نگاهی روانشناسانه به فیلم «آستیگمات»

بحران رابطه و عقدۀ ادیپ

از نگاه خوانندگان – امید میرحسینی
اختلالی پزشکی به نام «آستیگماتیسم» وجود دارد که در فرد مبتلا باعث تاری دید در مسافت های دور و نزدیک می شود. همین اختلال دستاویز خوبی برای فیلم «آستیگمات»، ساختۀ مجیدرضا مصطفوی شده است.
فیلم دربارۀ بحران روابط و زندگی های آشفته است. کسری (محمد شاکری) قربانی یکی از همین روابط پریشان است. این کودک دبستانی به دلیل اختلال آستیگماتیسم، عینک بر چشم می زند ، عینکی که از همان ابتدای فیلم قرار است پیام مهمی را به مخاطب بدهد. رنگ صورتی فریم عینک در فضای تیره و تاریک زندگی کسری جلب توجه می کند، گویی قرار است رنگ صورتی، سیاهی این فضا را تلطیف کند، اما تناقضی پدید می آید زیرا داشتنِ عینک و شفاف دیدن زندگی نه تنها برای کسری لذت بخش نیست، بلکه کار به جایی می رسد که او ترجیح می دهد این زندگی آشفته را بدون عینک و تار ببیند.
در این فیلم با چهار ازدواج اشتباه مواجه هستیم. ازدواج آدم هایی که به هم نمی خورند و نیمه های درستی برای تکمیل پازل زندگی نیستند. رابطۀ مهران (مصطفی کیایی) و سمیرا (باران کوثری) ازدواج دو آدم ناهمگون است. سمیرا زنی خوش پوش است که به وضع ظاهری خودش توجه ویژه ای دارد و نقطۀ مقابل آن مهران است که اصلا به ظاهر خود اهمیتی نمی دهد. این مسئله بخصوص در سکانس اتوبوس که مهران و سمیرا به همراه فرزندشان راهی مدرسه هستند، بیشتر خود را نشان می دهد. در این سکانس ظاهر مرتب و تاحدودی هیستریونیک (نمایشی) سمیرا در نقطۀ مقابل مهران است. همین ناهمگونی است که سبب می شود سمیرا به سمت آرایشگری سوق پیدا کند و مهران به سمت پرورش زالو برود. زالوهایی به جای خون رسانی به مناطق آسیب دیدۀ عروق زندگی مهران ، سبب آلوده تر کرن فضا می شوند .
رابطۀ دیگر، ازدواج پدر (سیامک صفری) و مادر (مهتاب نصیرپور) مهران است. ازدواجی که مدت هاست به طلاق ختم شده است. پدر و مادر مهران دو آدم ناهمگون دیگر فیلم هستند. الهه ، مادر مهران فردی برون گرا ، اجتماعی و خردمند است در حالی که پدر، فردی درون گرا، منزوی و لاابالی است. پدری که بعد از طلاق به سمت روابط جنسی ناسالم رفته است.اما مادر پس از طلاق به سمت رابطه با فردی رفته است که نیمۀ همگون زندگی اوست، این مرد (حسین پاکدل) دارای همان تیپ شخصیتی است که می تواند مکمل خوبی برای زندگی با الهه باشد اما این نیمه های مکمل خیلی دیر به هم رسیده اند.
حسین پاکدل و بهنوش بختیاری دیگر ازدواج ناهمگون فیلم هستند. دو تیپ شخصیتی کاملا متفاوت که چهرۀ باطراوت و جذاب مرد در مقابل چهرۀ پژمرده و افسردۀ زن (با گریم ضعیف بهنوش بختیاری) به وضوح نمایان است. مردی که در میانسالی به دنبال ازدواج با فردی همگون با تیپ شخصیتی خود است.
ازدواج ناهمگون دیگری نیز در فیلم وجود دارد و آن هم رابطۀ معلم کسری (نیکی کریمی) با همسرش (هادی حجازی فر) است. معلم فردی اجتماعی و برون گراست که با تیپ شخصیتی اشتباهی ازدواج کرده است، همسری که کاملا نقطۀ مقابل اوست و همین امر سبب افسردگی خانم معلم شده است . این تضاد در جایی به وضوح دیده می شود که همسر معلم در خطاب به پدر و مادر کسری، می گوید : «فرزند شما حرف هایی به همسر من زده است که من در طول زندگی با او هیچگاه بر زبان نیاورده ام» ، حرف هایی که در اصل نیاز عاطفی خانم معلم بوده اند که حالا آن ها را از زبان یک کودک دبستانی شنیده است.
اما کسری اتفاق اصلی فیلم را رقم می زند. کسری قربانی یک ازدواج نادرست است، همانطور که پدر او نیز حاصل چنین رابطه ای بوده است. مهران راه پدرش را رفته است اما کسری می خواهد راه دیگری را پیش بگیرد .مهران الکل را به عنوان یک مکانیزم دفاعی در مقابل مشکلات زندگی انتخاب کرده است. اما کسری با جابه جایی «عقدۀ ادیپ» از مادر به معلم ، وارد رابطه ای عاشقانه با معلم خود شده است.
در روانکاوی فرویدی، کودک پسر بین ۳ تا ۵ سال مادرش را موضوع عشق می داند، اما او به تدریج پی می برد که مادر موضوع عشق پدر است و در تصاحب پدر. پسر ، پدر را رقیب خود می داند، اما سرانجام از عشق ورزیدن به مادر به عنوان موضوع عشق چشم پوشی می کند و به همانند سازی با پدر روی می آورد. همین امر سبب می شود که کودک بتواند در بزرگسالی به زنان دیگر عشق بورزد .
اگر در مسیر رشد خللی ایجاد شود، عقدۀ ادیپ از شکل بهنجار به وضعیت نابهنجار تبدیل می شود. کسری به دلیل بحرانی که در روابط پدر و مادرش وجود دارد و دوری گاه به گاه از مادر ، عقدۀ ادیپ بی سرانجام خود را به معلمش انتقال می دهد. او آنقدر با پدرش همانندسازی می کند که حلقۀ مادر خود را به معلمش می دهد و با حرف های عاشقانه سعی در حل عقدۀ ادیپ خود دارد . سردی و غم پنهانی که در چهرۀ کسری دیده می شود، حاکی از بحران عمیق روانی اوست. وی به جای بازی و ارتباط با همسالان که شاخصۀ دورۀ رشد ۵ تا ۱۲ سال است، به موضوع عشقی خود، یعنی معلمی که حاصل همانند سازی با مادر است، روی آورده است و می خواهد از این راه ایگوی شکنندۀ خود را ترمیم کند.
بحران روابط، ناهمگونی ازدواج ها و در نهایت پرورش فرزندان آسیب دیده مسئلۀ جدی و مهمی است که فیلمساز به خوبی آن را به یک اثر نمایشی قابل دفاع تبدیل کرده است.
* روانشناس

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *