یادداشتی از جمشید پوراحمد

بهمن مفید؛ ساغر شکسته

مجموعه زندگی به اندازه یک وزارتخانه قَدَر، زیر مجموعه دارد و چنانچه در تمام موارد مهندسی شده اقدام کنیم غیرممکن است در روزگار زندگی با مشکل و معضل و نارسایی مواجه شویم؛ اما یادتان باشد که تنها عنوان «مهندسی زندگی» کاربرد و اثری ندارد، دقیقا عین خلبانی که مدرک خلبانی‌اش جعلی و فقط به اندازه یک مسافر از دانش پرواز مطلع باشد!

برای فرزندآوری اگر مهندسی آنرا بدانیم محال است فرزندی معلول و ناتوان به دنیا بیاید که بعد بخواهیم کوتاهی و عدم آگاهی خود را گردن خداوند و حکمت او بیندازیم.

پدر و مادر بهمن مفید مهندسی شده صاحب چند فرزند شدند که یکی از دیگری برتر و شایسته تر.

مرحوم مفید (پدر) از هنرمندان و بنیان‌گذاران تئاتر ایران و با تحصیلات و دانش عالیه بود. مادر گرامی بهمن مفید مدیری لایق و از بی‌نظیرها و نابغه‌های فرهنگ و آموزش کشور که چه شاگردان برجسته و شایسته‌ای را تحویل جامعه داد.

دو برادر هنرمند بهمن مفید هم که نیازی به معرفی ندارند؛ (بیژن و اردوان). اما در جمع خانواده بهمن مفید، گردآفرین مفید از هر نظر بی‌بدیل و خارق‌العاده‌ست؛ بانویی با یک شخصیت جذاب و استثنایی. گردآفرین مفید در یک دوره ۲۰ ساله مدیریت بهشت زهرا را برعهده داشت. هنگامه مفید دختر هنرمند اوست.

بهمن‌خان مفید به غیر از بازی‌های درخشان و ماندگارش در سینمای ایران، شاهنامه‌خوان قابلی هم هست، او همچنین حکیم و گیاه‌شناس است موضوعی که شاید کمتر کسی از آن باخبر باشد.

****

چشم که باز کردم زنده‌یاد مادرم پروین‌دخت یزدانیان را سر جاده دیدم؛ (همین جا لازم است بگویم مادرم اولویت زندگیش ابتدا انسانیت بود و بعد مسلمانی).

سالها پیش که بهمن مفید مهمان خانه ما بود، از مادرم سجاده نماز خواست، مادرم در کمال ناباوری سجاده‌ای به او داد. از آن روز به بعد وقتی بهمن مفید به نماز می‌ایستاد مادرم هم در گوشه‌ای می‌ایستاد تا آوای نماز خواندنش را بشنود و لذت ببرد.

مادرم روزی به بهمن مفید گفت: هیج وقت نمی‌دانستم که صدای زیبا می‌تواند تا چه اندازه تاثیر زیبا و روح‌بخشی روی انسان بگذارد مثل صدای اذان موذن‌زاده.

بهمن مفید عارف و انسانی به تمام معنا، مهربان و دوست‌داشتنی است، اما به قول مادرم گل بی عیب خداست!

بهمن مفید با ورودش به ایران یک خانواده شدیم و چه دو سال خاطر‌انگیزی به جا ماند، دوسال حتی نگذاشتم برای یکبار با تاکسی و آژانس نزد خانواداش برود، چون می‌دانستم بهمن «نه» گفتن را بلد نیست و همین روحیه‌اش باعث تخریب شخصیت ساده و باورپذیرش خواهد شد. بیست سال پیش کجا، امروز کجا؟!

بهمن جان، دوست و برادر عزیزم اگر اداره تئاتر اجازه می‌داد نمایش «گربه و کالسکه‌چی» را به صحنه ببریم…

بهمن گرامی! ایکاش چندی پیش ویدویی از تو هنرمند بزرگ و عزیز را نمی‌دیدم که روی کنده‌ای در کنار آتشی نشسته‌ای و گروهی هم دورت حلقه زده‌اند و از تو می‌خواهند تکّه دیالوگ معروفت در «قیصر» را برایشان اجرا کنی…

بهمن جان؛ جایگاه تو خیلی بالاتر از اینهاست. لطفا بیشتر هوای خودت را داشته باش. چون بهمن مفید یکی بود و یکی هم خواهد ماند…

دوست قدیمی‌ات
جمشید پوراحمد

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *