با این همه نوروزتان پیروز!

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخِ گل به برآید
حافظ

 

دکتر محمد بقایی ماکان

برخی را عقیده بر این است که در این شرایط دشوار اقتصادی که هیولای گرانی گریبان جامعه را می فشارد، سخن از شادیهای نوروز به سبک و سیاق گذشته گفتن دلِ خوش می خواهد، زیرا تناسبی با احوال مردم ندارد. مثل خندیدن است در میان جمعی سوگوار، یا به تعبیر حافظ نمی شود هم مفلس بود و هم «هوای می و مطرب» داشت. از این جاست که گفته اند آدم گرسنه عاشقی را فراموش می کند و در تنگناهای زندگی چنان سردرگم می شود که عنان اختیار و تعادل روحی خود را از دست می دهد تا حدی که روان پریش می شود و حرکاتی غیرمعمول از خود بروز می دهد که شواهدش در زوایای مختلف جامعه به عیان بروز می کند.
مرحوم غلام رضا روحانی که جمال زاده او را «قائد جماعت فکاهی سرایان» نامیده در ابیاتی طنزآمیز ناتوانی فرد و جامعه را در تمهید اسباب معیشت و گذران زندگی که حاصل آن از دست رفتن عقل سلیم و سلب اختیار از آدمی است بدین گونه بیان می دارد:
«نون چارکی سه عباسی
پنیر سیری دو عباسی
آدم مفلس رو چومن
وا میداره به رقاصی…»
البته شاعر شیرین زبان زمانی از دنیا رفت که نه تنها نمی دانست باید به جای «رقاصی» از لفظ «حرکات موزون» استفاده کرد تا ارکان معیشت آسیب نبیند، بلکه پیش بینی نمی کرد که سالیانی پس از وی دیگر کیلو و چارک هم معنایی ظاهری خواهند داشت و قیمت میوه و پسته و بادام و حتی کشمش و نخود که بر سفره های نوروزی می گذارند از قرار هر عدد قابل احتساب است.
پیداست که تحمل این شداید و تن به بلا سپردن برای حفظ آداب و رسوم است تا با سیلی صورت، سنتی هزاران ساله را که از نگاهبانان مرز پرگهر است سرخ نگاه دارند، ولی با این همه اقتصادی که در مضیق جهات در افتاده، تأثیرات به شدت نامطلوب خود را به اشکال مختلف نشان می دهد، از جمله در مطبوعات که دیگر ویژه نامه های نوروزیِ نحیف و نزارشان رنگ و بو و حال و هوای پیشین را ندارد و چیزی است مانند سفره های نوروزی این ایام برای خالی نبودن عریضه!
از این روست که بزرگترهای خانواده توان خرید هدایایی در خور فرزندانشان را به عنوان عیدی ندارند. خرید تنقلات نوروزی و پذیرایی ایام نوروز تبدیل به معضلی غیرقابل انکار شده و ارسال پیامک جای دید و بازدیدهای مهرانگیز را گرفته.
حقیقت این است که نوروز در دهه های اخیر از شور و حال و نشاط انگیزی پیشین افتاده و اوضاع زمانه آن را از پرشوری به مهجوری کشانده. این ضایعه از زمانی آغاز شد که با ایجاد ممنوعیت و تنگناهایی برای مراسم پیشینی و پسینی نوروز به تدریج بال و پر این همای همایون چیده شده و اکنون معضل اقتصادی بر شدت این روند افزوده است. همان طور که از برخی دریاچه ها و رودهای کشور فقط نامی باقی مانده، چندان که نسلهای آینده برای مثال در فهم اشعاری در باب زیبایی و سرزندگی زنده رود، نیاز به گره گشایی آن ابیات خواهند داشت و نخواهند دانست که از چه رو حافظ آن را «آب حیات» دانسته و گفته است:
اگر چه زنده رود آب حیات است
ولی شیراز ما از اصفهان به
یا در جای دیگری با اغراقی شاعرانه رودی پرآب تر از زنده رود در قیاس با اشکهایش نمی یابد:
گرچه صد رود است در چشمم مدام
زنده رود و باغِ کاران یاد باد
به همین ترتیب ابیات نوروزی ایرج شیرین سخن هم رفته رفته معنای خود را از دست می دهد و کودکان از بزرگترها که مشکلات زندگی دلِ خوش برای شان باقی نگذاشته، خواهند پرسید، یعنی چه:
عید نوروز و اول سال است
روز عیش و نشاط اطفال است
همه آن روز رخت نو پوشند
چای و شربت به خوشدلی نوشند
اغراق نیست اگر بگوئیم آئین ها و سنتها نیز چنینند و بر اثر عدم عنایت که حاصل بی مهری است از اعتبارشان کاسته می شود، چنان که بسیاری از جشنها و آئین های ایرانی به گواهی تاریخ از منزلتشان رفته رفته فرو افتادند، چندان که اکنون تنها نامی از آنها باقی مانده و حسرتی برای آنان که از راز و رمز زندگی واقعی باخبرند.
از میان همه آن جشن های روح افزا تنها نوروز باقی مانده و به رغم پیرایه های بی تناسبی که در طول تاریخ به آن بسته شده باز هم ویژگیهای کاملاً ایرانی خود را که مبین ناب ترین اندیشه های برآمده از این خاک است حفظ کرده حتی آن زمان که مهاجمان آمدند و کشتند و سوختند و بردند.
از این سموم که برطرف این چمن بگذشت
عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی
نوروز، به دلیل ارزشهای ارجمندی که در ذات خود دارد گاه غریب و دلگداز و زمانی سرخوش و غزل خوان در زندگی جامعه ایرانی و ایران خارجی حضور داشته است، زیرا نشانه هایی از همه جشنها و آئین های ایرانی را در خود دارد. نوروز شادمانی را ندا می دهد، آدمیان را از صف اندوه بر کران می دارد، نور امید در قلبها می تاباند و طالب پویایی و تغییر است.
نابسامانیهای اقتصادی گرچه طعم خوش نوروزی را زایل می سازد، ولی حقیقت آن را ضایع نمی سازد. شرایط مطلوب اقتصادی و اجتماعی سبب می شوند تا نوروز با شکوه بیشتری به جلوه درآید، ولی کمبودشان از منزلت این آئین نمی کاهد وگرنه هزاران سال نمی پائید و ایرانیان آن را در بدترین شرایط اجتماعی گرامی نمی داشتند و با فراموش ساختن غم زمانه به امید فردای بهتر برای یکدیگر در آغاز سال نو آرزوی پیروزی نمی کردند، زیرا پیوسته بر این باور بوده اند و هستند که آخر باغ شود سبز و شاخِ گل به برآید.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *