نماینده مردم شیراز در مجلس خبر داد:

تخت جمشید و نقش رستم در شرایط بحرانی

نماینده مردم شیراز در مجلس از بررسی موضوع فرونشست زمین اطراف تخت جمشید در جلسه‌ای با حضور مجمع نمایندگان استان فارس و مسئولان میراث فرهنگی این استان خبر داد.
مسعود رضایی در گفت‌وگو با خانه ملت در واکنش به خبر فرورفت و نشست زمین‌های اطراف شهر باستانی تخت جمشید، گفت: متاسفانه برداشت بی‌رویه آب از  منابع آبی زیرزمینی و حفر غیرقانونی در اطراف منطقه باستانی تخت جمشید، سبب فرورفت زمین‌های اطراف آن شده است اما این انتظار می‌رفت که مسئولان و کارشناسان میراث فرهنگی استان فارس با آگاهی از این موضوع اقدامات پیشگیرانه لازم را انجام می‌دادند.

نماینده مردم شیراز در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه باید قبل از وقوع چنین حادثه‌ خطرناکی که می‌تواند حیات تخت جمشید را با خطر جدی  رو به رو کند پیشگیری صورت می‌گرفت؛ افزود: بی‌شک این موضوع با حساسیت لازم و با پیگیری مستقیم از سوی نمایندگان استان فارس دنبال خواهد شد.

وی با اعلام این خبر که به‌زودی برای بررسی موضوع جلسه‌ای با مسئولان میراث فرهنگی استان فارس برگزار خواهد شد، اضافه کرد: باید جزئیات حادثه را از زبان کارشناسان میراث فرهنگی شنید چراکه در حال حاضر فرونشست زمین در اطراف مجموعه جهانی تخت جمشید، نقش رستم و برخی از روستاهای دشت مرودشت در وضعیت بحرانی قرارگرفته است و البته امید است قابل ترمیم و رفع باشد.

نماینده مردم شیراز در مجلس شورای اسلامی ادامه داد: متاسفانه حفر چاه‌های بی‌رویه آسیب‌های بسیار زیادی برای استان فارس به دنبال داشته و تنها مختص به آثار تاریخی تخت جمشید نمی‌شود؛ البته خشکسالی و بی‌آبی چنین عوارضی را ایجاد کرده و به همین دلیل مسئولان استان فارس باید فکری اساسی برای حل مشکلات زنجیره‌وار این استان که هر یک مشکلات دیگری را سبب شده، بی‌اندیشند./

اشتراک گذاری در:

نظرات 1
  1. بیابان را سراسر، مه گرفته ست
    چراغ قریه پنهان است
    موجی گرم در خون بیابان است
    بیابان، خسته
    لب بسته
    نفس بشکسته
    در هذیان گرم مه، عرق می ریزدش آهسته از هر بند
    بیابان را سراسر مه گرفته است می گوید به خود، عابر
    سگان قریه خاموشند
    در شولای مه پنهان، به خانه می رسم «گل کو» نمی داند
    مرا ناگاه
    در درگاه می بیند
    به چشمش قطره
    اشکی بر لبش لبخند،
    خواهند گفت:
    بیابان را سراسر مه گرفته ست
    با خود فکر می کردم که مه ، گر
    همچنان تا صبح می پایید مردان جسور از
    خفیه گاه خود به دیدار عزیزان باز می گشتند
    بیابان را سراسر مه گرفته ست
    چراغ قریه پنهان است ، موجی گرم در خون بیابان است
    بیابان، خسته لب بسته
    نفس بشکسته در هذیان گرم
    مه عرق می ریزدش آهسته از هر بند
    شاملو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *