گفت و گو با آنا پناهی، به بهانه سالگرد درگذشت حسین پناهی

از دیده می روی و به دل کوچ می کنی

بانی فیلم – گروه فرهنگ و هنر-زهره زمانی: بیش از یک دهه است که درویش موحنایی فیلم «باباعزیز» از غار شاعرانه خود به جای دور تری کوچ کرده، اماهر بار از ژرفای دریای آثارش باز می گردد و با همان لحن ساده و راز آلود با ما به سخن می نشیند، حسین پناهی با آن نگاه مسحور و مبهوت بعد از این همه سال هنوز آثارش دیدنی و خواندنی است. به بهانه سالگرد این بازیگر شاعر پیشه گفت و گویی با آنا پناهی دختر او انجام داده ایم که می خوانید:

راز ماندگاری آثار پناهی در چه بودواینکه او کدام جای خالی را فهمید و پر کرد که خلاء و نیازش اینچنین احساس می شود؟
ـ زنده یاد محمود استاد محمددر مورد حسین پناهی در جایی گفته اند که : «حسین پناهی شاعر و بازیگر ی است تافته جدا بافته و این قدر هیبت و کسوت وجودی و قدرت ادبی و هنری اش زیاد بوده که بر اساس شخصیت او سناریو ها می نوشتند».
او از جمله شاعرانی بود که شخصیت و شعر و زندگی او بسیار شبیه به هم بوده و به تعبیر دوستی این شاعرانه گی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. او خودِ خود حسین پناهی بود کسی که هیچ وقت کسی شبیه و مانند او نخواهد شد. او بسیارساده شعر می گفت و بسیار ساده بازی می کرد. درعین حال پیچیده گی های شخصیتی و شاعرانه گی خودش را هم داشت. شاید آن چیزی که با وجود بودن او ما را راضی می کرد سادگی و صداقت او بود که بعد از مرگ او فقدانش بسیار نمایان است .
گمشده حسین پناهی چه بود؟
«حیران
سرگردان
همچون سربازی گمنام در اردوگاه زندگی
همچون قویی غریب میان قوها»
شاید تمام این سرگردانی و حیرانی حسین پناهی برآمده از بیداری و آگاهی او باشد.
روح حسین پناهی انبانِ سوالات بیشماری است که هیچ گاه جوابی برای شان نیافت.
سوال ها و گمشده های او از زمانی شروع شده اندکه دوران کودکی اش را تمام شده و باز نیافتنی می بیند.زمانی که سادگی وصداقت،آزادی ومعصومیت دوران کودکی از او دور و دورتر می شد.
«دریغ که نه پلی که پابرآن،ازرودخانه پاک وزلالی که انگار از اشک های طفلانه مان جاری شده بود و از آن گذشتیم، توان کوله بارسنگین مارادارد ونه کفش های کودکی بر پای پرآبله ازراه درازمان جفت می شود .
این زمانی است که مسئله مرگ برایش بزرگ ترین مسئله می شود .
همیشه این بودن یا نبودن برایم سوال غلیظ و پیچیده ای بوده که همیشه هم بی جواب مانده .
آیا مرگ پاسخ بزرگی بر زندگی ماست؟
اینکه چرا بار آگاهی بر گرده انسان گذاشته شد؟
یا ما چرا می بینیم؟
ما چرا می پرسیم ؟
همه اینها معماهای لا ینحل بوده اند.
حسین پناهی فلسفه،هنر و طلبگی خوانده بود، نظر او در باب عاشقیت چه بود؟
ـ حسین پناهی معتقد بود:
«عشق دروغ پیچیده و شیرین و عجیبی است که در بخش خلاقیت های ذهنی قابل ستایش است.
عشق اغراق ساده ترین نیازهای غریزی و فطری ماست . اسم مستعار امیدهای ناگزیری است که شنبه ما را به یکشنبه می کشاند.
عشق یعنی خواستن کسی با همه ی خواسته هایش».
و این را در مورد عشق گفته است:
به جز حضور تو
هیچ چیز
این جهان بیکرانه را
جدی نگرفته ام
حتی
عشق را!
عشق هووی نامرئی زنان است.
عشق در واقعیت جامعه ما توهمی شده که دارد به حضورو زندگی ما لطمه می زند !
عشق به ظاهر یک کلمه است…
از سوی دیگر می بینیم که ما به عنوان آدم برای بقا و ادامه یافتن نیازمند یک سری نکاتِ واقعی هستیم.
اگر بخواهیم عشق را تصویر کنیم و بدهیم به رایانه و تا به یک تصویر نهایی برسیم محال است در خیابان نظیرش را پیدا کنیم، چرا که روسری اش سر یکی و دمپای هایش پای کسی دیگر است و …عشقی که همه جا هست و هیج جا نیست . عشقی که تجزیه است .
البته این عشق وقتی در حد عشق باشد تعاریف انتزاعی دارد، ولی انسان ها وقتی به هم می رسند تقدسش از بین می رود .
«عشق تبعیدی است خودخواسته در جزیره خودخواهی ها.»
در کدام فیلم و یا شعرش بهتر می توان او را دید؟
ـ درواقع می توان گفت که شعر و بازی حسین پناهی هیچ وقت از هم جدا نبوده .همه بازی های او با پشتوانه ای از درک و دریافت های شاعرانه او بوده است .
شاید یکی از دلایلی که ما او را همیشه خاص و گنگ می بینیم همین است.
شما هیچ وقت نمی توانستید بین احساسی که او از زندگی داشت و شیوه بیان او در بازی هایش تمایزی احساس کنید .
من فکر می کنم شخصیت الیاس در «دو مرغابی در مه»، با آن شاعرانگی که بر آمده از زندگی در روستا و در دامن طبیعت، و آن تخیلات و رویاهای گنگ و مه آلود به وجود آمده در عمق ذهنش و آن تراژدی مدرنی که این شخصیت داشته از جهات زیادی با زندگی و شخصیت او شبیه بوده است.شاعر و نویسنده ای رویا پرداز که هیچ یک از رویاهایش در واقعیت به واقعیت تبدیل نمی شوند.
حسین پناهی دژکوه در فیلم سایه خیال (نوشته مسعود جعفری جوزانی وبه کارگردانی حسین دلیر است)که اصلا بر اساس شخصیت و شاعرانگی حسین پناهی نوشته شده بود.
دلیل نزدیکی این نقش ها با او به گفته تعبیر خودش این است که اسمش از نقش ها آشناتربوده است .
ارتزاق از راه هنر سخت است، اما یادمان هست او بودن را به هر قیمتی نپذیرفت و حرف خودش را زد و رفت ورد پایش رابر کویر هنر بر جای نهاد.
او می تواند یک الگو باشد؟
ـ در وادی هنر تا کوچک نشوی بزرگ نخواهی شد.
اینکه به عنوان یک هنرمند صداقت وصمیمی راه را ادامه بدهی .
اینکه دغدغه هایت با دیگران و مردم یکی باشد.
اینکه تعریف ها و توصیف های مشترکی از زندگی، رنج ها، دردها و خوبی ها و خوشی ها داشته باشید همه اینها می تواند ملاک های خوبی برای یک الگوی خوب هنری باشد.
پدرم همیشه می گفت فقط دست راست تان می تواند دست چپ تان را بگیرد و اینکه گل بی منت باران باشید که در اواخر تابستان از زمین داغ و سفت بیرون می آید تا خود را به نور و زندگی برساند.
 وظیفه ی ما در برابر هنرمندانی که هنرشان را شناختیم چیست؟
ـ هنرمندان به میزان کاری که در حیطه هنر انجام می دهند در جامعه جایگاه دارند . اصولا به مادیات توجهی ندارند و این امری طبیعی است .جامعه در قبال هنرمندان ما و به خصوص هنرمندان خاص ما وظیفه دارد که از آنها حمایت کند. بعد از آنها از آثار هنری آنها حفاظت کند و موقعیت های مختلف به وجود بیاورد تا هنرمند، هنرش را به بهترین نحو ممکن ارائه دهد. هنرمندان را تا هستند قدر بدانیم.
با توجه به اینکه امسال، سالگرد حسین پناهی همزمان با روز دختر است، او به عنوان یک شاعر برای دختران و مادران فردای سرزمینش چه نوشت و نظر او راجع به آنان چه بود ؟
در آثار حسین پناهی زنان همیشه قابل ستایش و تقدیر بوده اند . به تعبیر خوداو انگیزه نگارش کتابها و نوشته هایی که در واقع نگاه خاصی به مقوله ای به نام عشق و زن دارند به بیان خود او دِینی است که به گردن مادرش داشت .
البته بهترین حالت این تقدیر از زن در نمایشنامه «چیزی شبیه زندگی» می توان یافت.در این نمایش همه زنان مظهر وفاداری و عشق بودند .
«زنان بیشترین قربانیان همیشه تاریخ بوده اند.
تنها موجوداتی که اسم اعظم عشق را ازبرند، زیرا که مادرند.
زیبایی از عشق پدید می آید همان گونه که نور از خورشید…»

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *