به یاد استاد محمد کوثر

آنان که در دل تاریخ می مانند

کمتر از ده روز پیش بود که محمد کوثر یکی از پایه گذاران تئاتر آکادمیک ایران درگذشت. استادی که شاگردان زیادی از اهالی تئاتر در کلاس او آموختند.
امین تارخ یکی از هنرمندانی ست که افتخار شاگردی زنده یاد محمد کوثر را داشته و در یادداشتی که می خوانید تأثر و تألم خود را از ضایعه درگذشت استادش به رشته تحریر درآورده…

 امین تارخ

دردی بود جانگداز، ای کاش من مرگی زودرس را گزیده بودم و او نه، ای کاش مرگی چنین مقدر نبود و ای کاش می توانستم مرگ را ذلتی دهم که هرگز به سراغ خوبان و توانگران فهم و صداقت نرود.
چه احساس ذلتی داشتم آن هنگام که با گوش مسخ شده خود خبری دردناک و جانگداز شنیدم، ای کاش کر و کور می شدم و دل در گرو عشق مرید و مرادی نداشتم و نمی فهمیدم و نمی دانستم که کوثر، این اسوه صداقت، این قله فهم و دانش هنر نمایش به چنگال دیو بد کنش مرگ چنان می شتابد که گویی چونان همیشه سبقت در کشف و دانستن را نشانه می رفت براستی جز عزا، جز گریستن و جز بر سر زدن و گل به سر مالیدن چه می توان کرد؟
نفرین به مرگ. نفرین به نبودن و نفرین به بودن من، منی که هر چه دارم از اوست و چه کم دارم که اگر نگویم بهتر، که اگر بگویم شأنی به قامت بزرگ او نیفزودم تا پیوسته می گفتم که آن بزرگ، آن نازنین، آن صادق، آن شکسته دل، آن مثل او نیامده، استادی بود که هرگز گوش دل و چشم جان، سخنش را، سخناش را هرگز و هرگز از یاد نمی برد که هیچ بلکه در همیشه زمان و زمانها چونان زنگی خوش با جان و دل شیفتگان دانستن را می نواخت…
تأثر از آن دارم که هستم و او نیست و خوشحال از آن رو که آموخت.
نبود و نیستی خیالی بیش نیست، چه بزرگان در نبودشان بیشتر و بیشتر هستند و کلمه ای را که آموختند کلماتی شده که در دل تاریخ می ماند.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *