بخش‌هايي از ويژه‌نامه نوروزي باني‌فيلم
گل اومد، بهار اومد، نوروز اومد ...!

 

يادداشت
آی عمو نوروز ! سال نو، دیدارت مبارک 
دكتر محمد بقايي (ماكان)
دخترکی خردسال که سیمایش به گل سرخ پهلو می‌زد، چادر مادربزرگش را محکم گرفته بود و در حالی که به اتفاق از حاشیه ولیعصر شتابان می‌گذشتند تا به تاریکی نیفتند، نگاهی به درختان کهنسال سر از خواب زمستانی برداشته، و شاخسار تازه سبز شده و جوانه هایشان انداخت وحیرت زده از خروش و ولوله گنجشکهای بی قرار که شیخ و شاب را به وجد می‌آوردند، از حلال مشکلاتش پرسید: چرا اونا این قدر جیغ و داد می‌کنن، مگه گرسنه اند؟ مادر بزرگ گفت: شاید گرسنه باشن، ولی خوشحالی اونا برای آمدن عمو نوروزه.
دخترک، چشمهایش را که نرگس به آن رشک می‌برد به آرامی بست و از این پاسخ مختصر چنان قانع شد که دیگر چیزی نگفت، ولی نگاه کنجکاوش را از پرندگان سرمست برنداشت. پیدا بود با همه خردسالی، عمو نوروز را –به رغم آن که مانند بسیاری از دیگر نمادهای هویت ساز تاریخی به ظاهر فراموش شده- مثل همراه سالدیده اش به خوبی می‌شناسد.
این عمو نوروز کیست که هرگز از ذهن هیچ نسلی زدوده نمی‌شود و با همه ی ناملایماتی که بر او می‌رود، هر چه می‌گذرد همانند عقل سرخ در «قیروان» زمانه، جلوه ای روشن تر از پیش می‌یابد؟ او کیست که با همه رنجها و مصایبی که در طی قرنها دیده، باز هم بر گردونه باشکوهش پیش می‌تازد و هر بار که جلوه می‌کند، زنده تر و نوتر از گذشته است؟ او کیست  که نه تنها در ایران کنونی، بلکه در پهنه‌ی ایران فرهنگی نیز دل‌ها را به خود مشغول می‌دارد و نگاه مشتاق و تحسین آمیز آدمیان اصیل، از خرد و کلان را به دنبال می‌کشاند تا زبان به تهنیتش باز کنند و از صمیم قلب بگویند: خوش آمدی، آی عمو نوروز که با دیدارت زنگار غم از آئینه روح زدوده می‌شود، گرمی و مهربانی در دلها جای می‌گیرد، لبها به خنده باز می‌شود، چهره‌ها به یمن حضورت نشاط و روشنی می‌گیرند، با آمدنت عارف و عامی نوطلب می‌شوند، پرندگان قافیه سنج بر شاخسارها ولوله به پا می‌کنند تا آمدنت را بشارت دهند.
این عمو نوروز کیست که درکوله بارش عناصر هویت‌ساز ایران جمع آمده و نشان از پویایی، نوجویی، نواندیشی و تحول دارد ودست پرورده نوروز و جلوه گاه بهار است؟ او کیست که در آغاز هر بهار خواهان تغییر حال ما به بهترین احوال است و می‌داند تا تغییر نباشد، تکامل وجود نخواهد داشت و هر چیز که به کمال می‌رسد حاصل تغییر است.  او کیست که پیام اصلی اش از هزاران سال پیش به آدمیان این خاک، تغییر و نوگرایی بوده، و طبیعت را الگوی آنان قرار داده تا تحول را از او بیاموزند و بدانند که شکوفایی در برودت و کدورت ممکن نمی‌شود، آفرینش و ابداع در فضایی غم زده و عاری از شادمانی شکل نمی‌بندد و خلاقیت و پویایی زائیده ذهنی با نشاط است.  از این روست که آدمی به عنوان موجودی زنده، طالب با نشاط است.  از این روست که آدمی به عنوان موجودی زنده، طالب سرور و شادی وگریزان از اندوه و مویه است. او حتی در آن ایام که مهاجمان آمدند و کشتند و سوختند و حاصل قرن‌ها معرفت و مدنیت را ویران، یا در شعله های جهل و توحش سوزاندند، با آموزه های خود بذر امید در دلها می‌کاشت و مردم این ملک را به همدلی و به سنتها و فرهنگ ملی فرا می‌خواند. رمز ماندگاری نوروز از پس هزاران سال در همین نکته هاست ، زیرا گردونه ی سبز فام عمو نوروز حامل اندیشه های نشاط آفرین است و به هر جا که می‌رسد شادی می‌پراکند، خلق را به صفا و صمیمیت می‌خواند، قلبها را به هم نزدیک می‌کند، همه را به طریق رفاقت و دوستی می‌کشاند، در قاموس عمو نوروز نشانی از عدوات و دشمنی نیست. به خلقان می‌آموزد که کمال انسان در مسیر محبت است، نه کینه توزی. بی جهت نیست که هر چه می‌گذرد، نوروز در عالم شناخته تر می‌شود و مردم جهان بیشتر به آن توجه می‌نمایند.
این آئین به عنوان جشنی فراگیر، مهمترین عامل در پیوند و همبستگی همه مردمی است که در حوزه ایران فرهنگی به سر می‌برند. این محدوده شامل سرزمینی بسیار گسترده است که کشورهای آسیایی میانه، برخی مناطق خاور دور و خاور باختری را در برمی گیرد که ایران کنونی در مرکز این دایره فرهنگی جای دارد. به این مجموع می‌توان مناطقی را هم که ایرانیان در دهه های اخیر بدانجا مهاجرت کرده اند، افزود.بنابراین برگزاری آئین های نوروزی در مناطق یاد شده، مبین حضور یکی از اصیل ترین و کهن ترین نشانه های فرهنگی ایران است که ساکنان آن مناطق را با خاستگاهش پیوند می‌دهد.این بدان معناست که هر جا نوروز هست، ایران هم هست، هر جا نوروز هست صدای گردونه سبز عمو نوروز هم شنیده می‌شود که به آدمی صلا می‌زند: «به جشن فروردین، به ماه فروردین، آزادی گزین. .. سروش آورد تو را دانایی و بینایی، سرت سبز باد و جوانی چو خوید سبز، پیشت هنری و دانا گرامی و درم خوار، سرایت آباد و زندگانیت بسیار».
بارزترین ویژگی این عید همایون در عشق ورزی به عالم و آدم است و عشق از منظر بزرگترین عارفان به هر صورتی که باشد، سرانجام راه به معشوق ابدی و ازلی می‌برد، به قول جامی :
جمال اوست، هر جا جلوه کرده
زمعشوقان عالم بسته پرده 
دلی کو عاشق خوبان مهروست 
بداند یا نداند، عاشق اوست
عمو نوروز پیام آور عشق است، نوروز زمینه ساز مهرورزی است تا با نور محبت و امید ظلمت یأس را بزداید، تا اقلیم وجود با طلعتش شور و عشقی بیابد و از رخوت طولانی زمستان کدورت و زمهریر اندوه بیرون شود، تا پرندگان با ولوله شان زبان به تسبیح عشق بگشایند وچشم و دل شیفتگان زیبائی‌های زندگی را به خود مشغول دارند.آن که شیفته‌ي زیبایی است، به قول پورسینا پاسدار حریم عشق است. وقتی نوروز می‌آید و گل های محبت را شکوفا می‌سازد، خلق را به جلوه های زیبای زندگی فرا می‌خواند ،به کوی عشق و منزل دل دلالت می‌کند و برای آنان که نه با عشق میانه ای دارند، نه از عالم دل با خبرند و نه زیبایی وشادی را می‌شناسند، انگشت تحیر به دندان می‌گزد که از چه رو به لطف نسیمش چراغ دل نمی‌افروزند؟
نوروز راحت قلب بی قراران است ، باده ی محبت است در مینای دل، شعرتر است در صحیفه جان، تاج سه ترک عرفان است بر تارک روح، آتشکده عشق و دانشکده عقل است. از آن آتشکده و این دانشکده است که می‌توان زندگی اندیش شد ،چشم بر نمایشات و بازی های حزن انگیز سینمای زمانه بست، دل به صحنه های اندیشمندانه و شورآفرین زندگی سپرد و ذهن را با تعمق و تأمل مأنوس داشت.
عمونوروز سروناز پرورده این بوستان است که آدمیان را به سراپرده ی گل می‌خواند. پیر پند آموزی است که لطیف ترین واژه های مهرآمیز را در گوش‌ها زمزمه می‌کند و با پیام های امید بخش و شورانگیزش پیران را جوان، و جام وجود جوانان را لبریز از حلاوت عشق می‌سازد.
نوروز حقیقت زندگی را معنا می‌کند. شام هجران را به قربانگاه بامداد وصال می‌کشاند، روح را با نور و آب و آیینه و سبزه و شیرینی و لحظه های دلنشین پیوند می‌زند و خاک از وجودش فرخی می‌یابد.همه اینها از برکتهای عشق است که با آئین های نشاط انگیز نوروز عجین شده وبا گردونه ی همایون پی و دل نواز عمونوروز در ایران فرهنگی افشانده می‌شود تا با زندگی نوروزیان در آمیزد، تا با رویت این پیرفرزانه ی سهی بالا و به هنگام دریافت هدیه بزرگ او -عشق- مثل گنجشک‌های جوان و بی قرار بر شاخسار درختان کهن به گلبانگ دری بگویند:
آی عمونوروز ! سال نو، دیدارت مبارک
 
 
 
 
يادداشت
نوروز و باز شب آخر سال ... من هنوز خواب مي بينم!
مهدي كرم پور
خواب مي ديدم از پلكاني قديمي كه طاقي گنبدي بر سرش بود پايين مي رفتم. چيزي شبيه آب انبار هاي صفوي و قجر... ياجوج و ماجوج در راهروهاي مي‌رقصيدند... پيرمردي با دستاري بر سر و ريش بلند انتهاي دالان تو در تو ذكر مي گفت. اول فكر كردم براي لابي با ازما بهتران جهت اخذ اسكار آن جاست. بعد فهميدم فال گير و قهوه شناس است و مرشد. و بعدها شنيدم كه وزير و وكيل مرادش دانند... از اقتصاد و ارز و سياست تا تاريخ و عرفان و سينما را نيك مي شناخت.
به تضرع و لابه احوال سال بعد پرسيدم و او به چشم بصيرت بر فنجان نيم خورده اي نگاه انداخت كه من آن را نخورده بودم، اما كسي نوشيده و رفته بود. مار سال آتي به وضوح بر كف فنجان نقش بسته بود... پيرمرد سكوت شكست:
سال مار، سال رفقا ست...
از خزايي و عباسيان زياد خواهيد شنيد. آن ها رقابت به رفاقت كنار خواهند گذاشت و مؤسسه ي جشنواره بر پا كني به ثبت خواهند رساند: «همراه با مردم، هم گام با مسئولين»  نام...
بناست همه ي  نامزدهاي رياست جمهوري سال آينده هيأت مديره ي اين مؤسسه باشند. در ليست كارشناسان زبده ي دعوت شده ي اين مؤسسه جهت اعتلاي سينماي نوين ايران نام كيسه كشان قزوين، ترب سازان كوير، جبهه دموكراتيك ارزشي كشور فداي جلوروي بنيان هاي بلند خانواده، زعفران كاران قائن، و اعضا و جوارح حزب «همه براي يكي، همه براي يه چيز» در صدر ليست به چشم مي خورند. طالع شان به نشانه ي نردبان كف فنجان بلند است و اگر خدمات مغفول شان را كه خاضعانه مطبوعاتي نمي شود، داوطلبي در راه خدا و رسولش نور افشاني كند، شايد يكي از رفقا رييس سازمان سينمايي سال مار شود.
عليرضا رئيسيان فيلمي را به تهيه كنندگي منوچهر محمدي بر اساس طرحي از حامد محمدي جلوي دوربين خواهد برد. در اين فيلم سرهنگ ( مهندس ) هادي منبتي ، پهلوان ( دكتر ) علي رضا دبير، سهيل ( جهان ) بيگلري و عباس ( ... ) بابويهي بازي خواهند كرد. اين فيلم  «خانه ي اشباح» نام دارد و با توجه به كستينگ هوشمندانه اش پر درآمدترين فيلم سال آتي خواهد شد.
علاوه بر خواص متعدد اين پروژه، لوكيشن به نمايش در آمده در اين فيلم در سال هاي آتي بهترين آلترناتيو براي بقيه ي اعضاي خانه منحله ي سينما خواهد شد.
«ازمنوچهر تا سيد ضيا» عنوان كتابي ست به قلم اميرحسين علم الهدي كه در سال ٩٢ به زيور طبع آراسته خواهد شد. اين كتاب كه مانند بقيه ي نوشته هاي عَلَم از نثر بدي برخوردار است، از ماه عسل منوچهر محمدي و سيد ضيا هاشمي در شوراي عالي تهيه كنندگان و شوراي مركزي كانون تهيه كنندگان و شراكت در پخش و سينماداري و پرديس زندگي شروع مي شود تا نامه ها و شكايات و انشعابات و سكته ها و بيانيه ها و امضاهاي سياهي لشگران هميشگي  و آوارگي بقيه اهل سينما ادامه خواهد داشت ...
كتاب با فروتني، گريزي به مورد عجيب مديريتي علم الهدي در آن پخش و پرديس دارد و بس پرفروش خواهد شد و به چاپ هاي متعدد خواهد رسيد. بِرفوش ترين فصل كتاب كه توجه همه را به خود جلب كرده، فصل رابطه ي عاشقانه ي عظيمي ميرآبادي و حسين فرح بخش در حاشيه ي داستان است. ناظران خواهند گفت هر چيزي يك سرش در پويا فيلم باشد، حتمن مي فروشد.
حميد دهقان پور رئيس دائمي و موسمي دانشكده سينما تئاتر كه تنها عضو صنف مجمع مدرسين سينماي ايران در خانه سينماست، پس از دفاعي آتشين جهت احقاق حقوق اعضاي صنف مطبوع! به خودش فوق دكتراي افتخاري سينما و نشان درجه يك لياقت «مرد تنهاي شب» اعطا مي كند.  تز بِرفوش «شهر كورها» براي ارائه و اداره ي سينماي جهان به آكادمي علوم و فنون سينمايي آمريكا، دانشگاه سوربن و مركز سينماي كمدي ايتاليا ارائه خواهد شد... جزوات ايشان به صورت پلي كپي در جنبش هنرهاي متعهد لاس وگاس بيشترين تيراژ را خواهند داشت.
ايكس( x )حمزه زاده معاون هنري حوزه هنري ( بقيه معاونت ها پس چه كار مي كنند؟! ) كه نام كوچك و سوابق هنري ايشان در هيچ مرجع و مأخذ و سايت و دائرة المعارفي به ثبت نرسيده است، چند فيلم واكنشي ديگر جهت تنوير مبارزات ضد استعماري و ضد استكباري گذشته ي پر فروغش سفارش خواهد داد تا مشت محكمي شود بر دهان ياوه گويان... اين سه گانه ي ارزشيِ اخلاق مدارِ خانواده محور توسط سيد رضا ميركريمي ( سِد زنجان ) چند ده ميليارد تومان ( مگر چيش از باقي رفقا كم است؟! ) برآورد ‌ مي‌شود .اما شور بختانه تا پايان سال هيچ حركت فرهنگي از كودكي تا به حال آقاي ايكس پيدا نخواهد شد و كميته ي منتخب جوانان مستعد درد آشنا + ١  فاز دوم تحقيقات خود را برخاطرات و خطرات كسبه ي زير بازارچه و دوست داران محيط زيست متمركز خواهند كرد.
آخرين پروژه ي مشترك محفل ايكس تحريم اسكار بود كه در يك رودرواسي ارزشي به ثمر نشست و باعث شد تا غربي ها به لج بازي با ما اسكار ٢٠١٣ را به فيلم ضد ارزشي آرگو بدهند.
علامه دكتر حسن عباسي دكترينال دكترين دكتر بازي، فقيه لدني وعالم رباني، نشانه شناس، ستاره شناس، زبان شناس، فيلسوف، عارف و آگاه بالسّر والخفيات، متخصص علوم امنيتي و نظامي و شبه نظامي و سياسي و استراتژي و دست خواني و نيت خواني و... كه آخرين مدرك تحصيلي اش ديپلم ثبت شده و پيش از اين علاقه ي شديدي به بازيگري در نقش هاي خاص داشته، مدتي ست تحليل هاي شگفت انگيزش از سريال ها و كارتون هاي كودكان از جمله پلنگ پليد صورتي، كارتون «يوگي و دوستان» و رابطه ي پنهاني يوگي با سران صهيونيسم جهاني با استفاده از كشتي نوح! و كشف علت شكست آمريكا در واقعه طبس كه نه طوفان شن بلكه استفاده از چرخ بال هاي فرسوده و خارج از رده ي آمريكايي نقل محافل دانشگاهي، فضاهاي مجازي و متخصصين هنري كشور است ( دقت كنيد بر اساس اين دكترين، كل فلسفه ي ساخت تنها فيلم جدي شمقدري به عنوان فيلم ساز سينمايي از اساس غلط فرض شده! ) به دليل تز نبوغ آميز غرق كردن لنج هاي ماهي گيري جنوب براي بستن تنگه ي هرمز، توسط مأموران سيا براي تبيين استراتژي جهان به سرقت خواهد رفت... نام رباينده اما جاسوسي به نام بن افلك است كه او را به جاي پنتاگون، براي نگارش فيلم نامه هاي خاص تحويل هاليوود خواهد داد...
فال و قصه چون به اين جا رسيد انديشه كردم، پيرمرد دهانش چفت و بست ندارد. اگر باد به گوش كسي نقل اين مقال كند حتا، هر چه بگويم نقل كذاب، كذب است و هر چه قهوه خوان بخواند كه حجت نيست... با توجه به سبقه ي سعه ي صدر رفقا، ديگر دوستي برايم باقي نخواهد گذاشت.
زير فنجان زدم و سراسيمه و عرق ريزان از خواب پريدم. بر دهان قفل زدم و كابوس به فراموشي سپردم تا...
به رسم رفاقت بر مسعود داوودي خواب فاش كردم. در حين تعريف در چهره اش بيشتر جوريدم... ياللعجب از حواس پرتي ده ساله ام، در پشت نگاه و خنده ي پهنش، پيرمرد ژنده پوش سرداب نشين جاي خوش كرده بود... ترسيدم و به لكنت كلام بريدم، اما كار از كار گذشته بود... مگر نه اين كه هر سال خواب نگاري هاي شب آخرم را او فاش مي كند. از لقه ي زبان در مطبوعه ي معروفه ي باني نمكي اش باز به رسوايي دست خواهد زد. حالا شما شاهد من باشيد، هر كه در سال مار برايم خواب ديد، شما بر باعث و باني اش... صلوات بفرستيد!
 
 
 
 
يادداشت
عيد پاك روياها
جواد طوسي
عيد يعني زنده شدن كودكانه‌ها. ذوق و شادي دركانون فقر و دل سپردن به شكوفه‌ها و جوانه‌هاي سبزي كه آمدن بهار را نويد مي‌دادند. سيني گرد بزرگ و خاكه زغال زير كرسي، جاي خودش را به سفره‌ كوچك هفت‌سين مي‌داد. اگر عاشق باشي و منتظر، از پشت پنجره‌ باران خورده يك اتاق محقر 12 متري هم مي‌تواني به بهار خوشامد بگويي. 
با عشق سينما خواب بهار را مي‌ديديم و برف‌ها در نگاهمان آب مي‌شد.
چه حالي داشت پوشيدن كت و شلوار دوخت باب همايون و كفش‌ قهوه‌اي مغازه نزديك چلوكبابي شمشيري و رفتن به سينماهاي فيروزه و ايران و ركس و متروپل و سهيلا و خرم و كارون و المپيا... به همراه پدر و مادري كه آرزوهايشان را گم كرده بودند. بابام عادت داشت صداي خواننده‌هايي كه از بلندگوي چوبي جلوي پرده سينماي محله‌مان پخش مي‌شد را زير لب زمزمه كند: گل اومد بهار اومد مي‌رم به صحرا/ عاشق صحرايي‌ام بي‌نصيب و تنها...
بعدها مثل خودش عاشق صداي ويگن شدم و عيدها با او اين ترانه را با صداي بلند مي‌خوانديم: «شكوفه مي‌رقصد از بادبهاري/ شده سرتاسر دشت سبز و گلناري...» با پيش پرده فيلم‌ها و عكس‌هاي ويترين «برنامه آينده» و «بزودي» سينماها روحيه مي‌گرفتم و اميدم به آينده بيشتر مي‌شد. ذهن خيالپردازم را مجيد محسني، عباس مصدق، ناصر ملك مطيعي، فردين، سپهرنيا، گرشا و متوسلاني، راج كاپور، راجندرا كومار، ويجنتي مالا، دليپ كومار و آوازهاي سوزناك هندي و... ششلول بندهاي تنهايي كه نمي‌خواستند از اسب بيفتند، پر كرده بودند.
«قهرمان» را از همان موقع با صداي سوت و كف زدن شناختم. سينما در دنياي كوچك من اين اجازه را مي‌داد كه قهرمانت هم جهان پهلوان و علي بي‌غم و سلطان قلب‌ها باشد، هم گلادياتوري خوش قدوقامت و... هم تك‌سواري تنها كه هفت تيرش را همه جا بيرون نمي‌كشيد.
عيد در آن روياهاي شيرين و زودگذر كودكي‌ و نوجواني برايم معجوني از خنده و آواز و اشك و آه و لات‌هاي جوانمرد و... جيمز باند، مأمور ما فلينت، مَت هلم و كارآگاه توني رُم بود كه با پيراشكي و فانتا و ساندويچ كالباس و بادوم سوخته، طعم ديگري پيدا مي‌كرد.
بزرگ شدن بي‌رويا، يعني غربت و هجراني. سال‌هاست كه از عيد جامانده‌ام و دلتنگ آن روياها و خواب‌هاي طلايي‌ام و دربدر دنبال سينمايي مي‌گردم كه قهرمانانش هنوز سرپا هستند و نمرده‌اند.




يادداشت‌هاي كوتاه از گذشته 
خزان شده بهار آرزو
فريدون جيراني 
1- قمرالملوك وزيري 
تنها تصوير متحركي كه از قمر هست، تصاوير او در فيلم «مادر» (1330) ساخته‌ي مشترك علي كسمايي و كوشان است. قمر در اين فيلم علاوه بر خواندن آواز بازي هم كرده و در صحنه‌اي با صداي خودش ديالوگ گفته است. اين صحنه در آغاز فيلم است، صحنه‌اي در اتاق خواننده‌ها در پشت كافه. ربابه (دلكش) خواننده كافه آن شب تصميم دارد زودتر به خانه برود تا بعد از سال‌ها با پرويز (جمشيد مهرداد) پدر بچه‌اش ملاقات كند.
تقي‌خان (الكس بيجاني) صاحب كافه مخالف اين زود رفتن است قمر وسط حرف‌ها وارد مي‌شود، وساطت مي‌كند: «تقي خان مگه چه عيب داره، بذار طفلك زودتر بره خونه‌شون»
تقي‌خان بازهم مخالفت مي‌كند و ربابه از قمر مي‌خواهد بيشتر بخواند تا او بتواند زودتر برود و قمر موافقت مي‌كند: 
«چشم جونم، من جاي توأم مي‌خونم»
يك صحنه يادگاري از اولين زني كه تصنيف‌هايش به طور زنده از راديو به گوش مردم رسيد و زماني شهرت داشت. خواننده‌اي كه در 14 مرداد 1338 در فقر و تنهايي درگذشت.
 قمر هنگام مرگ 54 سال داشت.
2- محمود «شبهاي تهران» و يك صحنه متأثر از دوران مصدق 
محسن مهدوي (سيد محسن موسويان مهدوي) در اولين فيلمش شبهاي تهران (1332) اولين ساخته‌ي سيامك ياسمي در نقش محمود خوب بازي كرده است. اين ملودرام اجتماعي كه به اعتقاد نگارنده يكي از بهترين ملودرام‌هاي سينماي ايران است يك صحنه مهم دارد، محمود كه دارد دادستان مي‌شود مجبور مي‌شود به خاطر ارتباط مهين (قمر آريان) زنش با محسن (جمشيد مهرداد) دوست نابابش با طلاق موافقت كند. بعد از طلاق در صحنه‌اي با دوستانش درباره‌ي زنش حرف مِي‌زند، در اين صحنه يكي از دوستانش به او معترض مي‌شود كه چرا زنش را آزاد، گذاشته است؟ محمود در جواب اين دوستش نه درباره‌ي آزادي زن شعار مي‌دهد و نه شيوه‌ي تفكرش را درباره‌ي دادن آزادي به زنش رد مي‌كند. او در جواب اعتراض دوستش جمله‌ي مهمي مي‌گويد:«وقتي رشته‌ي علاقه و محبت بين دو نفر قطع شود هيچ‌كاري نمي‌توان كرد.» او مي‌گويد «درست است كه قانون به او حق طلاق داده است ولي انسانيت اين حق را به او نداده است» اين ديالوگ‌ها در سال 32 در يك فيلمفارسي آن هم به قلم دو نويسنده‌اي (صادق بهرامي، محمد مرتضوي) كه سابقه‌ي فكري‌شان نامشخص است بسيار مهم است. محمود نماينده‌ي يك جوان مدرن با اخلاق شهري است كه وجه مثبت زندگي مدرن را نشان مي‌دهد و محسن نماينده‌ي يك جوان بي‌اخلاق شهري است كه وجه منفي زندگي مدرن را نشان مي‌دهد. 
به نظر نگارنده تأثير صدارت دو ساله‌ي محمد مصدق در اين فيلم آمده است كه اگر مصدق مي‌ماند فيلم‌هاي فارسي شكل ديگري پيدا مي‌كرد. در اين رابطه و نقش شهر و شهري‌ها در سينماي دهه‌ي 30 مقاله‌ي مفصل مي‌توان نوشت.
محسن مهدوي فارغ‌التحصيل ادبيات انگليسي و كنسرواتور رم كه يكي از هنرپيشگان باسواد و خوش تيپ سينماي ايران بود، خيلي زود از نقش يك به نقش‌هاي دو و سه و پدر رسيد.
در اين دوره بهترين نقشش، نقش آقاي سالاري در فيلم خوب پنجره (1349) ساخته‌ي جلال مقدم است.
در آخرين سال‌هاي دهه‌ي50 مهدوي در نقش‌هاي بي‌اهميت بازي مي‌كرد و بيشتر از راه ترجمه‌ي فيلم‌هاي خارجي تلويزيون زندگيش را مي‌گذراند. فكر مي‌كنم (مطمئن نيستم) در دهه‌ي 70 در تنهايي و سكوت مرد.
3- تهران سال 31 
وقتي زيبا (شهلا) دختر چوپان به اصرار كدخدا (قدكچيان) قبول مي‌كند از زندگي احمد (مجيد محسني) پسركدخدا خارج شود و تصميم به سفر مي‌گيرد و راهي تهران مي‌شود، نوري حبيب تصاوير خوبي از تهران آخر سال 31 در تاريخ ثبت كرده است. ميدان سپه سابق، چهار طرف ميدان، ساختمان بانك بازرگاني و ابتداي لاله‌زار، ميدان مخبرالدوله كه هنوز مجسمه‌ي 28 مرداد در آن نصب نشده، ميدان بهارستان، ساختمان لقانطه، خيابان فردوسي، بانك ملي و ميدان فردوسي با مجسمه‌ي نشسته‌ي فردوسي.
دختر چوپان ساخته‌ي معزالديوان فكري محصول استوديو عصر طلايي در آغاز سال 32 در تهران به نمايش عمومي درآمده است. 
4- پروانه 
ترانه‌ي فيلم‌هاي «شب‌هاي تهران»، «غفلت» و «بي‌پناه» را پروانه خوانده است. مجيد وفادار آهنگساز اين سه ترانه و كريم فكور شاعر اين ترانه‌هاست. هر سه ترانه، ترانه‌هاي خاطره‌انگيز آغاز دهه‌ي 30 است.
سال پيش در «باني فيلم» من در مطلبي كه به ترانه‌ها در فيلم‌هاي فارسي آغاز دهه‌ي 30 مي‌پرداخت، شعر «شبهاي تهران» و «غفلت» را نوشتم كه چاپ شد. در آن تاريخ من فيلم «شبهاي تهران» را نديده‌ بودم و نمي‌دانستم اين ترانه كجاي فيلم پخش شده است در طول سال گذشته در خانه‌|ي يك استاد موسيقي اين فيلم را ديدم و بسيار لذت بردم و متوجه شدم كه ترانه «شبهاي تهران» در تيتراژ و يك صحنه‌ي بسيار مهم پخش شده است. مهين بعد از اينكه از محمود جدا مي‌شود و با محسن ازدواج مي‌كند در چند مكان بسته اين ترانه را براي محسن مي‌خواند. در طول اين آواز چند دقيقه‌اي فقط دو صحنه از شهر وجود دارد، يك صحنه عبور و مرور ماشين‌ها در شب در يك نماي ثابت و تصوير خانواده‌ي فقيري كه كنار خيابان نشسته‌اند كه با يك پان سريع از اتاق تصوير اين خانواده‌ي فقير نشان داده مي‌شود در جايي كه شعر از «عيش و طرب» در كنار «رنج و تعب» حرف مي‌زند. در مقاله‌ي سال پيش نوشتم كه شرح حال اين پروانه در هيچ كتابي نوشته نشد و نگارنده تا اين لحظه با ورق زدن روزنامه‌ها هم به جايي نرسيده‌ است. اخيراً باز به ياري اين استاد موسيقي متوجه شدم، خواننده‌اي كه در آخرين صحنه‌ي «غفلت» شعر غفلت را مي‌خواند تنها تصوير متحرك به جا مانده از پروانه است. اين صحنه كليدي‌ترين صحنه‌ي فيلم غفلت است، جايي كه امير منصور (كورش كوشان) پسر ناصرقلي (ناصر ملك‌مطيعي) وارد كافه مي‌شود و يك مشتري كافه به او پول مي‌دهد تا سيگار گرگان بگيرد. دوستان اين مشتري او را مسخره مي‌كنند كه امير منصور كوچك پول را با خود خواهد برد و سيگار را نخواهد خريد، اما اميرمنصور در كوچه با اينكه از بچه‌هاي ولگرد كتك مي‌خورد سيگار گرگان را به اين مشتري مي‌رساند.
پروانه خودش در اين صحنه شعر غفلت را خوانده است:
آري به جز رنج و غم نباشد جزاي غفلت
دل از جهان بريدم كشيدم سزاي غفلت 
5- فردين و يك مصاحبه‌ي از قلم افتاده 
فردين درست بعد از موفقيت تجاري فيلم «گنج قارون» يك مصاحبه‌ي مفصل با مجله‌ِي روشنفكر كرده است. عنوان مصاحبه اين است «گفت‌وگوي بسيار خصوصي با فردين هنرپيشه پولساز». در اين مصاحبه فردين در رابطه با موفقيت تجاري «گنج قارون» مطلبي گفته است كه به خوبي بازتاب شرايط اجتماعي آن تاريخ است. فردين گفته است: «آنچه كه باعث موفقيت اين فيلم (گنج قارون) شد سوژه‌ي آن بود. سوژه‌ي اين فيلم مردم پسند و داراي يك تم ايراني بود. تماشاچي كه پول سينما را به هزار زحمت به دست مي‌آورد لذت مي‌برد از اينكه يك پولدار (حالا اگر قارون معروف هم باشد) رنج مي‌برد. به نظر من همين امر باعث موفقيت فيلم گرديد.»
6- خزان آرزوها و يك خواننده‌ي گمنام
«خزان آرزوها» عنوان ترانه‌اي است كه آذر (پوري بنايي) دختر ننه ربابه (ايران دفتري) كلفت خانواده‌ي بهروز (بهروز وثوقي) در صحنه‌اي از فيلم خداحافظ تهران (1345). ساخته‌ي ساموئل خاكيچيان خواند. صحنه‌اي كليدي كه در آن وقتي بهروز فهميد آذر صداي خوبي دارد او را از اتاق ننه ربابه به اتاق خودش كشاند و از او خواست براي مهمانانش و زن خارجي‌اش كاترين (ماريا مغفوريان) آواز بخواند. آذر كه چشم‌هايش مشكل داشت و هميشه عينك دودي به چشم مي‌گذاشت در جمع مهمانان خانواده‌ي پولدار بهروز ترانه‌ي «خزان آرزوها» را خواند. ترانه‌اي ساخته‌ي انوشيروان روحاني با شعر نواب صفا كه در آخر سال 45 بسيار معروف شد. مجله‌ي فيلم و هنر در شماره‌ي عيد سال 46 اين ترانه را به عنوان بهترين ترانه سال معرفي كرد. صفحه‌ي اين ترانه در بهار سال 46 با يك ميليون تيراژ پر فروش‌ترين صفحه‌ي بهار سال 46 شد. تا اين لحظه فكر نمي‌كنم اكثريتي از علاقه‌مندان سينماي ايران و موسيقي بدانند خواننده‌ي اين ترانه كيست؟
در تيتراژ فيلم «خداحافظ تهران» اسمي از خواننده‌ي اين ترانه برده نشده است. نگارنده به طور اتفاقي در ورق زدن مجلات سال 46 به اسم اين خواننده رسيد. فهيمه كزازي خواننده‌ي اين ترانه و ترانه ديگر فيلم «خداحافظ تهران» است. فهيمه كزازي هنگام خواندن اين ترانه 19 سال داشته است. او در سال 46 يك سالن آرايش داشته و ديپلم منشي‌گري. فهيمه كزازي در سال 45 پيش انوشيروان روحاني آموزش آواز ديده است. ترانه‌ي خزان آرزوها به دليل شهرت و محبوبيت ترانه توسط خواننده‌هاي معروف هم خوانده شده است. با هم شعر اين ترانه محبوب سال 46 را مرور مي‌كنيم: 
از چشم هستي دور افتاده‌ام
از شور مستي دور افتاده‌ام
در تاريكي‌ها پنهان مانده‌ام
در راه جانان جان افشانده‌ام
ز حال من مپرس، ز درد من مگو
خزان شده بهار آرزو
پرسي چشم من شد تاريك از چه رو
با خورشيد روشن دارم گفت‌وگو
در آن چشمه بينم نقش آرزو
در دل سپردم عمري ياد او
ز حال من مپرس، ز درد من مگو
خزان شده بهار آرزو
 
 
 
 
ارزيابي 10 سينماگر از چشم انداز سينماي ايران در سال 92 
تيغ و ابريشم
عظيمه كنعاني
ترسيم چشم‌انداز سينماي ايران در سال 92 بر اساس آنچه در سي‌ويكمين جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمده، نمي‌تواند خيلي اميدواركننده باشد. البته بايد اين نكته را در نظر گرفت كه جشنواره امسال فجر آيينه تمام نماي سينماي ايران نبود و در همين فهرست اعلام شده براي اكران نوروزي فيلمي حضور دارد كه هيأت انتخاب آن را شايسته حضور در جشنواره ندانسته بود. ضمن اينكه تعدادي از آثار اكران 92 با يك سال تأخير روي پرده سينماها خواهند آمد و برخي از اين فيلم‌ها چه به دليل قابليت‌هاي خود و چه بر اساس حاشيه‌هايي كه به دنبال داشته‌اند مي‌توانند تماشاگران قابل توجهي در اكران عمومي داشته باشند. سينماي ايران در حالي به استقبال سال 92 مي‌رود كه سال 91 به لحاظ گيشه وضعيت جالب توجهي براي اغلب فيلم‌هاي اكران شده نداشت. به دلايلي متنوع و گسترده، حضور بخش خصوصي در توليدات 91 كمرنگ‌تر از سال‌هاي گذشته بود. به همين دليل يافتن گزينه‌هايي كه بتوانند چشم‌انداز گيشه‌اي پررونق را بدهند، كمي دشوارتر از گذشته شده است ولي در همين توليدات و با در نظر گرفتن چند فيلمي كه امكان حضور در جشنواره را نيافتند، مي‌توان به آثاري اشاره كرد كه مي‌توانند چراغ سينماها را در سال 92 روشن نگاه دارند. ميان اين گزينه‌ها هم توليداتي از بخش خصوصي به چشم مي‌خورد و هم فيلم‌هايي كه با سرمايه دولت جلوي دوربين رفته‌اند. ترسيم چشم‌انداز اكران تنها با اتكا به فيلم‌ها و بدون در نظر گرفتن سياست‌ها و مناسبات اكران اگر هم ممكن باشد خيلي دقيق و كارشناسانه نيست. در حالي به استقبال اكران سال 92 مي‌رويم كه هنوز جزئيات آيين‌نامه اكران اين سال مشخص نشده و هنوز تغييرات احتمالي تركيب شوراي صنفي نمايش هم معلوم نيست. كلا ماجراي اكران سينماها قدري پيچيده‌تر از چيزي است كه به نظر مي‌رسد چون تعداد سالن‌هاي سينما در ايران با توليدات سالانه‌اش تناسب ندارد و چون هر روز شاهد يك قانون و يك تصميم جديد و خلق‌الساعه هستيم و چون در ترسيم مناسبات اكران، تصميمات پشت پرده اهميت ويژه‌اي دارند و چندين و چند چون و چراي ديگر باعث شده تا «حاشيه‌» بيشتر از «متن» در سينماي جلوه و نمود داشته باشد. اگر مي‌شد داستان پشت پرده اكران شدن فلان فيلم در فصلي خوب و اكران نشدن يك فيلم ديگر را نوشت و آورد كه چگونه دلايل سينمايي، قابليت جذب مخاطب و پررونق كردن گيشه از اهميت‌شان به مراتب كمتر از دلايلي كاملاً فرامتني و غيرسينمايي است، آن وقت شايد مي‌شد تا تصويري واقع‌بينانه از مناسبات اكران ترسيم كرد. مقصر اصلي هم نه اعضاي شوراي صنفي‌اند، نه سينماگران اهل لابي و زد و بند. تقصير از ظرف است كه قابليت و گنجايش مظروف را ندارد. شايد اگر فيلمي از بودجه‌اي كه در اين سال‌ها صرف فيلم‌هاي پرهزينه و كم فايده شد، به سالن‌‌سازي اختصاص مي‌يافت و بودجه‌اي كه با آن جشنواره‌هاي پر سروصدا اما نه چندان لازم و ضروري برگزار شد صرف ساختن سالن سينما مي‌شد، امروز مناسبات اكران هم سالم‌تر و به صواب نزديك‌تر بود. و يك نكته ديگر؛ اواخر سال گذشته دعواي شخصي دو تهيه‌كننده كه يكي تصميم‌گيرنده اكران بود و ديگري صاحب يكي از فيلم‌هاي در نوبت اكران جرقه دعوايي را زد كه سينماي ايران يك سال با آن درگير بود. دعواهاي شخصي البته هميشه هست و شايد نشود جلويش را گرفت اما اگر ساز و كار درست و سينما در مسيري استاندارد و تعريف شده قرار داشته باشد، شايد با يك دعواي حيدري- نعمتي، آتش اختلاف كل سينما را در بر نگيرد و التهاب اكران گيشه‌ها را كساد نكند.
درصد قابل توجهي از توليدات سال 91 كه حالا مدعيان اكران 92 هستند را آثاري تشكيل مي‌دهند كه قابليت اكران گسترده را ندارند. تعدادي از اين فيلم‌ها اساساً براي اكران در سينما ساخته نشده‌اند و تله‌فيلم‌اند. اين تله‌فيلم‌ها چون در جشنواره فجر به نمايش در آمده‌اند فيلم سينمايي نام گرفته‌اند در حالي كه حتماً سازندگانشان نيز مي‌دانند كه اين تله‌فيلم‌ها مناسب نمايش روي پرده بزرگ سينما نيستند. هر چند در مقام اظهارنظر همه فيلم خود را مناسب اكران در بهترين فصل مي‌دانند اما واقعيت حكايت از اين دارد كه چنين آثاري مناسب نمايش از صفحه كوچك تلويزيون هستند. از سوي ديگر فيلم‌هايي را مي‌شود نام برد كه اغلب با سرمايه دولتي و بدون در نظر گرفتن كوچك‌ترين جذابيت براي مخاطب ساخته شده‌اند. اين فيلم‌ها كه بيشترشان هم جزو توليدات گران سينماي ايران هستند و چندتايي‌شان هم در جشنواره به نمايش درآمده جز اتلاف سرمايه دستاورد ديگري ندارند. طبيعي است كه تعدادي از اين فيلم‌ها در فهرست اكران 92 قرار بگيرند و بديهي است كه اغلب اين فيلم‌ها حتي از بازگرداندن هزينه تبليغات خود نيز عاجز باشند. براي بررسي چشم‌انداز سينماي ايران در سال 92 سراغ 10 سينماگر از طيف‌هاي مختلف رفته‌ايم تا در حد مقدور و ممكن به تصويري واقع‌بينانه از سينماي ايران در سالي كه پيش رو داريم دست يابيم.  
همايون اسعديان: ما بايد در كنار يكي دو فيلم بفروش، آثار متوسط را اكران كنيم تا اين دسته از فيلم‌ها هم بتوانند نفس بكشند. كارشناسان سينمايي اينطور پيش‌بيني كرده‌اند كه با وجود فيلم‌هاي اندكي كه احتمال موفقيت اقتصادي داشته باشند، سال سينمايي خوبي را پيش‌رو نخواهيم داشت. به هر حال همه فيلم‌هاي جشنواره امسال را ديده‌ايم و مي‌دانيم اوضاع از چه قرار است. آنچه مسلم است اين است كه مديريت جديد توانايي معجزه كردن ندارد و مديريت فعلي هم به قدري تخريب كرده است كه مدير بعدي تا مدت‌ها بعد بايد در جهت اصلاح و بهبود اوضاع تلاش كند. متأسفانه نقاط روشن اميد زيادي باقي نمانده است و من فكر مي‌كنم آقايان خودشان هم به اين امر واقف هستند كه ديگر كاري از دست‌شان بر نمي‌آيد و اميدوارم اين چند ماه باقي‌مانده نيز به زودي طي شود. اي كاش حالا كه اميدي به بهبودي نيست؛ ديگر بيش از اين تخريب نكنند و ديگر آقاي شمقدري درباره موضوعات مختلف اظهار نظر نكنند، چون مطرح كردن مسائلي از قبيل لابي كردن براي اسكار و ... تنها به تخريب خود اين دوستان مي‌انجامد و به نوعي يك عمل انتحاري به حساب مي‌آيد. در حال حاضر شكاف عجيبي بين سينماگران حاصل شده است و اميد دارم مديريت فعلي بتواند ضمن رفع اين كاستي‌ها در جهت بهبود اوضاع و بازسازي شرايط قدم بردارد.
حبيب كاوش: پارسال اهالي سينما خودشان با دست خودشان اوضاع را به هم ريختند و نتيجه آن هم اين شد كه بسياري از آثار خوب سال گذشته هنوز به اكران نرسيده اند. ما نسبت به فيلم‌هاي خوبي كه داشتيم، نتوانستيم اكران خوبي هم داشته باشيم و اين موضوع تأسف‌برانگيز است. در سال جاري به خاطر اتفاقاتي كه بر سر اكران نوروزي پيش آمد، اكران‌هاي بعدي هم تحت‌الشعاع قرار گرفتند و به تبع آن ما توليدات خوبي هم نداشتيم و به همين دليل سال 92 نمي‌تواند سال خوبي براي سينما باشد. من فكر مي‌كنم انتخابات رياست جمهوري ربط چنداني به اوضاع سينمايي سال آينده ندارد و در واقع اگر هم تاثيري داشته باشد، يك تأثير غيرمستقيم است. مشكل اينجاست كه ما انبار خوبي از فيلم‌هايمان نداريم كه سينماي 92 را تأمين كنيم.
... مشروح اين مطلب را در نسخه چاپي بخوانيد
 
 
 
 
«خوب‌ها و بدها»ي سينما در سالي كه گذشت
2012، سالي كه بود ...
پرويز نوري
مي‌توان سينماي سالي را كه تمام شد و رفت قياس كرد با سينماي سال‌هاي قبل‌تر و كافي است كه در يك نگاه اجمالي دريابيم هيچ تغيير و تحولي صورت نگرفته است. سينما هم‌چنان بر همان پايه مي‌چرخد. انواع فيلم‌هاي باور نكردني و نامعقول - كه به زور تكنيك و ماشين بر پرده ريخته شده- منتها به صورت 3 بعدي و با صداي دالبي، علاوه بر چشم آدميزاد، گوش او را هم آزار داده و مي‌دهد [نگاه كنيد به «مردان سياه‌پوش 3» يا «انتقام‌جويان» و يا «مصرفي‌ها»]. شايد كه زمانه چنين مي‌طلبد و شايد كه تماشاگران نسل جوان كنوني مشتاق فيلم‌هايي از همين دست هستند و طبيعتاً ذوق، سليقه و طرز فكر آنها با گذشته‌ها فرق كرده است.
امروز اين تماشاگرانند كه انتخاب مي‌كنند. درست است كه مي‌توان از طريق ساخت و عرضه فيلم‌هاي سالم، لطيف و متعالي، زمينه فكري بهتري به تماشاگر داد و در حقيقت او را تربيت كرد تا به آثار خوب جذب شود و در مقابل فيلم‌هاي بد واكنش نشان دهد اما گويي سوداگران هاليوود سوراخ دعا را يافته‌اند و اصلاً نمي‌خواهند ذوق و سليقه عامه را تغيير دهند بلكه مي‌خواهند فيلمي روانه بازار كنند تا دلار بيشتري بازگرداند (و البته موفق هم شده‌اند.) 
در اينجا خوب‌ها و بدهاي سينماي 2012 را به سليقه خودمان انتخاب كرده‌ايم.
خوب‌ها 
«عشق» - Amour
اين فيلم تحسين‌برانگيز ميشل هانكه را مي‌توان «عشق به هنگام مرگ» ناميد. قصه‌اي تلخ و غمناك از ماجراي زوجي- «آن» (امانوئلا ريوا) و «ژرژ» (ژان لويي‌ ترنتينيان)- كه هر دو هشتاد ساله‌اند و معلم‌هاي بازنشسته موسيقي، ناگهان زندگي‌شان با سكته «آن» و لمس نيمي از بدن او، در هم مي‌ريزد. بعد مراقبت «ژرژ» است از همسرش و فيلم مرحله به مرحله ناتواني و درد و درهم شكستگي زن و اندوه مرد را طي صحنه‌هايي سنجيده و به جا ترسيم مي‌سازد. آغاز فيلم- كه در واقع پايان داستان است- با صحنه‌اي از حضور آتش‌نشان‌ها و شكستن در آپارتمان آنها شروع مي‌شود و ما جسد «آن» را روي تخت مي‌بينيم. فيلم هانكه دايره‌اي از زندگي و مرگ را نشان مي‌دهد و وقايعي كه بين‌اش مي‌گذرد. فيلمبرداري درخشان را داريوش خنجي انجام داده است.
«سهم فرشتگان»- The Angels Share
كن‌لوچ با اين كمدي تلخ/ شيرين از آينده‌اي نو مي‌گويد از طريق آنچه فقط فرشتگان مي‌دانند. شخصيت اصلي داستان «رابي» (پل براينگان) كه تازه پدر شده، از زندان مي‌گريزد و مي‌خواهد آخرين شانس خود را بيازمايد. او به تازگي صاحب فرزندي شده كه مي‌كوشد نگذارد مثل خودش زندگي مصيبت باري داشته باشد. او به اتفاق سه رفيق بي‌كار ديگرش «هري» (جان هنشا)، «آلبرت» (گري ميت‌لند) و «مو» (جاسمين ريگينز) تصميم مي‌گيرند ويسكي كهنه را از يك كلكسيونر سرقت كنند. به تصور اين كه بتوانند با آن زندگي‌شان را تغيير دهند. فيلم لوچ مخلوطي از يك رئاليسم ناتوراليستي است كه با صحنه‌هاي خشونت‌باري آغاز مي‌شود اما بعد سبك و سياق ديگري به خود مي‌گيرد و در عين روان بودن، با تعليق ادامه مي‌يابد. با يك حس انساني قوي و با پاياني خوش كه احساس دل‌پذيري در آدم باقي مي‌نهد.
«به رم با عشق»- To Rome with Love
دو فيلم اخير وودي الن حقيقتاً وودي الني است. اولي‌اش «نيمه‌شب در پاريس» كه ايده‌اي فوق‌العاده داشت از نويسنده‌اي هاليوودي در حال نگارش كتابي ولي وقتي به رم مي‌رود به گونه‌اي خيال‌انگيز نيمه شب به قرن نوزدهم و عصر طلايي نويسندگان و نقاشان پا مي‌گذارد. و فيلم آخرش «به رم با عشق» هم چون فيلم قبلي، نوستالژيك است و اين بار به شهر فدريكو فليني- كه خود هميشه به او اداي دين كرده ‍]در فيلم‌هايي مانند «خاطرات استارداست» و «روزهاي راديو»] چهار اپيزود مختلف را يكجا و به يكديگر پيونده زده است. دو اپيزود آن درباره آمريكايي‌هاي سفر كرده به رم و دو اپيزود ديگر به ايتاليايي‌ها پرداخته است. بهترين اپيزود فيلم- كه خود الن نقش اصلي يعني يك كارگردان آوانگارد اپرا را دارد- در سفر به رم با پدر نامزد دخترش آشنا مي‌شود. پدر در كار كفن و دفن است اما وقتي در حمام زير دوش آواز مي‌خواند الن در مي‌يابد صداي بي‌نظيري دارد و به هر شكل مي‌كوشد او را به اپرا بكشاند و صحنه زيبا و طنزآلود در سالن بزرگ آن جاست كه زير دوش يك حمام سيار روي سن، اپرا مي‌خواند! اپيزود ديگر فيلم روي روبرتو بنيني است، مردي اهل خانواده كه كارمند است و ناگهان بي‌مقدمه خود را به مثابه شخصيتي مهم و محبوب عامه مي‌بيند (چيزي كه در دنياي كنوني مرسوم است). در حقيقت وودي الن با لحني هزل‌آميز نشان مي‌دهد كه امروز به چه سادگي و بدون هيچ پشتوانه‌اي مي‌شود كسي را مشهور و محبوب كرد.
«در جاده»- On the Rood
رمان پر معناي جك كروآك در سال 1957 به وسيله والتر سالس بر مبناي تم «بهترين معلم، تجربه است» قصه‌اي جاده‌اي را در فضايي غم‌آلود از شادي و اندوه و تنهايي و عشق، بازگو مي‌سازد. قهرمان داستان نويسنده جوان پر شوري (خود كروآك البته) به اسم «سل پارادايز» (سم رايلي) است كه زندگي‌اش در برخورد با جوان خودپسند جذاب «دين موريارتي» (گارت هدلاند) و همسر تسكين ناپذير او «ماريلو» (كريستين استوارت) دچار دگرگوني مي‌شود. آن سه به سرتاسر آمريكا سفر مي‌كنند و سرمست مي‌شوند و خوش مي‌گذرانند و با آدم‌هايي دمخور مي‌شوند كه تأثيري غريب بر آنها باقي مي‌گذارد. «سل» مي‌خواهد كتابي لبريز از احساس دوست داشتن از زيستن بنويسد و در اين راه تا پايان از همه موانع و سختي‌ها و رنج‌ها عبور مي‌كند.
«كلمات»- The word
وقتي يك نويسنده مستأصل و نوميد (برادلي كوپر) داستاني را مي‌يابد و آن را سرقت مي‌كند تا به اسم خودش به چاپ رساند، و مشهور مي‌شود اما به گفته نويسنده اصلي داستان پيرمرد (جرمي آيرونز) هر مردي بايد بار آن چه را انجام داده، به دوش بكشد... فيلم البته ميان واقعيت و تخيل در نوسان است. حتي در مي‌يابيم كه نويسنده ديگري (دنيس كويد) آن دزدي داستان و ماجراي پيرمرد را به رماني تبديل كرده با عنوان «كلمات» معلوم نمي‌شود كه اينها همه قصه است و تخيل‌هاي نويسنده‌ها يا واقعاً رخ داده ولي فيلم ساخته دو كارگردان برايان كلاگمن و لي استرنتال، مثل كتابي است روي تصوير و در واقع كتابي بسيار خوب كه از همان ابتدا مخاطب را جذب مي‌كند [متأسفانه فيلم با شكست روبه‌رو شد].
«صيد ماهي سالمون در يمن» Salmon Fishing in the yemen
در اين گونه كمدي رمانتيك‌ها، لاسه هالستروم («شكلات») تخصص دارد و اين بار با برداشت از رمان 2007 پل توردي، قصه‌اي شيرين و در جاهايي تلخ و گاهي خطرناك را در فضايي سحرانگيز پرورانده است. عليرغم آن كه ماجرا روي علاقه پر شور شيخ محمد (عمر ويكد) حكمران يمن براي صيد ماهي سالمون در صحرا مي‌گذرد و اين كه او به خاطر رفاه و آسايش مردم‌اش تصميم مي‌گيرد اين رويا را به واقعيت مبدل كند اما طرح كلي فيلم بر يك قصه عاشقانه بنا شده است. عشق «دكتر جونز» (يوآن مك گرگور) كارشناس در پرورش ماهي با زني مشاور مالي به اسم «هاريت» (اميلي بلانت) كه البته سعي بر آن دارند تا در اين سفر تقدير، صيد ماهي در يمن را به انجام رسانند و يك عمل ناممكن را ممكن سازند.
«هيولاهاي جنوب وحشي» Beasts of the southern wild
در فضاي غريبي پس از توفان و سيل «كاترينا»، يك دختر بچه اهل لوييزيانا به نام «هاش پاپي» (با بازي زيبايي از كوونژانه واليس) با پدر دايم الخمرش و بيماري خودش در محيط كوچك كثيف خارج از نيو اورلئان زندگي خوشي را مي‌گذراند. مكان در برخي لحظات واقعي و گاهي سحرانگيز و افسانه‌اي به نظر مي‌رسد. دخترك در فضايي خطرناك مي‌كوشد زنده بماند و در اين راه با هيولاهايي ـ كه شايد به نوعي نمايانگر اسطوره‌اي از محيط باشد ـ مواجه مي‌شود. فيلم كوچك و مهجور اما سرشار از زيبايي و اصالت است كه به وسيله فيلمساز 29 ساله در اولين كارش بن زايتلين ساخته شده است.
«بي قانون» ـ Lawless
فيلم جان هيلكوت، واقعاً يك وسترن است با شخصيت محكم «فارست» ( با بازي تام هاردي) كه آن دلاوري و نترسي گاري كوپر در «ماجراي نيمروز» را تداعي مي‌كند. داستان حقيقي‌اش در دهه 1920 مي‌گذرد و «فارست» به همراه برادرهايش بايد با گرگ بي‌رحم دارودسته خلافكاران (گاي پريس) به مبارزه برخيزد اما نه به خاطر پول از طريق قاچاق مشروب بلكه به خاطر آزادي.... حضور تام هاردي ( و دو بازي گيرا از شايالاباف و جسيكا چستين) تحسين برانگيزست و فيلم هنگامي به صحنه‌هاي خونين خشونتي رو مي‌آورد، تنش و التهاب بسيار به جا مي‌گذارد.
بدها
«اطلس ابر» ـ cloud Atlas‌
حقيقتاً نمي‌شود فهميد كه اين علمي ـ‌تخيلي بي سر و ته چه مي‌خواهد بگويد؟ برداشت از رمان 2004 ديويد ميچل، شش قصه مختلف را طي سه ساعت دردآور بازگو مي‌سازد بي‌ آن كه هيچ يك به ديگري ربط داشته باشد، با موضوع‌هايي پراكنده و ناجور... فيلم را سه كارگردان اندي ولانا، واشووسكي و تام تايكور ساخته‌اند و كلي بازيگر (از جمله تام هنكس) در آن نقش‌هايي بي‌معنا را بازي كرده‌اند.
«سايه‌هاي تاريك» ـ Dark shadow‌
بهره‌گيري تيم برتن از ساپ اپراي گوتيك تلويزيوني طي سال‌هاي 71-1966، شوك دهنده است. فيلم به گونه‌اي سطحي و غيرقابل باور به موضوع خون آشامان ـ كه ديگر كهنه هم به نظر مي‌رسد ـ پرداخته است و قهرمان داستان «بارناباس كالينز» (جاني دپ) پس از دو قرن در سال 1971 سر از قبر بيرون مي‌آورد! او با جمعي از همقطاران خود (از جمله ميشل فايفر، جاني لي ميلر و البته همسر خود برتن يعني هلنا بونهام كارتر) رو به رو مي‌شود و اتفاقاتي را پديد مي‌آورد كه نه هيجاني دارد و نه اثري از خود باقي مي‌نهد. 
«مردان سياه پوش 3» ـ Men in black 3 
در اين سومين بخش از اين كمدي ظاهراً علمي ـ تخيلي ساخته بري سانفلد، از قضاياي دو فيلم قبلي خبري نيست و خواسته‌اند مايه جديدي به آن تزريق كنند و به همين لحاظ از موضوع فيلم «بازگشت به آينده» كپي برداشته‌اند. «مأمور جي» (ويل اسميت) در زمان سير مي‌كند و به سال 1969 برمي‌گردد و درمي‌يابد كه موجود بيگانه‌اي مي‌خواهد «مأمور كي» (تامي لي جونز) را به قتل برساند ولي نقش جواني‌اش را به جاش برولين داده‌اند. فيلمي مملو از صحنه‌هاي چاخان و سرهم بندي شده و پر واضح بي‌نتيجه.
«رزمناو» ـ Battleship
پيتر برگ (سازنده «هنكاك») به قصد ساختن فيلمي پر از حادثه و هيجان بر اساس بازي «رزمناو» ـ كه گويا بسيار هم محبوب بوده ـ دست روي ماجرايي تكراري از اشغال به وسيله موجودات بيگانه گذاشته و با نبردي كه كاملاً ساختگي و بي ربط است، جز خشونت و قتل و خونريزي چيز ديگري در آن پيدا نمي‌شود.
«ديكتاتور» ـ the Dictator‌‌
ساشا بارون كوهن تنها يك بار با نقش طنزآميز «بورات» استعداد خود را نشان داد و بعد ديگر هيچ تا اين تيپ كميك بد ريخت قذافي البته مرد قوي آفريقايي به اسم «ژنرال علاء‌الدين» كه به نيويورك مي‌آيد تا با اعتراضات عليه دنياي عرب جواب بدهد. شوخي‌هايش درباره تروريسم و نژادپرستي لوس و بي مزه است و معلوم مي‌شود به كمك كارگردان‌اش لري چارلز كاملاً از مرحله پرت بوده‌اند.
 
بهترين فيلم 2012
«سي دقيقه بعد از نيمه شب» - Zero Dark Thirty
اين درام دلهره‌اي موشكافانه كاترين بيگلو («جعبه درد») با فيلمنامه دقيق و سنجيده مارك بول، نشان مي‌دهد كه چگونه «اسامه‌ بن‌لادن» به دام مي‌افتد... از همان آغاز با صحنه‌هاي شكنجه يكي از مظنونين در اين رابطه، فيلم ظريف و با تعقيب و ريزه‌كاري‌ها پيش مي‌رود و شخصيت ماجرا يعني تحليل‌گر سازمان «سيا» (با بازي قوي جسيكا چستين) ما را به درون مارپيچي از وقايع پشت پرده و مخفي سياسي مي‌كشاند. درگيري زن جوان با مافوق خود (با بازي كايل چندلر) و سماجت او براي دستيابي به مقر «بن‌لادن» فيلم را به لحظه‌هاي نهايي و صحنه حمله به اقامتگاه آن تروريست مي‌رساند. «سي دقيقه بعد از نيمه شب» حقيقتاً تأثيرگذارست و نمايانگر ستيزه‌جويي است كه نه در دقايق بلكه سال‌ها در فكر كشتن «بن‌لادن» بوده است.
 
آيا فيلم‌هاي خشونت‌آميز جامعه را به نابودي سوق مي‌دهد؟
خشونت در سينماي امروز 
پرويز نوري  - حوادث خشونت‌بار (از آن آدم رواني كه تماشاگران معصوم را در سينما كشت تا رواني ديگري كه كودكان كم سن و سال را در كودكستان به قتل رساند) يك بار ديگر مسئله خشونت و كشتار انسان‌هاي بي‌گناه را در جامعه آمريكا مطرح مي‌سازد. اين كه چه گونه مي‌توان با اين مقوله پيچيده مقابله كرد و آيا اصولاً راه‌حلي وجود دارد؟ نه تنها فيلمسازهاي با اعتبار بلكه بسياري از سينما شناسان و نويسندگان فيلم بر اين عقيده‌اند كه هاليوود كنوني با فيلم‌هاي خود زمينه را جهت انجام چنين حوادث هولناكي آماده مي‌كند.
در طول سال‌هاي اخير – چه سوداگران هاليوودي و چه مجريان تهيه فيلم و مجموعه‌هاي تلويزيوني – نشان داده‌اند آن چه به عنوان فيلم تحويل عامه مي‌دهند در حقيقت كلاس‌هايي است براي آموزش ترور و جنايت و بهترين نمونه و منبع الهام در رواج اين همه خشونت و كشتار و خون‌ريزي در سطوح مختلف جامعه آمريكا، بيش‌تر فيلم‌ها و مجموعه‌هاي تلويزيوني هستند كه جز طرح انجام و نمايش قتل‌هاي فجيع، بمب‌گذاري و انفجار، اعمال شنيع آدم‌هاي رواني و خون و جنايت، چه دارند؟ هاليوود امروز  فيلم‌هايي توليد مي‌كند كه حتي در سرگرم‌كننده‌ترين آن ها هم باز شاهد خشونت‌هاي مرگبار و بدآموز هستيم. نگاه كنيد به فيلم وسترن ظاهراً طنز كوئنتين تارانتينو «جنگو زنجير گسسته» كه لبريز از قتل و خون است و در آن يكي از شخصيت‌ها (ليوناردو دي كاپريو) از نزاع خونين دو برده و كشتن يكي به دست ديگري، لذت مي‌برد... يا در فيلم آليور استون «وحشي‌ها» كه زني را تا سرحد مرگ شكنجه مي‌كنند و يا بدن‌هايي است كه با گلوله سوراخ شده و خون از آنها فواره مي‌زند... و يا بدتر از همه فيلمي زشت به اسم «هفت رواني» - كه گويي كارگردان‌اش هم رواني بوده- آدم‌ها را با تبر گردن مي‌زنند.
آيا حقيقتاً زمان آن فرا نرسيده است كه به جاي ساخت اين همه فيلم‌هاي مخرب و ضد اجتماعي لبريز از كشتار و نحوه كشتن، به سوي توليد آثار لطيف و شاعرانه با پيام‌هاي انساني / عاطفي تغيير مسير دهند؟ آيا فاجعه‌اي كه در زمان نمايش فيلم خشونت‌بار «شواليه تاريكي بر مي‌خيزد» پيش آمد و يا واقعه تلخ قتل كودكان بي‌گناه و معصوم، نبايد چشم و گوش آنان را باز كند؟
بايد گفت خشونت از همان آغاز سينما چنان هاليوود را زير سلطه خود برد كه مبدل به نوع خاص فيلم شد. علت را اغلب اين مي‌دانند كه آمريكا پس‌زمينه‌اي خونبار داشته است. مثلاً جنگ مردان با طبيعت، جنگ با سرخ‌پوستان، جنگ‌هاي داخلي و جنگ ويتنام و بالاخره وقايع عراق و افغانستان ... هميشه بر اين اعتقاد بوده‌ اند كه خشونت در واقع چيزي ذاتي در وجود آمريكايي است. نگاه به فيلم‌هاي اوليه تاريخ سينما – از جمله آثار ديويد وارك گريفيث («تولد يك ملت» و «تعصب») – نشان از همين آغاز خشونت در سينما دارد. در دهه‌هاي 1930 و 1940 شمار فيلم‌‌هايي كه خشونت و ابعاد گسترده آن را به جريان پرتلاطم زندگي‌هاي عادي كشانده‌اند، كم نبوده است. «فيلم نوآرها» (يا در اصطلاح سينماي سياه) و ترسيم شخصيت گنگسترها كه نمونه آن را به وفور در فيلم‌هاي جنايي / پليسي هاليوود ديده‌ايم و نيز در وسترن‌ها – خصوصاً در دهه 1950 – اما خشونت در اين فيلم ‌ها يك بازسازي اغراقي سينمايي نبود، آن چه به صورت خشونت صرف و كاذب به سينما راه يافت و از سوي تماشاگران امروز مورد تحسين و لذت قرار گرفت.
از دهه 1990 به بعد، فيلم‌هاي خشونتي به كلي هاليوود را به تسخير خود در آوردند. با قهرماناني شكست‌ناپذير از قماش «رمبو» و «جان سخت» و مافوق قهرمانان قصه‌هاي مصور ( از جمله اسپايدرمن، بتمن و هالك و ديگران). خشونت را هميشه نوعي خيال‌پردازي هاليوودي دانسته‌اند يعني راهي سهل و آسان براي بهر‌ه‌برداري تجاري ... سينماي امروز يكسره شده آثار خشونت‌آميز و خونين. مگر مي‌شود مرتب فيلم‌هاي مخرب كنوني را ديد و در مقابل آن همه كشتار و گلوله باران در داستان‌هايي احمقانه و غير واقعي واكنشي نشان نداد؟ از اينگونه فيلم‌هاي ضد بشري چه انتظاري مي‌توان داشت؟
 
 
 
 
آسيب‌شناسي سينماي اجتماعي با حضور رسول صدرعاملي، عليرضا رئيسيان، كامبوزيا پرتوي و جواد طوسي
سينما در متن جامعه ملتهب
لحن خنثي و محافظه‌كارانه اغلب فيلم‌هاي حاضر در سي‌و‌يكمين جشنواره فيلم فجر با توجه به مسيري كه سينماي ايران در سال 91 پشت سر گذاشته بود، نه عجيب بود و نه شگفت انگيز. برخوردي كه حوزه هنري با بهترين توليدات سينماي اجتماعي سال 90 انجام داد و ماجراي تحريم و ورود نهادها و گروه‌هاي غيرسينمايي به ماجرا، جسارت را در فيلمسازان كمرنگ كرد و مديران سينمايي نيز با افزايش سخت‌گيري‌هايشان در صدور پروانه ساخت، به اين موضوع دامن زدند.
طبيعي بود كه با حذف بخش خصوصي، نگاه جدي و متعهدانه مسائل اجتماعي در فيلم‌ها كمرنگ شود. با افزايش تصدي‌گري دولت در بخش توليدات سينمايي، حالا سينماي ايران با انبوهي فيلم دولتي مواجه است كه بيشتر آنها لحني سفارشي و خنثي دارند. البته هستند استثناهايي چون «دربند» و «هيس! دخترها فرياد نمي‌زنند» كه با مشاركت فارابي با بخش خصوصي توليد شدند و در آنها (فارغ از كيفيت سينمايي‌شان) رويكرد قابل توجه به مسائل اجتماعي مشاهده كرد.  متأسفانه تعداد چنين فيلم‌هايي كمتر از انگشتان يك دست است و آنچه در ويترين سينمايي ايران مشاهده مي‌شود كمترين نسبت را با تصوير واقع‌بينانه جامعه برقرار مي‌كند. فراموش نكنيم كه امسال چند فيلمساز شاخص سينماي اجتماعي يا نتوانستند فيلمي را جلوي دوربين ببرند يا فيلم دلخواهشان را نساختند. مثال روشن مورد اول، مسعود كيميايي است كه سال 91 با مخالفت اداره نظارت و ارزشيابي نتوانست «دست تنها» را جلوي دوربين ببرد و براي توليد «خائن كشي» هم با مشكل فراهم كردن سرمايه مواجه شد.
ميان آنها كه امكان ساخت فيلم مطلوبشان را نيافتند نيز مي‌توان به داريوش مهرجويي اشاره كرد كه با مخالفت ارشاد با ساخت دو فيلمنامه‌اش به دليل تلخ بودن، در نهايت كمدي «چه خوبه كه برگشتي» را كارگرداني كرد كه فيلم شاخصي در كارنامه خالق «دايره مينا» و «هامون» محسوب نمي‌شود.
از سوي ديگر بايد به تلاش‌هاي سينماگراني كه خارج از حيطه رسمي فيلم ساخته‌اند اشاره كرد كه نمونه برجسته‌اش رخشان بني‌اعتماد با فيلم «قصه‌ها»ست. فيلمي كه تصويري متعهدانه از شرايط اجتماعي امروز ارائه مي‌دهد و فيلمساز با پيگيري سرنوشت كاراكترهاي فيلم‌هاي قبلي‌اش تصويري را ثبت مي‌كند كه چون تلخ است اجازه اكران نمي‌يابد.
همچنان كه در چند فيلم ديگر كه فاقد پروانه نمايش هستند نيز مي‌توان نمونه‌هايي از رويكرد جدي به جامعه را مشاهده كرد. در مجموع اما، اگر بخواهيم فيلم‌هاي يكي دو سال اخير را با توليدات دهه 70 و اوايل دهه 80 مقايسه كنيم چاره‌اي جز پذيرش اين واقعيت نداريم كه سينماي اجتماعي دچار افولي تأسف‌ برانگيز شده است.
آنچه در اين نشست كوشيديم به بررسي‌اش بپردازيم ارائه شرح وضعيتي از سينماي اجتماعي امروز و بررسي موانع و مشكلاتي است كه سر راه اين سينما قرار گرفته است.
سينماگران حاضر در اين نشست نيز فيلمسازاني هستند كه تعدادي از بهترين نمونه‌هاي سينماي اجتماعي پس از انقلاب را ساخته‌اند.
رسول صدرعاملي با آثاري چون «دختري با كفش‌هاي كتاني»، «من، ترانه پانزده سال دارم» را در كارنامه دارد كه از فيلم‌هاي شاخص اجتماعي اواخر دهه 70 و اوايل دهه 80 هستند.
عليرضا رئيسيان در اواخر دهه 60 فيلم خوب و ارزشمند «ريحانه» را كارگرداني كرد و در سال‌هاي بعد نيز با «ايستگاه متروك» و «چهل سالگي» كوشيد تا با نگاهي متفاوت سراغ مسائل اجتماعي برود.
كامبوزيا پرتوي نيز در مقام كارگردان فيلم‌هايي چون «ماهي» و «كافه ترانزيت» را ساخته و در مقام فيلمنامه‌نويس حضور موثرش در تعدادي از بهترين فيلم‌هاي اجتماعي دو دهه اخير مشاهده مي‌شود.
دوست و همكارمان جواد طوسي هم ثابت قدم‌ترين منتقد در حوزه سينماي اجتماعي است كه همواره در نوشته‌هايش دغدغه‌مندي اجتماعي را نمايان كرده است. 
***
سعيد مروتي: در سال‌هاي اخير به دلايلي كه اميدواريم در اين نشست به آن پرداخته شود، سينماي اجتماعي دچار افول شده است. نكته‌اي كه مي‌شد در جشنواره امسال مشاهده‌اش كرد، لحن محافظه‌كارانه و دست به عصاي اغلب فيلم‌ها بود. چيزي كه در بيانيه و صحبت‌هاي داوران جشنواره هم به آن اشاره شد. اگر دوستان موافق باشند ابتدا درباره‌ي وضعيتي كه سينماي اجتماعي دچارش شده صحبتي داشته باشيم. اينكه چه اتفاقاتي رخ داد كه سينماگران ما دچار احتياط و محافظه‌كاري شده‌اند.
جواد طوسي: اين نكته را هم يادآور شويم كه ما از اين جهت موضوع سينماي اجتماعي را براي بحث امروزمان انتخاب كرديم چون همواره اين گونه آثار جايگاه مهمي‌در سينماي ما داشته‌اند. و حتي وقتي با مايه‌هاي ملودرام آميخته شده‌اند جواب مثبتي از مخاطبان دوران خود گرفته‌اند. اگر بخواهيم اين سير تاريخي شتابزده مرور كنيم از ملودرام‌هاي اوليه‌اي چون «غفلت»، «ولگرد»، «طوفان زندگي» به فيلم‌هاي «گنج قارون» و «سلطان قلب ها»، مي‌رسيم و بعد يك سينماي اجتماعي واقعي در دوران موج نو شكل مي‌گيرد كه نمونه‌هاي شاخصش «قيصر»، «گوزن ها»، «تنگسير» و «سفر سنگ» هستند. در چند دهه اخير هم به فيلم‌هايي چون «گل‌هاي داودي»، «شوكران» «عروس»، «از كرخه تا راين»، «هامون»، «آژانس شيشه‌اي»، «زير پوست شهر»، «من ترانه 15سال دارم» «اعتراض»، «مهمان مامان» و... مي‌توان اشاره كرد. اگر دقت كنيد متوجه مي‌شويد تمامي‌اين فيلم‌ها در برهه‌هاي مختلف در جذب مخاطب كم و بيش موفق بوده‌اند. در مورد فيلم‌هاي جشنواره امسال نيز همين موضوع صدق مي‌كند. فيلم‌هاي «قاعده تصادف»، «حوض نقاشي»، «دربند»، «هيس دخترها فرياد نمي‌زنند» جزو فيلم‌هاي برتر از نگاه داوران و مردم شدند. با اين حال بايد پذيرفت كه ما در حال حاضر به ندرت فيلمساز كاملاً  مستقلي كه در بخش خصوصي فعاليت كند و داريم كه فاقد نگاه محافظه كارانه در ساخت يك فيلم اجتماعي باشد. به نظر شما اين نگاه محتاطانه در سينماي ما چقدر مي‌تواند دست و پا گير و در عين حال مخرب باشد؟
رسول صدرعاملي: به نظرم اين نگاه محافظه كارانه يك نگاه موقتي است. قبلاً مطبوعات به بازتاب مسائل اجتماعي مي‌پرداختند و حالا اين انتظار در دوران افول مطبوعات به دوش سينما سنگيني مي‌كند. در گذشته مسائل اجتماعي هميشه به خوبي انعكاس داده مي‌شد. روزنامه‌هاي كيهان و اطلاعات و حتي مجلاتي چون اطلاعات هفتگي، جوانان و زن روز در زمان بروز يك اتفاق در جامعه به خوبي آن را پوشش مي‌دادند. به عنوان مثال اگر يك قتل و حتي تجاوزي صورت مي‌گرفت همان‌اندك مطبوعاتي كه ما در آن زمان داشتيم به سراغ اين سوژه‌ها مي‌رفتند و سعي مي‌كردند تا به ريشه هايش برسند. به عنوان مثال يادم مي‌آيد يك كشتي گير معروف توسط يك جاهل و بدنام در شمال كشور كشته مي‌شد و بسياري بعد از چاپ اين خبر حق را به كشتي گير مي‌دادند. روزنامه اطلاعات در باب اين خبر آنقدر تحقيق و پژوهش انجام مي‌داد تا اينكه با ارائه مدركي به مردم مي‌فهماند بيشتر از آنكه جاهل مقصر باشد، كشتي گير آغاز كننده اين درگيري بوده است. يا داستان مهين پديدارنظر، دختري كه در لاهيجان تمايلات پسرانه داشت و عاشق همكلاسي خود با نام زهرا شد و وقتي فهميد كه دختر مي‌خواهد ازدواج كند او را به قتل رساند. خاطرم هست كه مجله اطلاعات هفتگي يك وكيل استخدام كرد تا اين موضوع اجتماعي را بررسي كند و به چرايي اين مسئله پرداخت. بعد از انقلاب در واقع ما مطبوعاتي كه بدين شكل پيگير يك سوژه اجتماعي شوند نداريم و همه از خبرهاي سايت‌ها استفاده مي‌كنند و بيشتر همه به سراغ مقاله نوشتن و... رفته‌اند. در واقع اين بار هم اكنون بر دوش سينما افتاده و سينماگران ما نيز در اين ژانر آثار بسيار موفقي تاكنون ساخته‌اند. طي چند دهه گذشته كارگرداناني چون رخشان بني اعتماد، جعفر پناهي، بهمن قبادي و كامبوزيا پرتوي و عليرضا رئيسيان توانسته‌اند سينماي اجتماعي را زنده نگه دارند. با اين حال تلاش اين كارگردانان با شرايط اين روزهاي سينما به هيچ وجه قابل مقايسه نيست و اگر نگاهي ساده به فيلم‌هاي حال حاضر سينما داشته باشيم متوجه مي‌شويم فيلم‌ها بسيار عقب افتاده تر از فيلم‌هاي دهه 70 و حتي نيمه آغاز دهه 80 است. در گذشته ماه‌ها طول مي‌كشيد تا گروه سازنده يك فيلم بتوانند براي انتقال درست مفاهيم فيلم يك پوستر مناسب را طراحي كنند ولي هم اكنون با برنامه‌هاي مختلف كامپيوتري و بدون هيچگونه فكري با فتوشاپ چند عكس را در كنار هم قرار مي‌دهند و يك پوستر را به همين راحتي طراحي مي‌كنند. مي‌خواهم به اين نكته اشاره كنم كه از مجموعه تلاش‌هاي فرهنگي ما و انگيزه‌ها كاسته شده است و نتيجه اش نيز اين مي‌شود كه تماشاگر بعد از ديدن يك فيلم هنگام خارج شدن از سالن هيچ انرژي از آن نمي‌گيرد و هيچ اتفاقي در روح و روانش نمي‌افتد.
طوسي: موج‌ها و دسته‌بندي‌ها و رخدادهاي يكي- دو سال اخير در جامعه فرهنگي، هنري نشان مي‌دهد كه مديران و سياستگذاران فرهنگي در به وجود آمدن اين فضاي محافظه‌كارانه نقش مؤثر داشته‌اند. مثلاً آنها به قانون خودشان نيز نمي‌توانند تكيه كنند و در قبال بعضي اعتراضات بيروني عقب مي‌كشند و منفعل عمل مي‌كنند. طبيعتاً در چنين وضعيت متزلزل و متشنجي بيش از همه اين جنس سينما در معرض آسيب‌پذيري قرار مي‌گيرد. آيا از ديد شما فيلمسازي كه نگاهي جدي و دغدغه‌مند به مسائل اجتماعي دارد نبايد از هوشمندي لازم باشد تا با هر تمهيدي بتواند خودش را به اين شرايط ناكارآمد، تحميل بكند؟
عليرضا رئيسيان: طبيعتاً اهالي سينما اين مسئله برايشان قابل پيش بيني بود. به نظرم دو شرط مهم براي به وجود آمدن اين فشار و سختي روي سينماي واقع گرا وجود دارد. يكي ضعف مديريت و ديگري قدرت بيش از حد بيرون از سينما. سينما ضعف مديريت از داخل دارد كه به شدت آن را تحليل مي‌برد. به اين ترتيب كه هر حمله اي انجام مي‌شود بلافاصله عقب نشيني مي‌كنند. يعني مديران سينمايي بهترين راه را در خالي كردن سنگر و دادن امكان به طرف مقابل تعريف كرده‌اند. من در طي اين سي سال در هيچ موقعيتي نديده بودم كه مديريت سينما بدين شكل ضعيف عمل كند. حداقل در مورد مسائلي كه خودشان تصميم مي‌گيرند –نه تصميمات فيلمساز- بايد پاي آنچه تأييد كرده‌اند بايستند كه متأسفانه نمي‌ايستند. نكته ديگري هم كه وجود دارد قدرت‌هاي بيرون از چرخه مديريت وزارت خانه توانستند خواسته هايشان را تحميل كنند. به اين دو دليل از قبل مي‌شد اين حدس را زد كه جشنواره امسال جشنواره اي خنثي خواهد بود. حتي از سال گذشته از خبرهاي توليدي كه چاپ مي‌شد كاملاً مي‌شد اين حدس را زد كه چه اتفاقي در حال رخ دادن است. در حال حاضر فيلمسازها سكوت كرده‌اند و يا خانه نشين شده‌اند و حتي به اين فضا تن مي‌دهند. من معتقدم هميشه سينما قدرتش را از‌انديشه فيلمساز و پشتيباني مخاطب مي‌گيرد و اين بده بستان هميشه سينماي ايران را نه تنها زنده نگه داشته بلكه خيلي قدرتمند نيز كرده است. فاكتوري كه آقاي صدرعاملي به درستي اشاره كردند بسيار مهم است. به نظر من سينما نه تنها جور مطبوعات بلكه جور همه چيز را دارد مي‌كشد و براي همين هم سيبل خيلي از خاستگاه‌هاي جريانات سياسي شده است. تمايل به در اختيار گرفتن اين ابزار نيز از جاهاي مختلف بسيار زياد است. كساني كه هيچ سررشته اي از سينما ندارند به سمت اين عرصه آمده‌اند. دكتري كه هيچ ارتباطي با سينما ندارد در مصاحبه تلويزيوني مي‌گويد كه سينما بايد دست ما باشد و ما براي آن تصميم بگيريم! دليل ديگري كه مي‌توانم به آن اشاره كنم اين است كه ما در كتب آكادميك چيزي به عنوان ژانر اجتماعي نداريم. تمامي‌فيلم‌ها به يك شكل به اجتماع مربوط مي‌شوند. اما آن سبكي كه به آن واقع گرايانه مي‌گويند طوري بايد طرح مسئله كند كه اين درخواست‌ها و تمايلات مردم بعد از رد شدن از يك جريان هنرمندانه دوباره به سمت آن برگردد و آن تمايلات با يك خاستگاه هنري مواجه شود. يعني به يك تعبير ويروس واقعيت همه را گرفتار كرده است. ما اساساً چيزي به نام سينماي واقع گرا نداريم. اين تعريف ما و هنرمند از واقعيت است. حالا چه در قالب داستان، مستند و يا هر گونه ديگري. به نظرم فيلم‌ها اگر تماماً مانند واقعيت باشد كه مي‌شود يك مستند گزارشي مانند فيلم هايي كه از راهپيمايي‌هاي انقلاب وجود دارد.
طوسي: اين نكته را در خلال بحث يادآور شوم كه اين سوءتفاهم به وجود نيايد كه ما قصد داريم بر پايه‌ي سليقه خاص خودمان اين نوع آثار را شناسايي و دسته‌بندي كنيم. مشخصاً معتقدم سينمايي كه يك نسبتي با جامعه‌ي خودش داشته باشد، فيلم‌هاي «ايستگاه متروك» و «چهل سالگي» را نيز مي‌تواند شامل شود. يعني شما دنياي شخصي خودتان را براي من مخاطب باورپذير كنيد. اين ارتباط موفقيت‌آميز مي‌تواند يك بستر متقاعد كننده را رقم بزند، زيرا افراد در برخورد با يكديگر و حضور اجتماعي‌شان هويت و بار معنايي پيدا مي‌كنند.
رئيسيان: شما وقتي رجوع مي‌كنيد به عناصر ساختار دراماتيك، مهمترين آن كشكمش است. كشمكش نيز به سه شكل بيشتر اتفاق نمي‌افتد. يا فرد با فرد، يا فرد با جمع و يا جمع با جمع است مانند فيلم‌هاي جنگ و انقلاب و... . بنابراين هر فيلمي‌كه شما بسازيد قسمت هايي از آن با اجتماع قابل تعريف و قابل بازتاب است. به اين معنا كه همه اين فيلم‌ها مي‌توانند خواص اجتماعي بودن را با خودشان داشته باشند اما چون حلقه‌هاي ديگر كاركردهايشان ابتر شده و به چشم نمي‌آيد به نظر مي‌آيد سينما بايد راديكال باشد آن هم در مسائل حاد اجتماعي روز. سليقه من اين است كه سينما بايد هنرمندانه باشد. شما مي‌توانيد از يك مسئله حاد جامعه يك فيلم شاعرانه بسازيد ولي همه آن بازتاب‌ها در آن وجود داشته باشد. آن چيزي كه به نظر من باعث شد حملات بيرون و ضعف درون مديريت فيلمسازها را به اين جايي كه هم اكنون است برساند سرخوردگي است. به نظرم در سال‌هاي آينده فيلمسازاني چون عياري و پوراحمد نبايد سرخورده باشند. به نظرم آقاي عياري آنقدر بايد باتجربه تر از اين مسئله باشند كه فيلمش به مشكل مي‌خورد و... . اميدوارم اين سرخوردگي زمانش در طي اين يكي-دو ماه آينده به پايان برسد و يك اتفاق تازه بيفتد. اگر هم اين اتفاق رخ ندهد به نظرم بايد در همين اتفاقاتي مثل اين ريشه يابي كرد و بازتابش را ديد. اگر هم اتفاقي قرار است بيفتد در فضاي داخل سينما بايد رخ بدهد. زيرا در فضاي بيرون من به طور كامل نااميدم. به عنوان مثال از فيلمسازي كه چهار سال است فيلمي‌نساخته سوال شود كه دليلش چيست. در واقع آقاي بهشتي كارشان همين بود. يعني مهرجويي، كيميايي و دوستان ديگر را صدا مي‌زند و مي‌پرسيدند چرا فيلم نمي‌سازيد و بسته را براي فعاليت‌ آنها فراهم مي‌‌كردند. در حال حاضر بدين شكل شده كه فيلمساز خوب نبايد فيلم بسازد. 
طوسي: به نظرتان چقدر اين فضاي سياست زده‌ي حاكم بر جامعه كه متأسفانه بر به روابط صنفي ما هم رخنه كرده و زمينه‌ساز يك نوع مرزبندي و دسته‌بندي شده، در ساحت در هنرمندانه تأثيرگذار بوده است؟ به هر حال، ترديدي نيست كه اگر شرايط  طبيعي تر بود ما بهتر مي‌توانستيم يكديگر را پيدا بكنيم. و حتي يكسري پاتوق‌هاي محدود و جمع و جور براي خودمان ايجاد كنيم تا در اين گونه بحران‌ها به يك راه حل برسيم. 
رئيسيان: به نكته خيلي ظريفي اشاره كرديد. من در مورد ديگران نمي‌توانم اظهارنظري داشته باشم ولي درباره خودم مي‌توانم بگويم. اين داستاني كه شما اشاره كرديد بله اتفاق افتاده است. به نظرم كار سياست پوشاندن حقيقت و كار هنرمند كشف حقيقت است. من به شخصه دنبال راه حلي هستم كه از اين فضا عبور كنيم. به نظرم آنهايي كه رسالتي از نوع فيلمسازي براي خودشان قائل هستند حتماً بايد براي كشف حقيقت اين زمانه فيلم بسازند.
... مشروح اين مطلب را در نسخه چاپي روزنامه بخوانيد
 
 
 
 
گفت و گو با مسعود دهنمكي درباره رسوايي
سكوتم در جشنواره نشانه احترام بود نه رضايت
چهارمين ساخته بلند سينمايي مسعود ده‌نمكي مثل سه فيلم قبلي او، اميد اول سينماداران براي رونق بخشيدن به گيشه است. تقريباً هر يك سال در ميان ده‌نمكي فيلمي به اكران نوروزي مي‌آورد تا سينماي ايران آغازي ميلياردي را تجربه كند. اتفاقي كه با سه گانه اخراجي‌ها رخ داد و حالا همه اميدوارند «رسوايي» هم رونق‌بخش گيشه‌ها شود. اگر سه فيلم «اخراجي‌ها» مضموني طنز‌آميز داشتند اين بار خبري از كمدي نيست و ده‌نمكي در فيلم تازه‌اش درامي اجتماعي ساخته است. نمايش «رسوايي» در سي‌ويكمين جشنواره فيلم فجر واكنش‌هاي متفاوتي در پي داشت. فيلم مثل آثار قبلي سازنده‌اش جزو فيلم‌هاي محبوب تماشاگران بود و داوران هم طبق معمول توجهي به «رسوايي» نكردند و اين فيلم تنها سيمرغ بلورين بهترين چهره‌پردازي را دريافت كرد. فيلم‌هاي ده‌نمكي هميشه در اكران عمومي مي‌درخشند و استقبال مردم از آثار فيلمسازي كه نشان داده ذائقه مخاطب را خوب مي‌شناسد تاكنون تداوم داشته و به نظر مي‌رسد براي «رسوايي» نيز بايد انتظار گيشه‌اي چند ميلياردي را داشت. 
به بهانه اكران نوروزي «رسوايي» گفت‌وگويي با ده‌نمكي انجام داده‌ايم كه متن آن را پيش رو داريد.
  
 دقيقا از چه زمان ايده فيلم «رسوايي» در ذهن شما شكل گرفت؟ در حال حاضر بسياري فكر مي‌‌كنند كه اين يك پروژه سفارشي است.
ـ ايده اصلي فيلم «رسوايي» زمان ساخت فيلم «فقر و فحشا» به ذهنم رسيد. در آن ايام يكي از دوستان خاطره‌اي از يك عارف معاصر برايم تعريف كرد، به اين ترتيب كه ايشان پول روضه و منبرشان را در راه كمك به يك بد نام خرج كردند از همان موقع فكر كردم مي‌توان اين ايده را به يك قصه خوب و اورژينال بسط داد، به شكلي كه نه نزديك به قصه‌هاي اساطيري و شناخته شده شود و نه نزديك به واقعيات تاريخي (مثل برصيصاي عابد، شيخ صنعان و...). از ابتدا هم «رسوايي» برخلاف اسم غلط اندازش قرار نبود از مضموني عشق و عاشقي برخوردار باشد، اما در كل به اين نتيجه رسيدم كه «اخراجي‌ها» با شرايط سينمايي كه من از آن شناخت دارم، شروع بهتري است. بنابراين اول «اخراجي‌ها» را نوشتم، بعد درگير سه‌گانه‌اش شدم و بلافاصله پس از اتمام آن مراحل ديالوگ‌نويسي و بسط قصه «رسوايي» را آغاز كردم.
با اينكه در جشنواره بعضي از منتقدان نسبت به فيلم موضع گرفتند، اما فيلم داستانش را خيلي راحت بيان مي‌كند. به اعتقاد شما اين بيان ساده روايت به نوعي شيوه برقراري ارتباط با مخاطب عام محسوب مي‌شود؟
ـ مخاطب ايراني به روند خطي و ارسطويي روايت ساده قصه عادت دارد و هرجا روايتگر به سمت تعريف مدرن قصه يا رمان رود اين قشر مخاطب با آن ارتباط برقرار نمي‌كند. در واقع  اين فضاي فانتزي برايشان قابل درك نيست. حتي در حوزه سينما با وجود آنكه فيلم‌هاي خوبي از اين دست ساخته شده‌اند، اما هيچ‌گاه نتوانسته‌اند با مردم ارتباط خوبي برقرار كنند. به شخصه الگويم در روايت داستان، ساده‌گويي حرف‌هاي پيچيده‌ است. كاري كه مولانا در «مثنوي» انجام مي‌داد. اين كتاب از همان دوران نوجواني در من بسيار تأثير داشت و هرچه جلوتر مي‌رفتم مفاهيم عميق‌تر و تازه‌تري از آن كسب مي‌كردم كه به نوعي حكايت از چند لايه بودن اين كتاب ارزشمند داشت. در «رسوايي» هم همين چند لايه بودن فيلم كساني را دچار موضع‌گيري مي‌كند كه فيلم را ساده نگاه مي‌كنند.
فكر نمي‌كنيد كه پيش گرفتن اين زبان يا اين شكل روايت خطر سريع فراموش شدن را براي اثر به همراه داشته باشد؟
ـ اصلاً . ما در «اخراجي‌ها» هم همين‌ تجربه را داشتيم. طبق نظرسنجي‌‌هاي (حتي جهت‌دار) با اينكه 7 سال از اكران فيلم  مي‌گذرد، اما اين فيلم همچنان در ذهن مردم باقي مانده و هنوز تأثير اجتماعي‌اش را در رفتار و عملكرد مردم مي‌توان مشاهده كرد. قطعاً مخاطب عام جامعه امروزي مخاطب عام 30 سال پيش نيست و مخاطبي است كه سطح فهم سياسي، فرهنگي و... آن خيلي بالاتر رفته است. در واقع مخاطب امروز را به هيچ وجه نمي‌توان گول زد. 
برگرديم به ايراداتي كه خيلي از دست‌اندركاران سينمايي و بعضاً قشر روحاني از «رسوايي» گرفتند. يعني تفاوت و فاصله‌گذاري بين شخصيت روحاني داستان با واقعيات موجود!
ـ در ابتدا فلاش‌بكي به سوال قبلي‌تان مي‌زنم. به هر حال فضاي برج ميلاد يك فضاي خاصي محسوب مي‌شود. بعد از اكران فيلم در آنجا برآيندي كه از واكنش تماشاگران به دستم آمد كاملاً مثبت بود. حتي منتقدان رسمي فيلم هم كه قبل از تماشاي فيلم موضع‌گيري مي‌كردند ترجيح دادند كه سكوت كنند. بي‌اغراق نسبت به «اخراجي‌ها» رويكرد مثبت‌تري از آنها ديدم. در جامعه هم بين خواص (يعني مسوولاني كه در حوزه فرهنگ تأثيرگذارند) بالاي 80-70 درصدشان جمع‌بندي مثبتي از فيلم داشتند. يعني بخش اعظمي از حواشي و حرف‌هايي كه پيرامون اين فيلم وجود دارد به كساني برمي‌گردد كه فيلم را نديده‌اند (چه از قشر روحاني و چه از مسؤولان). اين دوستان براساس شنيده‌ها، نقل‌قول‌ها، اسم فيلم، آنونس فيلم و... قضاوت مي‌كنند. البته بخش ديگر هم واقعاً نظرشان را بيان مي‌كنند و به اين شكل روايت از روحاني در سينما انتقاد دارند. حالا اگر شما جزئي‌تر وارد اين بحث شويد، من شفاف‌تر آن را بيان مي‌كنم!
«حاج يوسف» تركيبي از چند شخصيت روحاني است كه شما نسبت به آنها شناخت داريد، آيا ايشان مشخصاً فرد خاصي را نمايندگي مي‌كنند؟
ـ نه. فرد خاصي را نمايندگي نمي‌كند. كمااينكه تقريباً مي‌شود گفت در هر سكانس عمده فيلم نمايندگي يكي از شخصيت‌هاي معروف تاريخي ما را در عالم عرفان بر عهده دارد.
پس اين شخصيت را شما از دل قصه و روايتان بيرون آورديد و كاملاً ما به ازاي بيروني ندارد؟
ـ كاملاً ندارد. به نوعي جمع‌الجمع شخصيت‌هاي عرفاني ماست. 
نكته‌اي كه در «رسوايي» مردم را شوكه كرد اين بود كه شما برخلاف سه‌گانه «اخراجي‌ها» كه زبان طنز را دستمايه كارتان قرار داده بوديد، رو به يك زبان كاملاً جدي و اجتماعي آورديد. فكر نكرديد كه اين كار ممكن است جداسازي مخاطبانتان را در پي داشته باشد؟
ـ به هر حال «رسوايي»‌يك تجربه جديد است كه هم مي‌تواند به ثمر بنشيند و در اين صورت يك پيام جديد به همراه دارد. هم مي‌تواند برخلاف «اخراجي‌ها» منجر به يك اتفاق در سينماي ايران نشود. البته طبيعتاً چنين توقعي هم ندارم، چرا كه «اخراجي‌ها» طنز بود كه مردم را چندين و چندبار به سينماها كشاند، درحاليكه «رسوايي» يك ملودرام تلخ است و شايد مخاطب تنها به 1 بار ديدن آن بسنده كند. ضمن اينكه ممكن است خانواده‌ها با نوجوان‌هايشان براي ديدن اين فيلم همراه نشوند و ما اين گروه سني از تماشاگرانمان را هم از دست بدهيم، اما به هر حال حرف مهمي بود كه بايد زده مي‌شد و قرار نيست هميشه آدم در گيشه صدرنشين باشد يا ركورد خودش را بشكند، مهم حرفي است كه مي‌خواهد بزند. فيلم را بايد با گونه‌هاي خودش سنجيد و حتي اگر «رسوايي» بتواند بهتر از باقي فيلم‌هاي اجتماعي مخاطب را به سينماها بكشاند، خود گوياي اين واقعيت است كه ما توانسته‌ايم بخشي از مخاطب را در حرف‌هاي جدي هم با خودمان همراه سازيم.
... مشروح اين مطلب را در نسخه چاپي بخوانيد
 
 
 
 
گفت‌وگو با بهنام بهزادي كارگردان «قاعده تصادف»
سينماي مستقل هم گيشه دارد
ساناز قنبري
«قاعده تصادف» يكي از تحسين‌ شده‌ترين فيلم‌هاي حاضر در جشنواره سي‌‌‌ويكم بود. فيلمي كه سازنده‌اش 4 سيمرغ بلورين از جشنواره دريافت كرد تا ركورددار دريافت جايزه از فجر سي‌ويكم نيز باشد. بهنام بهزادي 3 سيمرغ بهترين فيلم، كارگرداني و فيلم برگزيده تماشاگران بخش مسابقه بين‌الملل را دريافت كرد و در بخش مسابقه سينماي ايران نيز سيمرغ بهترين فيلمنامه را گرفت. فيلم در مجموع از نگاه منتقدان نيز نمره قبولي دريافت كرد. هر چند برخي اعتقاد دارند بهزادي در «قاعده تصادف» درخشش اولين ساخته‌اش «تنها دو بار زندگي مي‌كنيم» را تكرار نكرده است. نكته‌اي كه خود بهزادي با آن موافق نيست. ميان فيلم‌هاي اكران نوروزي «قاعده تصادف» را مي‌توان نماينده سينماي مستقل نيز دانست. فيلمي كه اولين تجربه تهيه‌كنندگي بهزادي نيز محسوب مي‌شود. فيلم‌هايي از جنس «قاعده تصادف» شايد با نگاه سنتي و كليشه‌اي به اكران، بخت چنداني براي جذب مخاطب نداشته باشند ولي تجربه نشان داده كه سينماي مستقل نيز مخاطبان پيگيري دارد و اگر اطلاع‌رساني درستي صورت گيرد اين نوع فيلم‌ها نيز مي‌توانند مخاطب قابل توجهي بيابند. بهزادي مي‌گويد به موفقيت فيلمش در گيشه اميدوار است.
  
اولين تجربياتتان در فيلمسازي مربوط به چه دوراني است؟
- من در نوجواني فيلمسازي را با فيلم «سوپر هشت» شروع كردم و بعد به مرور با فيلم‌هاي ويدئويي و «16 ميليمتري» کارم را ادامه دادم. دانش آموخته دانشكده صدا و سيما هستم و در  زمينه‌هاي بسياري از جمله فيلمنامه‌نويسي، فيلمبرداري تدوین و… فعاليت داشته ام. همچنين تعداد زيادي فيلم‌ كوتاه و مستند ساخته ام و «قاعده تصادف» دومين فيلم بلند سينمايي من است.
ايده اصلي «قاعده تصادف» از كجا در ذهن شما شكل گرفت؟
- لااقل براي خود من شكل‌گيري ايده يك فيلم مسئله خيلي واضحي نيست كه بگويم از كجا و چطور مي‌آيد! بعضي وقت‌ها از يك تصوير يا يك تم يا يك علاقه يا…. در کل مدت‌ها بود دلم مي‌خواست اثري براي جوان‌ها بسازم و رفته رفته با تحقيقي كه راجع به ارتباطات و دنیایشان داشتم اين ايده در ذهنم شكل گرفت.
فيلم شما با دريافت 4 سيمرغ ركورد دار  دريافت جايزه از جشنواره فجر امسال شد. پيش‌بيني چنين موفقيتي را مي‌كرديد؟
- فكر مي‌كردم فيلم بدي نساختم. اما در مورد نظر داوران واقعيتش اين است كه آدم بايد براي طيفي از اتفاقات و نظرات خودش را آماده سازد. چون به هر حال داوران گروهي هستند با ديدگاه، سليقه و برداشت های خاص به خودشان كه مي‌توانند از فيلمي خوششان بيايد يا بالعكس! گرفتن اين جوايز براي خودم موفقيت عجيبي نبوده. ضمن اینکه از روز اول هم پيش‌بيني‌اي در خصوص كيفيت و كميت جوايز نداشتم.
فقط هدف‌تان ساخت فيلم خوب بود.
- بله. واقعاً وقتي فيلم مي‌ساختم به همين فكر مي‌كردم و نه به هيچ‌چيز ديگر.
از همان ابتدا به ساختار پلان سكانس فكر كرده بوديد؟ چه ضرورت دراماتيكي باعث شد سراغ اين فرم رويد؟
- اين بخش از يك مسئله كلي‌تري است به نام خود فرم يك فيلم كه معمولاً براي من اين اتفاق همزمان با پرواندن يك مجموعه رخ مي‌دهد. يعني سعي مي‌كنم فرم و محتوا را در كنار هم آرام آرام شكل ‌دهم. در واقع اين بخشي از آن كليت فرمي بود كه براي اين مضمون در نظر داشتم.
عده‌اي از دوستداران فيلم قبلي‌تان «تنها دو بار زندگي مي‌كنيم» اعتقاد دارند كه شما نسبت به نسبت به سابق كمي محافظه‌كار شديد! به نظرتان دشواري‌هاي اكران فيلم قبلي باعث شد در «قاعده تصادف» سراغ مضمون بي‌دردسري برويد؟
- واقعاً نمي‌دانم كه اين محافظه‌كاري معنا مي‌دهد يا پخته‌تر شدن و نگاه چند جانبه كردن. به هر حال ما هم شرايط خاص به خودمان را داريم! به شخصه فكر نمي‌كنم كه اين فيلم چندان محافظه‌كارتر از قبلي باشد. به نظرم اين فيلم هم مثل «تنها دو بار زندگي مي‌كنيم» متفاوت است و تمام و كمال پاي اين متفاوت بودن ايستادم.
... مشروح اين مطلب را در نسخه چاپي بخوانيد
 
 
 
 
گفت و گو با رضا سبحاني كارگردان «رژیم طلایی»
براي اولين بار راحت فيلم ساختم!
رضا سبحانی کارگردان فیلم های متفاوت و خارج از جریان اصلی سینمای ایران در فیلم تازه اش سراغ ژانر کمدی رفته است. دشواری های ساخت فیلم هایی که از نگاه سینماداران فاقد جذابیت در گیشه هستند، از تلاش معمولا ناکام برای اکران عمومی آغاز می شود. ضمن اینکه برخی از این فیلم ها شرایط تولید دشواری نیز دارند. به همین دلیل شاید طبیعی باشد که فیلمسازی پس از یک دهه تلاش در مسیری پرسنگلاخ، سراغ جاده امن و آرام سینمای تجاری برود. رضا سبحانی «رژیم طلایی» را در دفتر پویا فیلم کارگردانی کرده است. دفتر تولیدی که در سال های اخیر تقریبا تمام آثارش شکست خورده و باید دید کمدی تازه پویا فیلمی ها چه سرنوشتی در اکران پیدا می کند. «رژیم طلایی» ترکیب بازیگران جلب توجهی دارد و حضور مهدی هاشمی  و مریلا زارعی در کنار امین حیایی که پای ثابت کمدی های تجاری این سال هاست در نوع خود میتواند جالب باشد.
  
ظاهرا فيلم تازه‌تان ربطي به فيلم‌هاي قبلي تان ندارد. بد نيست براي شروع كمي از سابقه‌تان بگوييد؟
- نخستین فیلم سینمایی ام «زیستن» نام داشت و بعد از آن «خاک سرد» و «آفتاب پشت برف»، که متاسفانه «زیستن» که به اکران عمومی نرسید و «خاک سرد» هم در شرایط بدی اکران گردید و اصلا دیده نشد. «آفتاب پشت برف» هم قربانی سهل انگاری تهیه‌كنندگانش شد.
چرا قربانی؟
- چون این فیلم قرار بود سینمایی باشد و با اینکه قراردادمان سینمایی بود، ولی از شبکه نمایش تلویزیون پخش شد. ما این فیلم را در یک شرایط بسیار بد آب و هوایی و سرمای شدید کردستان فیلمبرداری کردیم که متاسفانه همه آن زحمات بر باد رفت. ضمن اینکه هنوز هم بخشی از دستمزدمان را دریافت نکردیم!
یعنی شما هیچ اقدام یا اعتراضی در این خصوص انجام ندادید؟
- هر اقدامی که لازم می‌دانستیم انجام دادیم، اما هیچ فایده‌ای نداشت. من و سایر دوستان بر اساس یک فیلم بلند سینمایی تمام برنامه ریزی هایمان را انجام داده و کار را تولید کرده بودیم. ما برای این فیلم 2 سال پیاپی زمستان سخت کوهستان های کردستان و فیروزکوه را پشت سر گذاشتیم در انتها متأسفانه فیلم به چنین سرنوشتی دچار شد!
این فیلم را در چه سالی ساختید؟
- من «آفتاب پشت برف» را سال 87 – 86 ساختم.
به نظر می آید فیلم های قبلی تان بیشتر جنبه هنری دارد تا تجاری.
- نمی توانم اسم خاصی روی آنها بگذارم. بیشتر دغدغه‌های شخصی خودم بودند که نوع ساختارشان با «رژیم طلایی» متفاوت بود. 
چرا یکدفعه از آن مسیر برگشتید و سراغ فیلمسازی در یک ساختار دیگر رفتید؟
-  پر واضح است که من به آن سینما تعلق خاطر زیاد و عمیقی دارم، اما سعی کردم نگاهم در تمامی فیلم هایم یکسان باشد. ببینید شاید به خاطر این باشد  که درفیلم‌های قبلی‌ام بنا و تاکیدش را بر محور فضا و شخصیت گذاشتم و طبعاً حس و حالشان درونی‌تر بودند و این یکی بیرونی‌تر. خب البته قصه فیلم شاید چنین تمهید عینی تری را در بیان می‌طلبید. به عبارتی   «رژیم طلایی» اساسش بر داستان استوار است و لحن و ساختارش هم متناسب با موضوع قصه شکل گرفته است. ضمن اینکه شخصا علاقه داشتم در ژانرکمدی تجربه ای تازه آنهم با یک سوژه جذاب در کارنامه فیلمسازی ام داشته باشم.
از فيلم قبلي ‌تان تا «رژيم طلايي» سالی می‌گذرد. خیلی از کارگردانان هستند که حتما دو سال يك‌بار فيلم مي‌سازند این کم کاری شما چه دليلي دارد؟
-  خوش به سعادت این کارگردانان! برای من هیچگاه جاده فیلم سازی هموار نبوده! در واقع این سوال را باید از مسئولان فرهنگی بپرسید! من فیلمنامه های زیادی را برای ساخت به بنیاد فارابی ارائه دادم که متاسفانه و نمی دانم بنا بر چه مصلحتی پذیرفته نشدند! ما سرمایه آنچنانی هم مانند فیلمهای فاخر آقایان برای تولید نمی خواستیم، اما به هر حال هیچ همکاری ای با ما نشد! «رژیم طلایی» واقعا یک اتفاق غیر منتظره و خوشایند در روند فیلمسازی من بود، که آنهم فکر می کنم با این اوضاع و احوال سینما جسارت و ریسکی که بخش خصوصی برای سرمایه گذاری در این فیلم کرد واقعا جای تقدیر دارد. می توانم بگویم تنها فیلمی بود که در روند تولیدش هیچ مشکلی برایم بوجود نیاورد و تمام مراحلش خیلی راحت و بی دردسر جلو رفت. در مجموع وقتی فیلمنامه هایم یکی یکی رد شدند، دوست داشتم تجربه دیگر و متفاوتی در فیلمسازی خود داشته باشم. البته با اکران مناسب و مخاطبان بیشتر....
مضمون اصلی «رژیم طلایی» در چه خصوص است؟
- یک مضمون خانوادگی دارد و به بیان روابط زوج هایی می پردازد که پیوند و همبستگی شان را با عیار مادیات اندازه می گیرند و متاسفانه امروزه به دلایلی دامنگیر جامعه شده است.
... مشروح اين مطلب را در نسخه چاپي بخوانيد
 
 
 
 
گفت‌وگو با بهرام عظيمي كارگردان «تهران 1500»
فيلمم شكست بخورد باز هم فيلم كوتاه مي‌سازم
بهرام عظیمی یکی از فعال ترین سینماگران عرصه انیمیشن در این سالها محسوب می شود. این کارگردان در انیمیشن سینمایی «تهران 1500» گامی فراتر از اندازه های معمول انیمیشن های ایرانی برداشته است. انیمیشنی که چهره هایی چون مهران مدیری، هدیه تهرانی، بهرام رادان، حبیب رضایی، محمدرضا شریفی نیا، حسام نواب صفوی و ... در آن به عنوان صداپیشه همکاری کرده اند. ضمن اینکه کاراکتر های این انیمیشن نیز بر اساس چهره این بازیگران شبیه سازی شده اند.
  
 از چه زماني وارد حوزه كار انيميشن شديد؟
- اواخر اسفند 1371 بود كه از طريق يك آگهي استخدام در روزنامه كيهان به شركتي مراجعه كردم. در آنجا كاريكاتوريست‌ها بايد از طريق كامپيوتر انيميشن كار مي‌كردند و نهايتاً از 14 فروردين 1372 وارد كار در اين حوزه شدم.
تحصيلاتتان با اين هنر مرتبط بود يا به صورت تجربي آن را فرا گرفتيد؟
- من ديپلم اتومكانيك و ليسانس صنايع دستي از دانشگاه هنر دارم. بعد از حدوداً 19-18 سالي كه كار انيميشن كردم وزارت ارشاد يك نشان درجه 2 كه معادل فوق‌ليسانس است به من داد، اما در كل من فقط كاريكاتور كار مي‌كردم. از همان زمان تا به امروز علاقه چنداني به انيميشن ندارم و صرفاً به عنوان يك شغل به آن نگاه مي‌كنم.
جداً علاقه‌اي به انيميشن نداريد؟
- واقعاً علاقه چنداني به انيميشن ندارم و بيشتر گرايشم به كاريكاتور است.
پس چه جذابيت‌هايي انيميشن داشت كه شما را پايبند خودش كرد؟
- به هر حال كاريكاتورهايي كه مي‌كشيدم، طرز تفكر و آثارم، تكيه‌كلام‌هايم، طنز ذاتي شخصيتي‌ام و... در انيميشن كمك زيادي به من كرد و باعث شد خيلي ساده‌تر نسبت به برخي از دوستانم انيميشن بسازم. به عبارت ديگر براي ساخت انيميشن‌هايم از نظر فيلمنامه‌نويسي، كارگرداني و... اصلاً به خودم سخت نمي‌گيرم و خيلي راحت سوژه‌ها به ذهنم مي‌رسند. چون با زندگي، اخلاق و رفتار خودم ارتباط مستقيمي دارند.
با توجه به جايگاه خاص انيميشن در سينماي جهان و استقبال مخاطبان از آن، به نظر شما چرا در سينماي ايران انيميشن اكران نمي‌شود؟
- در سينماي ايران اصلاً انيميشن ساخته نمي‌شود.
چرا؟
- به ‌دليل اينكه انيميشن يك هنر بسيار زمان‌بر و پر خرجي است. اگر قرار بر ساخت يك انيميشن سينمايي باشد نياز به بودجه هنگفتي دارد. خيلي از مراكز دولتي هم كه چنين بودجه‌اي در اختيار دارند آن را 4-3 سال صرف توليد انيميشن نمي‌كنند. بسياري معتقدند كه به هر حال در اين 4-3 سال عمر مديريت‌شان به انتها مي‌رسد و اين انيميشن به نام‌شان ثبت نمي‌شود. از آن طرف تهيه‌كننده خصوصي هم اصلاً سراغ انيميشن نمي‌‌رود.
چرا به قول شما تهيه‌كنندگان خصوصي اصلاً سراغ انيميشن نمي‌روند و در آن سرمايه‌گذاري نمي‌كنند؟
- به دليل اينكه هزينه‌اش خيلي بالاست. در حال حاضر اگر ما بخواهيم يك انيميشن سينمايي بسازيم حداقل 5 ميليارد هزينه مي‌برد. براي يك نهاد دولتي اين مبلغ شايد رقم چندان بالايي نباشد، اما چون زمان‌بر است كمي مشكل‌ساز مي‌شود. از طرف ديگر هم فرض كنيد كسي (حالا در بخش خصوصي يا دولتي) چنين پولي دارد! به نظر شما به چه كسي مي‌تواند اعتماد كند كه اين هزينه را بدهد و نهايتاً يك خروجي مطلوب بگيرد؟! ما كه تجربه‌اي در اين زمينه نداريم. اگر بخواهيم به كارهاي تلويزيوني رجوع كنيم و آنها را ملاك قرار دهيم كه آنها هم كيفيت چندان مطلوبي ندارند. البته تا به حال 6-5 فيلم سينمايي انيميشن در كشور ما ساخته شده كه شايد مهم‌ترين‌شان همين «تهران 1500» است. از اين جهت مي‌گويم مهم‌ترين كه قرار است مثل فيلم‌هاي سينمايي ديگر در كل كشور اكران عمومي شود، اما در مجموع تعداد فيلم‌هايي كه در كشورمان ساخته شده همانند بسياري از كشورهاي جهان خيلي كم است. ملاك كشورهايي مثل آمريكا، ژاپن، فرانسه و انگليس كه در اين حيطه فعاليت خوبي دارند نيست. حتي در بسياري از كشورهاي بزرگ اروپايي كه صاحب صنعت سينما هم هستند به خاطر همين زمان‌بر بودن انيميشن و هزينه بالايي كه دارد اصلاً سراغش نمي‌روند.
اين موضوع را كمي بيشتر باز مي‌كنيد؟
- ببينيد هزينه ساخت يك فيلم انيميشن در حال حاضر 5 ميليارد تومان است و حداقل 3 سال بعد به نتيجه مي‌رسد! مسلماً يك تهيه‌كننده با چنين هزينه‌اي در طول 3 سال مي‌تواند 7-6 فيلم بسازد كه تضمين فروش‌اش 100 درصد است. بنابراين هيچ وقت نمي‌آيد چنين ريسكي انجام دهد! پس زمان طولاني توليد انيميشن، هزينه بالا و كمبود نيروي متخصص براي ساخت چنين آثاري باعث مي‌شود كه تهيه‌كنندگان كمتر به به اين سمت روند. آقاي محمد ابوالحسني اولين تهيه‌كننده خصوصي سينماي ايران است كه براي ساخت انيميشن در ايران چند ميليارد هزينه كرد، كه البته اگر سرمايه‌شان برنگردد مطمئن باشيد كه ديگر هيچ وقت سراغ انيميشن نمي‌روند.
پس با اين حساب شما براي ساخت «تهران 1500» ريسك بزرگي كرديد؟
- ريسك را آقاي ابوالحسني كردند. اتفاقاً من خيلي خوشحال شدم كه تهيه‌كننده‌اي پيدا شده كه براي ساخت چنين اثري چند ميليارد پول در اختيار تيمي كه سرپرستي‌اش با من است قرار مي‌دهد! هر كارگردان ديگري هم جاي من بود با جان و دل اين كار را انجام مي‌داد. منتها من با كارهاي تلويزيوني قبلي‌ام مقداري براي خودم كسب آبرو كرده بودم، ولي از اين جهت كه تا به حال تجربه ساخت اثري سينمايي نداشتم كمي دلهره هم داشتم. «تهران 1500» فيلمي هنري نبود و واقعاً براي مخاطب ساخته شد. در واقع فيلمي نبود كه براي جايزه آن را بسازيم. حتي قبل از اينكه در جشنواره هم بخواهيم آن را به نمايش در آوريم، چند جشنواره بزرگ در دنيا اين فيلم را مي‌خواستند و ما قبول نكرديم و چون نيت‌مان بر اين بود كه اين فيلم مانند فيلم‌هاي سينمايي ديگر براي اولين بار در جشنواره فجر شركت كند و آنجا ديده شود.
... مشروح اين مطلب را در نسخه چاپي بخوانيد
 
 
 
 
گفت وگو با علي عطشاني كارگردان «آقاي الف»
«دختر لرِ» سينماي سه بعدي ايران!
«آقاي الف» اولين فيلم بلند سه بعدي تاريخ سينماي ايران است . فيلمي كه اگر چه از نظر مضمون مي‌توانست بيشتر در خدمت جلوه هاي ويژه سه بعدي باشد اما در شمايل فعلي هم نمره قبولي مي گيرد . عطشاني در كارهاي قبلي‌اش چون «پوست موز» و «دموكراسي تو روز روشن» علاقه مندي‌اش را به ساخت فيلم با موضوع مرگ نشان داده بود . او در «آقاي الف» اين بار در شكل و شمايل تازه به اين موضوع پرداخته است .
  
چطور شد كه به فكر ساخت فيلم سه بعدي افتاديد؟
- قبلاً براي تجربه دو- سه سكانس از فيلم «شش نفر زير باران» را سه بعدي كار كرده بودم و با توجه به اينكه اكثر فيلم‌هاي روز دنيا يا سه بعدي است و يا نسخه سه بعدي نيز به همراه دارد دلم نمي‌خواست كه ما از اين قافله عقب بمانيم. به نوعي هميشه مترصد اين فرصت بودم كه بتوانم در اين زمينه‌ فعاليت‌هايي انجام دهم.
قطعاً ساخت اولين فيلم سه بعدي ايران با سختي‌هاي فراواني همراه بوده. شما از ابتدا به چنين مسير ناهمواري فكر كرده بوديد يا به قول معروف بي‌گدار به آب زديد؟
- كاملاً با علم به اينكه چه راه صعب‌العبوري پيش‌رو دارم قدم در اين مسير گذاشتم. در شرايطي كه سينماي ايران براي جذب سرمايه و اكران فيلم‌هاي معمولي‌اش هم مشكل دارد، قطعاً انجام چنين پروژه‌اي همت بالايي را مي‌طلبيد. فيلم سه بعدي دو برابر يك فيلم معمولي هزينه‌بر است و سالن‌هاي سينمايي كه بتوانند چنين فيلمي را نمايش دهند اصلاً در ايران وجود ندارند، بنابراين بازگشت سرمايه‌اش معلوم نيست و قطعاً من به عنوان يك فيلمساز به عواقب چنين تصميمي فكر كرده بودم. 
مراحل ساخت فيلم به چه صورت بود؟
- در ابتدا با تحقيقي كه در اين رابطه انجام دادم متوجه شدم كه كار هزينه‌بري است و تقريباً 2 برابر يك فيلم معمولي هزينه مي‌برد، بنابراين سعي كردم فيلمنامه‌اي انتخاب كنم كه به لحاظ توليدي مقرون به صرفه باشد كه حداقل بتوانيم هزينه را در بخش سه بعدي بيشتر به كار ببرم و در واقع در بخش توليد كمتر پول بگذارم. وقتي فيلمنامه را انتخاب كردم با تمام كساني كه در ايران تجربه‌ كار سه بعدي داشتند به گفت‌وگو نشستم. چون قبل از من بودند كساني كه فيلم‌هاي كوتاه سه بعدي، عكاسي سه بعدي و... كار كرده باشند. با همه اين دوستان چه در داخل و چه در خارج صحبت‌هايي داشتم. اين تحقيق حدود يكسالي طول كشيد تا رسيدم به بابك محقق. فكر مي‌كنم ايشان تنها كسي هستند كه سه بعدي را حرفه‌اي و به‌روز در ايران دنبال مي‌كنند و فرمول خاصي را به همراه دستگاه «3D- RIG» ابداع كردند كه اين دستگاه تقريباً مشابه دستگاه‌هايي است كه در هاليوود و اكثر كشورهاي صاحب صنعت سينما با آن كار مي‌شود. ضمن آنكه فرمول بابك يك فرمول انحصاري بود.
چه فرمولي؟
- او توانسته بود با توجه به تفاوت فاصله دو چشم در نقاط مختلف دنيا اين فرمول را با كشوري در شرايط جغرافيايي خودمان تنظيم كند. به هر حال كار را با سختي‌هاي فراوان شروع كرديم. چون هيچكس در چنين زمينه‌اي تجربه‌اي نداشت كه به ما منتقل كند. خاطرم هست كه روز اول- دوم پيش توليد با دستيارم نشسته بوديم كه تهيه‌كننده از ما سؤال كرد كه شوتينگ چند جلسه؟ در جواب ايشان همه ما به هم نگاه مي‌كرديم و اصلاً نمي‌دانستيم چه اتفاقي قرار است بيفتد! ببينيد شما وقتي تجربه انجام كاري را نداريد از نفر قبلي مي‌پرسيد و از تجربيات او استفاده مي‌كنيد، اما در اين كار تمامي مراحل از روز اولي كه تصميم به انجام آن گرفتيم تا زماني كه DCP كار را روي Server ريختيم به صورت آزمون و خطا انجام شد. ضمن اينكه استرس و نگراني‌هاي بسياري نيز همراه ما بود كه از جمله آنها خراب نشدن دستگاه « 3D-RIG» بود. از آنجا كه مشابه ديگري براي اين دستگاه در ايران وجود ندارد، اگر هر اتفاقي اعم از طبيعي و غير طبيعي براي اين دستگاه مي‌افتاد، قطعاً پرونده پروژه براي هميشه بسته مي‌شد.
پس با اين حساب خيلي ريسك كرديد؟
- من كلاً آدم ريسك‌پذيري هستم  و علاقه زيادي به انجام كارهاي خطرناك و بعيد دارم. با اين وجود همين كه كار به سرانجام رسيد، بسيار راضي‌ام و شاكر.
تفاوت‌هاي كارگرداني فيلم دو بعدي و سه بعدي در چيست؟
- شرايط فيلمبرداري‌شان كاملاً با هم متفاوت است. در ميزانسن‌ سه بعدي يكسري از حركات را نمي‌شود انجام داد و كارگردان در چنين شرايطي يك جاهايي بايد به سوژه نزديك شود و يك جاهايي كه نمي‌خواهد هم بايد نزديك شود. در سه بعدي يكسري از لنزها را نمي‌توانيم استفاده كنيم و... كلاً فضا كاملاً فضاي متفاوتي است. ضمن اينكه تنظيمات دستگاه سه بعدي زمان زيادي مي‌برد كه همين باعث مي‌شود كار بسيار خسته‌كننده شود. گذشته از آن فيلمبرداري، تدوين، تروكاژ، صداگذاري و... همگي سختي‌هاي خاص به خودش را دارند. در كل خوشحالم كه با همه كمبودهايي كه درگيرش بوديم توانستيم «آقاي الف» را كه به نوعي «دختر لر» سينماي سه بعدي ايران است به مخاطب ارائه دهيم.
كار روي فيلمنامه «آقاي الف» چقدر زمان برد؟
- فيلمنامه با توجه به شرايطي كه سه بعدي بر ما تحميل كرد چندين بار بازنويسي شد. يكسري از سكانس‌ها حذف شد، يكسري به واسطه 3D اضافه شد، يكسري كوتاه شد، جاي شب و روز تغيير كرد و... . ما انرژي‌مان را بيشتر روي بخش فني كار گذاشته بوديم و در اين جهت گام برمي‌داشتيم. حتي فيلمنامه‌نويس ما (آقاي اميرعلي محسنين) هم در جاهايي به دليل مسائلي كه 3D مي‌طلبيد مجبور به اعمال بازبيني‌هاي لازم در بخش‌هايي مي‌شد.
مضمون اصلي «آقاي الف» در چه خصوص است؟
ـ تم اصلي فيلمنامه راجع به مرگ است. شخصي كه قرار است در يك مزايده بزرگ بورس شركت كند. دو هفته مانده به مزايده با پيرمردي روبرو مي‌شود كه وي به او هشدار مي‌دهد كه تا دو هفته ديگر يعني قبل از برگزاري مزايده بورس خواهي مرد!
... مشروح اين مطلب را در نسخه چاپي بخوانيد
 
 
 
 
گفت و گو با مازيار ميري كارگردان فيلم «حوض نقاشي»
سعي كرديم سخت ترين نوع عاشقانه را بسازيم 
ساناز قنبري
«حوض نقاشي» ششمين ساخته بلند سينمايي مازيار ميري است كه هم اكنون روي پرده سينماها آمده است . 
فيلم برگزيده تماشاگران سي و يكمين جشنواره فيلم فجر كه ملودرامي تاثير گذار و گرم از كار در آمد و با آنكه داوران جشنواره اعتناي چنداني به آن نكردند ، به همراه فيلم «هيس!دختران فرياد نمي‌زنند» محبوب ترين فيلم جشنواره سي و يكمين از نگاه مخاطبان بود . 
مازيار ميري در هر فيلمش سراغ تجربه اي تازه مي رود و به همين دليل به سختي ميان فيلم‌هاي «قطعه ناتمام» ،‌ «به آهستگي» ، «پاداش سكوت» ، «كتاب قانون»، «سعادت آباد» و «حوض نقاشي» نقطه اشتراكي يافت . در اين ميان دو فيلم آخر ميري يعني « سعادت آباد» و «حوض نقاشي» به لحاظ اثر پذيري فصل مشترك دارند . 
هر چند ميان بررسي واقع بينانه مشكلات طبقه متوسط در «سعادت آباد» و طرح مشكل يك زوج دچار كند ذهني در «حوض نقاشي» تفاوتي گسترده وجود دارد.
  
چطور شد به فكر ساخت چنين فيلمي افتاديد؟ سوژه‌اي كه در سينماي ايران كمتر به آن پرداخت مي‌شود؟
- من از طرف منوچهر محمدي دعوت به يك همكاري شدم. بدين ترتيب كه من و محمدي در ابتدا دو طرح مجزا داشتيم كه راجع به آنها با هم حرف زديم و تصميم گرفتيم سخت‌ترين نوع عاشقانه را بسازيم. 
فيلم‌‌تان دقيقاً در چه ژانري قرار مي‌گيرد؟
-«حوض نقاشي» فيلمي اجتماعي و ملودرامي عاشقانه است كه به كرامت انساني توجه ويژه‌اي دارد.
«حوض نقاشي» به عنوان ملودرامي عاشقانه گره دراماتيكش كجاست؟
- گره دراماتيكش بحراني است كه براي انسان پيش مي‌آيد. به نوعي بحراني كه مسير عاشقانه يك زوج را دچار مشكل مي‌سازد گره دراماتيك فيلم است.
دقيقاً كجا مسير عاشقانه اين زوج دچار مشكل شده؟
- اگر رضا، مريم و سهيل را سه ضلع يك مثلث قرار دهيم وقتي يكي از ضلع‌ها (سهيل) مشكل‌ساز شود قاعدتاً بحران به وجود مي‌آيد. ضمن اينكه در گستره فيلم، غير از ترك خانه توسط فرزند و از بين بردن يك عاشقانه خانوادگي كه در فيلم بنا نهاده شده تحريم، مسائل اقتصادي، بيكاري و... بحران‌هايي است كه بر سر اين خانواده مي‌آيد و اينها بايد بتوانند از اين پيچ با ابزاري به نام عشق بگذرند.
فكر نمي‌كنيد طرح مسائل سياسي‌اي مثل تحريم كه ربطي به تم محوري اثر ندارد باعث لطمه خوردن به كليت فيلم شود؟
- نخير. اولاً به آن شكلي كه ما با مسئله تحريم در فيلم برخورد كرديم به هيچ‌وجه سياسي نيست. ثانياً علاقه‌مندم در آثارم ثبت زمانه را انجام دهم. به عبارت ديگر هدفم اين است كه وقتي اثري اجتماعي در سال 91 مي‌سازم بحران‌هايي كه در آن جامعه وجود دارد و آدم‌ها درگيرش هستند را معرفي كنم. بحراني كه من در اين خانواده آوردم به هيچ‌وجه جنبه سياسي ندارد. براي من مسئله انساني مهم بود كه چگونه در چنين شرايطي زندگي خانواده‌ها به مشكل بر مي‌خورد!
 به بيكاري هم در فيلم‌تان اشاره كرديد. 
- اين از همان مسائلي است كه در مبحث شرايط زمانه قرار مي‌گيرد و فضايي كه ما درگيرش هستيم، اما مي‌خواستم اين پيام را منتقل كنم كه مي‌توان از تمام اين مسائل گذر كرد.
يعني واقعاً مي‌توان با عشق از كنار تمام اين مسائل گذر كرد؟
- مي‌شود نگاه ديگري به آنها كرد. به هر حال نمي‌توان كتمان كرد كه اين مسائل وجود دارند، اما مي‌توان سعي كرد كه چنين مشكلاتي منجر به ايجاد بحران در فضاي زندگي آدم‌ها و عشق و علاقه بين‌شان نشود.
شما بيكاري دو مرد را از دو سطح طبقاتي مختلف مورد بررسي قرار داديد. رضا بعد از بيكاري دست به هر كاري مي‌زند، اما مرد مهندس خانواده ديگر بعد از يك سال همچنان نمي‌تواند كار جديدي براي خود پيدا كند. قصدتان از به تصوير كشيدن اين دو نمونه متفاوت در يك بافت اجتماعي چه بوده؟
- من اصلاً قصد مقايسه اين دو خانواده را ندارم. ضمن اينكه اين خانواده‌ها دچار مشكلات يكساني هستند! مهم براي من گذر از اين مشكلات است كه قطعاً شرايط متفاوتي را براي هر كدام دارد. قطعاً مرضيه از ناصر نمي‌خواهد كه برود رانندگي كند يا در رستوران كار كند يا... به هر حال مشكلات جامعه ما اقشار مختلف را با توجه به سطح توقع، شرايط و طبقه اجتماعي كه در آن قرار دارند دچار بحران مي‌سازد! اتفاقي كه در «حوض نقاشي» مي‌افتد به هيچ‌وجه به معناي مقايسه نيست و طرح موضوعي است كه آدم‌‌ها هر كدام‌شان در شرايط بحراني و با چنين مشكلاتي چطور كنار مي‌آيند! مريم و رضا قدمي به جلو مي‌گذارند (يعني همان حركت با موتور، از پله بالا رفتن مريم و...) كه به نوعي عمل قهرمانانه براي اين دو كاراكتر محسوب مي‌شود. اين بستري است كه ما پهن مي‌كنيم و كار قهرمانانه‌اي است كه اين زوج به خرج مي‌دهند.
در خصوص بازي‌هاي فيلم هم كمي توضيح دهيد؟ 
- ما در روزهاي اولي كه طرح را نوشتيم، متوجه شديم كه بايد از ابتدا به نقش‌ها فكر كنيم! چون احساس مي‌كنيم بازي سختي است و بايد روي لبه‌اي جلو رود كه اگر در اغراق بيفتد حتماً ما بازنده‌ايم و فيلم از بين مي‌رود. به همين دليل از روز اول با شهاب حسيني و نگار جواهريان صحبت كرديم و آنها هم لطف كردند و ما را همراهي كردند. ما باهم به مركز توانبخشي عمل كه محل نگهداري كودكان و بيماران كم‌توان ذهني است مي‌رفتيم و رنگ‌آميزي مختلفي از اين نوع بيماري را پيدا مي‌كرديم و در نهايت ميانه مد نظرمان را پيدا كرديم و سعي كرديم همان كاراكترها را به عنوان الگو در طول فيلمبرداري براي خودمان داشته باشيم. ضمن اينكه اصولاً توانايي بازيگراني كه همراه ما بودند را نبايد ناديده گرفت.
... مشروح اين مطلب را در نسخه چاپي بخوانيد
 
 
 
 
اهالي سينما از گيشه سال 92 مي‌گويند:
دولتي‌ها نمي‌فروشند،اميد گيشه به بخش خصوصي است
گروه سينماي ايران: معصومه جلالي ـ در سالي كه آخرين روزهايش را پشت سر مي‌گذاريم به غير از چند فيلم، بيشتر فيلم‌هايي كه روي پرده آمدند گيشه پر رونقي نداشتند يا اصلاً مي‌توانيم بگوييم گيشه نداشتند. اختلافاتي كه از ابتداي سال دامن‌گير سينماي ايران شد مي‌شد چنين نتيجه‌اي را هم براي پايان سالش متصور بود. 
البته به ادعاي بسياري از كارشناسان و صاحب‌نظران، باكمي وفاق و همدلي مي‌توانستيم اكران 91 را به سالي پر رونق براي گيشه مبدل كنيم، آيا اكران 92 مي‌تواند خاطره اكران كم‌رونق 91 را از ذهن‌ها پاك كند؟ اصلاً آيا سينما در سال آينده فيلم پرفروش خواهد داشت؟ آيا مقابل سالن‌هاي سينما انبوه جمعيت را مشاهده خواهيم كرد؟
سراغ تعدادي از اهالي سينما رفته‌ايم و پيش بيني‌شان را درباره چشم انداز اكران 92 جويا شده‌ايم.
***
 محمد قاصد اشرفي:
 وقتي بيشتر فيلم‌ها دولتي شده‌اند نمي‌توان به گيشه اميد بست
رييس انجمن سينماداران با بيان اينكه مسؤوليت سينماها با من است و نمي‌توانم هيچ موضع‌گيري نسبت به فروش فيلمي در سال 92 داشته باشم مي‌گويد: مرا معاف كنيد از اينكه بخواهم پيش داوري كنم كه چه فيلمي امسال پر فروش مي‌شود. به دليل مسؤوليتي كه در انجمن دارم اين را حرفه‌اي نمي‌بينم. چرا كه در اين صورت سؤتفاهم‌هايي به وجود مي‌آيد.
محمد قاصد اشرفي به خبرنگار «باني فيلم» توضيح مي‌دهد: اما يكي از نكات مهم در چينش اكران نوروزي فيلم‌ها اين است كه تنوع موضوعي در نمايش فيلم‌هاي امسال به درستي رعايت شده به اين معني كه در ژانرهاي مختلف براي ايام نوروز در سينماها فيلم اكران مي‌شود و اين تنوع موضوع باعث جذب مخاطب مي‌شود و به اينكه مخاطبان به سالن‌ها دعوت شوند كمك مي‌كند.
وي همچنين معتقد است: فيلم «هيس!...» به كارگرداني پوران درخشنده فيلمي ا‌ست كه در سال 92 هم گيشه خوبي به دست مي‌آورد و هم مخاطبان از ديدن اين فيلم راضي خواهند بود. 
قاصد اشرفي همچنين در خصوص اينكه فيلم‌هاي فاخر توليد شده اخير در سينماي ايران چقدر در گيشه با موفقيت همراه مي‌شود مي‌گويد: من موافق با اينكه براي ساخت فيلمي هزينه زيادي صرف شود و آن فيلم، فاخر ناميده شود نيستم. از نظر من فيلمي فاخر است كه در تمام بخش‌هاي ساخت نكات استاندارد را رعايت كند. از نظر من فيلمي فاخر است كه توسط مخاطب ديده شود و در جذب مخاطب آن فيلم موفق عمل كند. فيلمي كه ساختار درستي داشته باشد و پيامش به درستي به مخاطب ارائه شود آن فيلم را ما فاخر مي‌ناميم و الا فيلمي كه هزينه ساخت بالا برايش شود و اين هزينه در ساخت حيف و ميل شود را نمي‌توان فاخر ناميد.
رييس انجمن سينماداران همچنين در خصوص سهم بخش خصوصي در سبد اكران سال 92 به «باني فيلم» مي‌گويد: در تمام مصاحبه‌هايم همواره مدافع بخش خصوصي بوده و هستم. معتقدم در حال حاضر بخش خصوصي نداريم. 96 درصد فيلم‌هايي كه در سينما توليد مي‌شود دولتي است. تنها 6 يا 5 درصد از تهيه‌كنندگان در سينماي ايران هستند كه بار سينماي مستقل را به دوش مي‌كشند و فيلم‌هايشان هم با مخاطب همراه است. او ادامه مي‌دهد: وقتي اكثر توليدات در سينما توسط دولت توليد مي‌شود ديگر بخش خصوصي در اين ميان چه مي‌تواند بگويد و اصلاً چه كار مي‌تواند بكند. به نظر من دولت بايد تصدي‌گري خود را كم كند و چه در بخش سينماداراي سهم بخش خصوصي را بيشتر كند.
 
 مرتضي شايسته: 
فيلمي مي‌فروشد كه خانواده‌ها را جذب سينما كند
مرتضي شايسته معتقد است: فيلم‌هاي «هيس!...»، «رسوايي»، «استرداد»، «قاعده تصادف»، «برف روي كاج‌ها» و «پل چوبي»، «دربند»، «رژيم طلايي»، «روز روشن» و «كلاس هنرپيشگي» در اكران 92 با موفقيت همراه مي‌شوند چرا كه اين فيلم‌ها هم ساختار و كارگرداني دارند و هم از موضوع بكري برخوردار هستند.
وي مي‌گويد: موضوع و سوژه در سال 92 از اهميت بالايي برخوردار است و اين فيلم‌ها به دليل تازگي كه در موضوع دارند خانواده‌ها را جذب مي‌‌كند البته يك تعداد فيلم‌هاي ديگر هم قطع به يقين در سال 92 با مخاطب بالا مواجه مي‌شود.
 اما مرتضي شايسته در مورد فيلم پرفروش نوروز 92 مي‌گويد، فيلم «رسوايي» فيلم پرفروش اكران نوروز امسال مي‌شود و مي‌گويد: دليلش هم در اين است كه من فيلم را ديدم و تصورم بر اين است كه فيلم «رسوايي» موضوع و داستان آن همينطور مجموعه عواملي كه در اين فيلم مشاركت داشتند عاملي هستند كه باعث موفقيت اين فيلم در گيشه مي‌شوند. شايسته درخصوص چيدمان اكران نوروزي به خبرنگار «باني فيلم» توضيح مي‌دهد: به نظر من اكران نوروز بسيار از چينش درستي برخوردار است و تقريباً همه فيلم‌ها فروش متوسط رو به بالا مي‌كنند. امسال تنوع در اكران به خوبي رعايت شده، هم خانواده‌ها، هم جوانان و هم سنين كودك مي‌توانند از نمايش فيلم‌ها لذت ببرند. به عقيده من امسال از سال‌هاي قبل تنوع در اكران بهتر ديده مي‌شود. 
وي همچنين درخصوص اينكه آيا فيلم‌هاي فاخر توليد شده اخير در سينماي ايران به گيشه موفقيت‌آميزي دست پيدا مي‌كنند، مي‌گويد: بعيد مي‌دانم. چرا كه هم در فاخر بودن اين فيلم‌ها شك دارم و هم اينكه گيشه موفقي براي اين فيلم‌ها نمي‌توانم متصور باشم.
 شايسته همچنين در مورد سهم بخش خصوصي در سبد اكران 92 توضيح مي‌دهد: امسال سهم بخش خصوصي در اكران سي‌ درصد خواهد بود. بقيه اكران 92 را فيلم‌هاي دولتي تشكيل مي‌دهد. فيلم‌هايي كه يا شهرداري، يا حوزه هنري و يا بنياد سينمايي فارابي توليد كرده و قطع به يقين همه مي‌دانيم كه اين مسئله چه صدمه بزرگي به سينماي ايران وارد مي‌كند. 
وي در ادامه مي‌گويد: بخش خصوصي عملاً از سينماي ايران كنار رفته مانند اوايل دهه 60 كه فيلم‌ها با مشاركت كامل دولت توليد مي‌‌شد. اواخر دهه 60 و دهه 70 و 80 دولت خود را كاملاً كنار كشيد و فيلم‌ها با مشاركت بخش خصوصي توليد ‌شد، اما امسال بيشتر توليدات با مشاركت 80 درصدي دولت ساخته شده و اين نشان مي‌دهد كه گويي بازگشتي به اوايل دهه 60 داشتيم. البته فيلم‌هايي كه الآن دولت در ساخت آنها سهيم مي‌شود و آنها را تهيه مي‌كند كجا و فيلم‌هايي كه اوايل دهه 60 توسط دولت ساخته مي‌شد به لحاظ كيفي كجا! اصلاً از نظر كيفي هيچ همخواني اين فيلم‌ها با هم ندارند. مضاف بر اينكه به شدت كيفيت فيلم‌هاي امسال تهيه شده توسط دولت پايين است. 
 
 سعيد سعدي:
گيشه خوب براي «رسوايي»، «هيس» و «دربند» 
سعيد سعدي در سال 92 فيلم‌هاي «رسوايي»، «دربند» و «هيس» را فيلم‌هاي پرفروش مي‌داند و معتقد است: فيلم «رسوايي» به خاطر ساختارش با مخاطبان عام ارتباط برقرار مي‌كند و همينطور فيلم‌هاي «دربند» و «هيس!» به خاطر نوع قصه‌اي كه دارند با تماشاگر ارتباط خوبي برقرار مي‌كنند. سعدي همچنين به خبرنگار «باني فيلم» مي‌گويد: در مورد گيشه 92 فعلاً هيچ پيش‌بيني نمي‌توانيم بكنيم. با توجه به وضعيتي كه جامعه ما دارد بايد صبر كنيم ببينيم اوضاع چه مي‌شود.
وي ادامه مي‌دهد: يقيناً بايد بخش خصوصي در سال 92 در گيشه سينماي ايران سهم داشته باشد، اگر سهم نداشته باشد اين بسيار ناعادلانه است و بخش خصوصي كاملاً به سمت نابودي كشيده مي‌شود. 
وي با اشاره به اين موضوع كه فيلم «استرداد» مي‌تواند تاحدودي به گيشه مطلوب دست پيدا كند مي‌گويد: اما قطع به يقين اين گيشه، گيشه بالايي نخواهد بود.
سعدي بيان مي‌كند:‌البته تا به امروز فيلم‌هاي فاخر توليد شده در سينماي ايران نتوانستند مخاطب لازم را به سينماها دعوت كنند و به گيشه آنچناني دست پيدا كنند. 
... مشروح اين مطلب را در نسخه چاپي بخوانيد
 
 
 
 
بهاريه
غوطه‌ور در كهكشان رنگين تيله‌ها...
محسن سيف
اين نوشته بيست سال كودكانه‌تر از امروز و اكنون است. استاد هميشه ايستاده‌ام پرويز خان دوايي از فاصله‌اي دور در عمق اروپا حس ناب و روح جاري در سطر سطر نوشته را دريافته بود. يادداشت كوتاه و شور آفرينش را در كنار اين دل نوشته مي‌آورم تا عيدانه‌اي براي همراهان دل آگاه «باني فيلم» باشد. بي‌بهره از روح خيال‌پرداز كودكانه نمي‌شود دل بسته سينما بود. پس روح كودكي در وجود نازنين‌تان هميشه جاري...
م.س
ردپاي گل سرخ
از ته باغچه تا تنگ گلاب
با عبور از پل هر خاطره عطرآگين است
پشت هر خاطره عكس يك آه
پشت هر پنجره چشمي در راه
در پي كودكي گم شده دل مي‌بنديم
به سرابي كه در او آبي نيست...
آبان 1371 تهران 
قرار بود در مورد كتاب بازگشت يكه سوار بنويسم؛ ولي آنچه مي‌آيد درخصوص تأثير آن است. تاثيري كه براي سينما دوستان همنسل من بسيار عزيز و خاطره‌انگيز است. اگر بتوانم اين تأثير را منتقل كنم؛ كاري كرده‌ام. اداي دين به «يكه سواري» كه هميشه دوستش داشته‌ام و هنوز هم پاره‌اي وقت‌ها از خودم مي‌پرسم، راستي اين رفيق يكه‌سوار ما حالا كجاست؟ 
نسل من، عشق را از سينما آموخت، پريدن و بالاتر پريدن را. با اسب‌هاي برفي‌مان سوداي پرواز به خورشيد داشتيم و آموختيم كه در تيره‌ترين شب‌ها نيز مي‌توان ستاره شمرد از پولك روياهاي پرده تاريك. و اين گونه آغاز شد آن حكايت...
هيچ بچه‌اي در هيچ كجاي دنيا، مثل من با سينما آشنا نشد... تيله‌هاي رنگي را مقابل نور چراغ مي‌گرفتم، خطوط رنگين و درهم آن توي ذهنم جان مي‌گرفت. اشكال دلخواهم را از آن ميان مي‌جستم و بعد همه چيز در دنيايي كه ساخته ذهنم بود به حركت در مي‌آمد. چقدر با شكوه بود «يكه سواري» كه به اراده من اسب مي‌تاخت...
انگار همين هزار سال پيش بود كه براي نخستين بار پرويز دوايي را ديدم. توي دفتر مجله ستاره سينما، يك جايي بالاتر از چهار راه كنت. آن وقت‌ها پرويز نوري سردبير ستاره‌ سينما بود و من هم يكي دو سالي مي‌شد كه دستم بند شده بود و مي‌نوشتم. از آن ترهاتي كه حال و هواي بي‌تجربگي از بند و بستش نشست مي‌كرد ـ اگرچه حتي امروز هم يك كلمه‌اش مايه خجالتم نيست؛ اما حالا ديگر راضي‌ام نمي‌كند ـ بدبين، لجوج، زياده خواه و نسبت به عالم و آدم بي‌اعتماد بودم، اما حقيقتش، همان موقع هم عالم و آدم را دوست داشتم. من، سيروس الوند و رضا سهرابي همه جا با هم بوديم. سه تفنگداري كه گلوله‌هاي مشقي تفنگشان، فقط صدا داشت. راستش را بخواهيد آن وقت‌ها دنيا زيادي ساكت به نظر مي‌رسيد. سيروس خيلي شلوغ، رضا خيلي مشتاق و من خيلي ساكت بودم. مناسبتش را به ياد ندارم اما به هر حال آمده بوديم كه چندتايي از بزرگان سينمايي بنويس را از نزديك ملاقات كنيم. همين‌جا اعتراف مي‌كنم كه آن وقت‌ها من پرويز دوايي را از آلفرد هيچكاك بيشتر دوست داشتم، چون پرويز، بچه محل و پيشكسوت من بود اما هيچكاك با فيلم روح‌اش حسابي مرا ترسانده بود. اولين باري بود كه دوايي را از نزديك مي‌ديدم ـ راستش تا آن موقع حتي از دور هم نديده بودمش ـ رفتارش خيلي صميمانه بود. آنقدر خالص و پاك كه هنوز هم تعجب مي‌كنم از كجا فهميده بود عشاق كافكا، آلن‌پو و كامو هستم. وقتي مخاطبش بودم راجع به آنها حرف مي‌زد و يك جوري حاليم مي‌كرد كه سينماي خوب هم مي‌تواند همان حال و هواي به اصطلاح «كافكامويي!» را در آدم ايجاد كند. و لبخند، يك لحظه هم در نگاهش رنگ نمي‌باخت. از آن آدم‌هايي بود كه با چشمانشان لبخند مي‌زنند. و من هميشه اين جور آدم‌ها را دوست داشته‌ام. فكر مي‌كنم كه همه‌شان به عشق زنده‌اند. و ترديد ندارم، آدمي كه نفسش به عشق بند است از هر بندي رهاست. و بعدها بيشتر ديدمش. در جلسات نمايش فيلم كه اغلب براي نويسندگان سينمايي ترتيب مي‌دادند، با كلي لي‌لي كه به لالايمان مي‌گذاشتند و هميشه هم نق مي‌زديم. دوايي در اين جور جلسات كمتر آفتابي مي‌شد، اما به نظر من هميشه بيشتر از همه حضور داشت. توي دفتر مجله فردوسي، گاهي سپيد و سياه و بيشتر ستاره سينما مي‌ديدمش دعوا هميشه سر لحاف هيچكاك بود. من البته، پرندگان را خيلي دوست داشتم. بحث ديوار آهني توپاز، ماتيك قرمز تيپي هيدرن در مارني و گيج رفتن سر جيمز استوارت در سرگيجه را مي‌شنيدم، ياد مي‌گرفتم، لذت مي‌بردم، اما هميشه چيزهايي را دوست داشتم كه دلم مي‌گفت. احترام فرانسوا تروفو و ديگران سرجايش. عاشق جان فورد بودم، چون عشق را از او آموختم. عشقي كه هرگز به زبان نمي‌آمد اما باشكوه و مغرورانه بود... مثلاً در ليبرتي والانس. فكر مي‌كردم آدم تا زماني كه مي‌تواند عاشق بشود، زنده است. و من براي زنده بودن، شيوه‌هاي متفاوتي را تجربه مي‌كردم. در شكوه علفزار به همراه وارن بيتي و ناتالي وود و در اندوه سنگين مونتگمري كليفت براي از دست دادن جنيفر جونز كه آخرش هم نفهميدم اسم اصلي آن فيلم چي بود. از مدرسه ريسه‌مان كرده بودند كه يك فيلم بزن بزن ببينيم و از دست رفته را نشانمان دادند. چه بهتر! تجربه تازه‌اي از يك جور عشق بود. سينما «پرديس» بود و قيل و قال همشاگردي‌هايم كه هواي بزن بزن آرتيسته و سرخپوست‌ها را داشتند، اما به نظر مي‌رسيد، همه چيز برايشان «از دست رفته» است... داستان فيلم در يك ايستگاه قطار مي‌گذشت با قطاري كه فقط در آخر فيلم به راه افتاد. نگاه اندوهگين زن و مرد فيلم، قلب كوچكم را مي‌لرزاند. آخر فيلم وقتي كه سرباز جوان به دنبال قطار مي‌دويد، مي‌خواستم فرياد بزنم، آهاي كجا مي‌دوي عمو؟ چيزي «از دست رفته» نيست. سري به اندرونت بزن، آن كه دارد مي‌رود، قاصدكي بود كه خبر عشق را برايت آورد. سپاسگزار «عشق» باش؛ قاصدك‌ها هميشه مسافرند!
وقتي مونتي كليفت. زمين خورد، قطار با سرعت بيشتري از كنارش گذشت. احساس مي‌كردم ريل‌هاي قطار به دوردستي ناشناخته در برهوت قلبم امتداد يافته است...
يك كتاب، يك فيلم وقتي كه آدم را زير و رو كند، كتاب و فيلم خوبي است. حالا، بازگشت يكه سوار اين كار را با من كرده است. به سال‌ها پيش برگشته‌‌ام. به يكي از كوچه‌هاي خاطره‌انگيز «عين‌الدوله»، جايي كه به دنيا آمدم. پيش از آنكه خودم را بشناسم، سينما را شناختم. آدم وقتي خودش را بشناسد، جست‌و‌جو تمام مي‌شود. وقتي جست‌و‌جو تمام شد؛ آخر خط است، اما من به جست‌و‌جو ادامه خواهم داد تا زماني كه مهرباني يك نگاه و صميميت يك لبخند مي‌تواند قلبم را بلرزاند...
ته كوچه، ديوار باغ بود و پايين ديوار، سوراخ كوچكي كه در تمام مدت سال‌، باريكه آب زلال و نرم‌خيزي از دهانه‌اش بيرون مي‌زد و بر بستر پرپيچ و تاب جوي مي‌لغزيد. هنوز بند و بست و ديواره‌اي در مسير آب نساخته بودند و آب از مسيري مي‌رفت كه انتخاب خودش بود. بر بستري كه باريك و پهن مي‌شد و تا پيش از سرازير شدن درون جوي بزرگ خيابان، هزار دفعه پيچ و تاب مي‌خورد. مثل يك مار عظيم نقره فام. پست و بلند حاشيه‌هاي جوي از علف پوشيده بود و رديف درختان اقاقيا در دو سمت آن قد برافراشته بود. بهار كه مي‌شد، خوشه‌هاي سفيد اقاقي از سبزي شاخه‌ها مي‌آويخت و كوچه زير چتر عطر، نفس مي‌كشيد. اين كوچه هنوز در من زنده است. اگرچه ديري است، باغ و عطر و كوچه را زيرآوار سنگ و سيمان و آزمندي مدفون كرده‌اند...
ته كوچه، درخت توت بزرگي بود كه سخاوت شاخه‌هايش تا بام خانه‌هاي دور و بر سايه مي‌گسترد. بعد از ظهرهاي داغ تابستان، تنه عظيم درخت از يورش هفت هشت پسر بچه ريزه ميزه ـ اما سه ور و سرتق‌ـ به لرزه مي‌افتاد. شش هفت سال بيشتر نداشتم، اما تمام رويايم اين بود كه تا بالاترين شاخه درخت صعود كنم. مسعود كه چند سالي از من بزرگتر بود، اين كار را مي‌كرد. در خنكاي عصر، زن‌هاي همسايه گله به گله كنار سكوي خانه‌ها مي‌نشستند و يكريز حرف مي‌زدند. من و بچه‌ها، ته‌كوچه كنار تنه درخت توت رديف مي‌نشستيم تا «جواد» پسر مشدي عزيز سبزي فروش، داستان فيلم جديدي را كه ديده بود برايمان تعريف كند. جواد وقت راه رفتن بدجوري لنگ مي‌زد. هميشه يك دستش را روي زانوي معيوبش تكيه مي‌كرد و با هرقدمي كه برمي‌داشت، تنه‌اش يك جور رقت انگيزي تا نزديك سطح زمين خم مي‌شد. عاشق سينما بود. با همان يك پاي سالمي كه داشت، حسابي جست‌و‌خيز مي‌كرد . «فيلم» آرتيست‌هاي سينما را درمي‌آورد. و هميشه داستان فيلم را از جايي شروع مي‌كرد كه آرتيسته از روي اسب سقوط كرده بود و يا سرخپوست‌هاي بي پدر و مادر، تير زهرآگيني به پايش نشانده بودند. فيلم «مشعل و كمان و فاتح» را به قول خودش «خداد بار» ديده بود . بعد از ظهر‌هاي داغ تابستان كه پدرش كنار دكه سبزي فروشي به چرت زدن مي‌افتاد، جواد شبيخوني به دخل مي‌زد و بعد لنگ لنگان خودش را به سينما «رامسر» تو كمركش خيابان ري مي‌رساند. هنگام غروب، وقتي كه از سه راه امين حضور به خيابان ايران مي‌پيچيد، نفسش به شماره افتاده بود. در فاصله‌ صد متري دكان پدرش مي‌ايستاد. آنقدر اين پا و آن پا مي‌كرد كه نگاه مشد عزيز به او بيفتد. آن وقت خودش را جمع و جور مي‌كرد، طوري كه انگار خيال در رفتن دارد. مشد عزيز تكه چوبي برمي‌داشت و ليچارگويان سربه دنبالش مي‌گذاشت. همه اهل محله به اين داد و فريادها عادت كرده بودند. سالي به دوازده ماه همين حكايت تكرار مي‌شد. مادر جواد از پستوي ته مغازه كه محل زندگي‌شان بود، بيرون مي‌آمد و تا ختم غائله؛ يك بند جيغ مي‌كشيد. از آن جيغ‌هاي نخراشيده‌اي كه اعصاب آدم را خط خطي مي‌كند. به نظر اهل محل، اين بدترين قسمت نمايش خنده‌دار خاندان سبزي فروش بود. جواد شل مي‌زد. مثل خروسي كه روباه سردر پي‌اش گذاشته باشد، ورجه ورجه مي‌كرد. از زير دست مشد عزيز جاخالي مي‌كرد و فريادش به آسمان بلند بود: «بابا غلط كردم...» و بعد مي‌زد زير گريه‌هاي الكي و زوزه مي‌كشيد. پاري وقت‌ها قطره اشكي هم از گوشه چشمش فرو مي‌غلتيد و آب دماغش راه مي‌افتاد. پدره كه از نفس مي‌رفت، جواد همان جور لنگ لنگان توي كوچه مي‌آمد تا فيلم تازه ديده را براي ما بازي كند. دماغ آويزانش را با آستين پيراهن پاك مي‌كرد و بعد مقابل چشم‌هاي پراشتياق بچه‌ها به جست و خيز درمي‌آمد: « ـ من تموچين پسر تاباي ـ آباي؟...» ـ آخرش هم نفهميدم تموچين پر تاباي بود يا آباي !‌ـ بعدها وقتي فيلم «مشعل و كمان، فاتح» و ساير فيلم‌هايي را كه جواد تعريف مي‌كرد ديدم، شل زدن او شكل و مفهوم رقت انگيزي برايم پيدا كرد. طفلكي جواد، همه آرتيست‌هاي سينما را از اسب به زير مي‌انداخت تا سواره بودن خودش را براي بچه‌هاي محل، واقعي تر جلوه دهد. از همين سال‌ها بود كه ما شديم «كرم سينما» مثل بروبچه‌هاي درس خواني كه به آنها مي‌گفتيم «كرم كتاب». سينما رامسر براي ما خيلي دور بود. سينماهاي لاله‌زار هم كه نگو! آنقدر خطرناك و بدنام كه گريز هر از گاه بعضي از بر و بچه‌هاي بزرگتر را به اين سينماها، دست مي‌گرفتيم: «به به... احمده از كوچه ملي مياد!» فقط مي‌ماند سينماي نزديك خانه خاله جان كه درست رو به روي كوچه ذغالي‌هاي سرچشمه بود. سينمايي كه شايد يكي دو سال بيشتر نپاييد و هيچ وقت هم نديده‌ام تاريخ‌نويس‌هاي سينمايي اشاره‌اي به آن كرده باشند. اول دفعه با پسر خاله‌ام امير كه چند سالي از من بزرگتر بود به اين سينما رفتم. يك بچه تارزان بود كه پشت فيل‌ها سوار مي‌شد و فرياد كه مي‌كشيد، جانورهاي جنگلي مثل مور و ملخ اين طرف و آن طرف مي‌دويدند. شزم و صاعقه چند سال جلوتر از قد كشيدن ما، از پرده سينما پا كشيده بودند؛ اما همان جوري‌اش هم هر وقت مي‌خواستيم از يك بلندي پايين بپريم، فرياد مي‌زديم: «شزم!»...
سينما شده بود عشق بچه‌ها. پايمان به سينما رامسر و ژاله و سيلوانا هم باز شد. حالا بيشتر پدر و مادرها از اين مي‌ترسيدند كه مبادا گذر بچه‌هاشان به سينماهاي لاله‌زار و كوچه ملي بيفتد. اين جوري شد كه بعد از ظهرهاي داغ و طولاني تابستان، كلون درها افتاد و يك قفل هم رويش. جواد اما خيالش تخت بود. پاورچين از پستوي دكان بيرون مي‌زد و سركوچه، دست‌هايش را دور دهان حلقه مي‌كرد و صدايش را ول مي‌داد توي كوچه: «ااوااوااو...» اين صداي آشنايي بود كه بچه‌هاي محله ما براي خبر كردن يكديگر به كار مي‌بردند. بستن درها، چاره‌ساز نبود. بايد فكري به حال پشت‌بام‌ها مي‌كردند، اما تا زماني كه شاخه‌هاي درهم درخت توت وجود داشت؛ ارتباط ما با كوچه قطع نشد. از سرازيري سه راه امين حضور تا سينما «رامسر»، يكه سوار شوق و حالي بوديم كه هرگز تكرار نخواهد شد. عاقبت، پدر و مادرها، وادادند. بعضي وقت‌ها از سالن سينما دل نمي‌كنديم و از دزد سرخپوشي كه «بت لانكاستر» را قهرمان روياهاي ما كرده بود. وسط‌هاي سانس دوم و سوم بود كه صداي كنترلچي به هوا بلند مي‌شد: «مجيد! مسعود! مرتضي!...» و ما مي‌فهميديم كه يكي از والدين به دنبالمان آمده است. مثل اينكه اين كار را نوبتي انجام مي‌دادند. يك روز پدر من، و روز ديگر پدر مسعود، برادر يا مادر مرتضي. كنترلچي‌هاي سينما هم به اين «برو بياها» عادت كرده بودند... 
نانوايي حسين آقا، كمي‌ بالاتر از ميدان بهارستان بود و پدر، هيچ نانوايي ديگر تهران را قبول نداشت و هميشه هم به من پيله مي‌كرد. بيشتر وقت‌ها، پول نان‌ها فراموش مي‌شد و البته اغلب اوقات من از حسين آقا نانوا فراموشكارتر بودم؛ چون اگر به زبان نمي‌آمد، خودم را به كوچه علي چپ مي‌زدم. بعدها پدرم گفت كه سر هر برج؛ تاوان زرنگي‌هاي مرا به حسين آقا داده براي گذر از دروازه ورودي سينما به همه جور رنگ و نيرنگ كودكانه متوسل مي‌شديم. سينما رنگين‌كمان همه روياهاي كودكي و نوجواني‌مان بود. سوار بر سفينه خيال در كهكشان رنگ و نور غوطه‌ور مي‌شديم. مثل امروز نبود كه از در و ديوار امواج تصويري ببارد. تلويزيون‌هاي مبله و كمدي هم هنوز در عهد بوق سير مي‌كرد. با چهار ساعت برنامه شبانه و تصاوير سياه و سفيد از روياهاي دورو دراز و رنگارنگ ما فاصله داشت. فيلم ديدن در سالن تاريك و هم نفس با صدها عشق سينماي شهر فراتر از يك عادت به مراسمي آئيني شباهت پيدا مي‌كرد. از شادي و هيجان و اشك و آه جاري بر پرده نقره‌اي هر كس سهمي به تناسب درك و دريافت و احساسات خود داشت...
عيدهاي  نورمن و يزدومي و متلك پراندن‌هاي جان وين و پرواز بلند برت لنكستر بر فراز بادبان كشتي و برج و باروي قصر خاطره‌اي دور و ماندگار خواهد بود براي آن‌ها كه هنوز از كودك درون فرمان مي‌گيرند. حتي در روزگاري كه صداقت و صفاي كودكانه را ريشخند مي‌كنند.
اي كاش جهان در سيطره روحي كودكانه غوطه‌ور مي‌ماند و خوشبختي اين همه دور و دشوار نبود...
 
محسن خان سيف عزيز:
اين چند كلمه را تنها به عنوان سپاس از نوشته، شما (كه دير بدستم رسيد) نمي‌نويسم، نوشته‌اي كه منقلبم كرد، چون با «ها»ي نفس گوينده‌اش آميخته بود، از جان برآمده بود. اين را مي‌نويسم كه ضمناً بگويم وجود شما، وجود شماها چند نفر، كه بركت و وساطت سينما شناختم هم براي من بسيار عزيز و گنجينه عمر است و در اين ايام، در اين مرحله از عمر، انگار كه ديگر چيزي، سرمايه‌اي جز اين يادهاي مهر و مهرباني نمانده است. من بايد به سينما خيلي مديون باشم اگر يگانه اثر و بازمانده‌اش وجود عزيز شماها چند نفر براي من باشد
زنده باشي- پرويز دوايي
 
 
 
 
10 خاطره از 10 سينما گر
معصومه جلالي 
 عزت‌ا... انتظامي
راه‌اندازي بنياد انتظامي برايم شيرين بود
خوشحال‌كننده‌ترين خاطره و شيرين‌ترين روز برايم روزي بود كه رييس‌جمهور كشورمان به آقاي حسيني وزير فرهنگ و ارشاد دستور دادند كه هر چه زودتر بنياد فرهنگي عزت‌ا... انتظامي راه‌اندازي شود، وقتي خبر اين رويداد در روزنامه «باني فيلم» چاپ شد بسيار بسيار خوشحال شدم و اين را شيرين‌ترين خاطره چند وقت اخيرم مي‌دانم و اميدوارم هر چه زودتر اين بنياد راه‌اندازي شود.
 
اکبر عبدی
من مادر هستم!
اول اجازه بده عرض ادب داشته باشم به اهالي «باني فيلم» يكي از نشريات محبوب سينمايي، نشريه‌اي كه به سرعت به‌روز شد و البته عرض ادب مخصوص به خوانندگان روزنامه شما كه طرفداران بسياري در ميان اهالي هنر به خصوص سينمايي‌ها دارد داشته باشم .پیشاپیش عید نوروز را به همه مردم خوب کشورم تبریک می گویم دستشان را می بوسم و می گویم اکبرعبدی هرچه دارد از شما دارد.
 آقاي ده‌نمكي گفتند ما چند نفر را براي نقش روحانی تست گريم زديم، عمو اكبر ناراحت نمي‌شوي اگر تست كرديم و نشد؟ گفتم معلوم است كه نه! اين يك رفتار حرفه‌اي است كه اگر من به لحاظ گريم و چهره به شخصيت نزديك نباشم نبايد آن را بازي كنم من خودم هم اگر تست جواب ندهد دوست ندارم اين نقش را بازي كنم، من كه نمي‌خواهم خودم را خراب كنم كه ... من با رضاي  عطاران عزيز شرط كردم و گفتم ابتدا براي نقش مادر رضا تست مي‌زنيم اگر خودم و ديگران باور كرديم كه من مادر هستم بعد قرارداد مي‌بنديم ايشان هم به من محبت كردند و قبول كردند. رفتيم دفتر آقاي امكانيان در خيابان سهروردي تست گريم را انجام داديم من آمدم در خيابان به حالت يك مسافر جلوي تاكسي را گرفتم و گفتم مادر هفت تیر !
گفت بیا بالا...
آنجا بود که مطمئن شدم می توانم از پس این نقش بر آیم و مردم هم مرادر نقش یک پیر زن باور دارند.
 
رويا تيموريان
 ديگر هيچ خوشي يادم نمي‌آيد..
هرچه به دوران گذشته نگاه مي‌كنم از خاطرات نوجواني و جواني چيزي به ذهنم نمي‌رسد... انگار تمامي خوشي‌هاي دوران جواني را فراموش كرده‌ام.
البته آنقدر درگير زندگي ماشيني، مشكلات فرهنگي و مي‌شود نمي‌شودها هستيم كه اين مسائل همه ما را گيج كرده و جالب اينكه تمام خاطرات كوتاه مدت و بلند مدت ما پاك شده...
من فكر مي‌كنم زماني كه الان در آن هستيم را بايد محكم نگاه داريم تا همين الان از ذهنمان پاك نشود چه برسد به اينكه از دوران گذشته خوشي و خاطرات به يادمان بيايد... متأسفانه زندگي اجتماعي امروز پر از روزمرگي است و ديگر براي ذهن و يادآوري خوشي گذشته جايي باقي نيست.
 
پوران درخشنده
سيمرغي كه از مردم گرفتم
سيمرغي كه من امسال از مردم گرفتم بهترين خاطره خوب چند سال اخير زندگيم بود.
 اين جايزه آنچنان حس و قدرت و انرژي مثبت با خودش داشت كه در هيچ ذهني نمي‌گنجد.
 وقتي چشم‌هاي بلورين مردم در نظرم زنده مي‌شود. بغض‌هايي كه برايم از رازهاي مگو گفتند. مردم خوبمان بعد از ديدن فيلم «هيس...» با ايميل‌ها، نامه‌هاي خوبشان انرژي مضاعف به من دادند.
 باور كنيد تمام خستگي سال‌هاي گذشته و سال‌هايي كه براي سينما كار كردم از تنم بيرون رفت خوشحالم كه همه اين لطف تنها از طرف مردم بود و بس. من در اين چند وقت قدرت دستان مردم را بسيار بالا ديدم و آن اعتمادي كه به من كردند و خصوصي‌ترين رازهاي زندگيشان را با من در ميان گذاشتند را بهترين اعتماد ديدم. مردم رازهاي مگوي پنجاه ساله خود را فقط به يك نفر گفتند و چقدر شيرين است كه اين يك نفر من بودم، بغض گلويم را مي‌فشارد چرا كه هيچ چيز بالاتر از اين اعتماد نيست. 
هيچ چيزي بالاتر از اين ارزش برايم نيست هيچ احساسي قشنگتر از اين احساس برايم نيست. رنگ رنگارنگ اما كاملاً بي‌رنگ در نهايت خلوص.
 
سعيد راد
روزي كه به وطن برگشتم
هر چه فكر مي‌كنم مي‌بينم قشنگ‌ترين و شادترين خاطره زندگيم به زماني برمي‌گردد كه بعد از 17 سال از كانادا به ايران آمدم. بهار بود و من مسير فرودگاه تا خانه را طي مي‌كردم. از اتوبان مدرس مي‌گذشتم... تپه‌هاي داووديه، تيم محبوبم پرسپوليس، وقتي خاطرات گذشته به ذهنم مي‌رسيد بغضم گرفته بود چه روزها و چه سال‌هايي را من از وطنم دور بودم... آنقدر آن روز من تحت تأثير كشورم قرار گرفته بودم كه دو شب متوالي نتوانستم بخوابم. در هر صورت هجرت من از ايران ناخواسته بود و بايد مي‌رفتم، اما بيش از هر چيز از اينكه به ايران برگشته بودم خوشحال بودم... جاده‌‌هاي شمال، جنگل‌هايش، كوير، مناطق جنوبي ايران همه و همه مال خودمان است. در ايران درب هر خانه‌اي را كه مي‌زنيم به رويمان باز است از در و ديوار خانه‌هاي ايراني بركت مي‌بارد. 
تولدهايش، چهارشنبه سوري، سيزده بدر، جشن‌هايش، عيدش همه باشكوه است. من اين جمله را واقعاً مي‌گويم كه اكسيژن كشورم ايران را با هيچ جاي دنيا عوض نمي‌كنم. فقط مشكل ما ايراني‌ها اين است كه بايد از غرزدن دست برداريم. من به تمام دنيا رفتم و همه كشورها را از نزديك ديدم باور كنيد هيچ خبري نيست مگر براي تحصيل. به نظر من زندگي در ايران در جريان است. قشنگترين خيابان‌هاي دنيا را از صبح تا شب مي‌توانيم ببينيم و ديگر هيچ جذابيتي ندارد، اما طول خيابان ولي‌عصر تهران را هر روز هم راه برويم تمام نمي‌شود. هر روزش برايمان جذاب است.
 
 يكتا ناصر
 جايزه‌اي كه از منتقدان گرفتم
شايد دو ماه پيش بود كه وقتي از انجمن منتقدان توانستم جايزه بگيرم بيش از پيش خوشحال شدم. خيلي اين جايزه برايم شيرين بود به چند دليل؛ اول اينكه امسال در اين جشن تعداد زيادي از منتقدان سينما حضور داشتند و اين منتقدان با تخصص كاملي كه دارند كار مرا مورد ارزيابي قرار دادند.
دوم اينكه وقتي منتخب اين انجمن شدم بعد از 17 سال كار كردن در سينما و تلويزيون احساس رضايت در من بوجود آمد، البته نه به خاطر جايزه‌اي كه گرفتم بلكه به خاطر اينكه فيلم «يكي مي‌خواد باهات حرف بزنه» ديده شد، تلاش كارگردان و بازي من ديده شد در نتيجه خوشحال شدم از اينكه بالاخره نتيجه بازي نكردن در انواع و اقسام فيلم‌ها برايم حاصل شد، اين شيرين‌ترين خاطره‌ من در چند وقت اخير است.
 
 حسن حسندوست
 تولد پسرم، هديه‌اي كه برايم بي‌نظير بود
روزي كه پسرم به دنيا آمد را هيچ وقت نمي‌توانم از ذهنم ببرم. حس شيرين پدر شدن تا زماني كه پدر نشوي اين حس را نمي‌تواني داشته باشي. در زندگيم تنها يك پسر دارم اميدوارم خدا همه فرزندان را براي پدر و مادرشان ببخشد. كسري امروز بيست سالش است و دانشجوي رشته IT است.
فكر مي‌كنم در آينده پسرم در رشته موسيقي فعاليت داشته باشد. البته كسري بيننده حرفه‌اي سينماست ولي خوشبختانه هيچ علاقه‌اي به كار در اين حرفه ندارد.
خاطره شيرين ديگر زندگيم ورود به مدرسه عالي تلويزيون و سينما بود. اين شيرين‌ترين خاطره كاري من است چرا كه تحصيل در اين مدرسه ورود به حرفه كاريم تضمين شد.
 
 نيوشا ضيغمي
وقتي «اخراجي‌ها» اكران شد
شيرين‌ترين خاطره زندگيم به ساخت فيلم «پرتغال خوني» مربوط مي‌شود.
آقاي سيروس الوند استاد من و تيم نويسنده اين فيلم همه دوستان من هستند، اما از آنجائيكه دليل ساخته شدن اين فيلم من بودم و تلاش دوساله‌اي كه من براي فيلمنامه و سرمايه اين فيلم داشتم خيلي برايم سخت بود اما وقتي روزي فرا رسيد كه اين فيلم روي پرده اكران درآمد آن روز انگار بچه من متولد شده بود.
براي من باعث افتخار است كه در طول مسير كاريم در فيلم‌هاي پرفروش زيادي حضور داشتم. با كارگردانان حرفه‌اي و خوبي در سينما همكاري داشتم، اما سواي از همه اين كارها، «پرتغال خوني» تجربه ديگري بود. 
چون در ساخته شدنش نقش داشتم بعد از توليد اين فيلم تازه به اين نتيجه رسيدم كه تهيه‌كننده‌ها چگونه درگير توليد يك فيلم مي‌شوند و چقدر بر آنها سخت مي‌گذرد. 
و بر من هم واقعاً سخت گذشت فشار زيادي به من آمد اما تجربه بسيار خوبي بود جاي بسيار خرسندي دارد كه توانستم در اين سن و سال در توليد فيلمي نقش داشته باشم. الان هم توليد يك فيلم بيشتر از مقوله بازيگري خوشحالم مي‌كند.
خاطره ديگري كه هميشه برايم خوشايند است اكران فيلم «اخراجي‌ها» بود. اولين فيلم من كه به اكران عمومي مي‌رسيد اين فيلم بود. براي من كه بعد از هشت فيلم اكران نشده، اينچنين فيلمي با مخاطب گسترده ارتباط برقرار كند سورپرايز بزرگي بود. هميشه يادآوري اين خاطره برايم جذاب است.
 
محمد متوسلاني
 درخشش «كفش‌هاي ميرزا نوروز» در تاشكند
بهترين خاطره‌اي كه من در دنيا داشتم به فيلم «كفش‌هاي ميرزا نوروز» مربوط مي‌شود. فيلم «كفش‌هاي ميرزا نوروز» در جشنواره تاشكند در سال 64 فيلم منتخب نويسندگان و وزارت فرهنگ تاشكند شد و من به عنوان مهمان ويژه در مراسم پاياني اين جشنواره دعوت نشدم اين خاطره برايم بسيار شيرين و لذت‌بخش است چرا كه جايزه جشنواره تاشكند براي فيلم «كفش‌هاي ميرزا نوروز»، اولين جايزه سينمايي خارج از ايران بعد از انقلاب براي سينماي ايران است.
 
سيروس حسن‌پور
وقتي جايزه‌ام را به همسرم بخشيدم بهترين خاطره زندگيم بود
يكي از بهترين روزهاي زندگيم را امسال در جشنواره كودك تجربه كردم. وقتي بزرگداشتم در اين رويداد بين‌المللي برگزار شد و من از اين طريق زحمات همسرم را جبران كردم و جايزه‌ام را به او اهدا كردم. قطعاً اين روز در زندگيم فراموش نمي‌شود.
ديگر خاطره شيرينم به ساخته شدن فيلم «مرواريد» مربوط مي‌شود. من 5 سال براي ساخت اين فيلم دوندگي كردم و مراحل شروع كار «مرواريد» را روزهاي خوش و خاطرات زيباي زندگيم مي‌دانم.
 
 
 
 
گفت‌وگو با فرزاد موتمن درباره انتخاب‌هاي سايت اندساند
منتقدان ، سينما را به بيراهه برده‌اند
سعيد مروتي
تاجي كه از سر «همشهري كين» افتاد، پس از 50 سال نام دارنده عنوان بهترين فيلم تاريخ سينما را تغيير داد. حضور «سرگيجه» در جايگاه بهترين فيلم تاريخ سينماي جهان، به نيم قرن سلطنت شاهكار اورسن ولز خاتمه داد. اتفاقي كه براي علاقمندان سينما يكي از مهمترين رخدادهاي سال بود. سايت‌ها و نشريات زيادي بهترين‌هاي تاريخ سينما را انتخاب مي‌كنند اما بين تمام اين نظرسنجي‌ها، راي گيري مجله سايت‌اندساند از همه معتبرتر است. به همين دليل سقوط امپراتوري ولز به يكي از اخبار مهم سينماي جهان در سال 2012 مبدل شد. هرچند فرزاد موتمن كه با او درباره راي‌گيري سايت‌اندساند گفت‌وگو كرده‌ايم معتقد است هيچ كدام از اين اتفاق‌ها اهميتي ندارند. نه بر قله ايستادن «سرگيجه» خيلي مهم است نه سقوط «همشهري كين» و نه اساسا نظرسنجي سايت اند‌ساند... 
موتمن از جمله كارگرداناني است كه به شدت فيلم‌بين است و احاطه خوبي هم بر تاريخ سينما دارد. معدود مقاله‌هايي كه موتمن درباره سينما نوشته نشان از هوشمندي ذهنيتي تئوريك دارد كه نشان مي‌دهد او اگر مي‌خواست مي‌توانست منتقد خوبي هم باشد. هرچند موتمن اين روزها دل‌خوشي از منتقدان ندارد و در اين گفت‌وگو هم كه بهانه انتخاب‌هاي تازه سايت اندساند انجام شده در مقام يك مخالف‌خوان تمام عيار ظاهر شده. 
موتمن مي‌گويد منتقدان سال‌هاست از وظايف اصلي‌شان فاصله گرفته‌اند و فهرست تازه سايت‌ اندساند را هم ارتجاعي و رونويسي از نسخه گذشتگان مي‌داند. پيشنهادش هم بي‌واسطه فيلم ديدن و فاصله گرفتن از فضايي است كه اين روزها در عرصه نقد فيلم و فستيوال‌هاي سينمايي حكمفرمايي مي‌كند. بازگشت به روزگاري كه سينما بخش تفكيك‌ناپذير از زندگي سينما دوستان بود و حالا جايش را نوعي آشفتگي مفهومي گرفته كه نفس نمونه‌‌هاي متعالي هنر هفتم را تنگ كرده است.
  
 در تازه‌ترين نظرسنجي سايت اندساند سرگيجه رتبه اول را كسب كرده و بعد از 50سال جاي «همشهري كين» را گرفته است.
- سوال من اين است كه اصلا چطور مي‌شود فيلم‌ها را با هم مقايسه كرد؟ نفس اين قياس و رتبه‌بندي غلط است.
 به هرحال اين برآيند راي‌گيري است. نيك‌جيمز سردبير سايت‌ اندساند هم مقايسه‌اي انجام داده و گفته «سينمادوستان جديد ديگر در قيدوبند «همشهري كين» نيستند فيلم‌هايي كه مي‌خواهند هنر برتر باشند و از سينما به عنوان سلاحي براي بيانيه‌هاي خود استفاده كنند. «سرگيجه» فيلم غايي منتقدان است. يك فيلم رويابين».
- من شخصا فكر نمي‌كنم كه «همشهري كين» بيانيه است. به نظرم «همشهري كين» به شدت سينماست. خود «سرگيجه» هم همين‌طور. هرچند اگر من بخواهم فيلمي از هيچكاك را انتخاب كنم «سرگيجه» در آن نمي‌گنجد مثلا شايد «پنجره عقبي» يا «بدنام» انتخاب‌هاي بهتري باشد.
 «سرگيجه» از بعضي جنبه‌ها خيلي هم هيچكاكي نيست.
- يك مقدار از بقيه فيلم‌هايش فاصله دارد ولي آن ويژگي‌اي را كه هيچكاك خيلي به آن دارد در سرگيجه هم به چشم مي‌خورد و آن اينكه سايكو درام است.
ولي در «سرگيجه» بيش از هر فيلم هيچكاك، عشق به چشم مي‌خورد. هيچكاك در هيچ كدام از فيلم‌هايش چنين رويكرد پررنگي به تم عاشقانه نداشته است.
-از اين نظر بله، مي‌شود گفت «سرگيجه» فيلمي عاشقانه است و  اين ويژگي‌ طعمي به فيلم بخشيده كه آن را از ساير آثار هيچكاك تا حدودي متمايز كرده است.  ولي باز من به همان بحث اولم بازمي‌گردم. اين بازي از اساس غلط است.
 البته اين بازي يك حسن بزرگ دارد و آن كمك به ديده شدن فيلم‌هايي است كه مهجور واقع شده‌اند و غبار زمان آن را پوشانده.
-كدام يك از اين فيلم‌ها ناديده گرفته شده بوده؟ همه اين فيلم‌ها مطرح بوده و هستند.
«مردي با دوربين فيلمبرداري» ژيگا ورتوف كجا  مطرح بوده؟ واقعا چقدر از سينمادوستان اين فيلم قديمي را ديده‌اند؟
-«مردي با دوربين فيلمبرداري» فيلم بسيار معتبري است. شايد نسل جديد آن را خيلي نديده باشند ولي اين معنايش اين نيست كه فيلم هميشه مهجور مانده بوده.
الان در فهرست 10تايي منتقدان هيچ فيلمي از گدار نيست. در فهرست كارگردان‌ها هم فيلم‌هايي از مارتين اسكورسيزي و فرانسيس فورد كوپولا هست. خب اسكورسيزي و كوپولا در جواني‌شان به چي نگاه كرده‌اند؟ آنها گدار مي‌ديدند. گدار فيلمسازي است كه وحشتناك تاثيرگذار بوده و به شدت دنباله‌رو داشته و دارد. برايان دي‌پالما مي‌گويد اي كاش من مي‌توانستم يك جور گدار آمريكايي باشم. ناگيسا اوشيما در ژاپن تحت تاثير گدار فيلم مي‌سازد. مارتين اسكورسيزي در اولين فيلمش «چه كسي به در من مي‌زند» كاملا يك كار گداري را ارائه كرده است.
در برزيل گلوبر، روشا باز همين‌طور. در خود ايران پرويز كيمياوي و كامران شيردل به شدت تحت تاثير گدار بوده‌اند.
فرزاد موتمن را از قلم انداختيد!
- من هرگز فيلمي با حال‌وهواي آثار گدار نساخته‌ام در حالي كه شيردل ساخته است.
در فيلم اولتان «هفت پرده» به هرحال تاثيراتي به چشم مي‌خورد.
-«هفت پرده» اگر از فيلمسازي متاثر باشد بيشتر از هركس به آثارهال هارتلي نزديك است.
خب پس چالش بزرگ اين است كه چرا گدار در اين فهرست نيست!
- نه فقط شخص گدار. فيلمسازاني كه جريان‌ساز بوده‌اند و سينما را تكان داده‌اند در اين فهرست غايبند. ما بايد اين را بفهميم كه روند ايجاد كردن بسيار مهم است وقتي شما مي‌گوييد 10 فيلم مهم يا برتر بايد آثار جريان‌ساز در اين فهرست وجود داشته باشند. جز فيلم ولز هيچ فيلمي كه اين ويژگي را داشته باشد در فهرست سايت‌ اندساند به چشم نمي‌خورد.
در واقع من با نفس ماجرا مشكل دارم. در ليست منتقدان هيچ اثري از 40سال اخير نيست. يعني چي؟ يعني منتقدان معتقدند از اواخر 1950 به اين طرف ديگر فيلمي ساخته نشده كه شايسته قرار گرفتن در فهرست 10تايي بهترين‌هاي تاريخ سينما باشد؟
البته جديدترين فيلم فهرست اوديسه فضايي كو بر يك است كه سال 1968 ساخته شده است.
- بله ولي اوديسه فضايي هم از فيلم‌هايي نبوده كه روند ايجاد كند و به جرياني بينجامد. ما در انتهاي دهه50 موج نوي فرانسه را داريم كه كل سينما را از خودش متاثر كرد و مي‌بينيم كه هيچ فيلمي از موج نوي فرانسه انتخاب نمي‌شود.
در هيچ كدام از راي‌گيري‌هاي سايت اندساند موج نوي فرانسه در فهرست 10 فيلم نماينده نداشته است.
- فقط هم موج نوي فرانسه نيست. سينماي نوين آلمان سينماي نوي اروپاي شرقي در دهه‌هاي 50 تا 60. سينماي نوي آسيا شرقي به كلي در اين فهرست غايب هستند. به جز اين است كه به نظر مي‌آيد اينها آراي يك مشت پيرمرد محافظه‌كار و عقب‌مانده است؟
اتفاقا در راي‌گيري امسال نزديك به 700 چهره جديد به منتقدان اضافه شده‌اند كه خيلي از آنها هم جوان‌ها هستند. كساني كه حالا يا بيشتر در فضاي مجازي فعاليت داشته‌اند و وبلاگ‌نويس بوده‌اند يا اينكه در فضاي نقد آكادميك تنفس مي‌كنند و چهره‌هاي دانشگاهي هستند. به هرحال اكثريت منتقدان اين نظرسنجي همان منتقدان نظرسنجي قبلي نيستند كه 10سال هم پيرتر شده‌ باشند.
- ولي در نتيجه تفاوتي حاصل نشده. و اين نشان مي‌دهد كه چهره‌هاي جوان هم تحت تاثير منتقدهاي پيرمرد قرار داشته‌اند. الان اين فهرست تفاوت چنداني با ليستي كه 40سال پيش پرويز دوايي مي‌داد ندارد. اين به جز اين است كه اين وبلاگ‌نويسان نسل جوان فقط اسامي منتقدان پابه سن گذاشته را مجددا تكرار كرده‌اند؟ اين ليست به شدت كهنه است و نشان مي‌دهد كه انتخاب‌كننده افرادي به شدت غيرسياسي و به شدت ارتجاعي هستند. كساني هستند كه نگاه مي‌كنند ببينند چه ليست امني مي‌توانند بدهند. ليستي كه هميشه تاييد شده باشد. اين رويكرد خيلي محافظه‌كارانه است. اگر بخواهيم براساس اين ليست قضاوت كنيم فيلم‌هاي نه در جوامع و با توجه شرايط سياسي-اجتماعي كه خلأ توليد مي‌شوند. انگار كه اتفاقات سياسي و تحولاتي كه در جوامع مختلف رخ مي‌دهد هيچ تاثيري در سرشت فيلم‌‌ها نگذاشته است. انگار نه انگار كه بحران‌هاي اقتصادي مي‌توانند بر سينما  تاثير بگذارند. در اين نتيجه فهرستي كه هر 10 سال يك بار سايت اندساند به ما مي‌دهد يك بار ديگر هم تكرار شده است.
... مشروح اين مطلب را در نسخه چاپي بخوانيد
 
 
 
 
ردپاي آواز و موسيقي در سينماي ايران و جهان...
آواز خوان يا آواز؟
محسن سيف
جالب است كه اولين فيلم ناطق سينماي جهان (خواننده جاز) با حضور يك آواز خوان سياه پوست آمريكايي به نام «اَل جالسون» كليد خورد.
به زبان ساده‌تر، هنر ـ صنعت سينما با كمك گرفتن از صداي يك خواننده زبان باز كرد. از همين نقطه مي‌شود تاريخچه دور و دراز رابطه اهالي موسيقي و جماعت خواننده را مورد بازخواني قرار داد. رابطه‌اي كهنسال و متقابل كه در مواردي از شهرت و محبوبيت خواننده‌ها دست مايه‌اي تبليغاتي براي جذب مخاطب و موفقيت تجاري فيلم‌ها پديد مي‌آمد و در مواردي معدود سرمايه‌گذاري و شراكت يك خواننده در توليد فيلم بهانه‌اي بود براي چهره شدن و افزايش محبوبيت. اين همكاري و مشاركت را در اغلب كشورهاي صاحب صنعت سينما مي‌شود ردگيري كرد. از صنعت سينماي هاليوود تا كمپاني‌هاي فيلم‌سازي اروپا و آسيا. دنبال كردن نمونه‌ها در سينماي هندوستان و بعضي كشورهاي عربي از جمله مصر و سوريه شاهد مثال‌هاي بيشتري در برابر قرار مي‌دهد. به ويژه در سينماي هند كه از همان ابتداي شكل‌گيري رابطه تنگاتنگي با مقوله موسيقي و رقص و آواز برقرار كرده است و در اغلب موارد رقص و آواز و موسيقي يك بخش جدايي‌ناپذير از كليت فيلم‌هاي هندي است. 
اين رابطه آن قدر قديمي و درآميخته است كه يادآوري صنعت سينماي باليوود بركنار از موسيقي و رقص و آواز در هيچ ذهني نمي‌گنجد. كشورهاي عربي صاحب صنعت سينما در دهه‌هاي چهل و پنجاه ميلادي هم همواره وام‌دار موسيقي و رقص و آواز بوده‌اند. فريد الاطرش، اسماعيل ياسين (كمدين) و ساميه جمال از جمله معروف‌ترين اهالي موسيقي در متن سينماي مصر بودند كه پابرجايي هر چند موقت سينماي عربي مديون حضور آن‌ها بود. سينماي تركيه هم از اين قاعده مستثني نيست. اگر نه در حد سينماي هند و فيلم‌هاي عربي اما به هر حال در مواردي از زمان‌هاي دور از محبوبيت اهالي موسيقي براي رونق سينماي تركيه سود برده‌اند. سابقه اين نوع مشاركت در صنعت سينماي ايران هم قدمتي نزديك به شصت سال دارد. از دهه‌ سي تا امروز و اكنون هر از گاه خط ربطي ميان موسيقي و سينما پديد آمده كه در سال‌هاي پيش از انقلاب رونق بيش‌تري داشت و در ادامه نوشتار به كم و كيف آن خواهيم پرداخت...
فصل‌هاي مشترك تاريخچه‌اي و حضور پررنگ اهالي موسيقي در متن سينما را از دوران‌هاي دور و نزديك سينماي جهان به ويژه آمريكا و اروپا آغاز مي‌كنيم و در ادامه به موقعيت موسيقي و آوازخوان‌ها در سينماي ايران خواهيم رسيد، اما پيش از ورود به بحث اصلي و دوره‌شناسي حضور آواز خوان‌ها در متن سينماي ايران و جهان اشاره به يك نكته ضروري به نظر مي‌رسد. 
كليه اطلاعات مورد اشاره در اين نوشتار از سطر آغاز تا فرازهاي پاياني صرفاً و تماما با رجوع به حافظه تاريخي صاحب اين قلم و بدون استفاده از منابع مكتوب و حافظه رايانه‌ها نوشته شده، بنابراين هر از گاه احتمال بعضي اشتباه‌ها و فراموش شدن بعضي نام‌ها وجود دارد. اگرچه با توجه به سابقه و تجربه سي و چند ساله اين قلم در تاريخ نگاري بركنار از رجوع مستقيم به منابع موجود زمينه ساز اعتماد و يقيني شده كه به هر حال مي‌تواند اعتماد به نفس كاذبي تعريف شود اما در كمال فروتني از هر يادآوري و توضيح و اصلاح اطلاعات سپاسگزار خواهد بود. البته اگر موردي باشد! در تاريخچه سينماي هاليوودي تنها يك مورد خاص را سراغ داريم كه سينما از هر لحاظ مديون شهرت و محبوبيت يك خواننده است. از هر زاويه كه نگاه كني هنرمندي در قد و قواره الويس پريسلي خواننده و استاد مسلم راك اندرول (يك گونه محبوب و جهانگير موسيقي آمريكايي) از چنان جايگاه بلند و محبوبيتي در جامعه آمريكا و بعدها اروپا برخوردار بود كه براي اولين بار صنعت سينما را وام‌دار يك آوازخوان مي‌كرد. الويس پريسلي كه در دهه‌هاي چهل و پنجاه ميلادي از شهرت و اعتباري در حد «بت جوانان» آمريكايي بهره‌مند بود تنها در يكي دو فيلم سينمايي از جمله (خاطرات سربازي) حضور داشت. با مرگ زود هنگام خود در چهل سالگي هنوز هم جايگاه بت موسيقي همه نسل‌هاي آمريكايي را دارد. 
تنها چند چهره محبوب هنري از جمله مايكل جكسون اواخر قرن 20 «جيمز دين» و «مريلين مونرو» (اين دو در جواني تسليم مرگ شدند) قدرت رقابت در محبوبيت با الويس را دارند. «مريلين مونرو» سابقه آوازخواني هم داشت اما «جيمز دين» كه در سي سالگي و در تصادف اتومبيل به مرگ سلام گفت هرگز فرصت خوانندگي نداشت و آقاي مايكل جكسون هم كه جاي خود دارد!‌ دين مارتين و فرانك سيناتر از جمله خوانندگان آمريكايي بودند كه با وجود محبوبيت و مهارت در اين حرفه به عنوان بازيگر نيز به قله‌هاي بلندتري از شهرت رسيدند. فرانك سيناترا حتي براي ايفاي نقش در فيلم «مرد بازو طلايي» ساخته اتوپرمينجر موفق به دريافت جايزه اسكار شد. در «از اين جا تا ابديت» ساخته درخشان فرد زينه‌من هم دومين اسكار (نقش دوم) را گرفت. از ديگر خواننده‌هاي آمريكايي كه تجربه محدود و غالباً ناموفقي در عرصه سينما داشتند مي‌توان از سامي ديويس (سه گروهبان) ريكي نلسون (ريوبراوو) ريچارد بپمر (داستان وست‌سايد) باربارا استراسيند (دختر مسخره) جولي اندروز (اشك‌ها و لبخندها) لورن باكال و شرلي تمپل هم سابقه آوازخواني داشتند. از اين ميان جولي اندروز و لورن باكال به عنوان ستاره و بازيگر شهرت بيش‌تري پيدا كردند. باربارا استراسيند علاوه بر شهرت بازيگري در كارگرداني هم چند تجربه قابل توجه داشت از جمله در (شاهزاده امواج) «جان تراولتا» كه كار خودش را با خوانندگاني آغاز كرده بود در ادامه مسير به بازيگري محبوب تبديل شد. از اوايل دهه هفتاد ميلادي تا همين امروز در ده‌ها فيلم ماندگار بازي كرده است. (قصه عامه پسند) (شهر ديوانه) (تغيير چهره) و... در ميان خواننده‌هاي اروپايي هم چند نفري پس از تجربه بازي در سينما به شهرت و اعتباري فراتر از مرحله آوازخواني خود رسيدند. ايومونتان فرانسوي يكي از موفق‌ترين بازيگران سينماست كه از دامنه آوازخواني به قله بازيگري رسيد. جاني هاليدي و همسرش سيلوي وارتان كه زماني در عرصه موسيقي و خوانندگي شهرت داشتند به سينما روي آوردند. جاني هاليدي هنوز هم در بعضي فيلم‌ها و مجموعه‌هاي تلويزيوني بازي مي‌كند. گروه بيتل‌ها كه در دهه هفتاد جهان موسيقي را در تسخير خود داشتند در فيلم «شب يك روز سخت» بازي كردند اما حضور در سينما هرگز نتوانست محبوبيت گروه موسيقي‌شان را تكرار كند. آل بانو خواننده ايتاليايي و همسرش رومينا پاور (دختر شيرون پاور) هم تجربه بازي در يكي دو فيلم را داشتند. اديت پياف خواننده هنرمند فرانسوي هم تنها يك بار در فيلمي نيمه مستند و داستاني ظاهر شد. شارل آزناوور، شارلي بوايه و موريس شواليه فرانسوي هم تجربه هم زمان خوانندگي و بازيگري داشتند. موريس شواليه در (پابرهنه در پارك) و چند فيلم بازي كرد و شارل بوايه نيز. اما شارل آزناوور و آدامو تجربه خيلي محدودي در سينما داشتند. يكي يا دو فيلم «فرناندل» كمدين دهه چهل سينماي فرانسه هم از آوازخواني به سينما آمد و... اما در سينماي ايران رابطه خوانندگي و بازيگري حال و هواي نسبتاً متفاوت‌تري دارد. از نيمه‌هاي دهه‌ سي و در دوران اوج راديو مردم از طريق امواج صوتي با صداي خواننده‌ها آشنا مي‌شدند. خواننده‌هاي زن و مرد در اوج شهرت و محبوبيت بودند. مواجهه و آشنايي با چهره خواننده‌ها به سادگي امكان نداشت. هنوز شبكه تلويزيوني در كار نبود و تصاوير چاپ شده در مطبوعات هم تنها شبح و سايه محو و مبهمي از سيماي خوانندگان محبوب جامعه عرضه مي‌كرد. صنعت سينماي ايران هم آرام آرام به دوران رونق خود مي‌رسيد. عده‌اي از تهيه‌كنندگان سينما با توجه به علاقه و كنجكاوي آشكار مردم براي ديدن چهره آوازخوان‌هاي محبوب راديو  به فكر بهره‌برداري از اين شور و اشتياق افتادند. از نيمه دوم سال سي پاي بعضي خواننده‌ها به سينما باز شد. از خواننده‌هاي زن ابتدا شهين و دلكش فرصت ايفاي نقش در فيلم‌هاي سينمايي را پيدا كردند. بانو دل كش نقش اصلي اولين فيلم رنگي سينما سكوپ ايراني (عروس فراري) را بازي مي‌كرد. دلكش پيش از آن در فيلمي با نام (بي پناه) بازي كرده بود. در ادامه نقش اصلي فيلم رنگي «شير فروش» را به عهده گرفت. در عروس فراري با ويگن كه محبوب‌ترين خواننده آن روزگار بود همبازي شد و پس از پذيرفته شدن به عنوان بازيگر سينما فرصت نقش آفريني در فيلم‌هاي ديگري را هم داشت. 
شهين با ايفاي نقش در فيلم‌هايي چون «بلبل مزرعه»، «خورشيد مي‌درخشد»، «صفرعلي» و آثاري از اين دست از عالم خوانندگي دور شد اما جايگاه دلكش به عنوان يك خواننده محبوب و كم نظير هرگز تحت‌الشعاع بازيگري‌اش قرار نگرفت. از ميان خوانندگان زن تنها سه نفر در سينما شهرتي نزديك به محبوبيت آوازخواني خود پيدا كردند. گوگوش، دلكش، پوران و تا حدودي شهين. و ليلا فروهر در كودكي... از جمع آوازخوان‌هاي مرد هم فقط دو نفر مثل ويگن، آغاسي شهرتي هم اندازه حرفه خوانندگي به دست آوردند. اگرچه اغلب علاقه‌مندان صداي ويگن هرگز حاضر نيستند موقعيت آوازخواني و بازيگري او را با يك ترازو اندازه‌گيري كنند. ويگن در فيلم‌هاي زيادي چون (تپه عشق)، (آرشين مال آلان)، (عروس فراري)، (بي‌ستاره‌ها) و... بازي كرد. نعمت‌ا... آغاسي هم در فيلم‌هايي چون (فراشباشي)، (نعمت نفتي) و... ايفاي نقش كرد. ساير خواننده‌هاي پيش از انقلاب هم فرصت ايفاي نقش در يكي دو فيلم را به دست آوردند اما هرگز به عنوان بازيگر سينما از جايگاه شايسته‌اي برخوردار نشدند. مثل اكبر گلپا (مرد حنجره طلايي) روانبخش (پيمان) منوچهر سخايي، داريوش (ياران ـ فرياد زيرآب) ابي و شهرام شب پره هم در يكي دو فيلم همبازي فرزان دلجو و آيلين ويگن بودند.
اما اگر پيش پرده خواني در تئاتر را هم نوعي خوانندگي محسوب كنيم، عده‌اي از بزرگان ديروز و امروز سينما و تئاتر هم تجربه خوانندگي دارند. هنرمنداني چون عزت‌ا... انتظامي، مرتضي احمدي، حميد قنبري، نصرت كريمي و... در سال‌هاي بسيار دور و نزديك در اين عرصه تجربه‌هايي داشته‌اند...
اما در دوران پس از پيروزي انقلاب اولين خواننده سفر كرده به دنياي سينما و تلويزيون كسي غير از «رضا رويگري» نيست. با خواندن چند سرود ماندگار در سال‌هاي 58 و 57 به سينما آمد و در تلويزيون و مجموعه‌هاي داستاني چهره شد...
از ميان خواننده‌هاي حرفه‌اي تنها رضا صادقي را به ياد مي‌آورم كه با ايفاي نقش اصلي در فيلم «بي‌خداحافظي» احمد اميني به نظر مي‌رسد از كرده پشيمان است! بازيگران ديگري با وجود شهرت و محبوبيت در حرفه خود و با انگيزه‌اي تا اين لحظه (لا ادري!) و بيش‌تر عجيب تني به دنياي موسيقي و آواز زده‌اند. بعضي‌ها آن قدر جدي كه حتي كنسرت مي‌گذراند و آلبوم پشت آلبوم روانه بازار مي‌كنند، مثل جنابان مهران مديري، محمدرضا گلزار، امين حيايي و برزو ارجمند و...
چند نفري هم محض تفريح و شايد تنبيه جامعه بازيگري در اين حوزه تني به آب زده‌اند و مي‌زنند. مثل آقا رضا عطاران، رضا شفيعي جم، حميدرضا مدرس و از همه عبرت‌آموزتر جناب فتل خان اويسي كه كمي هم ويگن مي‌زند و البته هنوز اعلام كنسرت نكرده است!
 
 
 
 
گفت‌وگو با رامبد جوان 
عيد برايم پر از اتفاقات خوب است
معصومه جلالي
 رامبد جوان يكي از بازيگران پر انرژي و خلاق سينماي ايران است كه رفتار شيرين او هميشه براي مخاطب ايراني جذاب است.
اين كمدين پرطرفدار تلويزيوني و سينمايي در سال‌هاي اخير با فيلم «ورود آقايان ممنوع» بيشتر توجه‌ها را به خود جلب كرد. البته نقش شيرين او در سريال «خانه سبز» به كارگرداني زنده ياد مسعود رسام و بيژن بيرنگ همچنان در ذهن‌ها تداعي مي‌شود. سريالي كه همچنان بعد از گذشت سال‌ها پخش دوباره آن طرفداران بيشماري را با خود همراه مي‌كند...
اما نكته جالب در مورد اين كمدين اينكه او بعد از سال‌ها ايفاي نقش كمدي، براي نقش جدي در فيلم «گناهكاران»  سيمرغ بلورين جشنواره فجر را دريافت كرد... او در اين فيلم توانست از تصوير يك كمدين فاصله بگيرد و نقش يك قهرمان را با هوشياري و خلاقيت بالا ايفا كند.
با او به بهانه كسب سيمرغ در جشنواره فجر به گفت‌و‌گو نشستيم كه از نظرتان مي‌گذرد. 
  
آقاي جوان ظاهرا اين روزها سرتان حسابي شلوغ است ،‌مشغول چه كاري هستيد؟
- تدريس مي‌كنم 
 چه رشته‌اي تدريس مي‌كنيد؟
- بازيگري 
فقط در تهران؟
- هم در تهران و هم در يزد.
 سال 91 براي شما سال خوبي بود؟
- از اين جهت كه سيمرغ گرفتم؟
مهمترين دليلش اين مي‌تواند باشد.
- به هر حال جايزه گرفتن لذت‌بخش است، اما من تمركزي روي اين قضيه نداشتم.
تصورش را نمي‌كرديد؟
- بله فكرش را هم نمي‌كردم، اما خوشحال شدم.
بعيد مي‌دانم نقش جدي در كارنامه شما تا به حال وجود داشته باشد...
- چرا... در فيلم «نسل جادويي» هم نقش جدي بازي كردم، اما در فيلم «گناهكاران» نقش جدي‌ام طراحي بخصوصي داشت. فيلمنامه برايم بسيار جذاب بود. نقش بسيار نقش خوبي بود و در كل اين دوگانه بودن نقش برايم جذاب بود. فكر مي‌كنم براي هر بازيگري نقش چند وجهي جذابيت زيادي داشته باشد.
گزينه ديگري قبل از شما هم براي اين نقش كانديدا بود؟
- نمي‌دانم.
از اينكه اين نقش با شما جواب ندهد هراس نداشتيد؟
- آنقدرها هم هندوانه در بسته نبود، وقتي فيلمنامه را بخواني از كارگردان شناخت داشته باشي و راجع به نقش كارشناسي صورت بگيرد خير. از چه چيزي بايد هراس داشته باشم.
در هر صورت بپذيريد امروز رامبد جوان در سينماي ايران در شمايل يك كمدين قرار مي‌گيرد.
- بله، احتمالش مي‌رفت. راستش را بخواهيد با خودم فكر مي‌كردم كه ممكن است تماشاگر نپذيرد اما وقتي شروع به كار كرديم و با كارگردان صحبت مي‌كردم و نقش را بازي كردم ديگر همه احتمال‌هاي منفي به صفر رسيد.
من فكر مي‌كنم حضور فرامرز قريبيان در اينكه رامبد جوان نقش روانگر را بازي كند بسيار قوت بيشتري پيدا مي‌كرد.
- دقيقاً. به نظر من فرامرز قريبيان به معناي واقعي كلمه از آقاترين اشخاصي است كه من در حرفه سينما مي‌شناسم همچنين وي بازيگر بسيار جذابي‌ است. من فكر مي‌كنم همكاري با فرامرز براي هر بازيگري در سينما جذاب باشد.
فكر مي‌كنيد سيمرغ به رامبد جوان داده شد يا نقش روانگر؟
- تركيبي از رامبد جوان و روانگر به اتفاق هم. وقتي فيلمنامه خوب باشد، فضاسازي خوب از كار در بيايد در نتيجه تلاش من و همكاري با كارگردان و عوامل سيمرغ به من اهدا شد، حال اينكه چقدر اين تجربه موفق بوده يا نه نمي‌دانم.
نقش جدي تجربه خوبي بود؟
- بسيار زياد 
ادامه مي‌دهيد؟
- اگر نقش خوبي باشد چرا كه نه!!
چرا براي سيمرغ روي سن حاضر نشديد؟
- برنامه تئاتر داشتم، به همين سادگي.
 مي‌دانستيد سيمرغ را مي‌گيريد؟
- 99 درصد بله مي‌دانستم، اما واقعاً نمي‌توانستم مردمي كه براي ديدن نمايشم آمده بودند را رها كنم.
عده‌اي معتقد بودند تعمداً به مراسم نيامديد تا سام قريبيان به جاي شما روي سن برود... البته جاي تعجب هم دارد كه براي جايزه به اين مهمي حاضر نشديد...
- فقط براي اين كه مردم را معطل ديدن نمايشم نكنم نيامدم، عجب تخيلي‌هايي (مي‌خندد)
اهل انتقاد هستيد؟
- بله، چرا كه نه.
... مشروح اين مطلب را در نسخه چاپي بخوانيد
 
 
 
 
10‌چهره‌آثار ‌تلويزيوني ‌سال‌1391
ستاره‌هاي سريال‌هاي متوسط!
مجتبي احمدي
در سالي كه گذشت تلويزيون روزگار پر فراز و نشيبي را پشت سر گذاشت، نمودار توليدات سينما با شيبي تند رو به پايين رفت و بدون شك بي‌پولي تلويزيون يا به قول برخي از تهيه‌كنندگان ورشكستگي اين سازمان، در افت كيفي آثار نيز بي‌تأثير نبود. در سالي كه گذشت كمتر شاهد يك اتفاق پر سر و صداي تلويزيوني بوديم و تقريباً مي‌توان گفت اين رسانه نتوانست نظر مخاطبش را جز در معدودي لحظات برآورده كند. آثار مناسبتي نوروز و ماه مبارك رمضان كه بيش از اين، از آن به عنوان فستيوال سريال‌هاي تلويزيوني ياد مي‌شد هم آش‌ دهان‌سوزي نبود تا بر همگان روشن شود كه در رسالت‌هاي فرهنگي نيز هر چقدر پول بدهي آش مي‌خوري!
از سويي ديگر متوسل شدن تلويزيون به اسپانسرها جهت پشتيباني از آثار، كم‌كم اين رسانه را به سمت يك دكان تبليغاتي برد كه قطع به يقين اين فاكتور نيز بر افت كيفي آثار -كه حالا مي‌بايست در دل يك درام، كالا يا سازماني‌ را هم معرفي كنند- بي‌تأثير نبود...
با اين توضيح و به رغم افت كيفي آثار، هيأت انتخاب سرويس تلويزيون روزنامه «باني فيلم» همچون سنوات گذشته اقدام به انتخاب بازيگران برتر سريال‌هاي سال گذشته كرد و اين بار به مناسبت دهمين سال انتشار اين روزنامه، 10 بازيگر برتر مجموعه هاي تلوزيوني را انتخاب كرد.
امير جعفري (سريال چك برگشتي)، رضا كيانيان (راه طولاني)،‌ مهدي سلطاني (سريال ديوار)، هومن برق‌نورد (سريال دزد و پليس)، علي سرابي (سهمي براي دوست)، مهدي فخيم‌زاده (سريال تكيه بر باد)، مهراوه شريفي‌نيا (سريال خداحافظ بچه)، الهام پاوه‌نژاد (سريال يلدا)، سيامك صفري (خاطرات مرد ناتمام)، مجيد صالحي (سريال بيدار باش) در حالي در اين ليست 10 نفره جاي گرفتند كه بازيگراني چون داريوش ارجمند (سريال يه تيكه زمين)، محمدرضا شريفي‌نيا (سريال ميلياردر، يلدا)، علي‌رضا كمالي (سريال ميلياردر)، سيروس همتي (سريال خداحافظ بچه)، شقايق دهقان (سريال دزد و پليس)، شهرام قائدي (سريال زمانه)، افسانه بايگان (سريال راه طولاني)، دانيال عبادي (سريال راستش را بگو)، حسن پورشيرازي (سريال راستش را بگو)، فرامرز قريبيان (سريال تكيه بر باد)، افسانه پاكرو (سريال تكيه بر باد)، تينا آخوندتبار (سريال ديوار)، كامران تفتي (سريال راز پنهان)، اميرحسين رستمي (سريال دختران حوا)، عاطفه رضوي (سريال ميلياردر)، عليرضا خمسه (سريال مهمانان ويژه)، حميدرضا آذرنگ (سريال يلدا)، اشكان خطيبي (سريال سهمي براي دوست)، هدايت هاشمي (سريال چك برگشتي)، پوريا پورسرخ (دختران حوا)، مجيد واشقاني (مسير انحرافي)، فريبا متخصص (سريال زمانه)، ريما رامين‌فر (سريال چك برگشتي )، حامد وكيلي (تهران پلاك يك)، آتيلا پسياني (سريال خداحافظ بچه)و... هم مي‌توانستند در اين ليست جاي بگيرند كه هيأت انتخاب «باني فيلم» در نهايت به اين 10 نفر رسيدند. چهره هاي برتر سريال‌هاي تلويزيوني سال 1391 در گفت و گو با «باني فيلم» احساس خود را از اين انتخاب و چند و چون حضورشان در مجموعه اي كه به خاطر آن در اين ليست قرار گرفتند گفته اند .... (قابل ذكر است در معرفي 10 چهره برتر ترتيب خاصي مد نظر نبوده است)
***
1) اميرجعفري (چك برگشتي)
سوژه بكر، خلاقيت بازيگر را راه‌ مي‌اندازد 
پس از سريال «شيدايي» صحبت از يك استراحت طولاني، سفر به كيش و حضور در يك تئاتر مي‌كرد، اما پيشنهاد سيروس مقدم، شخصيت لطيف و بازي در سريال چك برگشتي آن هم براي مناسبت نوروز، آنقدر اغوا كننده بود كه او قيد استراحت و سفر را بزند و اين‌بار همراه ريما رامين‌فر (همسرش) براي سومين بار پس از سريال چارديواري و زير هشت جلوي دوربين مقدم برود. 
 
تو به عنوان يكي از 10 بازيگر برتر سريال‌هاي تلويزيوني امسال از نگاه تيم تحريريه سرويس تلويزيوني «باني فيلم» انتخاب شدي... 
واقعاً؟ از كي تا حالا اين انتخابات برگزار مي‌شود. 
امسال به عنوان دهمين سال انتشار «باني فيلم» 10 بازيگر برتر انتخاب شدند
غافلگير شدم، تو هميشه آدم را سورپرايز مي‌كني. 
و نظرت در مورد اين انتخاب؟
انتخاب از طريق روزنامه تخصصي كه در طول سال قطعاً كار تلويزيون و سينما را با ريزبيني دنبال مي‌كند يك اتفاق خوشحال كننده و اميدوار كننده مي‌تواند باشد، من هم طبيعتاً از انتخاب شما به خاطر بازي در سريال «چك برگشتي» خوشحال هستم از طرف من به همه دوستان «باني فيلم» خسته نباشيد بگو و از همين فرصت استفاده مي‌كنم و سال نو را به همه مردم خوب كشورم تبريك مي‌گويم و اميدوار هستم سال نو براي همه ما پر از اتفاقات خوب و خوشحال كننده باشد. 
به شدت از تجربه‌هاي همكاري قبلي ات با سيروس مقدم راضي هستي، زيرهشت و چارديواري... 
- من ترجيح مي‌دهم در بدترين شرايط با سيروس مقدم كار كنم، چون واقعاً از كار با ايشان لذت مي‌بردم. 
يادم مي‌آيدآن زمان تو تازه سريال شيدايي را تمام كرده بودي و قرار نبود خيلي زود سر كار بروي؟ 
- بله، حضورم كاملاً يكدفعه اتفاق افتاد. اصولاً پس از يك سريال مدتي كار نمي‌كنم و به همين دليل فكر مي‌كردم، سر اين كار هم نباشم، ولي براي اولين بار در زندگي‌ام بلافاصله پس از سريال شيدايي (يك سريال سنگين) آمدم سر سريال چك برگشتي. اين در حالي بود كه اصلاً خودم هم فكر يك سريال ديگر را در سر نداشتم. همانطور كه گفتي، قرار بود نمايش آقاي نادري را كار كنم. تصميم داشتيم يك آموزشگاه و دفتر فيلمسازي تأسيس كنيم كه البته كارهاي مقدماتي‌اش انجام شده و يك جورهايي حتي براي يك فيلم سرمايه‌گذاري هم كرديم. خلاصه درگير آن كارها بوديم تا اينكه آقاي مقدم را در كيش ديدم. وقتي ايشان پيشنهاد مي‌دهد، آدم سست مي‌شود! (مي‌خندد)
 
 
2) مهدي سلطاني (سريال ديوار)
آدم خوبي كه گاهي بدي مي‌كند
خيلي‌ها تا پيش از سريال «در مسير زاينده‌رود» (حسن فتحي) كه مهدي سلطاني با نقش حاج بهزاد حضوري موفق را در آن تجربه كرد، با نام اين بازيگر با سابقه تئاتر آشنا نبودند. در حاليكه او پيش از آن نيز فيلم‌هاي «آخرين بندر» و «سايه روشن» را با حسن هدايت تجربه كرده است و در تجارب تلويزيوني‌اش مجموعه‌هايي چون تصميم نهايي، روزهاي بيادماندني، محاكمه، كارآگاه و... نيز ديده مي‌شود. 
بازيگر مجموعه «عكاسخانه» كه از دانشگاه آوينيون مدرك دكتراي تئاتر را اخذ كرده، به خاطر حضور در سريال ديوار يكي از 10 بازيگر موفق، منتخب باني فيلم بود. 
 
شما به عنوان يكي از 10 بازيگر برتر سريال‌هاي تلويزيوني امسال انتخاب شديد... 
ـ واقعاً !  اعضاي اين انتخاب چه كساني بودند؟
هيأت تحريريه سرويس تلويزيون روزنامه «باني فيلم». و نظرتان درباره اين انتخاب چيست؟
ـ (مكث مي‌كند) به نظرم من فقط بايد خوشحال باشم، اين اعضاي انتخاب هستند كه بايد صحبت كنند. 
و احساس شما از اين انتخاب... 
ـ اگر بگويم خوشحال نشدم كه دروغ گفته‌ام، براي من هم جاي بسيار خرسندي است كه قبول شده‌ام. به هر حال اين هم يك موفقيت است هر بازيگري وقتي مورد توجه مخاطبان عام و البته خاص قرار مي‌گيرد خوشحال مي‌شود، آرزوي هر هنرمندي است كه كارش ديده شود، در مورد آن تحليل شود و مورد توجه قرار گيرد. من هم از اين بابت خوشحالم و به شما و همكارانتان خسته نباشيد مي‌گويم. 
اين يك شانس حرفه‌اي است كه بازيگري گزیده کار، مثل مهدي سلطاني در مدتي كوتاه از حضورش در تلويزيون بتواند با دو كارگردان موفق تلويزيوني‌ساز حسن فتحي (در مسير زاينده‌رود) و سيروس مقدم همكاري كند؟
- من پيش از اينكه با آقاي فتحي در مسير زاينده‌رود را كار كنم، آقاي مقدم را مي‌شناختم و ايشان هم روي من شناخت داشتند، طوريكه براي سه كار قبلي‌شان هم دعوت به همكاري شدم، ولي به دليل اينكه درگير كار و به لحاظ زماني گرفتار بودم، نتوانستم خدمتشان باشم تا اينكه قسمت شد در سريال «ديوار» اين شانس را داشته باشم با ايشان همكاري كنم. 
 
 
3) علي سرابي (سهمي براي دوست)
دوست دارم مشهور شوم
سرابي كه سال‌هاست در عرصه تئاتر فعاليت دارد وجوايز متعددي را در جشنواره‌هاي نمايشي مختلف كسب كرده، با گريمي متفاوت پاي به تلويزيون گذاشت تا اولين حضور جدي‌اش را با يك شخصيت فانتزي رقم بزند. او كه سريال «طهران نو» را نيز آماده پخش دارد، توانسته خيلي زود نظر مخاطبان و اهالي تلويزيون را جلب كند. يكي از 10 بازيگر منتخب باني فيلم در ميان بازيگران سريال‌هاي امسال باشد؟
 
تو به عنوان يكي از 10 بازيگر برتر سريال‌هاي تلويزيوني امسال انتخاب شدي... 
- خيلي خوشحال هستم كه پس از سال‌ها كار در عرصه نمايش توانستم در اولين حضور جدي‌ام در يك سريال تلويزيوني ديده شوم و كارم مورد توجه كارشناسان و منتقدان روزنامه باني فيلم كه اصولاً تخصصي در سينما، تئاتر و تلويزيون دارند واقع شود اگر چه سريال «سهمي براي دوست» مي‌توانست مجموعه‌اي قوي‌تر و با كيفيت‌تر باشد و من بتوانم بيش از اين توانايي‌هاي خودم را نشان بدهم اما باز خوشحال هستم كه توانستم نظر يك گروه تخصصي را به بازي‌ام جلب كنم. بابت اين انتخاب تشكر مي‌كنم و به تمام اهالي باني فيلم خسته نباشيد مي‌گويم. 
به نظرم علي سرابي از آن دست بازيگراني است كه در طول اين همه سال فعاليت در عرصه بازيگري (به خصوص تئاتر) حيف شده است، چرا كه به آنچه بايد، دست پيدا نكرده است؟
- من با اصل اين سؤال مشكل دارم، چون من بازيگر تئاتر هستم و همچنان تئاتر اولين هنر و حرفه من است و به نظر خودم در اين حرفه، خيلي خوب پيشرفت كرده‌ام. اينكه تو مي‌گويي حيف شده‌اي را نمي‌فهمم. منظورت اين است كه دير به دنياي تصوير آمده‌ام؟! مگر كار تصويري زمان خاص و معيني دارد؟
ببين قبول داري دغدغه اصلي هر بازيگري ديده شدن است؟
-هركس غير از اين بگويد، اشتباه مي‌كند. به نظر من كسي مي‌آيد به دنبال بازيگري كه ميل به مشهور شدن و ديده شدن داشته باشد. من هم به شدت اينگونه هستم و دوست دارم ديده شوم. البته به اين هم اعتقاد داشتم كه بازي براي تصوير بايد از زماني شروع شود كه شرايطش مهيا باشد؛ شرايطي كه يك اتفاق خوب را رقم بزند. من در اين سال‌ها چند پيشنهاد داشته‌ام كه كم بوده‌، ولي بوده، اما يا متن خوب نبوده يا نقش، نقش كوتاه و كم تاثيري بوده، تا اينكه رسيديم به اين سريال. اشكان به من گفت: بيا كار خوبي است. من هم موافقت كردم، چون مي‌دانستم اشكان مي‌گويد حتماً اثر خوبي از آب درخواهد آمد، متن را خواندم. قصه را دوست داشتم و در نهايت اين همكاري شكل گرفت. دركل با دير و زود بودن حضورم در تلويزيون هم خيلي موافق نيستم. 
 
 
4) رضا كيانيان (راه طولاني)
يعني قرار بود جزو 10 نفر هم نباشم!
با نگاهي اجمالي به كارنامه رضا كيانيان مي‌توان دريافت او جزو معدود بازيگراني است كه كمتر انتخاب اشتباه داشته و وسواس او به عنوان يك بازيگر مؤلف و آكادميك، سابقه‌اي قابل دفاع را براي او به لحاظ حرفه‌اي رقم زده است. بازي در سريال‌هايي چون «مختارنامه»، «كيف انگليسي»، «روزگار قريب»، «دوران سركشي» و حتي «يك مشت پرعقاب» پيش از آنكه براي او يك كارنامه وزين تلويزيوني را شكل دهد، يك كارنامه غني به لحاظ ايفاي نقش‌هاي خاص ايجاد كرده است. خلق شخصيت‌هايي كه شايد تنها با كيانيان ماندگار مي‌شدند و بس!
بازيگر فيلم‌هاي «گزارش يك جشن»، «يك حبه قند»، «نيش زنبور»، «خاك آشنا»، «هميشه پاي يك زن در ميان است»، «صداها»، «اسب»، «زاگرس»، «روبان قرمز»، «گاهي به آسمان نگاه كن» و... كه بازي براي بهرام بيضايي را نيز با فيلم «سگ كشي» تجربه كرده است، سينما را با يك پيشكسوت از اهالي تئاتر (حميد سمندريان) و با فيلم «تمام وسوسه‌هاي زمين» تجربه كرد تا عيار بازيگري‌اش با فيلم‌هايي چون كيميا (كانديداي دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد نقش دوم)، خانه‌اي روي آب (دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد)، آژانس شيشه‌اي (سيمرغ بهترين بازيگر نقش مكمل مرد)، فرش باد (لوح زرين به