بررسی نمایش «خانم آوازه خوان کله طاس»؛ تسلسل کلیشه ها و توهم ارتباط

*امید عشیری (عشریه)

«آوازه خوان کله طاس» عنوان نمایشنامه ای از اوژن یونسکو نویسنده فرانسوی-رومانیایی است و می توان آن را اثر برجسته ای در زمره ادبیات دراماتیک دانست.

شهرت یونسکو به عنوان یکی از نمایندگان اصلی تئاتر آوانگارد فرانسه و اروپا به آثاری همچون کرگدن و صندلی ها بر می‌گردد. آوازه خوان طاس که اثری در حوزه ادبیات ابزورد(پوچ) به شمار می رود، یکی از آثار تحسین شده این نمایشنامه نویس است که نخستین بار توسط داریوش مهرجویی به فارسی ترجمه شده و می توان از جهاتی آن را با برخی از آثار ساموئل بکت قیاس نمود.

این متن به تازگی توسط حمیدرضا مرادی در تماشاخانه سپند روی صحنه رفته است.

کار با تکرار جملات پوچ و بی ربط پشت سر هم آغاز می شود. گفتگو میان زوج اصلی نمایش، آقا و خانم اسمیت که یک زن و شوهر بورژوا از طبقه به ظاهر سطح بالا هستند، در یک دکورانگلیسی (شاید انگلستان در نیمه اول قرن بیستم) شکل می گیرد. حرف هایی که خالی از هرگونه مفهوم و بار معنایی است. گویی این شخصیت ها، خصوصا شخصیت زن به واقع هیچ چیز برای گفتن ندارند و فقط می خواهند هرطور شده حرف بزنند.

زوج دیگری به آنها می پیوندند و گفتگوی ناهمگونی بین آنها شکل می گیرد و همانند اثر اصلی، هیچ اتفاق مهمی در نمایش نمی افتد و کاراکترها دائما رفتار متفاوتی از خود بروز می دهند. همه چیز پوچ است و پر از کلیشه های گفتاری و رفتاری.

زنگی که به صدا در می آید بی آنکه کسی پشت در باشد. داستانک های بی ربطی که به زبان می آیند، بی آنکه کسی را بخندانند و انبوه بی پایان فنجان هایی که نوشیده می شوند و صحنه را پر می کنند.

مرادی که تلاش کرده تا حد ممکن به نمایشنامه وفادار باشد، موفق شده یک متن ابزورد را طوری اجرا کند که مخاطب نه کسل شود و نه سطح کیفی اثر را با نزدیک شدن به کارهای ضعیف که به هر قیمتی سعی در خنداندن مخاطب دارند پایین آورد.

در شرایطی که تنها چند روز از آغاز اجرا می ‌گذرد می توان هماهنگی بین بازیگران را مثال زدنی دانست. بازیگران جوانی که تپق نمی زنند و بر نقش خود مسلط هستند و با توجه به پر دیالوگ بودن متن، انبوهی از جملات را به خوبی به زبان می ‌آورند؛ از جمله ضرب المثل های نادرست با سرعت زیاد که با لحنی جدی و منطقی ادا می شوند.

در «خانم آوازه خوان کله طاس» جملات بسیار منظم و سریع به زبان می آیند که ایجاد این هارمونی کار ساده ای به نظر نمی رسد و نشان از تمرین بسیار تیم بازیگری دارد. در این اثر به جای پخش موسیقی از یک تیم نوازنده که در صحنه حضور دارند استفاده شده است؛ نوازندگانی که به برخی دیالوگ ها و رویدادهای صحنه واکنش نشان می‌دهند و به متفاوت شدن فضا کمک کرده اند.

بازی نقش اصلی زن یعنی شخصیت خانم اسمیت یکی از نقاط قوت اصلی کار است و به نوعی تنها کاراکتریست که بعضاً با استفاده ماهرانه از زبان بدن و چهره، بار احساسی را وارد فضای پوچ نمایش می ‌کند. خانم اسمیت نمایش مرادی با بازی پگاه نوربخش متفاوت از سایر اجراهای این نمایش توسط کارگردانان دیگر ظاهر شده است و به نظر می رسد او با پرورش این نقش تلاش بر متمایز کردن اثر خود از دیگران دارد و به خوبی این کار را انجام می دهد.

گریم و صحنه پردازی به خوبی و متناسب با شرایط یک اثر ابزورد طراحی شده است، اما باید گفت شاید می شد از نور استفاده بهتری به عمل آورد.

علاوه بر خانم اسمیت، پایان بندی کار نسبت به متن و اجراهای پیشین متفاوت به نظر می رسد و این از معدود مواردیست که کارگردان برخلاف نمایشنامه اقدام به ابداع پایان بندی خود کرده و خط داستانی اصلی که در انتهای آن زوج دوم (آقا و خانم مارتن) در جایگاه اسمیت ها قرار می گیرند و بی انتها بودن تکرار و پوچی را نمایش می دهند اجرا نکرده است.

عدم استفاده از رورانس برخلاف آنچه در تئاتر ایران تبدیل به عرف شده، نکته دیگری است که در این نمایش می بینید و متاسفانه باعث سردرگم شدن تماشاگران در پایان کار می شود.

به طور کل شاید بتوان گفت خانم آوازه خوان کله طاس ماجرای انسان هایی را روایت می کند که حرف می زنند بی آنکه حرفی برای گفتن داشته باشند و تنها پارادایم زیستن را طی می کنند، بدون آنکه معنایی برای زندگی یافته باشند. تکرار و تکرار و تکرار و نمایش دوری افراد از هم و پوچی زندگی؛ و کارگردان جوان اثر که خود در مقام بازیگر نیز به ایفای نقش می پردازد توانسته تجربه قابل قبولی را برای مخاطبان و علاقه مندان به این دسته آثار رقم بزند؛ تجربه ای که شاید بیننده را علاوه بر سرگرم کردن به فکر فرو برد.

عکسهای مطلب: علیرضا احمدی

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *