صدا و سیما با این میلیارد تومان ها چه می کند

تلویزیون پولداری که راه درست خرج کردن را بلد نیست!

بانی فیلم، گروه تلویزیون: امروز دیگر کیست که چیزی از مشکل کمبود بودجه سازمان صدا و سیما چیزی نداند. بهانه ای که پی در پی با توسل به آن برنامه های محبوب را کنار می زنند و اگر هم پای پول وسط نباشد، با اعمال سلیقه های شخصی پربیننده ها را وتو می کنند.

جدای از مورد دوم، ولی آیا این سازمان طی سالهای اخیر همان طور که خود مدام اذعان داشته، واقعاً گرفتار کمبود بودجه است و یا اصولاً روش تخصیص پول برای برنامه سازی در صدا و سیما روند اصولی و صحیحی ندارد. تعطیلی برنامه کالت کلاه قرمزی و انتشار خبر عجیب جمع آوری دکورهای آن انگیزه ای شد تا مروری داشته باشیم بر اینکه درآمد و بودجه این سازمانِ روز به روز در حال گسترش دولتی، چرا کفاف ساخت برنامه های جذاب و مخاطب پسند را نمی دهد و اغلب خرج تولیداتی بی محتوا و خنثی می شود.

سال گذشته بودجه تعیین شده برای صدا و سیما در سال ۹۸، مبلغ یک هزارو ۸۴۰ میلیارد تومان اعلام شد که نسبت به سال قبل، افزایش حدود ۲۰۰ میلیارد تومانی دارد. این رقم سال۹۷، یک  هزارو ۶۴۶ میلیارد تومان و در سال‌۹۶، یک هزار و ۵۹۸  میلیارد تومان بود. همچنین مصارف پیش‌بینی‌ شده افزایش سقف بودجه سال ۹۸ کشور برای این سازمان، ۱۵۰ میلیارد تومان اعلام شده است. این در حالی است که بودجه شورای نظارت بر صدا و سیما در سال جاری نیز دو میلیارد و ۹۲۰ میلیون تومان اعلام شده است. همان شورایی که چندی پیش در جلسه ای عجیب با یکی دو تن از مدیران سیما، بدون توجه به مطالبه عمده مردم، بر حذف «نود» از کنداکتور شبکه سه مهر تأیید زد!

در کنار این، صدا و سیما همچنان و با وجود کاهش منابع تبلیغاتی به دلیل مشکلات متعدد اقتصادی، از محل آگهی‌ها هم درآمدی سرشار دارد که آنرا به صورت مستقیم از خزانه دریافت کرده است. فقط یک قلم از اینها در سال گذشته مربوط به درآمد صدا و سیما از پخش تبلیغات در جریان پخش سه بازی تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی است آنرا چیزی بیش از ۲۰۰میلیارد تومان برآورد کردند.

این منابع هرچند در کنار تأمین حقوق ۴۰ هزار نیروی کارمند، بازنشستگان، هزینه های شبک ههای استانی و فرامرزی و …، باید پاسخگوی ساخت برنامه های بسیاری نیز باشد، اما به نظر نمی رسد چندان اندک باشد. هر چند به قول محمد سرافراز، رییس سابق صدا و سیما، «هیچ کجای دنیا یک بنگاه رسانه‌ای کارآمد این تعداد نیرو را ندارد» که با استناد به گفته می توان دریافت چه بخش هنگفتی از بودجه صرف نیروی انسانی ای می شود که کارایی آن و تأثیراتش بر خروجی سازمان مشخص نیست.

نیروهای زیادی که باز هم به قول سرافراز، «خیلی‌ها براساس رابطه و سفارش آمده بودند و در بدو ورود آموزش‌های لازم را ندیده بودند. تازه هر چه زمان می‌گذشت، تعداد نیروها و تعداد مدیریت‌ها بیشتر می‌شد و سازمان رسانه‌ای، به سازمان پیچیده و تنبل اداری تبدیل می‌شد».

در بدو امر بی شک مدیران این سازمان باید در راستای همان کوچکسازی ای که سرافراز مدعی بود اجازه اجرای آنرا به او ندادند، تصمیمات جدی بگیرند و قاطعانه اجرایش کنند. آیا حضور ۴۰ هزار کارمند که گویا سه هزار نفر از آنان مدیر هستند(!)، دردی از سازمان دوا می کند یا بود و نبود خیلی از آنان چندان اهمیتی ندارد. بر فرض مثال، باید دید وقتی دیدگاه مدیری در این سازمان آن است که با وجود این همه بخش خبری و برنامه، برای انتشار برخی اخبار رسمی سازمان متوسل به توئیتر شود(!)، آیا قرار دادن او در رأس یک بخش چاره ساز خواهد بود یا خیر.

در وهله دوم باید مدیریت منابع مالی و روند تخصیص بودجه در این سازمان مورد تجدید نظری جدی و اصلاحی قرار گیرد. باید دید آیا برنامه هایی که درخواست بودجه های چند میلیاردی دارند، تا چه حد منطقی و منصفانه عمل می کنند و چه بخشی از آن زیاده خواهانه و غیر واقعی است. اگر تهیه کننده برنامه ای عروسکی مثل مجموعه «کلاه قرمزی» که تمام بخشهای آن در استودیو و دکور تولید می شود، مطالبه بودجه ای سه میلیاردی داشته و یا سریالی که اگرچه تماشاگران بسیاری را به خود جلب کرده، اما دستمزدهای نجومی میان تعدادی از عوامل آن تقسیم می شود، تا چه حد عادلانه و حرفه ای هستند و ایا اصولاً سازمان از عهده پرداخت آن برمی آید یا خیر.

غیر از این سریالها، چرا بودجه های ریز و کلان بسیاری به برنامه سازانی داده می شود که بیننده ندارند یا شمار تماشاگرانشان بشدت محدود است. برنامه هایی که به قیمت پر کردن آنتن، مثل قارچ هر لحظه سر برمی آورند، اما مخاطب ندارند. در این شرایط آیا بهتر نیست با کاهش بودجه این دست تولیدات بدون خلاقیت و سطحی، بدون حب و بغض راه برای فعالیت هنرمندان و برنامه سازان کاربلد باز شود.

صدا و سیما امروز در شرایطی که با بحران مخاطب دست و پنجه نرم می کند، بیش از آنکه برای امرار معاش آنتن و حفظ یا افزایش احتمالی بینندگانش تلاش کند، در جبهه های بی موردی می جنگد و با برنامه سازان موفقش به مواجهه های غیر دوستانه می رسد که نتیجه اش از رمق افتادن آنتن و از دست رفتن انرژی و روحیه است.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *