گفت وگو باآلبرت آراکليان

آلبرت آراکلیان: موسیقی را برای پر کردن فضا می خواهند، نه برای خود موسیقی

* در دهه  60 و  70 یک روال شده بود که موسیقی فیلم به صورت آلبوم وارد بازار می شد. مثلا موسیقی فیلم «سرب»گیتی پاشا، «گرگ های گرسنه» کورش یغمایی، «از کرخه تا راین» مجید انتظامی و خیلی آثار دیگر آنقدر با مخاطب ارتباط برقرار می کردند که به صورت آلبوم موسیقی متن فیلم وارد بازار می شدند. دلیل اینکه دیگر این اتفاق نمی افتد چیست؟
فیلم «از کرخه تا راین» و امثال این فیلم ها، مثل کارهای آقای حنانه کارهای شاخصی بودند و خیلی هم زیبا. موسیقی تم خاصی داشت که دولوپمان هم در آن انجام شده بود یعنی گسترش موسیقی در فیلم بود. گره هایی که در فیلم وجود داشت، باعث شده بود، آهنگساز موسیقی را بسط دهد. برخلاف کارگردانان امروزی که اصلا می ترسند از موسیقی استفاده کنند، یا نمی خواهند تم خاصی در فیلم وجود داشته باشد.
من وقتی سناریو را می خوانم، قسمت پایانی فیلم را نمی خوانم. یا وقتی دارم فیلم را می بینم به کارگردان می گویم گره فیلم تا کجاست؟  از کجا باز می شود. تا اینجای کار من با تماشاچی هستم یعنی احساس من با تماشاچی یکی است. وقتی کار را تمام می کنم کارگردان به من می گوید، نه من این موسیقی را نمی خواهم! من موسیقی را جایی می خواهم که فضا را پر کند، نه برای خود موسیقی!! البته خوب فرق می کند تله فیلم هایی که کار می کردم همین منوال بود. در موسیقی که کار می کنم سکانس هایی را در می آورم که از کل این موسیقی ها یک موسیقی تیتراژ ساخته می شود. یا یک شخصیت با تمام فراز و فرودها. یا موسیقی ای که می توانست تمام سکانس ها را در بر بگیرد. این کار را می کردم و یک موسیقی مستقل می ساختم. یا یک آلبوم می شد و کلی هم هزینه داشت. الان پرداخت نمی کنند. یعنی من مجبورم بیشتر سازها را مجازی انتخاب کنم. یعنی باید یک ارکستر ۳۰ نفره را مجازی بگیرم و با سمپل های خوب موسیقی ام را بسازم. اما رئال اجرا نمی شود. من مجبورم سولوها، سازهای اصلی را اکوستیک بگیرم. خوب وقتی هزینه نمی شود و زمان خوبی را هم در نظر نمی گیرند، کار همین می شود. فرضا به من می گویند ۲۰ روز بعد همه چیز باید آماده باشد، یا طی یک هفته یک موسیقی به من بدهید که به شما بگویم همین موسیقی را تا انتها ادامه بدهید یا خیر. من فکر می کنم همه اینها دلایلی هستند برای عدم انتشار آلبوم موسیقی متن فیلم. وقتی من برای یک فیلم زحمت می کشم و موسیقی می سازم، از خواننده دعوت می کنم و برای موسیقی متن، می خواند و فیلم یا موسیقی سانسور می شود و یا توقیف می شود، ذوقی برای من باقی نمی ماند که بخواهم آلبوم موسیقی متن فیلم منتشر کنم.
 
