یادداشت

ابراهیم شیربانی، از زحمتکشان تازه از دست رفته سینما

محمد فوقانی

همیشه صحبت کردن و نوشتن از مردان بی ادعا مشکل است. مردانی که در تولید یک فیلم نقش به سزایی را ایفا می کنند و ممکن است نام ایشان حتی در تیتراژ پایانی هم از قلم بیفتد.
نمونه این بزرگان را سالها پیش در زمان خدمت سربازی دیده بودم . مردانی که غذا و لباس و پتو و … با دیگران از سر سخاوت تقسیم می کردند . مردی که به جای رفیق مریضش تا نیمی از شب نگهبانی می داد و با لبخند به سنگر بر می گشت … اعتراف می کنم با کلمه مرد در ان دوران از زندگی اشنا شدم و بعد از عبور از ان رویا کمتر کسانی را دیدم که هم نگاه با جهان پهلوان تختی و هم کیش پوریای ولی باشند …
متاسفانه در سینما هم درهر برهه از زمان شاهد این قضایا بوده ام و ادم هایی را دیده ام که تنها اسمشان بزرگ بوده و هر کاری انجام می داده اند تنها برای دیده شدن و سرانجام را به نفع خود تمام کردن بوده…
اما در بین این ادمها که ذکر شد انسان هایی را هم دیده ام هر چند با تعداد کم و ناچیز،ولی جزو همان مردان دسته بندی می شوند . با همان نگاه به زندگی . با همان لبخند و تبسم به محیط . عاشقانه نفس می کشند .حس می کنند و عاشقانه به استقبال مرگ می روند ..
کاش بر سنگ مزارت می نوشتند ابراهیم شیربانی بزرگ مرد بی ادعا…
ابراهیم عزیز دلم برایت تنگ می شود همان دلتنگی که برای خسرو شکیبایی . منوچهر نوذری . جواد شریفی . شاهرخ سخایی . خشایار الوند و خیلی دیگر از دوستان بعد از گذشت سالها دارم…
سلام مرا به تک تک دوستان برسان و حتما بگو که در این دنیا هیچ خبری نیست . حتما بگو که حتی کرونا ادمها را به هم نزدیک نکرد . حتما بگو بچه های سینما از بیکاری و فکر و خیال روزی صد بار ارزوی مرگ را دارند… و …
سلام مرا به مردان بی ادعا برسان …

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *