اندیشی اسیر تغییرات محسوس در زندگی می شود. او دلش می خواهد بهترین زندگی و بهترین امکانات را داشته باشد، او دلش می خواهد از همه سر باشد. و خوشی ش را در رنج مردم جستجو می کند. اما در مقطعی از قصه به خود می آید، با مردم همراه می شود و از کوچه رنج، با مردم به گنج معنویت می رسد. یعنی پروانه به نظر من مصداق آن جمله معروف است که می گوید:«گذر از رنجها جانِ شیفته می خواهد». او در این بده بستانها، زیر چرخ زندگی له می شود و سرِ آخر مانند پروانه از دل آن فشارها و اتفاقات مانند پروانه ای که از پیله در می آید، به خود می آید و به سوی نور پرواز می کند. و این اتفاق هم وقتی می افتد که با مردم همراه می شود و نگاه و رنج های مردم را از نزدیک لمس می کند. شخصیت پروانه به زعم من حاوی این سئوال است که آنها که این همه آورده اند و غرق خوشی و عافیت هستند از کجا به اینجا رسیده اند؟ من فکر میکنم بخش عظیمی از اینها از رنج مردم به چنگ آمده؛ مردمی که همیشه در صحنه بوده و هستند. این جماعت نان و عافیت و خوشی را در رنج مردم به دست آورده اند.
شخصیت پروانه برای من معنایش امید است، نوید است و مبارزه. ما در عصر کهن و روزگار آغازین هنر در روم باستان، پرومته را داشته ایم که مشعل را به سوی مردم گرفت تا به آنها آگاهی و نور ببخشد. در مصحف شریف خودمان هم خدا وعده شرافت و شریف زندگی کردن را «یخرجهم من الظلمات الی النور» داده است. من از شخصیت پروانه خوشم می آید به خاطر همین اوج و فرودهایش، به خاطر اینکه شخصیتش در بوته محک قرار می گیرد و نوسان دارد و یک دست و مونوتون نیست. پروانه از اول تا آخر فیلم قهرمان نیست. می تواند قهرمان باشد و می تواند ضد قهرمان باشد. و جالب اینکه می تواند دوباره موقعیت قبلی خودش را هم بازیابی بکند.
 و به زعم شما این نقش قابلیت ماندگاری در ذهن مخاطب عام را دارد؟
– من گمان می کنم شخصیت پروانه به یاد ماندنی باشد. چون مردم آرمان و آینده خودشان را در درستی و راستی می جویند و پروانه هم مثل مردم از کژی ها کم کم به سوی نور به حرکت در می آیند و این رنج را طی می کند تا به گنج برسد. پروانه به این نتیجه می رسد که تنها راه دست یافتن به گنج غیرت و انسانیت، همراهی با مردم است. او می خواست از منفعت زندگی بسیار راحتی داشته باشد ولی یک مرتبه متوجه می شود که نه! اینطور نیست و جدا از مردم بودن فراموشی به همراه می آورد و نه عاقبت بخیری.
 و اگر نکته پایانی هست بفرمایید
– دوست دارم در انتهای این گفت و گو یک بیت شعر بخوانم. علت عاشق ز علت ها جداست، عشق اسطرلاب اسرار خداست.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
19 − 9 =