*چرا اکثر فیلمسازهای ایرانی در مرحله آخر موسیقی و آهنگساز را انتخاب می کنند؟ اما مثلا یکی مثل بهرام بیضایی برای «وقتی همه خوابیم» نه تنها محمدرضا درویش را برای آهنگسازی مد نظر قرار داده بود که حتی برای دکوپاژ فیلم هم موسیقی ساخته بود.
در فیلم «بی تابی بیتا» آقای فرید به گمانم اصلا نمی خواست فیلم موسیقی داشته باشد.شاید احساس او این بود که موسیقی به داستان رئالیستی فیلم ضربه بزند و پس از آن با دقت کامل و جلسات پی در پی که با یکدیگر داشتیم و شناخت خوبی که او از موسیقی دارد،به یک نتیجه کلی رسیدیم وموسیقی کاملا رضایت بخش بود. فقط می خواست حامد بهداد بخواند و فکر می کرد با خواندن آن یا تکرار کوتاه ملودی از نغمه های حامد بهداد که زیبا هم بود، موسیقی خلق شود. نمی گذارند. اجازه نمی دهند. شاید هم می ترسند که از موسیقی متن فیلم استفاده کنند چه برسد به اینکه آهنگساز را در مراحل ابتدایی انتخاب کنند. الان مد شده است که فیلم یا موسیقی متن نداشته باشد یا کوتاه باشد. با آقای فرهودی هم که چند فیلم تلویزیونی کار می کردم مثل «لذت حقیقت»، می گفتند نه! موسیقی باید کاملا درونی باشد. خوب یک قسمت هایی درونی است و یک قسمت هایی موسیقی باید بیرونی باشد و بتوان راحت فضا را با آن پر کرد بدون اینکه هیچ اتفاقی بیافتد. من این سوال را از کارگردان می پرسم که آیا این سکانس آنقدر قوی هست که شما موسیقی نمی خواهید یا تمام کلام در دیالوگ ها هست که موسیقی را حذف کرده اید؟ آیا یک قسمت هایی فریبنده نیست و مخاطب را گمراه نمی کند؟ گره هایی در فیلم نیست که موسیقی باید آنها را بیان کند؟ منظورم این است که اول از همه، کارگردان می ترسد که از موسیقی استفاده کند. برای همین است که آهنگساز را آخرین مرحله انتخاب می کنند. می ترسند موسیقی به کار نخورد. مثلا در فیلم «زن ها شگفت انگیزند» موسیقی من خیلی جدی شد، مجبور شدم موسیقی را عوض کنم. موضوع دوم برمی گردد به تدوینگر. اینکه آیا فیلم کاملا در اختیار تدوینگر قرار می گیرد. یعنی از قبل سناریو را خوانده است. سناریو دستکاری نشده باشد. آیا تدوینگر مستقل است یا نه؟ بعد پیشنهاد می دهند که موسیقی را بگذاریم زیر این سکانس ببینیم چطور می شود. بعد چند روز با این کار می کنند چون به آن عادت کرده اند. دیگر باید همین موسیقی را استفاده کرد. خودشان می گویند ما این موسیقی را می خواهیم.
در سینما و تلویزیون ایران استفاده از موسیقی و آهنگساز مشکل اساسی دارد. نمی دانم به خاطر نداشتن شناخت از موسیقی است یا ترس. منظورم ترس ادبی و فرهنگی نیست. منظورم ترس مالی است. چون برای ساخت یک موسیقی خوب باید هزینه کنند. الان هم که با این اوضاع اقتصادی همه می خواهند جلوی هزینه ها را بگیرند. موسیقی خوب، ارکستر خوب می خواهد، ارکستر خوب هم پول خوب می خواهد. مسئله اینجاست که نمی خواهند پول خرج کنند. عده ای که اصلا موافق نیستند موسیقی هم، می تواند قسمتی از فیلم باشد. در واقع این مسئله به ضعف فیلمنامه برمی گردد؛ در فیلمنامه اشاره ای به موسیقی نشده است. به عنوان مثال، زمانی که من شاگرد علیرضا مشایخی بودم ما قطعات اجباری پیانو داشتیم که باید ارکستراسیون می کردیم. من یکی از قطعات شو پن را برداشتم و ارکستراسیون کردم. آقای مشایخی گفت اشتباه کردی. شو پن اصلا به ارکستر فکر نمی کرد. اگر قطعه ای از بتهون را برمی داشتی درست بود. چون بتهون هم به پیانو فکر می کرد و هم به ارکستر. حالا قضیه فیلمنامه نویس است؛ فیلمنامه نویس اصلا به موسیقی فکر نمی کند. مشکل اصلی از همین جا شروع می شود. من فکر می کنم فیلمنامه نویس فقط می نویسد. بهرام بیضایی یک استثنایی هستند.

* آیا کسی مثل بیضایی هست که به این شیوه کار کند؟ تا به حال با چنین شخصی کار کرده اید؟
خیر. اگر پیشنهاد می دادند با کمال میل و مجانی این کار را می کردم. دوست داشتم یک فیلم خوب با یک کارگردان خوب با یک سناریوی خوب کار می کردم. چون زمانی که من سناریو را می خوانم موسیقی من شکل می گیرد. ولی متاسفانه منِ آهنگساز جایی در ذهن فیلمنامه نویس ندارم.

*زمانی که فیلمنامه را می خوانید موسیقی را پارت نویسی می کنید؟
بله. می خوانم و شروع به نوشتن موسیقی می کنم. البته فقط ژانر فیلم را از کارگردان می پرسم؛ اینکه از من چه می خواهد. ژانر را که در نظر بگیرم موسیقی من شکل می گیرد و اینکه از چه سازهایی می خواهم استفاده کنم؛ بادی برنجی ها، بادی چوبی ها، چه نوع موسیقی ای با چه سازهایی. البته خیلی از کارها هستند که کلا کات می شوند. ببینید فیلم «شهربانو» برای جشنواره مقاومت بود. نظرشان این بود که اصلا ساز ایرانی استفاده نکنم. ولی من این کار را کردم و خیلی هم خوب شد. البته فیلم تیکه تیکه شد.

*چرا؟ فیلم که ایرانی است و باید موسیقی ایرانی هم داشته باشد. مثل این است که برای یک فیلمی در هالیوود، موسیقی ایرانی بسازند. عجیب نیست؟
بعضی ها نظرشان این است که موسیقی ایرانی استفاده کنیم و بعضی ها نه موسیقی غربی. خیلی ها به من می گویند خیلی داری غربی کار می کنی. به نظر من آنهایی که این حرف را می زنند یا تجربه این کار را ندارند و یا آهنگسازی را، که با او کار می کنند قبول ندارند. چون فضاها بسته است. نه فستیوال های داخلی داریم و نه اپراهای آنچنانی. با توجه به اینکه  موسیقی متن فیلم از اپرا آمد. اپرا بیشتر موسیقی داشت و کم کم وارد سینما شد.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *